پایگاه خبری جماران، زهره شجاع: تداوم تنش میان ایران و آمریکا و اسرائیل، در شرایطی که چشمانداز روشنی از احیای مذاکرات و دستیابی به توافقی پایدار وجود ندارد، بار دیگر احتمال بازگشت درگیریهای نظامی را به یکی از محورهای اصلی بحث درباره آینده امنیت منطقه تبدیل کرده است. تجربه رویاروییهای گذشته، در کنار تحولات میدانی و تغییر موازنههای امنیتی، نشان میدهد که مسئله صرفاً به احتمال وقوع جنگی دیگر محدود نمیشود، بلکه چگونگی مدیریت بحران، میزان آمادگی کشور برای مواجهه با سناریوهای مختلف و ظرفیت دیپلماسی برای جلوگیری از گسترش درگیری نیز اهمیت تعیینکنندهای دارد.
از سوی دیگر، افزایش تحرکات دیپلماتیک کشورهای منطقه و طرح ابتکارهای جدید برای میانجیگری، میتواند نشانهای از نگرانی بازیگران منطقهای نسبت به پیامدهای گسترش بحران باشد؛ هرچند هنوز مشخص نیست این تلاشها تا چه اندازه قادر خواهند بود اختلافات بنیادین تهران و واشنگتن را کاهش دهند.
برای بررسی ابعاد مختلف شرایط کنونی و احتمال وقوع جنگی دیگر، گفتوگویی داشتهایم با حمزه صفوی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل بینالملل که مشروح آن را در ادامه میخوانید:
اتفاقات دو سال اخیر از جمله حمله به قطر و تجاوز به سوریه تحت حکومت الشرع و همچنین ادعاهای تأسیس اسرائیل بزرگ، نشان داد که نمیتوان سیاستی منفعل در قبال این رژیم داشت. از سوی دیگر، برخی به سیاست ایران در قبال رژیم صهیونیستی نیز نقد دارند و معتقدند نتوانست برنامه های نظام را پیاده کند و از طرفی برای کشور خسارت فراوانی داشت، به نظر شما سیاست بهینه در قبال اسرائیل چیست؟
سیاست ما در قبال اسرائیل باید چندوجهی باشد؛ نخستین وجه، ائتلافسازی با کشورهای منطقه در قبال اسرائیل است. ایران روایتی از آینده و سرنوشت مسأله فلسطین دارد که روایتی عادلانه و مبتنی بر عقلانیت است و منافع تمام مردم فلسطین را دربرمیگیرد. کشورهای دیگر نیز روایتهایی دارند که ممکن است به اندازه پیشنهاد ایران عادلانه نباشد، اما میتوانند اجماع بیشتری میان کشورهای عربی و اسلامی منطقه و حتی در سطح جهانی ایجاد کنند. بنابراین، از منظر دیپلماتیک، ایران باید تلاش کند در بین کشورهای منطقه نوعی همگرایی در دیدگاه و راهبرد برای مواجهه با تهدید امنیتی رژیم صهیونیستی ایجاد شود.
از سوی دیگر، ایران باید آسیبپذیریهای خود در حوزههای اطلاعاتی و امنیتی در برابر اسرائیل را کاهش دهد و تلاش کند دست برتر را داشته باشد. بسیاری از ضرباتی که در سال گذشته متحمل شدیم، ناشی از برتری اطلاعاتی، امنیتی و تکنولوژیک اسرائیل بود. ایران باید هم خلأهای خود را در این حوزهها جبران کند و هم از سیاستهای صرفاً پدافندی به سمت سیاستهای آفندی روی آورد. سیاست ایران نباید صرفاً واکنشی باشد، بلکه باید فعالانه عمل کند.
مسأله سوم، سناریومحور دیدن موضوع است. ایران باید سناریوهای مختلفی از بدبینانه تا خوشبینانه را در ارتباط با مسئله اسرائیل در نظر بگیرد و فهرستی از اقدامات لازم و همچنین اقداماتی که هرگز نیابد انجام شود را در قالب پروتکلهای اجرایی تصویب و ابلاغ کند. مسئله بعدی، ایجاد انسجام داخلی میان نهادهای مختلف نظامی، امنیتی، دولتی، دیپلماتیک و اقتصادی بر مبنای این سناریوهاست. متاسفانه هنوز این انسجام در ایران وجود ندارد.
هنوز نمیتوان گفت که جنگ قطعی است
با توجه به اینکه پیشتر گفته بودید آمریکا در حال حاضر تمایلی به مذاکره با ایران ندارد، آیا جنگ مجدد را قطعی میدانید؟ اگر جنگ سوم رخ دهد، از نظر ترور و شهادت مقامات و حمله به مناطق شهری و زیرساختی، چه تفاوتی با دو جنگ قبلی خواهد داشت؟
هیچکس نمیتواند بگوید جنگ قطعی است. برخی از من نقل کردهاند که جنگ بعدی حتماً در فاصله انتخابات اسرائیل تا انتخابات آمریکا رخ خواهد داد، در حالیکه من گفته بودم که این یکی از احتمالات است که جنگ در این فاصله اتفاق بیفتد. در حال حاضر نیز صحبت من از احتمال است. من احتمال جنگ در شرایط فعلی را حدود 60 درصد میدانم و معتقدم به دلیل ابهام در دستاوردها، ممکن است اصلا جنگ رخ ندهد؛ مشخص نیست که حمله بعدی آمریکا و اسرائیل به ایران چه دستاورد ملموسی برای آنها داشته باشد. ممکن است بخواهند طیف دیگری از مسئولان ایران را ترور کنند یا ضربات دیگری به زیرساختها بزنند، اما ایران نشان داده است که قابلیت پاسخگویی دارد و ترور مسئولان نیز به فروپاشی نظام منجر نمیشود.
در این شرایط، مسألهای به نام «چالش تصاعد» مطرح میشود؛ یعنی آنها بحران را آغاز میکنند و ایران قطعاً پاسخی محکمتر میدهد که لزوماً با حملهای که به آن شده، متوازن نخواهد بود، زیرا منطق ایران این است که در دورههای قبلی پاسخ متوازن داده، اما طرف مقابل جسورتر شده و دوباره حمله کرده است. بنابراین، ممکن است ایران این بار ناچار شود سطح بحران را افزایش دهد و تصادعد بحران ایجاد کند تا بازدارندگی حاصل شود. اگر ایران به سمت تصاعد بحران حرکت کند، طرف مقابل نیز ناچار به همین کار خواهد شد و این وضعیت میتواند منطقه را وارد یک روند غیرقابلکنترل کند و کشورها را به سمت تداوم سناریوی تصاعد بحران ببرد.
با توجه به فشارهای اقتصادی موجود و محدودیت تابآوری جامعه، فکر میکنید مردم تا چه اندازه توان تحمل تشدید تنش و ورود به جنگی دیگر را دارند؟
جامعه تحت فشار شدید قرار دارد و هیچ فردی نیست که در ایران زندگی کند و از این فشار اقتصادی متأثر نباشد. سؤال این است که آیا پیشنهاد دیگری روی میز وجود دارد یا خیر. من فکر میکنم اگر آمریکا یک پیشنهاد عادلانه روی میز بگذارد که بر اساس نگاه استعماری و مبتنی بر تسلیم نباشد، ایران آمادگی شنیدن و بررسی آن را خواهد داشت. مشکلی که وجود دارد این است که ظاهراً تا این لحظه، طرف آمریکایی در چارچوبی واقعبینانه و مبتنی بر حداقلی از انتظارات معقول برای یک معامله، چنین پیشنهادی ارائه نکرده است.
نباید مسأله هستهای را از دیگر مسائل جدا کرد
نظرتان درباره بازگشت به تفاهم اسلامآباد چیست؟ برخی در داخل ایران، بهویژه طیف نزدیک به آقایان قالیباف و پزشکیان، بر این موضوع تأکید دارند که میتوان به این تفاهم بازگشت. آیا فکر میکنید ممکن است آمریکا هم چنین تصمیم را بگیرد و آیا اساسا بازگشت به تفاهم اسلامآباد را امری منطقی میدانید؟
آمریکا جنگ قبلی را بر مبنای یک اشتباه شروع کرد. پیشفرض آنها این بود که اگر حملهای انجام دهند و رهبر ایران را هدف قرار دهند، انقلاب داخلی رخ خواهد داد و مردم پس از یکی دو هفته انقلاب خواهند کرد و سیستم ایران فروخواهد پاشید. این بار نیز دوباره یک پیشفرض اشتباه در داخل آمریکا شکل گرفته مبنی بر اینکه اقتصاد ایران ظرف یک یا دو ماه فرو خواهد پاشید. من میدانم که همه تحت فشار اقتصادی هستند، اما فکر نمیکنم یک یا دو ماه کل سیستم اقتصادی ایران فروبپاشد. با این وجود، ممکن است آمریکا بر مبنای همین پیشفرض اشتباه دوباره دست به اقدام نظامی بزند.
اقدام عاقلانه این است که اصلاحاتی بر تفاهم اسلامآباد صورت گیرد و نقاط ضعف آن بررسی شود و سپس، دو طرف بر سر این اصلاحیه به تفاهم برسند. یکی از مهمترین ایرادات وارده به تفاهم اسلامآباد، این است که ضمانت اجرای آن مشخص نیست. نکته دوم، مسأله ناظر و داور است. مشخص نیست دقیقا چه کسی بر اجرای تفاهم نظارت میکند و سازوکار داوری آن چیست. این موضوع باید روشن شود.
مسأله سوم این است که باید سازوکارهایی وجود داشته باشد تا اگر یکی از طرفین یکی از بندها را رعایت نکرد، کل ساختار تفاهم از بین نرود، بلکه اقدامات متناسب و جزئی در پاسخ به عدم پایبندی طرف مقابل انجام شود. بنابراین، هم بازگشت به تفاهم اسلامآباد و هم اسلامآباد پلاس یا تفاهم تکمیلی اسلامآباد قابل بحث است. من شخصاً معتقدم مسئله هستهای را نیز میتوان در همین چارچوب دید. به نظرم جداسازی تفاهم اولیه از مسئله هستهای اقدامی مطلوب نبود، زیرا حالت مناسب این است که تمام مسائل همزمان و در کنار هم دیده و برای حل آنها تلاش شود.

احتمالا تا دو سال آینده، به صورت تناوبی وضعیت جنگ و آتشبس را داشته باشیم
بسیاری معتقدند احتمالا در دو سال آینده و تا پایان دوران ریاستجمهوری ترامپ، وضعیت به گونهای باشد که ما به صورت نوسانی، در مقاطعی جنگ و درمقاطعی آتشبس داشته باشیم. این پیشبینی را چه قدر محتمل میدانید؟
من احتمال این امر بالا میدانم و لذا باید تابآوری خود را افزایش دهیم. در این راستا، نخست باید نهادهای زائد سیستم بروکراتیک را حذف کنیم. چه اشکالی دارد برخی سازمانها و ساختارهایی که تنها بودجه مصرف میکنند اما هیچ بروندادی ندارند، حذف شوند؟ نکته دوم این است که سازوکار نظام سیاسی ما به گونهای است که بسیاری از مواقع، هزینهها در آن گم میشوند. در سیستم ما، هم فساد وجود دارد و هم مشکل ناکارامدی و حل آنها باید با فوریت در دستور کار قرار گیرد. تقویت رابطه با شرکا و استفاده از حداکثر دیپلماسی برای کاهش میزان تخاصم نیز اقدام دیگری است که ایران باید دنبال کند.
برخی فکر میکنند آمریکا میتواند به ما کمک کند و باعث توسعه کشور شود و «طرح مارشال» را مثال میزنند. در این طرح، آمریکا در مقطعی پس از جنگ جهانی دوم به برخی کشورهایی که به لحاظ ایدئولوژیک به آن نزدیک بودند، کمک کرد تا به توسعه برسند. این طرح بسیار هم موفق بود، اما نکته این است که از دهه ۹۰ میلادی به بعد، یعنی بیش از ۳۰ سال است که آمریکا در هیچ کجای دنیا، دیگر طرحی مانند طرح مارشال را اجرا نکرده است. در ۳۰ سال گذشته آمریکا در کشوری حضور نداشته که با خود توسعه، رفاه و کارآمدی به همراه آورده باشد و هیچگاه موفق نشده در هیچ کشوری دولت-ملت بسازد. طرح مارشال مبتنی بر کمکهای بلاعوض آمریکا به کشورها بود، اما امروز نگاه آمریکا کاملاً متفاوت شده و به دنبال تصاحب منافع کشورهاست.
اکنون باید توجه کنیم که اگر ما در برابر آمریکا شکست بخوریم، به این خاک و به صغیر و کبیر ما رحم نخواهد شد. حتی در کشورهایی که امارات در آنها حضور دارد، ببینید در مناطقی که دولت مرکزی ضعیف است، نیروهای نزدیک به امارات چه فجایعی ایجاد میکنند. اینطور نیست که اگر ایران در این جنگ شکست بخورد، همهچیز گل و بلبل شود. بنابراین، من این تهدیدات را یک تهدید ملی و امنیتی برای میهن میدانم. باید تا جایی که ممکن است، متحد شویم و فعلاً مقاومت کنیم تا شرایطی فراهم شود که یک پیشنهاد عادلانه و متوازن روی میز قرار بگیرد.
سناریوهای احتمالی جنگ سوم
به نظرتان اگر جنگ مجددی رخ دهد، چه شباهتها و تفاوتهایی با جنگ قبلی خواهد داشت؟ برخی احتمال استفاده از بمب اتمی تاکتیکی را مطرح میکنند و برخی نیز معتقدند ممکن است این بار مناطق شرقی کشور درگیر شوند. چه سناریوهایی را محتمل میدانید؟
یکی از سناریوها این است که از بمب اتمی تاکتیکی یا نسلهای جدیدی از سلاحها استفاده شود که عموماً اهداف شهری را مورد توجه قرار نمیدهند. سناریوی دوم، حمله به زیرساختهای انرژی است و سناریوی سوم، از کار انداختن یکپارچه شبکه انرژی است. این موضوع میتواند با بمبهای کربنی یا روشهای مختلفی انجام شود که در لحظه، زیرساختها را از کار میاندازند، اما آنها را نابود نمیکنند؛ بلکه احیای آنها زمانبر خواهد بود.
سناریوی دیگری نیز وجود دارد که شامل ترور گسترده و همزمانی آن با فراخوانهایی برای تظاهرات خیابانی، اقدام نظامی و مداخله نیروهایی از افغانستان، پاکستان، کردستان و داعش از عراق میشود. از بین همه اینها، شاید سناریوی حمله بسیار سنگین و تمامعیاری که کل زیرساختها را هدف قرار دهد، در ابتدا احتمال کمتری داشته باشد؛ البته ممکن است چنین سناریویی نیز رخ دهد و واقعاً نمیدانم.
ایران در مذاکرات باید بر حفظ چه امتیازاتی تأکید کند و در چه مواردی تعامل کند؟
من بهعنوان کسی که مدافع دیپلماسی هستم، بارها این موضوع را تکرار کردهام که دیپلماسی زمانی جواب میدهد که قدرت اجتماعی ما تقویت شده و اندیشه و امید به فروپاشی از بین رفته باشد. در این زمان میتوانیم دیپلماسی را دنبال کنیم. تا زمانی که طرف مقابل، ما را در نقطه ضعف ببیند، ممکن است دیپلماسی موفقیتآمیز نباشد. زمانی که طرف مقابل به این باور برسد که در جامعه ایران انسجام وجود دارد و ایران از بازدارندگی برخوردار است، آن لحظه مواجهه با حقیقت خواهد بود. در آن شرایط باید تلاش کنیم از این وضعیت جنگی خارج شویم. هدف ما حتماً باید خروج از وضعیت جنگی باشد، اما مدل و چگونگی آن، متناسب با رفتوآمد هیاتهای مذاکره و شرایطی است که در آن لحظه شکل میگیرد.
تا جایی که من شنیدهام، ایران انعطافهای زیادی نشان داده است و حتی در دولت دوم ترامپ، ایران ۳ بار در مقاطع مختلف با پیشنهادات آمریکا موافقت کرده، اما روز بعد طرف مقابل دوباره مطالبات جدیدی مطرح کرده است. با این سازوکار، ما دچار یک دور باطل میشویم.
پس به نظر میرسد طرف مقابل واقعا عزم جنگ دارد.
یا عزم جنگ دارد یا عزم تسلیم؛ مگر اینکه اتفاق جدیدی رخ دهد. این اتفاق جدید میتواند فشارهای منطقهای یا فشارهای روسیه و چین باشد. اگر این دو کشور طرح مشخصی داشته باشند که ایران با آن موافقت کند و آمریکا تحت فشار اجماع قرار بگیرد، میتوانند تأثیرگذار باشند. از طرف دیگر، ایران نیز نشان داده که ذرهای در دفاع از کشورش تزلزل نخواهد داشت و قدرت داخلی آن قوی است. این موارد میتوانند به شکلگیری یک پیشنهاد متوازن برای دیپلماسی کمک کنند.
چه طرحهایی را تصور میکنید که روسیه و چین بتوانند روی میز بگذارند که از یک طرف ایران را متقاعد کنند و از طرف دیگر فشار مناسبی بر آمریکا وارد کنند؟
ایران دیگر به آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعتماد ندارد. باید بررسی شود که آیا چین و روسیه میتوانند کنسرسیومی را به موازات آژانس شکل دهند و در زمینه هستهای با ایران همکاری کنند. یکی از مهمترین اصول سیاست خارجی آمریکاییها، این است که اجازه نمیدهند کشوری به غنیسازی دست یابد، اما در مورد عربستان، به چارچوبی رسیدند که منطقهای تحت مدیریت آمریکاییها، اما در داخل خاک عربستان، شکل بگیرد و غنیسازی در آن انجام شود. شاید چنین پیشنهادی برای ایران نیز قابل تصور باشد؛ البته نه تحت مدیریت آمریکا، بلکه تحت مدیریت یک سازمان بینالمللی یا کنسرسیومی متشکل از چین و روسیه.
در این صورت، ایران باید ضمانت بازگشت داشته باشد؛ اگر آمریکا بنا به هر دلیلی توافق را زیر پا گذاشت، ایران هم بتواند اورانیوم غنیشده خود را به عنوان ابزار فشار حفظ کند. توافقی که تضمین مرحلهای نداشته باشد و در صورت بدعهدی طرف مقابل، دست ایران را خالی کند، توافق معقولی نیست؛ مگر اینکه مابهازاهای آن نهفقط روی کاغذ، بلکه در میدان نیز وجود داشته باشد.
طرح پیشنهاد میانجیگری سازمان شانگهای از طرف چین
فکر میکنید چین و روسیه چنین عزمی را داشته باشند؟
در حال حاضر پیشنهادی از سمت چین مطرح شده در حال بررسی است که شامل حضور سازمان همکاری شانگهای به عنوان میانجی و تسهیلگر مسیر توافق ایران و آمریکاست. به نظر من، این پیشنهاد میتواند دربرگیرنده منافع ملی ما نیز باشد و باید تلاش شود سازوکارهای اجرایی آن بهسرعت مشخص شود. ظاهرا چین تمایلی ندارد به تنهایی نقش تضمینکننده را ایفا کند، بلکه میخواهد در قالب یک سازوکار چندجانبه عمل کند. به نظر میرسد ایران باید آن را جدی بگیرد. از سوی دیگر، آمریکا نیز اگر واقعا دغدغه عدم ساخت بمب اتمی توسط ایران را دارد، باید از این پیشنهاد و مکانیسمهای راستیآزمایی در نظر گرفتهشده در آن استقبال کند.
برخی معتقدند همان طور که چین از ابتدای دولت ترامپ راهبردی را در پیش گرفته که بر اساس آن، بهنوعی ترامپ را مدیریت میکند تا دوره ریاستجمهوری او به پایان برسد، ایران نیز باید رویکرد مشابهی را در پیش میگرفت و با مدیریت ترامپ، این دو سال را پشت سر میگذاشت. چه قدر با این نظر موافقید؟
باید ببینیم در کدام مقطع صحبت میکنیم. من قبول دارم که میشد طور دیگری رفتار کرد و شاید اگر یک سال پیش ایران تغییراتی در سیاستهای خود میداد، میشد از جنگ جلوگیری کرد، اما از جایی به بعد، ایران هر امتیازی را هم که میداد، برای آمریکا کفایت نمیکرد، زیرا این کشور به این نتیجه رسیده بود که ایران هممانند ونزوئلا، در کسری از ثانیه همهچیز را واگذار خواهد کرد. الآن نیز اگر کشدادن از سمت ایران باشد، به نفع ما نیست، مگر اینکه چاره دیگری نداشته باشد.
شما پیشتر احتمال ترور مجدد مسئولان ارشد نظام را بسیار پررنگ مطرح کرده بودید. آیا اساساً امکان حفاظت از این شخصیتها وجود دارد؟ با توجه به نفوذ گسترده اسرائیل در کشور، حفاظت از آنها باید به چه شکل انجام شود؟
تمام پروتکلهای امنیتی باید مورد بازنگری قرار گیرد و سیستمهای امنیتی باید در یک لحظه و بدون هیچ خبری، کاملا تغییر کنند. برای مثال، خودروهای مشخصی که از مسیرهای مشخصی برای حمله مسئولین تردد میکنند، ممکن است توسط سیستمهای اطلاعاتی شناسایی شده باشند. همه این عناصر باید تغییر کنند؛ مکانها، روشهای ارتباطی و سایر موارد باید بهصورت همزمان تغییر پیدا کنند.
با توجه به موضوع انسجام داخلی که به آن اشاره کردید، ساختار سیاسی کشور پس از شهادت رهبر و در دوره رهبری جدید چه تفاوتهایی داشته است؟ چه تغییراتی رخ داده و چه تحولاتی را بیشتر نیاز داریم؟
هنوز نمیتوانم نظر مشخص دهم، اما امیدوارم کشور به سمت جوانگرایی حرکت و علاوه بر آن، مدل توسعه تعریف کند. مسأله بعدی، حل بحران کارآمدی است. ما نمیتوانیم همه مسائل کشور را صرفاً با شعار اداره کنیم. نظام باید دارای الگو باشد. نمیتوان مسائل کشور را بدون شاخص و برنامه حل کرد. ما باید برای هر حرفی که میزنیم، ابتدا نقشهای کلا داشته باشیم که دارای الزامات اجرایی نیز باشد. این الزامات اجرایی، تاکتیکها و روشها باید در راستای اصول و اهداف باشند و خودشان نیز از شاخصهایی برای سنجش برخوردار باشند.
ما در این زمینه بیشتر بهصورت کلی صحبت کردهایم و بسیاری از اهداف محقق نشدهاند و محقق نیز نمیشوند. این مشکل وجود دارد. باید یک دور نگاه کنیم و ببینیم چرا سند چشمانداز ۱۴۰۴ محقق نشد. یکی از مهمترین دغدغههای کشور باید این باشد که بازنگری کند چرا اسناد بالادستی ما عموماً به نتیجه نرسیدهاند. باید از شکستهای گذشته درس بگیریم بدون درس گرفتن از گذشته، همان مسائل تکرار خواهند شد.

قدرت و نفوذ جریانهای تندرو در کشور را چقدر پررنگ میدانید؟
از اول انقلاب هم ما همین مشکل را داشتیم و حتی اگر مطبوعات سالهای ۵۸ و ۵۹ را ببینید، دولت وقت مدام گلایه میکرد که تکلیف لباسشخصیهایی که فراتر از قانون عمل میکنند باید مشخص شود. اگر نظام بهصورت عادلانه با هر دو طیف برخورد نکند، بیعدالتی در کشور تقویت میشود. اگر امروز یک گروه به حقوق گروهی دیگر تعرض کند و هیچ برخوردی از سمت نظام با آن صورت نگیرد، ممکن است در آینده گروه دوم نیز هتاکیهایی به گروه اول انجام دهد و این به چرخه خشونت در کشور منجر شود. هنوز در کشور مصداقی نمیبینیم که حاکی از عزم نظام برای برخورد با تندرویها باشد.
در روزهای اخیر شاهد افزایش رفتوآمدهای منطقهای به ایران هستیم. تقریباً هر شب خبری منتشر میشود که هواپیمایی از منطقه بهصورت از پیش اعلامنشده وارد کشور شده، یکی دو ساعت در ایران مانده و سپس خارج شده است. اخیراً نیز نشست چهارجانبهای با حضور پاکستان، عربستان و ترکیه در تهران برگزار شد. این رفتوآمدها چه تأثیری میتوانند داشته باشند؟
کشورهای منطفه به دنبال رفع نگرانیهای امنیتی خودشان هستند. این نگرانیها شامل دو موضوع میشود؛ یمن و تصاعد بحران که میتواند منجر به تحمیل هزینههای بیشتر به آنها شود. موفقیت یا شکست این رفتوآمدها به این برمیگردد که نگرانیهای ایران نیز در نظر گرفته شود و نگرانیهای طرفین بهصورت مساوی مورد توجه قرار بگیرد. طبیعتاً ایران چارچوبهایی را که صرفاً به نگرانیهای امنیتی طرف مقابل پاسخ دهد و راهکاری مشخص برای اینکه نگرانیهای ایران نداشته باشد را نخواهد پذیرفت.
محتملترین سناریو در مورد انتخابات اسرائیل، تشکیل دولت ائتلافی است
نتایج انتخابات اسرائیل را چطور تحلیل میکنید؟
محتملترین سناریو، تشکیل دولت ائتلافی است. اگرچه ممکن است نتانیاهو یا طرف مقابل او فرصتی پیدا کند تا با ائتلافسازی، چند کرسی بیشتر به دست آورد، اما شکست این گزینه نیز حتمی است و این احتمال وجود دارد که در نهایت هیچ کدام از دو طرف، به ۶۱ کرسی نرسند و انتخابات مجدد برگزار شود.
سناریوی آخر نیز نوعی توافق پنهانی با فشار آمریکا و کمک این کشور به احزاب برای تمدید دو ساله دولت نتانیاهو است. در صورت موفقیت نتانیاهو، جنگافروزان قدرت بیشتری مییابند.
البته مسائل داخلی رژیم و بحثهایی که در مورد اختلاف رئیس ستاد ارتش با نتانیاهو وجود دارد نیز جدی است. بسیاری در رژیم معتقدند نتانیاهو منافع ملی اسرائیل را برای منافع شخصی خود هزینه میکند. من فکر میکنم در حمله احتمالی بعدی آمریکا به کشورمان، ایران ضربات بیشتری به اسرائیل وارد خواهد کرد و این مسأله را اثبات خواهد کرد که نتانیاهو اسرائیل را به خاطر منافع ملی این رژیم وارد جنگ نکرده، بلکه به خاطر منافع شخصی خودش چنین تصمیمی گرفته است. فکر میکنم ایران این کار را انجام دهد؛ یا میتوانم بگویم امیدوارم ایران بتواند این موضوع را اثبات کند.
اتفاقا بسیاری این انتقاد را ایران در جنگ ۴۰ روزه عمده پاسخ خود را متوجه کشورهای منطقه کرد و نتوانست ضربه نظامی خاصی به لایه اول اسرائیل وارد کند.
ایران با نابودسازی رادارهای پایگاههای منطقهای آمریکا، عملا چشم نتانیاهو را کور کرد. بنابراین، اسرائیل اکنون قدرت بازدارندگی قبلی را ندارد. از طرف دیگر، ایران نیز سیستمهای موشکی خود را ارتقا داده و در آینده شاهد شگفتیهایی در این زمینه خواهیم بود. تا کنون نیز ایران بارقههای از این تغییر را هم در حملاتی که به اردن داشته و هم در یکی دو هشدار دیگر، نشان داده است. ایران اثبات کرده که این توانایی را دارد.
اخذ عوارض از تنگه هرمز، برای ما درآمد پایدار ایجاد نمیکند
وضعیت تنگه هرمز را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا در صورت بروز مجدد جنگ، همچنان میتوان از آن بهعنوان ابزاری تأثیرگذار استفاده کرد؟
ایران همچنان میتواند تنگه هرمز را بسته نگه دارد و مشکل امنیتی ایجاد کند، اما این اقدام نباید به عنوان یک راهکار طولانیمدت تلقی شود. ایران باید به سمت یک سازوکار پایدار برای ایفای نقش در تنگه هرمز حرکت کند.
من پس از جنگ ۱۲ روزه گفتم که ایران زمانی تنگه هرمز را خواهد بست که احساس کند با بحران فروپاشی یا بحران پایان حیات مواجه شده و قرار است کل سیستم آن را تغییر دهند. اکنون نیز همین موضوع مطرح است. اساسا هر کشوری که تحت فشار قرار بگیرد، از همه مؤلفههای قدرت خود استفاده میکند و تنگه هرمز نیز یکی از این مؤلفهها بوده است.
در مورد استفاده بلندمدت از تنگه هرمز، من به عنوان مثال با اخذ عوارض مخالفم، اما اینکه ایران شرکت بیمهای داشته باشد که بتواند خدمات بیمهای خود را ارائه دهد و از کشتیها بابت خدمات فنی یا ترابری و لجستیکی پول دریافت کند، بحثهای معقولی هستند. من میگویم ایران باید در این سیستم قرار بگیرد، نه اینکه به سمت داستان گرفتن عوارض برود. گرفتن عوارض درآمد پایدار برای ایران نخواهد داشت و در بلندمدت نیز نمیتواند باقی بماند.