هربار بر ثمربخش بودن قطع اینترنت تأکید می شود. این ماجرا شبیه آن است که بگوییم چون در فلان بلوار دزد سر گرده وجود دارد، از خانه بیرون نیایید و وقتی کسی از خانه بیرون نرفت و دزدها بیکار ماندند، افتخار کنیم که امنیت ایجاد کرده ایم! در حالی که هم دزد هنوز هست و هم طعمه های او. اما مگر مردم تا کی می توانند در خانه بمانند؟ و اگر هم بمانند، چه بسا آن دزد بعد از مدتی از سر گردنه ماندن و خالی بودن دستش، راه خانه مردم را در پیش بگیرد و آنگاه مأموران امنیه نتوانند دیگر هیچ کاری کنند!

امروز هفتمین روز قطعی اینترنت در کشور است. در روزگاری که بنیان تعاملات روزمره شغلی، اداری، شخصی، آموزشی و...  نوعا از این طریق است و خصوصا در کشوری بار محدودیت ها و مضیقه ها در حوزه های مختلف را فضای مجازی به دوش می کشد ، میلیون ها گیمر دارد و میلیون ها شهروندش مهاجرت کرده اند و اینان نیازمند ارتباط با خانواده ها در ایران هستند، این  7 روز خیلی زیاد است؛ چه برسد اگر بخواهد تداوم هم داشته باشد. 

بر اساس آنچه که این روزها در رسانه ها از زبان برخی مسئولان شنیده می شود، آنان قطعی اینترنت را عامل فروکش کردن اعتراضات می دانند و لذا تصمیم یاد شده را یک اقدام ثمربخش قلمداد می کنند. این سخن نیاز به تدقیق و موشکافی دارد:
اولا؛ حتما قابل لمس است که پس از قطع اینترنت و اخلال در هماهنگی معترضین و اخلالگران خشونت طلب،  تجمع و خشونت ها کاهش یافت. اما باید پرسید که آیا اینترنت «علت» مشکل بود یا «معلول»؟ از این اظهارات چنین به نظر می رسد که گویا تصوری در پس ذهن ها وجود دارد که اینگونه است: «اینترنت عامل نفوذ به کشور و هرج و مرج امنیتی است، پس اینترنت باید قطع یا بومی شود تا نفوذ امنیتی هم از میان برود.»

ولی اینگونه نیست. اینترنت اولین تکنولوژی بشری نبوده و آخرین نیز نخواهد بود. صاحبان دیدگاه فوق همین استدلال را راجع به رادیوهای فارسی زبان بیگانه و سپس ماهواره بیان می کردند؛ لذا سیستم پارازیت را اجرا کردند.  اما نه تنها مشکل حل نشد، بلکه با ورود اینترنت به عرصه ماجرا سخت تر هم شد، چنانکه می بینیم.

مشکل این دیدگاه، در ندیدن علت ها و سرگرم کردن خویش با معلول است. قصد بحث مفصل در این مورد نیست، ولی اجمالا باید گفت که اگر یک جامعه مجرای رسمی و مناسب برای بیان اعتراضات خود را بیاید، چه نیازی به فروریختن انرژی اعتراضی به درون اینترنت؟! اگر مشکل اقتصادی -که خود محصول سیاست های کلان در حوزه سیاست خارجی و... است-حل شده و در مسیر بهبود قرار گیرد، چند نفر حاضرند از طریق ارتباطات اینترنتی برای خرابکاری و اقدامات ضد امنیتی اجیر شوند؟!
ثانیا؛ فرض کنیم اینترنت خود به تنهایی علت و عامل در هم ریختگی امنیتی در کشور است. راه حل چیست؟ آیا می توان اینترنت بین الملل را برای همیشه تعطیل کرد؟ حتما نه. کشور تعاملات بازرگانی و تجاری دارد؛ مردم با عزیزان خود در خارج می خواهند صحبت کنند؛ دانشگاهها، نهادهای دولتی و عمومی، رسانه ها، جوانان و نوجوانان، کسب و کارهای موجود در اینستاگرام و تلگرام، شرکت های تبلیغاتی و... نیازمند دسترسی به این فضا هستند و گرفتن این فضا از آنان خود تبدیل به خلق یک نارضایتی عظیم برای مردم خواهد شد. پس اگر نمی توان این کار را کرد، آیا با فیلترینگ می توان بر مشکل فائق آمد؟ پاسخ منفی است؛ در همین فیلترشکن ها و وی پی ان ها انواع و اقسام تبلیغات برای جذب جاسوس به موساد و سیا درج می شود و احتمالا هم توانسته اند تعدادی از شهروندان ما را به دام بیندازند. ضمن آنکه اگر این را هم نادیده بگیریم، در هر حال شهروندان به سایت ها و شبکه های اجتماعی فیلتر شده دست پیدا می کنند و هدف فیلترکنندگان ناکام می ماند. خوب است به اتفاقی که در همین چندروز افتاده نگاه کنیم: اینترنت قطع می شود، سایت ها و خبرگزاری ها و حتی بعضی روزنامه ها از فعالیت باز می مانند، فضای خبری به دست آن شبکه اسرائیلی میفتد، آن شبکه دروغ می گوید و خبرسازی می کند، نهادهای رسمی مثل قوه قضائیه، از طریق صداوسیما-یعنی در معبری غیر از معبر درج شایعات-به آن پاسخ می دهند و این چرخه باطل به همین شکل تداوم می یابد؛ بدون آنکه نتیجه ای بگیرند.

اما ما شاهدیم که هیچ اشاره ای به این ناکامی بزرگ نمی شود و هربار بر ثمربخش بودن قطع اینترنت تأکید می شود. این ماجرا شبیه آن است که   بگوییم چون در فلان گذرگاه دزد سر گردنه وجود دارد، از خانه بیرون نیایید و وقتی کسی از خانه بیرون نرفت و دزدها بیکار ماندند، افتخار کنیم که امنیت ایجاد کرده ایم!  در حالی که هم دزد هنوز هست و هم طعمه های او. اما مگر مردم تا کی می توانند در خانه بمانند؟ و اگر هم بمانند، چه بسا آن دزد بعد از مدتی از سر گردنه ماندن و خالی ماندن  دستش، راه خانه مردم را در پیش بگیرد و  آنگاه مأموران امنیه نتوانند دیگر هیچ کاری کنند!
متأسفانه اینگونه سیاست ها و استدلال ها بسیار سطحی و وصله پینه ای است. این الگوی وصله پینه ای را می توان در سیاست خارجی، برخورد با پدیده های ناگزیر اجتماعی و محدودیت برای نیروهای سیاسی داخلی  نیز دید. الگویی که صرفا به دنبال دفع «شرّ»، آن هم به طور موقت، است. گویی تصمیمات در لحظه اتخاذ می شود و مهم نیست که چیزی «حل» بشود، بلکه «جمع شدن» کافی است و هیچ اهمیتی ندارد که آن شرّ-البته به زعم سیاستگذاران-چندی بعد با موجی سهمگین تر و پر انرژی تر  باز خواهد گشت. 
اگر بخواهیم در یک جمله بگوییم که امروز  در پی وقایع اخیر، شیوه حکمرانی  چه تغییراتی را باید به خود ببیند، باید گفت: بیرون آمدن از روزمرگی، کنار گذاشتن سیاست «از این ستون به آن ستون فرج است» و تغییر  الگوی وصله پینه ای!

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
25 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.