مایکل روبین در «میدلایست فوروم» با مرور کارنامه محمد بن سلمان در یمن، از شکست راهبرد ریاض در مهار حوثیها، تشدید رقابت با امارات، سقوط مخا و افزایش تهدید علیه بابالمندب نوشت؛ تحولاتی که به ارزیابی او، موقعیت سیاسی ولیعهد سعودی را تضعیف کرده و این پرسش را پررنگتر ساخته است که آیا دوره تسلط بیرقیب بن سلمان بر ساختار قدرت عربستان به نقطهای حساس رسیده است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، «میدلایست فوروم» در گزارشی به قلم مایکل روبین، تحلیلگر مسائل ایران، ترکیه و شاخ آفریقا و از مقامهای پیشین پنتاگون به بررسی کارنامه محمد بن سلمان در یمن، ناکامیهای نظامی عربستان در برابر حوثیها، تغییر رویکرد ریاض از تقابل به تفاهم با این گروه، تشدید رقابت عربستان و امارات در جنوب یمن، تضعیف شورای انتقالی جنوب، سقوط راهبردی بندر مخا، افزایش تهدید علیه کشتیرانی در بابالمندب، سیاستهای سعودی در قبال سومالیلند و سودان و پیامدهای این تحولات برای جایگاه سیاسی ولیعهد سعودی پرداخت و نوشت: یمن همواره گورستان جاهطلبیهای عربستان سعودی بوده است. از نگاه سعودیها، شاهزاده خالد بن سلطان قهرمان عملیات «طوفان صحرا» بود. پس از آزادسازی صدساعته کویت، حتی در عربستان زمزمههایی مطرح شد مبنی بر اینکه خالد، نوه ملک عبدالعزیز، میتواند در آینده به مقام وزیر دفاع برسد یا حتی پادشاه شود.
اما این وضعیت در سال ۲۰۰۹ تغییر کرد؛ زمانی که خالد فرماندهی عملیات «زمین سوخته»، مداخله نظامی عربستان در یمن، را بر عهده گرفت. این عملیات خیلی زود به باتلاقی برای عربستان تبدیل شد و در نهایت به عقبنشینی تحقیرآمیز سعودیها انجامید. عربستان در این درگیری حدود چند صد نیروی نظامی خود را از دست داد و شماری از نیروهایش نیز در عملیات مفقود شدند. درگیریهای مرزی عربستان و حوثیها در سال ۲۰۰۹ و تلفات نیروهای سعودی در منابع دیگر نیز ثبت شده است.
روبین با لحنی انتقادی مینویسد سعودیها معمولاً به اشتباهات خود اذعان نمیکنند، اما به حاشیه رفتن خالد بن سلطان و محو تدریجی او از صحنه، از نگاه نویسنده نشان میدهد که ملک عبدالله احتمالاً او را مسئول این ناکامی میدانست.
از محمد بن نایف تا ظهور محمد بن سلمان
ملک سلمان در ۲۹ آوریل ۲۰۱۵، محمد بن نایف را بهعنوان ولیعهد منصوب کرد. بن نایف در آن زمان وزیر کشور بود و از حامیان مداخله عربستان در یمن به شمار میرفت. ارتقای جایگاه او به وی امکان داد هماهنگی بیشتری در کارزار مقابله با حوثیها ایجاد کند.
با این حال، نویسنده ارزیابی میکند که بمبارانهای عربستان، حتی با وجود حمایت اطلاعاتی و سوخترسانی هوایی ایالات متحده، به «فاجعه» تبدیل شد. در همان زمان، به نوشته روبین، امارات متحده عربی در مأموریت خود برای پایان دادن به کنترل القاعده در شبهجزیره عربستان بر بخشهایی از جنوب یمن موفق شد، اما نیروهای سعودی در جنگ فرسایشی گرفتار شدند.
روبین مینویسد ریاض هرگز به ضعف واقعی نیروهای مسلح خود اذعان نکرد، اما به حاشیه رانده شدن محمد بن نایف بازتابی از نگاه پادشاه به عملکرد او بود.
در سال ۲۰۱۷، ملک سلمان بن نایف را از ولیعهدی کنار گذاشت و پسر خود، محمد بن سلمان، را جایگزین او کرد. بن سلمان بهسرعت به چهره محوری قدرت در عربستان تبدیل شد؛ ثروت و نفوذ را از برخی رقبای خود گرفت و طرح بلندپروازانه «چشمانداز ۲۰۳۰ عربستان سعودی» را به جریان انداخت.
تغییر مسیر بن سلمان در قبال حوثیها
محمد بن سلمان رویکرد متفاوتی در قبال حوثیها در پیش گرفت. به نوشته روبین، او به این نتیجه رسید که عربستان سعودی نمیتواند به ایالات متحده اعتماد کند.
پس از صدها حمله موشکی و پهپادی حوثیها به زیرساختهای مهم غیرنظامی و نظامی عربستان، بن سلمان به دنبال نوعی تفاهم آرام و کمسروصدا با حوثیها رفت؛ تفاهمی که بر اساس آن، مقامهای سعودی حملات خود علیه یمن را محدود کنند و در مقابل، حوثیها آتش خود را به سمت اهداف دیگری هدایت کنند.
ریاض همچنین از توافق استکهلم سال ۲۰۱۸ حمایت کرد؛ توافقی که روبین آن را با لحنی انتقادی «تسلیم بینالمللی در برابر منافع حوثیها تحت پوشش تنشزدایی» توصیف میکند.
نویسنده سپس استدلال میکند که مماشات با دشمنان ایدئولوژیک هرگز نتیجه نمیدهد. از نگاه او، این سیاست پیشتر نیز زمانی که مقامهای سعودی با القاعده مماشات میکردند، کارساز نبود؛ به این معنا که به گروه اجازه داده میشد از کمکهای مالی اهداکنندگان خصوصی ــ هرچند نه با حمایت رسمی حکومت ــ بهرهمند شود، مشروط بر اینکه در داخل عربستان دست به حمله نزند.
روبین معتقد است همین سیاست در قبال حوثیها نیز نتیجهای نداشته است.
«سیاست یک سال اخیر بن سلمان در یمن فاجعهبار بوده است»
روبین سیاست محمد بن سلمان در قبال یمن طی یک سال گذشته را «بهویژه فاجعهبار» توصیف میکند. به نوشته او، تا ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵، جنوب یمن تا حد زیادی باثبات بود. عیدروس الزبیدی و شورای انتقالی جنوب، اگرچه از حمایت همگانی برخوردار نبودند، اما در سطح گستردهای محبوبیت داشتند.
این شورا با وجود کمبود منابع، از نگاه نویسنده عملکرد نسبتاً مؤثری در اداره مناطق تحت کنترل خود داشت و در دو سوی مرز سابق میان یمن شمالی و جنوبی، با گروههایی مانند مقاومت ملی طارق صالح در مخا، در سواحل بابالمندب، همکاری میکرد.
امارات متحده عربی نیروهای شورای انتقالی جنوب را آموزش داده بود، اما ثبات نسبی این گروه باعث شده بود تقریباً همه مستشاران اماراتی، بهجز شمار محدودی، بتوانند منطقه را ترک کنند.
به نوشته روبین، نیروهای جنوبی بهتدریج در حال تثبیت کنترل خود بودند و همزمان تلاش میکردند مانع قاچاق پرسود تسلیحات ایرانی از مسیر حضرموت به سوی حوثیها شوند؛ قاچاقی که نویسنده، عمان و اخوانالمسلمین یمن را در آن دخیل میداند. این ادعا در متن اصلی نویسنده مطرح شده است.
رقابت با امارات؛ اولویت بالاتر از ثبات راهبردی
روبین استدلال میکند که محمد بن سلمان رقابت خود با امارات متحده عربی را بر ثبات راهبردی منطقه مقدم دانست.
به نوشته او، بن سلمان تلاش کرد متحدان خود در حزب اصلاح، جریان مرتبط با اخوانالمسلمین یمن را تقویت کند، حتی اگر این اقدام به معنای تضعیف نیرویی باشد که نویسنده آن را تنها نیروی قادر به مهار حوثیها میداند.
روبین مینویسد بن سلمان به جنگندههای سعودی دستور داد مواضع شورای انتقالی جنوب را بمباران کنند و سپس دستور بازداشت رهبران جنوبی را صادر کرد.
نیروهای متحد عربستان پس از آن وارد مکلا و عدن شدند، اما به نوشته نویسنده، مردم محلی آنها را بیش از آنکه نیروهایی مشروع بدانند، به چشم نیروهای اشغالگر میدیدند.
او میافزاید این نیروها توانایی لازم برای اداره مناطق را نداشتند و در نتیجه، ساختار امنیتی جنوب فروپاشید. در همین حال، مخا نیز بهتدریج منزوی شد، زیرا طارق صالح دیگر نمیتوانست روی حمایت عدن حساب کند.
سقوط مخا؛ بزرگترین دستاورد حوثیها در سالهای اخیر
روبین این تحولات را زمینهساز تصرف مخا در ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶ به دست حوثیها میداند. تصرف این بندر راهبردی در ساحل دریای سرخ توسط حوثیها در گزارشهای مستقل نیز تأیید شد. مخا در نزدیکی بابالمندب قرار دارد و سقوط آن بهعنوان یکی از مهمترین پیشرویهای حوثیها از زمان آتشبس سال ۲۰۲۲ توصیف شده است.
روبین مینویسد کاخ سفید ممکن است اهمیت تحولات یمن را کمرنگ جلوه دهد و بیستوپنجمین سالگرد حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر نیز ممکن است خبر سقوط مخا را تحتالشعاع قرار دهد، اما از نگاه او نمیتوان یک واقعیت را پنهان کرد: «سقوط مخا مهمترین پیروزی حوثیها در سالهای اخیر است.»
بابالمندب و خطری که متوجه کشتیرانی است
نویسنده معتقد است جامعه بینالمللی هزینه این تحولات را خواهد پرداخت.
پیش از این، حوثیها قادر بودند از ارتفاعات داخلی ساحل تهامه، کشتیرانی در بابالمندب را هدف قرار دهند. اما با تصرف مخا، آنها حضور بسیار نزدیکتری به این گلوگاه راهبردی پیدا کردهاند و به گفته روبین، اکنون میتوانند راحتتر اقدام به مینگذاری کنند و از سامانههای بدون سرنشین زیرسطحی و پهپادهای کوتاهبردِ مبتنی بر دید مستقیم علیه کشتیها استفاده کنند.
اهمیت راهبردی تصرف مخا برای امنیت کشتیرانی در دریای سرخ نیز در گزارشهای مستقل مورد توجه قرار گرفته است؛ مخا در حدود ۸۰ کیلومتری بابالمندب قرار دارد و کنترل آن توان حوثیها برای تهدید مسیر دریایی را افزایش میدهد.
روبین در جمعبندی این بخش مینویسد تصرف مخا به دست حوثیها، از نگاه او، به این نیروی مورد حمایت ایران ظرفیتی برای ایجاد اختلال در بابالمندب میدهد که میتوان آن را با توان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای ایجاد اختلال در تنگه هرمز مقایسه کرد.
«بن سلمان خلاف ابوظبی عمل میکند»
به اعتقاد نویسنده، یک وجه مشترک در سیاستهای منطقهای عربستان طی این دوره وجود داشته است: تمایل محمد بن سلمان به انجام کاری خلاف آنچه ابوظبی انجام میدهد.
روبین مینویسد بن سلمان با تصمیمهای دیگری نیز وضعیت را پیچیدهتر کرده است؛ از جمله تلاش برای تضعیف سومالیلند و حمایت از ژنرال عبدالفتاح البرهان، فرمانده نیروهای مسلح سودان، در جنگ داخلی این کشور.
نویسنده بار دیگر تأکید میکند که از نگاه او، عامل مشترک شکلدهنده سیاست عربستان در این پروندهها، تمایل محمد بن سلمان به اتخاذ موضعی مخالف امارات متحده عربی بوده است.
سومالیلند، سودان و امنیت دریای سرخ
روبین معتقد است بن سلمان با تلاش برای منزوی کردن سومالیلند، در عمل تنها «سرپل» جغرافیاییای را تضعیف میکند که از طریق آن میتوان در حفظ باز بودن بابالمندب نقش ایفا کرد.
در سوی دیگر، به نوشته او، عبدالفتاح البرهان از پول و تسلیحات عربستان استقبال میکند، اما همزمان به حوثیها نیز اجازه داده است از پورت سودان فعالیت کنند؛ ادعایی که نویسنده آن را عاملی برای به خطر افتادن جریان نفت از بندر سعودی ینبع در دریای سرخ میداند.
«بن سلمان نمیتواند دیگری را مقصر بداند»
روبین در پایان استدلال میکند که محمد بن سلمان نمیتواند مسئولیت این وضعیت را متوجه شخص دیگری کند.
او درباره وضعیت جسمانی ملک سلمان نیز ادعایی مطرح میکند و مینویسد پدر بن سلمان از زوال عقل رنج میبرد.
روبین سپس مینویسد محمد بن سلمان حتی با معیارهای نظام سیاسی عربستان، سطح بیسابقهای از تمرکز قدرت را دنبال کرده است.
از دید نویسنده، «خودبزرگبینی و ناآگاهی» بر تمام تصمیمهای محمد بن سلمان درباره یمن سایه انداخته و در نهایت همه سعودیها هزینه این تصمیمها را خواهند پرداخت.
او معتقد است محمد بن سلمان ممکن است همچنان پس از درگذشت پدرش به پادشاهی برسد، اما کارنامه او در یمن به مشروعیتش آسیب زده است.
با این حال، به نوشته نویسنده، مخالفان و رقبای محمد بن سلمان در درون ساختار قدرت اکنون در حال صفآراییاند و ممکن است بهزودی زمینه برای یک کودتای درباری فراهم شود.