هواپیمای حامل امام به پرواز درآمده بود همه دلشوره داشتند و نگران بودند که چه می شود آیا امام سالم به ایران می رسد یا میان راه ایشان را گروگان می گیرند یا هواپیما را می زنند اما امام... .

به گزارش خبرنگار جماران، بازگشت امام خمینی (س) به ایران با اما و اگرهایی مواجه بود و بستن فرودگاه ها به وسیله بختیار هم مضاعف بر این اما و اگرها شد. شاید به جز خود امام بقیه نگران جان ایشان بودند و دلشوره داشتند اما امام محکم و استوار بودند بی آنکه سر سوزنی ترس به خود راه دهند. مرحوم صادق طباطبایی از همراهان امام در هواپیما آن ساعت ها را اینگونه توصیف کرده است:

 

وقتی هواپیما به پرواز در آمد، در دل همه ما شور و ولوله عجیبی بود. بعضیها سال‌ها بود که به ایران نیامده بودند. خود من دوازده سال بود که از ایران دور بودم. به توصیه امام غذای مسافرین یکسان بود.

در هواپیما جنب و جوش خاصی وجود داشت. یک ساعتی که از پرواز گذشت قسمت بالای هواپیما را آماده کردند و امام به آنجا رفتند و یکی از همراهان هم روی پله ها مستقر شد که افراد متفرقه بالا نروند تا امام بتوانند استراحت کنند. بعد از مدتی من رفتم بالا، ایشان مشغول نماز بودند. در فاصله نمازها، پهلوی ایشان نشستم و مقداری با هم صحبت کردیم. من اجازه گرفتم که یک خبرنگار و فیلمبردار بالا بیایند و در این لحظات گفتگویی انجام دهند امام پذیرفتند و من به آقای پیتر شولاتور گزارشگر و مفسر کانال دوم تلویزیون آلمان اطلاع دادم و او به همراه آقای کافمن که فیلمبردار او بود آمدند و مقداری از عبادتهای امام تصویر برداشتند و دو سه تا سؤال هم از امام کردند. در این فاصله آقای محتشمی آمد بالا و یک یادداشتی به امام داد و گفت نقل است که به هنگام دلهره و اضطراب این دعا خوانده شود و پایین رفت. وقتی ایشان رفت امام آن یادداشت را بدون آن که به آن نگاه کنند، تا کرده و زیر پتوی خود گذاشتند و نشان دادند که چقدر اضطراب و التهاب دارند! حدود 20 دقیقه این خبرنگاران فیلم گرفتند و رفتند. حاج احمدآقا آمد بالا و روی کاناپه دراز کشید...... بعد از نماز صبح دوباره نزد امام رفتم کمی التهاب و اضطراب هم داشتم... در این فاصله یکی از برادران آمد بالا و رفت به طرف حاج احمدآقا. امام پرسیدند چه کار داری؟ گفت می‌خواهم بیدارشان کنم چون چند دقیقه دیگر نماز قضا می شود. امام گفتند به شما گفته است که برای نماز بیدارش کنید؟ او گفت: نه به من نگفته است. امام گفتند: حق ندارید بیدارش کنید او هم برگشت و رفت.

 

خاطرات سیاسی- اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، ج 3، ص 213-214

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.