یکی از موانع اساسی در رسیدن به فهمی مشترک و عمومی در ارتباط با پایان جنگ، آغشتگی مساله دیروز (پایان جنگ) به مسائل و مناقشات امروز است.
با گذشت چند دهه از پایان جنگ ایران و عراق، مطالعاتِ معطوف بر این پدیده، در حصار پرسشهایی ساده اما اساسی، قرار گرفته است: چرا جنگ آغاز شد؟ چرا جنگ ادامه یافت؟ و چگونه جنگ به پایان رسید؟ پرسش های پراهمیتی که هر کدام از درون خود، دهها و صدها پرسش دیگر خلق می کنند و مطالعات جنگ ایران و عراق، در یک عبارت، برآیند پاسخگویی و اندیشهورزی درباره همین پرسشهای پرشمار است.
فضای عمومی جامعه، جریانهای فرهنگی، سیاسی و بسیاری مؤلفههای محیطی و زمانی هر دوره، بر تمرکز و تأکید روی یک بخش از پرسشهای اساسی جنگ، تاثیر مستقیم دارند. همانطور که به خاطر داریم؛ در دورهای، علل تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر مورد سوال قرار گرفت؛ سوالی که امروز هم همچنان در جریان است و امروز به نظر میرسد ابهام و مساله که پر رنگ شده، چگونگی پایان دادن به جنگ ایران و عراق است. پرسشی که در این یک سال اخیر و تجربه دو جنگ، نه تنها کمرنگ نشده که برای دغدغه مندان مسائل تاریخی، برجستهتر نیز شده است.
یکی از موانع اساسی در رسیدن به فهمی مشترک و عمومی در ارتباط با پایان جنگ، آغشتگی مساله دیروز (پایان جنگ) به مسائل و مناقشات امروز است. در واقع، نه تنها ما پایان جنگ در تیر 1367 را، با عینک و زاویه دید دهه های بعد تحلیل میکنیم، بلکه مسائل و چالشهای امروزین جامعه سیاسی را نیز در این تحلیل دخیل میکنیم. نتیجه این اتفاق، تداوم ابهام و پرسش درباره مساله پایان جنگ است. نفس پرسشگری جامعه خصوصا با تغییر نسلها، در ارتباط با تاریخ معاصر و مسائلی همچون ملی شدن نفت، انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی و ... بیانگر وجود دغدغهمندی اجتماعی و هویتی است، لذا اساسا امری نکوهیده یا آنچه گاهی عنوان میشود؛ بحران به حساب نمیآید. با این حال تداوم ابهام و تردیدافکنی درباره مسالهای پراهمیتی همچون پایان جنگ، میتواند خطر عظیم زیر سوال رفتن دستاوردهای دفاع عظیم ایرانیان در مقابل صدام و ارتش عراق را به همراه داشته باشد. در واقع با تداوم ابهام و چالش درباره پایان جنگ؛ نسل پس از جنگ که وحدت ملی گسترده در دفاع را به عنوان اصل خدشه ناپذیر تاریخی پذیرفته است، با ابهام و اختلاف در رابطه با یکی از اجزای اصلی دفاع مقدس، یعنی پایان جنگ روبرو میشود. به همین خاطر گفتگوها در رابطه با پایان جنگ، باید به جای تفرقه، اتهام و اختلافافکنی بر سویههای محققانه متمرکز بشود. تنها در این صورت است که در ذهن مخاطب امروزین جنگ که غالبا نسل جوان جامعه است، کلیت مساله دفاع مقدس در مقابل تجاوز سراسری عراق، زیر سوال نمیرود.
تمرکز بر بعد محققانه پرسش یا مساله پایان جنگ، از رهگذر نگاه تخصصی، جامع و بیطرف به این موضوع به دست خواهد آمد. پایان جنگ؛ دارای ابعاد گسترده سیاسی، نظامی، حقوقی و اقتصادی است. توان نظامی طرفین، مناطق استراتژیک تحت اشغال، وضعیت اقتصادی و تخصیص منابع توسط دو کشور، ابعاد حقوقی قطعنامه 598، مواضع قدرتهای جهانی و سازمان ملل و بسیاری مولفههای دیگر به نقشبندی ذهنیت و درکی کامل از پایان جنگ یاری میرساند. این روزها که آتش جنگ و تجاوز دشمن به خاک میهن عزیزمان، هرآینه شعله ورتر میشود، تنوع مولفههایی که امنیت، اقتدار و صلابت ایران را بازتعریف میکنند، گواهی روشن بر ابعاد مختلف مساله پایان جنگ با عراق است.
در واقع نمیتوان پایان جنگ را به طور کلی و بدون تعیین حوزه تحلیل، مورد ارزیابی مثبت و منفی قرار داد. به نظر میرسد وقت آن رسیده است تا "پایان جنگ"، به نوعی وارد گفتگویی عمومی به وسیله متخصصان، تاریخنگاران و اندیشهورزان دفاع مقدس قرار بگیرد و همانطور که حقانیت در دفاع مقدس و عقلانیت در ورود به خاک عراق، تا حدود زیادی در جامعه ایران پذیرفته شده است، ابهامات و چالشهای پایان جنگ نیز مورد واکاوی ملی قرار بگیرد. در ارتباط با پایان جنگ نیز، قضاوت نهایی با مردم است، آنها هستند که مفاهیم و ارزشهای دفاع هشت ساله ملی را به نسلهای پس از خود منتقل میکنند و از رهگذر آن قضاوت تاریخی درباره پایان جنگ نیز شکل خواهد گرفت. لذا رسالت اصلی محققان این حوزه، تفکیک ابعاد متفاوت سیاسی، نظامی، اقتصادی و ارزشی جنگ و پایان آن از یکدیگر است.