شعار اصلی ترامپ «اول آمریکا» بود. در ادامه جنگ مشخص شد که این جنگ بیش از آنکه منافع آمریکا را تأمین کند، در خدمت راهبردهای نتانیاهو بوده و حتی تنشهایی میان دو طرف ایجاد کرد.
پایگاه خبری جماران، محمد تقی زاده: در بازه زمانی ۹ تا ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، همزمان با دومین حمله گسترده رژیم صهیونیستی و ایالات متحده به ایران، دونالد ترامپ به عنوان فرمانده کل قوا و طراح اصلی این عملیات، مجموعهای از اظهارات را بیان کرد که نه تنها فاقد یک راهبرد منسجم بود، بلکه سرشار از تناقض های آشکار و دروغ های فاحش به شمار میرفت.
این اظهارات که در قالب سخنرانی، مصاحبه و پست در شبکه اجتماعی «تروثسوشال» مطرح شد، چهرهای سرگشته و درمانده از رئیسجمهور آمریکا را به تصویر کشید که میان جاهطلبیهای شخصی، فشار نتانیاهو و واقعیتهای میدانی مقاومت ایران گرفتار شده بود.
خلاصه و تحلیل تناقضها و دروغها دونالد ترامپ در ادامه آمده است:
شنبه ۹ اسفند
آغاز جنگ و توجیه آن: اعلام عملیات «خشم حماسی» با هدف «دفاع از آمریکا» و «نابودی صنعت موشکی ایران». ادعای دستیابی قریبالوقوع ایران به بمب هستهای.
دروغ هستهای: این ادعا با گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی و حتی ارزیابیهای اطلاعاتی خود پنتاگون که ایران را فاقد برنامه نظامی هستهای میدانستند، در تضاد بود. همچنین با ادعای قبلی خودش مبنی بر نابودی کامل برنامه هستهای ایران در جنگ ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴، تناقض آشکار داشت.
شنبه ۹ اسفند
تضاد با شعار انتخاباتی: آغاز جنگی دیگر در حالی که شعار محوری او «پایان دادن به جنگها» بود.
بزرگترین تناقض: ترامپ که خود را «رئیسجمهور صلح» معرفی میکرد، نه تنها به جنگها پایان نداد، بلکه آمریکا را وارد دومین جنگ تمامعیار در کمتر از یک سال با ایران کرد.
یکشنبه ۱۰ اسفند
همسویی کامل با نتانیاهو: تأکید بر «اتفاق نظر کامل» با نخستوزیر رژیم صهیونیستی در تجاوز به ایران.
اول آمریکا یا اول اسرائیل؟ این اظهارات در حالی بود که شعار اصلی ترامپ «اول آمریکا» بود. در ادامه جنگ مشخص شد که این جنگ بیش از آنکه منافع آمریکا را تأمین کند، در خدمت راهبردهای نتانیاهو بوده و حتی تنشهایی میان دو طرف ایجاد کرد.
سهشنبه ۱۲ اسفند
ناکامی دیپلماسی؟ ادعای اینکه تلاشهای دیپلماتیک برای مهار ایران ناکام ماند و چارهای جز جنگ نبود.
دروغ بزرگ خیانت به دیپلماسی: این ادعا در حالی مطرح شد که مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در ژنو با میانجیگری عمان در جریان بود و طرفها از «پیشرفت قابل توجه» خبر داده بودند. حمله آمریکا در میانه این مذاکرات، بار دیگر ماهیت فریبکارانه سیاست خارجی ترامپ را آشکار کرد.
چهارشنبه ۱۳ اسفند
تعامل با دولت جدید: اعلام آمادگی برای تعامل با هر دولت جدیدی در ایران.
تناقض در هدف جنگ: این سخن نرمتر، با ادعای قبلی وزیر جنگش(هگست) مبنی بر اینکه جنگ برای «تغییر رژیم» نیست، و همچنین با مواضع تند خود ترامپ درباره «تسلیم بیقید و شرط» در روزهای بعد، در تضاد کامل بود.
پنجشنبه ۱۴ اسفند
تسلیم بیقید و شرط و دخالت در انتخاب رهبر: مدعی شد که باید شخصاً در انتخاب رهبر بعدی ایران نقش داشته باشد (مدل ونزوئلا) و هیچ توافقی جز با تسلیم بیقید و شرط ممکن نیست.
دروغ و توهم راهبردی: این اظهارات مداخلهجویانه و مستبدانه، نشاندهنده عدم شناخت عمیق او از ساختار قدرت و اراده ملی در ایران بود. این توهم بلافاصله با واکنش تند کارشناسان و حتی مشاور امنیت ملی پیشین خودش، جان بولتون، مواجه شد و در عمل نیز به جایی نرسید.
شنبه ۱۶ اسفند
عقبنشینی از موضع مداخلهجویانه: پس از انتخاب رهبر جدید در ایران، ترامپ در اظهار نظری منفعلانه گفت: «خواهیم دید چه میشود.»
شکست پروژه نفوذ: این انفعال، نشان از شکست پروژه «تغییر رژیم» و ناتوانی در تأثیرگذاری بر روند تحولات داخلی ایران داشت و در تضاد کامل با جاهطلبیهای چند روز پیش او بود.
دوشنبه ۱۸ اسفند
تهدید هستهای در مقابل میانجیگری: پس از تماس با پوتین و استقبال از میانجیگری روسیه، در همان روز با لحنی خشمگین تهدید کرد که اگر ایران جریان نفت در هرمز را قطع کند، آمریکا با «مرگ، آتش و خشم» بیست برابر شدیدتر پاسخ میدهد.
دوگانگی رفتاری: این رفتار دوگانه (میانجیگری از یک سو و تهدید بیسابقه از سوی دیگر) نشاندهنده سردرگمی و نبود یک خط مشی مشخص در مواجهه با ایران بود.
سهشنبه ۱۹ اسفند
اعلام پیروزی و پایان قریبالوقوع جنگ: مدعی شد که چون «چیزی برای هدف قرار دادن در ایران باقی نمانده»، جنگ «خیلی زود» و «تقریباً کامل شده» و او هر زمان بخواهد آن را تمام میکند.
دروغ و واروننمایی: این اظهارات در حالی مطرح شد که ایران از ادامه حملات و کنترل کامل خود بر تحولات خبر میداد و مقامات نظامی ایران اعلام کردند که این ترامپ است که به دنبال آتشبس است. این سخنان تلاشی مذبوحانه برای مدیریت افکار عمومی داخلی آمریکا در آستانه انتخابات میاندورهای و در پاسخ به افزایش سرسامآور قیمت بنزین بود.
چهارشنبه ۲۰ اسفند
بله و خیر برای تیم ملی فوتبال ایران: ابتدا رئیس فیفا از قول ترامپ اعلام کرد که ایران در جام جهانی «خوشآمد» است، اما ساعاتی بعد خود ترامپ گفت که حضور ایران به دلایل امنیتی «مناسب نیست».
تناقض در یک روز: این وارونگویی در عرض ۲۴ ساعت، نه فقط یک اشتباه دیپلماتیک، که نمادی از بیثباتی، غیرقابل پیشبینی بودن و عدم پایبندی به گفتههایش بود.
تحلیل: برجستهترین تناقضها و دروغهای ترامپ
اظهارات دونالد ترامپ در طول ۱۳ روز نخست جنگ علیه ایران، یک «بداههپردازی آکنده از تناقض» را به تصویر میکشد که ریشه در محاسبات غلط راهبردی و فشارهای داخلی و خارجی داشت. برجستهترین این تناقضها و دروغها عبارتند از:
۱. دروغ بنیادین «صلح از طریق قدرت» در برابر «جنگافروزی تمامعیار»
بزرگترین و آشکارترین دروغ ترامپ، شکستن شعار محوری کارزار انتخاباتی خود یعنی «پایان دادن به جنگها» بود. او که خود را «رئیسجمهور صلح» معرفی میکرد، نه تنها به جنگها خاتمه نداد، بلکه با آغاز دومین جنگ تمامعیار علیه ایران در کمتر از یک سال، به یک «جنگافروز تمامعیار» تبدیل شد. این بزرگترین تناقض شخصیتی و سیاسی او بود.
۲. تناقض راهبردی: تغییر رژیم، تعامل با دولت جدید، یا تسلیم بیقید و شرط؟
مواضع ترامپ در مورد آینده سیاسی ایران در نوسانی سرگردان و غیرقابل جمع قرار داشت:
او در یک روز از «تغییر رژیم» و در روز دیگر از «تسلیم بیقید و شرط» سخن میگفت.
فردای آن روز، مدعی «دخالت در انتخاب رهبر» ایران (مدل ونزوئلا) میشد.
سپس از «آمادگی برای تعامل با دولت جدید» حرف میزد.
و نهایتاً پس از انتخاب رهبر جدید، با انفعال کامل گفت: «خواهیم دید چه میشود».
این تناقضهای پیاپی، نبود یک نقشه راه مشخص برای «روز پس از جنگ» در کاخ سفید را فاش کرد. او و تیمش نه میدانستند چه میخواهند و نه چگونگی رسیدن به آن را.
۳. تناقض در توجیه جنگ: دروغ بزرگ «تهدید هستهای»
ترامپ برای توجیه تجاوز نظامی، مدعی «تهدید قریبالوقوع هستهای» ایران شد. این ادعا از چند جهت با واقعیت در تضاد بود:
تضاد با گزارشهای رسمی: گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی و ارزیابیهای اطلاعاتی خود آمریکا هرگز چنین خطری را تأیید نکرده بودند.
تضاد با گفته قبلی خودش: او خود در جنگ ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴ مدعی شده بود که برنامه هستهای ایران را به طور کامل نابود کرده است. حال چگونه کشوری با برنامه هستهای نابود شده، میتوانست تهدید قریبالوقوع باشد؟ این دو ادعا آشکارا غیرقابل جمع بودند.
۴. تناقض در نقش متحدان: اول آمریکا یا اول اسرائیل؟
در حالی که ترامپ بر شعار «اول آمریکا» پافشاری میکرد، تمام اظهارات و اقدامات او نشان میداد که این جنگ بیش از هر چیز در راستای منافع راهبردی اسرائیل (به رهبری نتانیاهو) تعریف شده است. او از یک سو از «هماهنگی کامل» با نتانیاهو میگفت و از سوی دیگر، تیمش از اقدامات مستقل اسرائیل در حمله به تاسیسات نفتی ایران «خشمگین» میشد، زیرا این اقدام مستقیماً به اقتصاد آمریکا و محبوبیت خود او ضربه میزد. این تناقض، سرگردانی او میان منافع کشورش و فشارهای لابی اسرائیل را آشکار ساخت.
۵. تناقض در مدیریت بحران: از «بهای ناچیز» نفت تا «مرگ و آتش»
ترامپ در ابتدا افزایش قیمت نفت را «بهای ناچیز برای صلح» خواند، اما در ادامه با تشدید بحران انرژی و افزایش سرسامآور قیمت بنزین در آمریکا، لحن خود را به شدت تغییر داد. تهدید «مرگ، آتش و خشم» علیه ایران در صورت توقف جریان نفت در هرمز، نه از موضع قدرت، که از سرِ استیصال و فشار افکار عمومی داخلی بود. این دوگانگی، نشان میداد که «دردناکترین نقطه ضعف» ترامپ و دولت او، اقتصاد وابسته به نفت و انتخابات پیشرو است.
در نهایت، اظهارات ترامپ در این بازه، تصویر یک رهبر را ترسیم میکند که اسیر جاهطلبیهای شخصی، وعدههای انتخاباتی خود و فشار متحد ناپایدارش (نتانیاهو) شده بود. فقدان یک هدف روشن، نوسان میان «پیروزیهای اعلامی» و «تهدیدهای شدید»، و عقبنشینی از مواضع مداخلهجویانه اولیه، همه و همه نشان از محاسبه غلط عمیق در واشنگتن و شکست پروژه «تغییر رژیم» در برابر «اراده ملی» و «مقاومت» ایران داشت.