روایت پرویز خسروانی، فرمانده وقت ژاندارمری استان مرکز در پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، از آن جهت اهمیت دارد که از موضع یکی از مسئولان مستقیم حفظ امنیت تهران، قم و مناطق اطراف ارائه شده و تصویری از نگاه دستگاه امنیتی و انتظامی رژیم پهلوی به قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، به دست میدهد.
به گزارش جماران به نقل از پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ پرویز خسروانی در خردادماه ۱۳۴۲ فرمانده ژاندارمری استان مرکز بود؛ حوزهای که علاوه بر تهران، شهرهایی، چون قم، ورامین، شهرری و بخش مهمی از نواحی مرکزی کشور را دربر میگرفت. او در مصاحبه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، وقایع ۱۵ خرداد را نه یک اعتراض محدود، بلکه حرکتی سازمانیافته علیه حکومت پهلوی توصیف میکند و بر نقش ژاندارمری در مهار اعتراضات تأکید دارد. خسروانی مدعی است که از روزهای پیش از ۱۵ خرداد، گزارشهایی درباره تحرکات روحانیان و نیروهای معترض دریافت میشد و دستگاههای اطلاعاتی، شهربانی و ساواک از احتمال بروز ناآرامی آگاه بودند. به گفته او، با آغاز اعتراضات در روز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، میان ژاندارمری و شهربانی هماهنگی گستردهای برقرار شد و نیروهای ژاندارمری در تهران، قم، شهرری و ورامین برای مقابله با معترضان وارد عمل شدند. بخش مهمی از روایت وی به حرکت کفنپوشان ورامین اختصاص دارد؛ گروهی که به گفته او قصد حرکت به سوی تهران را داشتند، اما در حوالی کارخانه سیمان با نیروهای ژاندامری مواجه شدند.
نکاتی درباره روایت پرویز خسروانی
روایت خسروانی از چند جهت برای پژوهشگران تاریخ معاصر ایران اهمیت دارد. نخست آنکه وی در زمان وقوع حوادث، یکی از مسئولان اجرایی و امنیتی حاضر در صحنه بوده و بخشی از اطلاعات خود را از جایگاه فرماندهی دریافت کرده است. از این رو، خاطرات او میتواند در شناخت نحوه مواجهه نهادهای امنیتی و انتظامی رژیم پهلوی با قیام ۱۵ خرداد مفید باشد.
با این حال، روایت خسروانی با محدودیتها و سوگیریهای آشکاری نیز همراه است. مهمترین ویژگی این روایت، تلاش برای مشروع جلوه دادن عملکرد نیروهای امنیتی و انتظامی است. وی بارها بر قاطعیت دولت اسدالله علم و فرماندهان نظامی تأکید میکند و سرکوب اعتراضات را عامل «نجات کشور» میداند! چنین برداشتی بیش از آنکه گزارشی صرف از رویدادها باشد، بازتاب نگاه سیاسی او پس از پیروزی انقلاب اسلامی است؛ نگاهی که میکوشد عملکرد حکومت پهلوی در سال ۱۳۴۲ را با تحولات سال ۱۳۵۷ مقایسه کرده و ناکامی رژیم در ماههای پایانی حکومت پهلوی را ناشی از عدم برخورد قاطع با مخالفان معرفی کند.
نکته قابل توجه دیگر، ادعای خسروانی درباره نقش کمونیستها در حوادث ۱۵ خرداد است. او مدعی است که نیروهای کمونیست در پشت صحنه اعتراضات حضور داشتهاند و از پوشش مذهبی برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکردند. این ادعا در حالی مطرح میشود که بخش عمده اسناد موجود، از جمله گزارشهای رسمی همان دوره، بر نقش محوری روحانیت، هیئتهای مذهبی، بازاریان و اقشار مذهبی در شکلگیری اعتراضات تأکید دارند. از این رو، نسبت دادن اعتراضات به جریانهای کمونیستی را باید در چارچوب گفتمان رایج امنیتی رژیم پهلوی تحلیل کرد.
از دیگر موارد قابل تأمل در خاطرات خسروانی، آمار تلفات است. او تعداد کشتهشدگان در منطقه ورامین را حدود ۱۰ تا ۱۲ نفر اعلام میکند و بسیاری از آمارهای بالاتر را شایعه میخواند. هرچند درباره تعداد شهدای قیام ۱۵ خرداد، روایتها و برآوردهای متفاوتی وجود دارد و پژوهشگران همچنان درباره آمار دقیق تلفات اتفاق نظر ندارند، اما ادعای کشتهشدن تنها ۱۰ نفر از سوی خسروانی بسیار مغرضانه و بیپایه به نظر میرسد.
در بخش دیگری از مصاحبه، خسروانی از نقش اسدالله علم در مدیریت بحران تمجید میکند و قاطعیت نخستوزیر وقت را عامل اصلی کنترل اوضاع میداند. این تأکید نیز با جایگاه سیاسی خسروانی و نزدیکی او به ساختار قدرت پهلوی قابل توضیح است و نشان میدهد که وی در روایت گذشته، همچنان از عملکرد دولت وقت در کشتار مردم دفاع میکند.
در مجموع، خاطرات پرویز خسروانی از قیام ۱۵ خرداد، بیش از آنکه تصویری بیطرفانه از حوادث ارائه دهد، بازتاب نگاه یکی از فرماندهان ارشد ژاندارمری پهلوی به این رویداد است. اهمیت این روایت در آن است که نشان میدهد دستگاه امنیتی و انتظامی رژیم، اعتراضات ۱۵ خرداد را چگونه درک میکرد و چه تصویری از معترضان و رهبران نهضت اسلامی در ذهن داشت.
در ادامه متن مصاحبه پرویز خسروانی را از نظر میگذرانیم.
س ـ شما اگر جزئیات آن روز [۱۵ خرداد ۱۳۴۲]را بفرمایید وسیله خوبی است که مطلب روشن بشود.
ج- بله. آن روز خدمتتان عرض کنم که فرماندار نظامی بود تیمسار نصیری فرماندار نظامی بود، معاون او ارتشبد فعلی اویسی فرمانده لشکر گارد بود، من فرمانده استان مرکز بودم که قم و تمام این منطقه از سمنان گرفته تا کاشان و زنجان در حوزه اختیاری من بود [..]
س ـ آنوقت ۱۵ خرداد شما تهران تشریف داشتید؟
ج ـ بنده تهران بودم فرمانده بودم.
س ـ اولین زمزمه این...
ج ـ زمزمه شلوغی از روز چهاردهم، سیزدهم زمینههایی از یک هفته دو هفته قبلش بود.
س ـ چه گزارشاتی میرسید؟
ج ـ گزارشاتی میرسید که یک اجتماعاتی از روحانیون و جنوب شهریها اینها جمع شدند و یک تحریکاتی وجود دارد.
س ـ این فقط در تهران بود یا این که...
ج ـ در تمام شهرستانها بود ولی در تهران بیشتر بود.
س ـ این گزارشات به چه ترتیب و از کجا میآمد؟
ج ـ گزارشات مأمورین اطلاعاتی ژاندارمری مرکز خبر میدادند بعد هم از دستگاههای پلیس تهران هم تیمسار وثیق بود که افسر بسیار لایقی بود. [..]
س ـ ساواک هم که تیمسار پاکروان آنموقع بود؟
ج ـ آنموقع تیمسار پاکروان هم در ساواک بودند و این اطلاعات را میداد. ولی از صبح ۱۵ خرداد ما از چهاردهم به تدریج و ۱۵ خرداد موج عظیمی از صبح شروع شد.
س ـ خب شما برای پیشگیریاش چهکار کردید؟
ج ـ ما برای پیشگیری آمادگی کامل داشتیم و واقعاً نمیخواهم بگویم شاید در آن روز ژاندارمری مرکزی از رُلهای بسیار مهمی را داشت و هماهنگی که بین پلیس تهران و ژاندارمری بود خیلی نزدیک بود یعنی با بیسیم به هم اطلاع میدادیم و همهچیز را با هم کمک میکردیم و موقعی که میخواستند رادیو تهران را در دم بازار و دادگستری اینها را تمام قسمتهای ژاندارمری اینها را کمک کرد و نجات داد و میخواستند آتش بزنند. البته در تمام این طول در ضمن این که اسماً به نام روحانیت بود کمونیستها بودند در تمام این برنامههای خرابکاریها کمونیستها دست داشتند.
س ـ در ۱۵ خرداد؟
ج ـ تمام مدت اینها در زیر...، چون اینها میدانستند هیچ راهی ندارند کمونیستها جز این که به حمایت یک گروه دیگری بروند چه گروهی هم بهتر از اسلام، بالاخره یک مملکتی است اسلامی الان خود ما هم با تمام این فجایع و جنایاتی که به اسلام میکنند ولی خود ماها هم...
س ـ اگر وقایع آن روز را مثلاً ساعت به ساعت بتوانید به خاطر بیاورید خیلی خوب است.
ج ـ بنده خوب به خاطر دارم که این ساعت موجش به قدری قوی شد که از ۲ بعدازظهر ۳ بعدازظهر جمعیت به جایی رسیده بود که به دم نخستوزیری هم هجوم آوردند. ولی اینجا باید بگوییم نخستوزیر قاطع با قدرت و خونسرد مثل آقای اسدالله علم من واقعاً ندیدم.
س ـ خب شما چه برخورد و تماسی داشتید؟
ج ـ برای این که ایشان شخصاً به من تلفن کردند گفتند اطلاع دادند که یک عده کفنپوشهای دیگری هم دارند به شهر میرسند سه چهارهزار نفر، و سه دفعه با من تماس گرفتند گفتند: «توجه داشته باشید اگر اینها پشت نخستوزیری هم بیایند ناراحت نشوید موفقیت با ما است ما میزنیم بکوبید بزنید به مسئولیت من از هیچکس هراس نداشته باشید.» و این قاطعیت دولت وقت واقعاً من فکر میکنم نجاتدهنده ایران بود در آن روز بخصوص. یعنی اگر نخستوزیر این قاطعیت را نداشت ممکن بود همین وقایعی که امروز پیشآمد کرده آنموقع انجام شده باشد. یکی این بود یکی فرماندهان واقعاً لایق و شایستهای که در کار اجرایی بودند مثل عبدالله وثیق، تیمسار وثیق.
س ـ رئیس شهربانی.
ج ـ نخیر رئیس پلیس تهران بود. [..]
س ـ آنوقت ارتش هم نقشی داشت آن روز یا فقط ژاندارمری...
ج ـ البته ارتش به حمایت و به کمک فرماندار نظامی کمک و همکاری میکرد با شهربانی، ولی ژاندارمری واقعاً یک نیروی کافی در منطقهاش داشت نیازی به چیز نداشت.
س ـ کجاها اول وارد عملیات شد؟
ج ـ ژاندارمری کمک میکرد به شهربانی در قم، در شاه عبدالعظیم و تمام اطراف تهران، که آنموقع اسماً شهربانی بود ولی تمام حوزه نارمک، امیرآباد، وحیدیه، فرحآباد، دوشانتپه تمام در حوزه منطقه ژاندارمری استان مرکز بود، کرج تمام اینجاها و ژاندارمری با قدرت ایستاد و پس از آن جریان کفنپوشها.
س ـ آن کفنپوشها جریانش چه بود؟
ج ـ کفنپوشها خیلی جالب بود اینجا، این هم یک نکتهای است که هلیکوپترهایی که از بالا رفته بودند که هلیکوپتر آمریکاییها هم بودند گزارشی داده بودند که یک مقداری گوسفند هستند دارند میآیند، درحالیکه موضوع جالبی بود که سه چهار هزار نفر که کفن پوشیدند این کفن را از کجا تهیه کردند؟ از کجا آمدند؟ و اینها چهجوری جمع شدند؟ اینجا نشان میداد که...
س ـ اینها کجا بودند؟ در چه نقطهای؟
ج ـ اینها در نقطه نزدیک ورامین به شاه عبدالعظیم بودند که داشتند میآمدند وارد شهر بشوند در ساعت پنج و نیم بعدازظهر بود که اگر واقعاً وارد شده بودند اغلبشان هم در بین اینها تیراندازی هم شد اسلحه هم داشتند همهجور وسایل چیز داشتند.
س ـ آنها وقتی راه افتاده بودند آن شهربانی یا پلیس محل...
ج ـ همین باعث تعجب همین بود که اول گزارشات خلاف داده بودند. به طور یقین یک همکاری و هماهنگی بین بعضی مسئولین بوده همینطوری که در وقایع خمینی هم دیدیم که یک عده افرادی خیانت کردند در آنموقع هم بودند ولی بیداری واقعاً فرمانده ژاندارمری شهرری ستوان کاویانی که بعداً سرهنگ شد و بعد هم به همین جرم هم در دادگاه اعدام شد و در دادگاه هم گفت «وظیفهام را انجام دادم من یک مأمور بودم وظیفهام را انجام دادم و افتخار هم میکنم و شما هم لیاقت از این که از من سؤال کنید ندارید.»
س ـ در چه نقطه با اینها برخورد کرده بود؟
ج ـ در بین نزدیک کارخانه سیمان.
س ـ تیراندازی هم شده بود؟
ج ـ بله تیراندازی شده بود یک عدهای هم تلفات و زخمی اینها شدند که خب اینها تمام وقایعی است که شده.
س ـ تعدادشان را میتوانید بگویید که چیست همینجور که میدانید شایعات زیاد است صحبت از هزارها مرده میکنند.
ج ـ نخیر نه نه اینها بیخود میگویند شاید مجموعاً کشتاری که در آن روز اتفاق افتاد در آن منطقه، البته زخمی زیاد شدند، بیش از ۱۰ ـ ۱۲ نفر نبودند. نه تمام اینها همینطوری که به اطلاع شما رساندم تمام این مطالب بیشتر شایعات بود و من عقیده دارم که اگر فرماندهان نظامی ما در وقایع ۲۲ بهمن و قبلش وظیفه خودشان را انجام میدادند یعنی آن قانونی که دستشان بود انجام میدادند هیچ نیازی به...
س ـ یعنی قانون اجازه میدهد بدون کسب اجازه وارد عملیات بشوند؟
ج ـ بله. قانون فرماندار نظامی این است که اگر سه نفر با هم یک جا جمع بشوند نباید بشوند. چطور شد که در ایران هشت ماه فرماندار نظامی بود و اینها جمع میشدند توی ستونهای هزار نفری هم راهپیمایی هم میکردند که اینها را اجازه میداد؟ چه برنامهای بود؟
س ـ آنوقت در قم چه؟ در قم چه اتفاقی افتاده بود؟
ج ـ در قم هم اتفاقاتی که افتاد خب البته آنجا خیلی شلوغ شد و یک عده از ساواک یک نمایندهای از ژاندارمری اینها رفتند در محل آنجا را خنثی کردند یک زد و خوردهایی هم در آنجا شد و منجر به این شد که خمینی را بیاورند به تهران و بعد آیتالله شریعتمداری و خوانساری اینها جلسهای در شهرری با حمایت تیمسار پاکروان و دولت از این که واقعاً اینها به اسلام بالاخره مسلمانند احترامی به، چون نمیشود واقعاً دین را از ایران جدا کرد که یک واقعیتی است آمدند کلمه آیتالله را به خمینی دادند، چون در مذهب اسلام گویا توی قوانینشان این است که کسی که آیتالله باشد نباید او را بکشند؛ و در اثر وساطت آقای علم ایشان فقط تبعید شد.
[..]س ـ آنوقت این وقایع کی تقریباً میشود گفت که خاتمه پیدا کرد همان روز یا...
ج ـ وقایع واقعاً باید گفت که شب بعد از سرکوبی در روز ۲۹ مرداد خاتمه یافت.
س ـ در ۱۵ خرداد منظورتان است.
ج ـ ۱۵ ـ ۱۶ ـ ۱۷ خرداد دیگر تمام شده بود.
منبع: خسروانی، پرویز (۱۹۸۳). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبه حبیب لاجوردی با پرویز خسروانی، ۹ مارس ۱۹۸۳ / ۱۸ اسفند ۱۳۶۱، لندن، نوار شماره ۱، صص ۱۳ ـ ۲۰.