درگیری اخیر با ایران نشان داد که قدرت هوایی و تسلیحات پیشرفته آمریکا دیگر به‌تنهایی تضمین‌کننده پیروزی نیست. گسترش پهپادهای ارزان‌قیمت، موشک‌های انبوه و قابلیت‌های هوش مصنوعی، میدان نبرد را به سود بازیگران کوچک‌تر تغییر داده و ارتش آمریکا را با بحرانی جدی در حوزه تولید، دفاع، فرماندهی و سازگاری فناورانه روبه‌رو کرده است.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، نشریه «فارن افرز» در گزارشی با بررسی تأثیر پهپادها و هوش مصنوعی بر جنگ‌های مدرن نوشت: ایالات متحده در کارزار اخیر خود علیه ایران، با تکیه بر قدرت هوایی سنتی‌اش، بر آسمان تسلط یافت. ارتش آمریکا اهداف مختلف در ایران را به‌شدت بمباران کرد و بیش از ۱۳ هزار حمله انجام داد. با این حال، این برتری و قدرت آتش ویرانگر نتوانست مانع پاسخ متقابل ایران شود.  در جریان درگیری ۳۹ روزه‌ای که از ۲۸ فوریه آغاز شد و در ۸ آوریل متوقف شد، ایران بیش از ۲۲۰۰ موشک و ۴۴۰۰ پهپاد به سوی کشورهای منطقه پرتاب کرد. دست‌کم هشت فروند هواپیمای آمریکایی در حملات ایران منهدم شدند یا آسیب دیدند. چندین رادار آمریکا نیز هدف قرار گرفتند و هفت نظامی آمریکایی کشته شدند.

تا زمان نگارش این مطلب، حکومت ایران همچنان بر سر کار است و کنترل سخت‌گیرانه خود بر تنگه هرمز را حفظ کرده است. ایالات متحده نیز، با وجود آنکه براساس هر معیاری به‌مراتب قدرتمندتر از ایران است، نتوانسته به اهداف خود در این جنگ دست یابد.

برتری فناورانه‌ای که ارتش آمریکا مدت‌ها برای کسب مزیت در برابر رقبا به آن متکی بود، در حال افول است. برخلاف دوره‌های گذشته که ایالات متحده در فناوری‌های پنهان‌کاری و تسلیحات هدایت‌شونده دقیق، برتری چشمگیری داشت، عصر کنونی چنین مزیتی را در فناوری‌هایی که اکنون در حال دگرگون کردن ماهیت جنگ هستند، یعنی پهپادها و هوش مصنوعی، در اختیار آمریکا قرار نخواهد داد.

درگیری با ایران، نخستین مواجهه ایالات متحده با عصر جدید جنگ بود. فناوری‌های نوظهور در حال هموار کردن میدان رقابت میان واشنگتن و دشمنانش هستند. گسترش فناوری‌های پهپادی ارزان‌قیمت و قابلیت‌های هوش مصنوعی، به دولت‌های کوچک‌تر و بازیگران غیردولتی این امکان را می‌دهد که بسیار فراتر از وزن و توان واقعی خود ضربه وارد کنند. چنین دشمنانی اکنون قادرند پایگاه‌های عقبه آمریکا را هدف قرار دهند، به نیروهای این کشور تلفات وارد کنند و به هواپیماهای گران‌قیمت آمریکایی آسیب برسانند.

حملات موشکی ایران به پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس، یک فروند هواپیمای هشدار زودهنگام «ای‌ـ۳ سنتری» را منهدم کرد. ابعاد این خسارت حتی از ارزش ۳۰۰ میلیون دلاری این هواپیما نیز فراتر می‌رود؛ زیرا ناوگان هواپیماهای ای‌ـ۳ آمریکا اکنون تنها به ۱۵ فروند کاهش یافته است و برنامه جایگزینی آن‌ها هنوز چندین سال با اجرا فاصله دارد. موشک‌های ایران همچنین پنج فروند هواپیمای سوخت‌رسان «کی‌سی‌ـ۱۳۵ استراتوتانکر» و چندین رادار زمینی متعلق به ایالات متحده را هدف قرار دادند.

پهپادها نه‌تنها پویایی و ماهیت جنگ، بلکه اقتصاد آن را نیز دگرگون کرده‌اند. در خلیج فارس و دیگر مناطق جهان، پهپادها و موشک‌های ارزان‌قیمت هوایی و دریایی می‌توانند تجهیزات و دارایی‌هایی را نابود یا از کار بیندازند که چندین برابر آن‌ها ارزش دارند.

اوکراین با استفاده از قایق‌های پهپادی انتحاری و موشک‌های ضدکشتی، ناوگان روسیه در دریای سیاه را به‌شدت درهم کوبید. این کشور پس از دو سال جنگ، ۱۳ کشتی روسی را غرق کرد و به ده‌ها شناور دیگر آسیب رساند.

یک قایق پهپادی به ارزش ۳۰۰ هزار دلار می‌تواند یک ناو جنگی را که صدها میلیون دلار قیمت دارد، به‌شدت آسیب‌پذیر کرده یا از کار بیندازد.

ایالات متحده همچنان قدرتمندترین ارتش جهان را در اختیار دارد، اما هنوز برای ورود به عصر جدیدی از جنگ که با این واقعیت‌ها تعریف می‌شود، آمادگی لازم را ندارد. این کشور باید پهپادها و رهگیرهای ارزان‌قیمت بیشتری تولید کند و خود را بهتر با الزامات رقابت در حوزه هوش مصنوعی سازگار سازد.

همان‌گونه که ارتش نمی‌تواند بدون ساخت هواپیما، قدرت هوایی گسترده‌ای ایجاد کند و بدون به آب انداختن کشتی‌ها بر دریاها مسلط شود، در عصر هوش مصنوعی نیز نمی‌تواند بدون بهره‌برداری از داده‌ها، خرید توان پردازشی و آموختن بهترین شیوه استفاده از مدل‌های هوش مصنوعی، به پیروزی دست یابد.

ارتش آمریکا برای حفظ برتری خود در میدان نبرد باید راه‌هایی برای جذب، تلفیق و به‌کارگیری کارآمد این فناوری‌های جدید پیدا کند. تحقق این هدف مستلزم غلبه بر موانع فرهنگی و بوروکراتیک درون نیروهای مسلح، ایجاد روابط نزدیک‌تر با بخش خصوصی و یافتن روش‌های تازه برای ارزیابی قدرت نظامی است.

اما اگر ارتش آمریکا خود را به این شیوه با شرایط جدید سازگار نکند، بیش از گذشته در میدان نبرد با رقبایی روبه‌رو خواهد شد که از نظر توان عملیاتی، فاصله اندکی با آن دارند. پس از دهه‌ها سلطه‌ای که برتری فناورانه آن را تضمین می‌کرد، قدرت ایالات متحده کاهش خواهد یافت؛ زیرا این کشور اجازه داده است برتری‌اش به شکلی خطرناک از دست برود.

 

بازی پهپادها

ایالات متحده مدت‌هاست برای به دست آوردن مزیت در برابر دشمنان خود، به نوآوری فناورانه متکی بوده است. در سال‌های ابتدایی جنگ سرد، برنامه‌ریزان دفاعی آمریکا بر تسلیحات هسته‌ای تکیه داشتند تا برتری عددی ارتش شوروی در اروپا را جبران کنند.

در دهه ۱۹۷۰، ایالات متحده انقلاب اطلاعاتی را وارد برنامه‌ریزی نظامی خود کرد. پیشرفت در حوزه نیمه‌رساناها، شبکه‌های رایانه‌ای و ماهواره‌ها نیز برتری در سامانه‌های پنهان‌کار، تسلیحات هدایت‌شونده دقیق و سامانه موقعیت‌یابی جهانی یا جی‌پی‌اس را برای این کشور به همراه آورد.

این فناوری‌ها در جنگ خلیج فارس در سال‌های ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱، ارزش خود را به‌خوبی نشان دادند؛ زمانی که ایالات متحده به‌طور نظام‌مند ارتش عراق را از هم فروپاشید. تأثیر آن‌ها در جریان حمله سال ۲۰۰۳ به عراق حتی چشمگیرتر بود؛ زمانی که نیروهای آمریکایی تنها در مدت سه هفته بغداد را تصرف کردند.

در سال ۲۰۱۴، پنتاگون راهبرد «جبران سوم» را آغاز کرد. هدف این راهبرد، استفاده از رباتیک و هوش مصنوعی برای جبران برتری عددی نیروهای چین و روسیه بود. این راهبرد، ارتش آمریکا را به بهره‌گیری از فناوری‌های هوش مصنوعی در حال ظهور در بخش تجاری سوق داد و مقام‌های آمریکایی را متقاعد کرد که می‌توانند برتری فناورانه‌ای پایدار و بلندمدت در برابر دشمنان خود ایجاد کنند.

اما این بار، چنین راهبردی کارساز نخواهد بود. ایالات متحده دیگر در فناوری‌های نوظهور از برتری قابل‌تشخیصی برخوردار نیست و قادر نخواهد بود چنین برتری‌ای را به دست آورد.

برای نمونه، وسایل نقلیه بدون سرنشین را در نظر بگیرید. پهپادهای ارزان‌قیمت در سراسر جهان به‌طور گسترده در دسترس هستند و ایالات متحده نخواهد توانست مانع از آن شود که رقبا این تجهیزات را در شمار بسیار زیاد به میدان بیاورند.

ایران در سال‌های اخیر به یکی از تولیدکنندگان عمده پهپادهای ارزان‌قیمت تبدیل شده و هزاران فروند پهپاد را برای استفاده روسیه در جنگ اوکراین در اختیار این کشور قرار داده است. روسیه نیز با الگوبرداری از طرح‌های ایرانی، ده‌ها هزار پهپاد دیگر تولید کرده است.

از نظر نظری، ایالات متحده باید بتواند شمار بسیار زیادی از این تسلیحات را تولید کند. پهپادهای ارزان‌قیمت به هیچ فناوری خاص و منحصربه‌فردی وابسته نیستند. اما در عمل، ارتش آمریکا برای به‌کارگیری تعداد قابل‌توجهی پهپاد کم‌هزینه با مشکل روبه‌رو بوده است.

اوکراین سالانه چهار میلیون پهپاد تولید می‌کند، در حالی که ارتش آمریکا تنها ۵۰ هزار فروند پهپاد خریداری می‌کند.

رهبران پنتاگون در دولت‌های بایدن و ترامپ، تولید پهپادهای ارزان‌قیمت را در اولویت قرار داده‌اند، اما مشکلات ساختاری مانع تحقق این هدف شده‌اند. پهپادهای کوچک نظامی به فناوری‌هایی متکی هستند که در ابتدا برای بازار تجاری کاربران تفریحی و علاقه‌مندان توسعه یافته‌اند؛ بازاری که شرکت چینی «دی‌جی‌آی» بر آن تسلط دارد.

ارتش آمریکا به‌درستی نمی‌خواهد برای تأمین تجهیزات نظامی خود به اصلی‌ترین رقیب این کشور وابسته باشد. در نتیجه، ناچار به خرید پهپادهای بسیار گران‌تر ساخت آمریکا می‌شود؛ پهپادهایی که با وجود تولید در داخل ایالات متحده، همچنان اغلب از قطعات چینی استفاده می‌کنند.

نگران‌کننده‌تر آنکه ایالات متحده اساساً در تولید ارزان‌قیمت، واکنش سریع و افزایش شتابان ظرفیت تولید عملکرد خوبی ندارد. طی دهه‌های گذشته، تولیدات دفاعی آمریکا به‌طور مستمر در امتداد منحنی افزایش هزینه حرکت کرده و به سوی پلتفرم‌های دفاعی هرچه «نفیس‌تر» سوق یافته است؛ اصطلاحی در ادبیات نظامی که برای توصیف تسلیحات پیشرفته، گران‌قیمت و دارای تیراژ تولید پایین به کار می‌رود.

در مقابل، پهپادها موازنه نظامی را به نفع تسلیحات کم‌هزینه، قابل‌جایگزینی یا مصرف‌شدنی تغییر داده‌اند؛ تسلیحاتی که می‌توان آن‌ها را در شمار بسیار زیاد تولید کرد.

ایالات متحده در سازگار شدن با این تحول، کند عمل کرده است. ابتکار «رپلیکیتور» وزارت دفاع آمریکا در سال ۲۰۲۳ با هدف استقرار سریع هزاران سامانه خودمختار کم‌هزینه آغاز شد، اما در نهایت تنها به استقرار صدها سامانه انجامید.

مدیریت کنونی پنتاگون نیز برنامه‌هایی را برای گسترش تولید پهپادهای کم‌هزینه اعلام کرده و متعهد شده است با اختصاص بیش از یک میلیارد دلار، تا سال ۲۰۲۷ تعداد ۳۴۰ هزار پهپاد تولید کند.

ارتش آمریکا هدفی حتی بلندپروازانه‌تر تعیین کرده و قصد دارد تا سال ۲۰۲۸ دست‌کم یک میلیون پهپاد تولید کند. برای دستیابی به این اهداف، نیروهای مسلح آمریکا باید بودجه‌ای مستمر و قابل‌توجه اختصاص دهند تا زیرساخت صنعتی لازم برای تولید پهپادهای کوچک را ایجاد کنند؛ زیرساختی که در حال حاضر در مقیاسی قابل‌توجه وجود ندارد.

با این حال، فناوری پهپادی ثابت نمانده است. این وسایل به‌زودی قادر خواهند بود با استقلال عملیاتی بیشتر و در هماهنگی نزدیک‌تر با دیگر ماشین‌ها فعالیت کنند.

بیشتر پهپادهای امروزی یا از راه دور هدایت می‌شوند یا از قابلیت‌های ساده خودکارسازی استفاده می‌کنند؛ برای مثال، مسیرهای از پیش تعیین‌شده را دنبال می‌کنند یا در صورت قطع ارتباط با خلبان انسانی، به پایگاه بازمی‌گردند.

اوکراین به میدان آزمایش قابلیت‌های خودمختار پیشرفته‌تر تبدیل شده است. برای نمونه، بسیاری از پهپادهای اوکراینی به سامانه هدایت خودکار در مرحله نهایی مجهز هستند. این قابلیت به هواگرد بدون سرنشین اجازه می‌دهد در صورتی که اخلال دشمن، ارتباط میان پهپاد و خلبان انسانی را قطع کند، چندصد متر پایانی مسیر تا هدف را به‌طور مستقل طی کند. اوکراین همچنین در حال تولید پهپادهای تهاجمی دوربردی است که می‌توانند تا ۶۰۰ مایل پرواز کنند و بدون استفاده از سامانه موقعیت‌یابی جهانی یا جی‌پی‌اس، به‌طور خودمختار مسیریابی کنند. این پهپادها برای یافتن مسیر، تصاویر ثبت‌شده به‌وسیله دوربین‌های نصب‌شده روی خود را با تصاویر ماهواره‌ای از پیش بارگذاری‌شده تطبیق می‌دهند.

این نوآوری‌ها بسیار فراتر از اوکراین مورد استفاده قرار خواهند گرفت. کشورهای بیشتری و همچنین بازیگران غیردولتی، به‌زودی پهپادهای مشابهی در اختیار خواهند داشت که حتی در شرایطی که دشمن بتواند ارتباطات را مسدود و دسترسی پهپاد به جی‌پی‌اس را قطع کند، قادر به هدف قرار دادن مواضع خواهند بود.

پهپادها به سامانه‌های هدایت خودمختار هرچه پیشرفته‌تری مجهز خواهند شد؛ سامانه‌هایی که به آن‌ها امکان می‌دهند مناطق وسیعی را جست‌وجو کنند، اهداف را به‌طور مستقل شناسایی کنند و بدون دخالت مستقیم انسان به آن‌ها حمله کنند.

این پیشرفت‌ها ماهیت جنگ را به‌شکلی عمیق دگرگون خواهند کرد. پهپادهای ساده امروزی به ازدحام‌های هوشمند فردا تبدیل خواهند شد؛ هزاران پهپاد که در لحظه و متناسب با تغییر شرایط میدان نبرد واکنش نشان می‌دهند.

از این ازدحام‌ها برای شکار اهداف متحرک، انجام حملات هم‌زمان با هدف اشباع و درهم شکستن سامانه‌های دفاعی و ایجاد شبکه‌های ارتباطی و لجستیکی مقاوم در برابر اخلال، اختلال یا حملات دشمن استفاده خواهد شد.

ازدحام‌های رباتیک خودمختار قادر خواهند بود با سرعت، هماهنگی و پویایی‌ای عمل کنند که خلبانان انسانی هرگز توان تکرار آن را نخواهند داشت.

بهره‌برداری کامل از ظرفیت ازدحام‌های پهپادی، مستلزم بازاندیشی اساسی در فرماندهی و کنترل نظامی، ساختارهای سازمانی و شیوه‌ای است که فرماندهان انسانی نیروهای نظامی را در میدان نبرد هدایت می‌کنند.

کاربران نظامی دیگر پهپادها را به‌طور مستقیم هدایت نخواهند کرد. آن‌ها فرماندهی یک ازدحام کامل متشکل از صدها یا هزاران پهپاد را بر عهده خواهند داشت و خود پهپادها نیز رفتار و عملکردشان را به‌صورت خودمختار با یکدیگر هماهنگ خواهند کرد.

ارتش‌ها باید مشخص کنند چه نوع دستورهایی باید به ازدحام‌ها داده شود و پهپادهای خودمختار چگونه باید میان خود هماهنگی ایجاد کنند.

این تحول، تغییر بزرگی نسبت به الگوهای سنتی فرماندهی نظامی ایجاد خواهد کرد و مستلزم آن است که ساختارهای سلسله‌مراتبی با ساختارهایی غیرمتمرکزتر جایگزین شوند.

پهپادها از هم‌اکنون پویایی‌های میدان نبرد را به شیوه‌هایی تغییر داده‌اند که ایالات متحده هنوز نتوانسته است خود را به‌طور کامل با آن‌ها سازگار کند.

برای نمونه، در جنگ اوکراین، حضور مداوم پهپادها در آسمان، تمرکز و تجمع نیروها را برای هر دو طرف دشوار کرده است. اکنون پهپادها عامل بخش عمده تلفات نیروهای روسیه هستند و در این زمینه جای توپخانه را گرفته‌اند.

جنگ با ایران نیز نشان داده است که پهپادها چگونه پایگاه‌های واقع در فاصله زیاد از خطوط مقدم را آسیب‌پذیر کرده‌اند. ارتش آمریکا ناچار خواهد بود خود را با این واقعیت جدید تطبیق دهد، سرمایه‌گذاری بیشتری در حوزه استتار، اهداف و تجهیزات فریب‌دهنده و دیگر روش‌های پنهان ماندن از شناسایی انجام دهد و برای کاهش خطر، نیروهای خود را به‌صورت پراکنده‌تری مستقر کند.

ایالات متحده همچنین به روش‌هایی مقرون‌به‌صرفه‌تر برای دفاع در برابر شمار عظیم موشک‌ها و پهپادهای ارزان‌قیمتی نیاز دارد که دشمنان قادر به پرتاب آن‌ها هستند.

دفاع موشکی در ۳۵ سالی که از جنگ خلیج فارس می‌گذرد، پیشرفت چشمگیری داشته است. در آن جنگ، آتشبارهای پاتریوت آمریکا در سرنگونی موشک‌های اسکاد عراقی که اسرائیل را هدف قرار می‌دادند، تقریباً به‌طور کامل ناکارآمد بودند.

با این حال، فناوری موشک‌های تهاجمی نیز تکامل یافته و تهدید ناشی از پهپادها به‌شدت گسترش پیدا کرده است. نتیجه نهایی این تحولات آن بوده که ایالات متحده، با وجود آنکه سریع‌تر حرکت کرده است، همچنان بخشی از برتری خود را از دست داده است.

سامانه‌های دفاع موشکی امروز مؤثر هستند، اما هزینه بسیار بالایی دارند. ایالات متحده، اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج فارس از پایان ماه فوریه تاکنون، ۱۷۰۰ موشک بالستیک و پهپاد ایرانی را رهگیری کرده‌اند، اما نسبت هزینه در این رویارویی به‌شدت به سود ایران بوده است.

رهگیری یک پهپاد شاهد ۳۵ هزار دلاری ــ یا براساس برخی برآوردهای جدید، هفت هزار دلاری ــ با یک موشک پاتریوت چهار میلیون دلاری، در نهایت چیزی جز یک «پیروزی پیریک» نخواهد بود؛ پیروزی‌ای که هزینه دستیابی به آن چنان سنگین است که عملاً به شکست شباهت دارد. واشنگتن شاهد انباشته شدن این زیان‌ها در ترازنامه خود است.

ارتش آمریکا به اندازه کافی موشک رهگیر در اختیار ندارد و جنگ علیه ایران، ذخایر این کشور را به‌شدت کاهش داده است. تنها از زمان آغاز جنگ، ایالات متحده تقریباً نیمی از موشک‌های پاتریوت خود و بین ۵۰ تا ۸۰ درصد از موشک‌های رهگیر سامانه تاد را مصرف کرده است.

دولت ترامپ اقداماتی را برای گسترش ظرفیت تولید آغاز کرده است، اما جبران موشک‌های مصرف‌شده و بازسازی ذخایر، سال‌ها زمان خواهد برد. کاهش این ذخایر، نیروهای آمریکایی را نه‌تنها در خاورمیانه، بلکه در آسیا و اروپا نیز آسیب‌پذیر خواهد کرد.

پنتاگون همانند اقداماتی که در زمینه پهپادهای کم‌هزینه انجام داده، گام‌هایی را نیز برای توسعه و افزایش مقیاس تولید رهگیرهای ارزان‌قیمت برداشته است.

هر فروند رهگیر پهپادی «کایوت» آمریکا حدود ۱۲۵ هزار دلار هزینه دارد، در حالی که قیمت هر رهگیر پهپادی «مِروپس» حدود ۱۵ هزار دلار است؛ رقمی که در مقایسه با موشک‌های میلیون‌دلاری، پیشرفتی چشمگیر محسوب می‌شود.

واشنگتن تنها برای همگام ماندن با تهدید فزاینده پهپادها و موشک‌ها، ناچار خواهد بود تولید این رهگیرهای ارزان‌قیمت را در مقیاسی گسترده افزایش دهد.

 

مدل برتر بعدی

هوش مصنوعی تغییراتی حتی فراگیرتر و عمیق‌تر در ماهیت جنگ ایجاد خواهد کرد. اگرچه ایالات متحده میزبان شرکت‌های پیشرو جهان در حوزه هوش مصنوعی است، پیشرفت‌های این حوزه، فرسایش برتری فناورانه نظامی آمریکا را بیش از پیش شتاب خواهد بخشید.

واشنگتن به‌شدت درگیر تصور وجود یک «رقابت هوش مصنوعی» میان ایالات متحده و چین است، اما واقعیت کنونی، در اصل، از نوعی برابری فناورانه میان دو کشور حکایت دارد.

مدل‌های هوش مصنوعی چین تنها چند ماه از مدل‌های پیشرو آمریکایی عقب‌تر هستند. شرکت‌های چینی مانند «دیپ‌سیک»، «مون‌شات» و «مینی‌مکس» عملاً بر دستاوردهای مدل‌های آمریکایی سوار می‌شوند و از آن‌ها برای آموزش مدل‌های خود، با کسری از هزینه شرکت‌های آمریکایی، استفاده می‌کنند.

شرکت‌های آنتروپیک، اوپن‌ای‌آی و گوگل همگی رقبای خارجی‌ای را شناسایی کرده و درباره آن‌ها گزارش داده‌اند که در تلاش‌هایی گسترده، برای استخراج اطلاعات از مدل‌های آمریکایی فعالیت می‌کردند؛ اقداماتی که برخلاف شرایط و ضوابط استفاده از این مدل‌ها انجام شده است.

شرکت‌های چینی محدودیت دسترسی خود به تراشه‌های پیشرفته هوش مصنوعی را ــ که بر اثر کنترل‌های صادراتی آمریکا ایجاد شده است ــ با کپی‌برداری از دستاوردهای شرکت‌های آمریکایی جبران می‌کنند؛ شرکت‌هایی که قدرتمندترین و پیشرفته‌ترین تراشه‌ها را در اختیار دارند.

این روش که «تقطیر خصمانه» نامیده می‌شود، در عمل مزیت آمریکا در پیشرفته‌ترین قابلیت‌های هوش مصنوعی را خنثی می‌کند.

حوزه دیگری که ایالات متحده تا همین اواخر در آن از برتری برخوردار بود، استفاده از هوش مصنوعی برای متحول کردن تحلیل‌های اطلاعاتی و برنامه‌ریزی عملیاتی است.

مدل‌های زبانی بزرگ در «سامانه هوشمند مِیوِن» شرکت پالانتیر ادغام شده‌اند؛ سامانه‌ای که اطلاعات دریافتی از منابع متعدد را در یک رابط واحد گردآوری می‌کند تا تحلیلگران بتوانند فضای نبرد را ارزیابی کنند.

هوش مصنوعی به تحلیلگران اطلاعاتی و برنامه‌ریزان نظامی امکان می‌دهد حجم عظیمی از داده‌ها را ترکیب و تحلیل کرده و برای انجام حملات برنامه‌ریزی کنند.

براساس گزارش‌ها، ارتش اسرائیل از سامانه‌های یادگیری ماشینی برای پردازش داده‌ها و پیشنهاد اهداف حملات در غزه استفاده کرده است، اما عملیات ارتش آمریکا علیه ایران احتمالاً نخستین نمونه مهم استفاده از مدل‌های زبانی بزرگ در میدان نبرد به شمار می‌رود.

در ایران، جایی که هواپیماهای جنگی آمریکا بارها در میانه پرواز به سوی اهداف جدید هدایت شده‌اند، ارتش ایالات متحده از هوش مصنوعی برای اولویت‌بندی اهداف و طراحی بسته‌های حمله در یک فضای نبرد سیال و پویا استفاده کرده است.

اما ظرف چند ماه، ارتش چین نیز به مدل‌های هوش مصنوعی با قابلیت‌هایی مشابه دسترسی خواهد یافت. در واقع، تمام ارتش‌ها و گروه‌های غیردولتی در سراسر جهان به چنین ابزارهایی دسترسی پیدا خواهند کرد؛ زیرا هوش مصنوعی، راز به‌شدت محافظت‌شده دولت‌های خاص نیست، بلکه محصول فعالیت بخش تجاری است و این‌گونه نوآوری‌ها با سرعتی نسبتاً زیاد در سراسر جهان گسترش می‌یابند.

حتی با وجود آنکه شرکت‌های پیشرو آمریکایی برای همکاری با ارتش ایالات متحده آمادگی دارند، فناوری هوش مصنوعی سریع‌تر از آن گسترش می‌یابد که ارتش بتواند در زمانی معقول آن را جذب کرده و به کار گیرد؛ چه رسد به آنکه از این فناوری برای دگرگون کردن عملیات‌های خود استفاده کند.

در واقع، آنچه برای ارتش‌ها اهمیت بیشتری دارد، این نیست که کدام کشور نخستین بار ابزار یا قابلیت جدیدی در حوزه هوش مصنوعی توسعه می‌دهد، بلکه مسئله اصلی این است که کدام ارتش می‌تواند زودتر آن را به کار گیرد.

در دوره‌های تحولات فناورانه مختل‌کننده، آنچه موفقیت نسبی یک ارتش را تعیین می‌کند، میزان توانایی آن در استفاده مؤثر از فناوری‌های جدید است.

برای نمونه، در اوایل قرن بیستم، همه قدرت‌های نظامی پیشرو آن دوران به تسلیحات جدیدی مانند تانک‌ها، زیردریایی‌ها و هواپیماها دسترسی داشتند. چالش اصلی، یافتن بهترین شیوه استفاده از این تسلیحات بود.

در فاصله میان جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم، ارتش‌ها فناوری‌های جدید را آزمایش کردند و برای بهره‌برداری از این تسلیحات، ساختارهای سازمانی، دکترین‌ها و شیوه‌های آموزشی جدیدی به وجود آوردند.

بریتانیا نخستین کشوری بود که در زمینه ناوهای هواپیمابر دست به نوآوری زد، اما در آستانه جنگ جهانی دوم از ژاپن و ایالات متحده عقب افتاد.

فناوری هواپیماهای بریتانیا در شمار پیشرفته‌ترین فناوری‌های آن دوران قرار داشت، اما موانع فرهنگی و بوروکراتیک درون ارتش این کشور، روند پذیرش و به‌کارگیری فناوری را کند کرد. یکی از این موانع، تصمیم نادرست بریتانیا برای واگذاری مسئولیت هوانوردی دریایی به نیروی هوایی سلطنتی، به‌جای نیروی دریایی، بود.

این مسئله اهمیت دارد؛ زیرا در میدان نبرد، شیوه‌های استفاده از تجهیزات و تسلیحات، بیش از خود تجهیزات و سامانه‌های پیشرفته و روزآمد، تفاوت ایجاد می‌کنند.

گذشته از این، بیشتر جنگ‌ها میان دشمنانی رخ می‌دهند که از نظر فناوری تقریباً در سطحی برابر قرار دارند.

استفان بیدل، پژوهشگر حوزه مطالعات نظامی، در بررسی جنگ‌های زمینی میان سال‌های ۱۹۵۶ تا ۱۹۹۲ دریافت که فاصله زمانی میان فناوری نظامی طرف‌های متخاصم، به‌طور متوسط کمتر از سه سال بوده است.

 

در پیشرفته‌ترین مرز فناوری

محدود کردن توان محاسباتی چین برای پیشی گرفتن از پکن در زمینه به‌کارگیری هوش مصنوعی و فراهم کردن امکان استفاده مؤثرتر ارتش آمریکا از این فناوری، ضروری است؛ حتی اگر چین به مدل‌های هوش مصنوعی با قابلیت‌هایی مشابه دسترسی داشته باشد.

توان محاسباتی برای استقرار هوش مصنوعی در مقیاسی گسترده ضروری است. استفاده از پیشرفته‌ترین مدل‌های هوش مصنوعی به میزان زیادی انرژی و توان پردازشی نیاز دارد و شرکت‌های فناوری، صدها میلیارد دلار برای ساخت مراکز داده عظیم با هدف پاسخ‌گویی به تقاضای فزاینده هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری می‌کنند.

امروزه، توان محاسباتی تقریباً همان نقشی را ایفا می‌کند که ظرفیت تولید در عصر صنعتی بر عهده داشت.

همان‌گونه که ظرفیت تولید یک کشور، رشد اقتصادی و قدرت نظامی آن را تعیین می‌کرد، مجموع «توان محاسباتی» نیز قدرت یک کشور در حوزه هوش مصنوعی و در نتیجه، قدرت کلی آن را تعیین خواهد کرد.

قدرتمندترین ابزاری که ایالات متحده برای کند کردن پیشرفت چین در حوزه هوش مصنوعی در اختیار دارد، کنترل‌های صادراتی است؛ محدودیت‌هایی که مانع خرید تراشه‌های پیشرفته و تجهیزات تولید نیمه‌رساناها از سوی شرکت‌های چینی می‌شوند.

تراشه‌ها برای آموزش و استفاده از پیشرفته‌ترین مدل‌های هوش مصنوعی ضروری هستند و شرکت‌های آمریکایی، نقاط گلوگاهی مهمی را در زنجیره تأمین و تولید تراشه در اختیار دارند.

در دوران نخستین دولت ترامپ و همچنین در دولت بایدن، دولت آمریکا به‌طور مستمر کنترل‌های صادراتی بر تراشه‌های پیشرفته هوش مصنوعی و تجهیزات تولید تراشه به چین را تشدید کرد.

اما در ژانویه ۲۰۲۶، دولت ترامپ مسیر خود را تغییر داد و فروش تراشه «اچ‌۲۰۰» شرکت انویدیا به چین را تأیید کرد.

تا آوریل ۲۰۲۶، این تراشه‌ها هنوز به چین منتقل نشده بودند؛ با وجود آنکه وزارت بازرگانی آمریکا مجوزهایی برای فروش مقادیر محدودی از آن‌ها صادر کرده و شرکت انویدیا نیز سفارش‌هایی از مشتریان چینی دریافت کرده بود.

با توجه به محدودیت کلی در عرضه تراشه‌های موردنیاز برای توسعه هوش مصنوعی و افزایش شدید تقاضا در ایالات متحده، هر تراشه‌ای که به چین فروخته شود، به معنای زیانی برای واشنگتن و امتیازی برای پکن خواهد بود.

دولت ترامپ باید به‌جای واگذار کردن برتری ایالات متحده به یک رقیب راهبردی، ممنوعیت فروش تراشه‌های پیشرفته هوش مصنوعی به چین را دوباره برقرار کند.

دولت ترامپ همچنین باید با ژاپن و هلند همکاری کند تا کنترل‌های صادراتی بر تجهیزات تولید تراشه به چین تشدید شوند.

کارخانه‌های پیشرفته ساخت تراشه به فناوری‌هایی از ژاپن، هلند و ایالات متحده وابسته هستند. چین با جدیت در تلاش است ظرفیت داخلی تولید نیمه‌رساناهای خود را افزایش دهد تا وابستگی‌اش به تراشه‌های خارجی را کاهش دهد.

با این حال، چین بدون دسترسی به تجهیزات حیاتی تولید تراشه، قادر نخواهد بود پیشرفته‌ترین تراشه‌ها را تولید کند.

نخستین دولت ترامپ فشار قابل‌توجهی بر هلند وارد کرد تا فروش تجهیزات لیتوگرافی فرابنفش شدید به چین را متوقف کند؛ دستگاه‌هایی که برای تولید پیشرفته‌ترین تراشه‌ها ضروری هستند.

با وجود این، چین با استفاده از فناوری قدیمی‌تر «لیتوگرافی غوطه‌وری با فرابنفش عمیق» که مشمول محدودیت‌ها نیست، همچنان به پیشرفت خود ادامه داده است.

البته تلاش برای محدود کردن دسترسی چین به سخت‌افزارهایی مانند تراشه‌ها و تجهیزات تولید تراشه، تأثیر چندانی بر مهار دستاوردهای این کشور از طریق «تقطیر خصمانه» نخواهد داشت. دولت آمریکا باید هم‌زمان با شرکت‌های فعال در حوزه هوش مصنوعی همکاری کند تا با رقبای خارجی‌ای که قابلیت‌های مدل‌های آمریکایی را استخراج می‌کنند، مقابله شود.

کنگره نیز باید قانونی تصویب کند که شرکت‌های آمریکایی را هنگام به اشتراک گذاشتن اطلاعات مربوط به تقطیر خصمانه با یکدیگر، از مسئولیت‌های ناشی از قوانین ضدانحصار مصون نگه دارد؛ مشابه قوانینی که هم‌اکنون برای مقابله با تهدیدهای سایبری وجود دارد.

همکاری گسترده‌تر میان شرکت‌های آمریکایی فعال در حوزه هوش مصنوعی می‌تواند از طریق تبادل اطلاعات مربوط به تهدیدها و به اشتراک گذاشتن بهترین شیوه‌های مقابله، توان دفاعی آن‌ها را در برابر تقطیر خصمانه افزایش دهد.

واشنگتن همچنین باید نهادهای چینی دخیل در استخراج غیرقانونی قابلیت‌های مدل‌های هوش مصنوعی متعلق به شرکت‌های آمریکایی را تحریم کند. تحریم شرکت‌های مشخص چینی، شرکت‌های آمریکایی را از همکاری با آن‌ها منع خواهد کرد و در شدیدترین حالت، می‌تواند شرکت‌های متخلف چینی را از نظام مالی جهانی کنار بگذارد.

در برخی موارد، ممکن است خود آزمایشگاه‌های هوش مصنوعی تصمیم بگیرند از انتشار عمومی بعضی از پیشرفته‌ترین قابلیت‌های هوش مصنوعی خودداری کنند؛ اقدامی که می‌تواند سرعت گسترش این قابلیت‌ها را کاهش دهد.

اوپن‌ای‌آی و آنتروپیک هنگام به تعویق انداختن انتشار جدیدترین مدل‌های خود، از جمله مدل «مایتوس» آنتروپیک، چنین رویکردی را در پیش گرفته‌اند. دلیل این تصمیم، نگرانی از آن بوده است که بازیگران مخرب بتوانند از این مدل‌ها برای انجام حملات سایبری تهاجمی استفاده کنند.

آنتروپیک در قالب پروژه «گلس‌وینگ» با چند شرکت پیشرو در حوزه فناوری همکاری کرده است تا از مدل هوش مصنوعی این شرکت برای شناسایی و برطرف کردن آسیب‌پذیری‌های سایبری، پیش از گسترش قابلیت‌های خطرناک‌تر، استفاده شود.

اوپن‌ای‌آی نیز برنامه‌ای با عنوان «دسترسی مورد اعتماد» ایجاد کرده است که به هزاران متخصص تأییدشده امنیت سایبری اجازه می‌دهد برای اهداف دفاع سایبری به ابزارهای این شرکت دسترسی داشته باشند.

این رویکردها می‌توانند به متخصصان امنیت سایبری فرصت و برتری اولیه‌ای برای مقابله با قابلیت‌های خطرناک هوش مصنوعی که در راه هستند، بدهند؛ اما زمان به‌سرعت در حال سپری شدن است.

گروه پژوهشی «اپوک ای‌آی» در اکتبر ۲۰۲۵ ارزیابی کرد که توانمندترین مدل‌های دارای وزن باز ــ یعنی مدل‌هایی که هر کسی می‌تواند آن‌ها را دانلود کند ــ تنها سه ماه از پیشرفته‌ترین مدل‌های روز عقب‌تر هستند.

محدود کردن انتشار عمومی، با دشوارتر کردن تقطیر خصمانه، سرعت گسترش این قابلیت‌ها را کاهش خواهد داد، اما راه‌حلی دائمی نخواهد بود.

جک کلارک، یکی از بنیان‌گذاران آنتروپیک، در آوریل ۲۰۲۶ برآورد کرد که قابلیت‌هایی که امروز در شمار پیشرفته‌ترین توانمندی‌های سایبری هوش مصنوعی قرار دارند، ظرف ۱۲ تا ۱۸ ماه به‌طور گسترده در دسترس قرار خواهند گرفت و به‌صورت متن‌باز منتشر خواهند شد.

واشنگتن نمی‌تواند گسترش قابلیت‌های هوش مصنوعی را متوقف کند، اما همچنان می‌تواند اندکی برتری به دست آورد. افزایش یک فاصله سه‌ماهه به ۱۸ ماه، زمان بیشتری در اختیار متخصصان امنیت سایبری و ارتش آمریکا قرار می‌دهد تا جدیدترین فناوری‌های هوش مصنوعی را به کار گیرند.

از این منظر، اتخاذ رویکردی درست در قبال فناوری، برتری پایدار و همیشگی برای ایالات متحده ایجاد نخواهد کرد، اما می‌تواند در رقابتی که دائماً ادامه خواهد داشت، برتری اندکی در اختیار واشنگتن قرار دهد.

ایالات متحده باید از این فرصت زمانی برای نوآوری، آزمایش هوش مصنوعی و سازگار کردن سازمان‌ها و دکترین‌های خود با جدیدترین فناوری‌ها استفاده کند تا بتواند بیشترین بهره را از آن‌ها ببرد.

تحقق این هدف مستلزم تغییر نگرش است؛ یعنی فاصله گرفتن از رویکرد سنگین، کند و حساب‌شده‌ای که ارتش آمریکا معمولاً در دوران صلح در پیش می‌گیرد و حرکت به سوی رویکردی متناسب با شرایط جنگی که بر تکرار سریع، آزمون‌وخطا و سازگاری مستمر استوار است.

ارتش آمریکا در جریان جنگ‌های عراق و افغانستان، شیوه‌های عملیاتی خود را به‌سرعت بازنگری کرد، تجهیزات موردنیاز را در مدت کوتاهی به میدان فرستاد و تاکتیک‌های خود را برای مقابله با تهدید بمب‌های دست‌ساز تغییر داد. این ارتش همچنین پهپادها را برای نظارت بر شورشیان به کار گرفت.

فرایندهای سنتی و بوروکراتیک پنتاگون برای تعیین الزامات سامانه‌های نظامی، برآورد و بودجه‌بندی هزینه‌ها و خرید فناوری‌ها، قادر نخواهند بود با سرعت تحولات هوش مصنوعی همگام شوند و ارتش آمریکا را جلوتر از دشمنان نگه دارند.

اوکراین، با انگیزه‌ای ناشی از احساس فوریتی وجودی، ظرفیت تولید خود را به چهار میلیون پهپاد در سال افزایش داده است. ایالات متحده با تولید ناخالص داخلی‌ای معادل ۱۴۰ برابر اوکراین، باید بتواند به رقمی نزدیک به این میزان دست یابد.

اگرچه سال‌ها طول کشید تا پنتاگون برای مقابله جدی با تهدید بمب‌های کنار جاده‌ای در عراق و افغانستان، سرمایه‌گذاری کافی در خودروهای زرهی انجام دهد، اما هنگامی که رابرت گیتس، وزیر دفاع وقت آمریکا، در سال ۲۰۰۷ این موضوع را در اولویت قرار داد، ارتش ظرف حدود یک سال و نیم، ۱۰ هزار خودروی زرهی را به میدان فرستاد.

خوشبختانه، مدیریت کنونی پنتاگون برای شکستن الگوهای متعارف آمادگی دارد. وزارت دفاع آمریکا مدل‌های زبانی بزرگ را در شبکه‌های طبقه‌بندی‌شده و طبقه‌بندی‌نشده خود مستقر کرده و به سه میلیون کاربر نظامی و غیرنظامی در سراسر ساختار دفاعی این کشور امکان دسترسی به مدل‌های هوش مصنوعی را داده است.

مدیریت پنتاگون همچنین در حال افزایش شمار مدل‌های موجود در شبکه‌های مختلف است و به کارکنان اجازه می‌دهد به مجموعه‌ای متنوع از پلتفرم‌های هوش مصنوعی دسترسی داشته باشند.

نشانه‌های اولیه مثبت هستند. وزارت دفاع آمریکا گزارش داده است که بیش از یک میلیون کاربر از مدل‌های هوش مصنوعی استفاده کرده‌اند.

با این حال، این وزارتخانه باید اقدامات بیشتری انجام دهد تا مشوق‌های فرهنگی و بوروکراتیک لازم برای پذیرش و به‌کارگیری این فناوری‌ها را ایجاد کند. این اقدامات باید شامل اعطای آزادی عمل به کارکنان برای آزمایش هوش مصنوعی و پذیرش احتمال شکست و بروز اشتباه نیز باشد.

راهبرد هوش مصنوعی وزارت دفاع آمریکا که در ماه ژانویه منتشر شد، بر اهمیت سرعت تأکید داشت.

این راهبرد برای کمک به عبور از موانع اداری، یک «هیئت رفع موانع» ماهانه ایجاد کرد تا محدودیت‌های غیرقانون‌گذاری‌شده‌ای را که ممکن است مانع پذیرش هوش مصنوعی شوند، لغو کند.

این راهبرد همچنین برای فراهم کردن دسترسی گسترده‌تر به داده‌ها دستور داد که اطلاعات در اختیار کاربران مجاز قرار گیرد و هرگونه مخالفت با درخواست دسترسی به داده‌ها، ظرف مدت هفت روز توجیه شود.

این اقدامات، گام‌هایی مثبت و قابل استقبال برای افزایش سرعت عملکرد پنتاگون هستند؛ با این حال، سرعت به‌تنهایی کافی نخواهد بود.

 

بحران هویت

برخی از بزرگ‌ترین موانع بر سر راه بهره‌برداری کامل از مزایای فناوری‌های جدید، ماهیتی فرهنگی دارند. پیشرفت‌های فناورانه، شیوه‌های تازه‌ای برای جنگیدن می‌طلبند و این شیوه‌ها گاهی عادت‌های ریشه‌دار و هویت‌های عمیقاً تثبیت‌شده در نیروهای نظامی را به چالش می‌کشند.

نیروی دریایی ایالات متحده در قرن نوزدهم در برابر گذار از کشتی‌های بادبانی به کشتی‌های بخار مقاومت کرد و حتی پس از جنگ داخلی آمریکا، در روند پذیرش نیروی بخار عقب‌گرد داشت. بحث‌ها درباره مؤثرترین شیوه استفاده از تانک‌ها نیز در ارتش آمریکا در سراسر جنگ جهانی دوم ادامه یافت.

حتی در سال ۱۹۴۳، سپهبد لسلی مک‌نیر، فرمانده نیروهای زمینی ارتش، در یادداشتی خطاب به ژنرال جورج مارشال، رئیس ستاد ارتش، استدلال کرد که حمله برق‌آسای آلمان به فرانسه در سه سال پیش از آن، یک وضعیت استثنایی بوده و نقش درست تانک‌ها، پشتیبانی از نیروهای پیاده‌نظام است؛ نه اینکه به‌تنهایی هدایت یک تهاجم زرهی را بر عهده بگیرند.

نیروهای نظامی امروز نیز کمتر از گذشته اسیر سنت‌ها و عادت‌های انعطاف‌ناپذیر نیستند. فرهنگ و برداشت هر یک از نیروهای مسلح از قدرت هوایی، شیوه پذیرش پهپادها در آن نیرو را شکل داده است.

ارتش زمینی نخستین نیرویی بود که کنترل‌های پروازی خودکارتر، از جمله سامانه‌های خودکار برخاست و فرود، را پذیرفت و از نیروهای درجه‌دار به‌عنوان کنترل‌کنندگان پهپاد استفاده کرد. نیروی هوایی در برابر این نوآوری‌ها مقاومت نشان داد؛ زیرا این تغییرات، برداشت آن نیرو از کنترل‌کنندگان پهپاد به‌عنوان «خلبان» را به چالش می‌کشید.

با این حال، نیروی هوایی در هدایت پهپادها از پایگاه‌های واقع در خاک اصلی ایالات متحده نوآورانه عمل کرد، در حالی که ارتش زمینی تصمیم گرفت اپراتورهای پهپاد را مستقیماً به عراق و افغانستان اعزام کند؛ روشی که استفاده‌ای بسیار کم‌بازده‌تر از نیروی انسانی بود.

متمرکز کردن اپراتورهای پهپاد در پایگاه‌های داخل ایالات متحده، به آن‌ها امکان می‌دهد پهپادها را به‌طور مستمر هدایت کنند. در مقابل، سیاست ارتش زمینی برای اعزام اپراتورهای پهپاد به مناطق عملیاتی در جریان جنگ‌های عراق و افغانستان، به این معنا بود که تقریباً دوسوم اپراتورهای پهپاد ارتش در فاصله میان مأموریت‌های خود، در داخل آمریکا مستقر بودند و پرواز نمی‌کردند. با این حال، از نگاه ارتش زمینی، سربازان نباید جنگ را از راه دور و به‌صورت دورکاری انجام دهند.

میزان استقبال از سامانه‌های بدون سرنشین و رباتیک در بخش‌های مختلف نیروی دریایی تفاوت زیادی داشته است. نیروی زیردریایی نیروی دریایی تا حد زیادی وسایل رباتیک زیرآبی را پذیرفته است؛ زیرا این وسایل مکمل زیردریایی‌ها هستند، نه جایگزین آن‌ها.

اما در هوانوردی دریایی، فضای عرشه ناوهای هواپیمابر محدود است. هر پهپادی که به عرشه یک ناو اضافه شود، جای یک جنگنده سرنشین‌دار سنتی را می‌گیرد.

با وجود آنکه یک پهپاد رزمی پنهان‌کار می‌تواند برد عملیاتی ناو هواپیمابر را به‌شدت افزایش دهد، نیروی دریایی مأموریت پهپادهای مستقر بر ناو خود را به نقش هواپیماهای سوخت‌رسان تقلیل داد؛ هواپیماهایی که سوخت حمل می‌کنند تا از جنگنده‌های سرنشین‌دار پشتیبانی کنند، نه اینکه جایگزین آن‌ها شوند.

نیروی دریایی با اتخاذ این تصمیم، برای حفظ مشاغل خلبانان، برد عملیاتی و قدرت تهاجمی ناوهای هواپیمابر را قربانی کرد.

هوش مصنوعی حتی بیش از پهپادها، تصویر ذهنی نیروهای نظامی از خودشان را به چالش می‌کشد. این فناوری پرسش‌هایی بنیادین درباره نقش انسان‌ها و ماشین‌ها مطرح می‌کند.

همان نگرانی‌هایی که در سراسر جامعه درباره از بین رفتن مشاغل به‌دست هوش مصنوعی وجود دارد، در ارتش نیز بروز خواهد کرد؛ جایی که هویت اعضای نیروهای مسلح به‌شدت با وظایفی که انجام می‌دهند پیوند خورده است. این پیوند گاهی چنان عمیق است که حتی مدت‌ها پس از آنکه فناوری یک وظیفه را منسوخ کرده، هویت مرتبط با آن همچنان باقی می‌ماند.

نیروهای نیروی دریایی هنوز «ملوان» نامیده می‌شوند، هرچند دیگر از دکل‌ها بالا نمی‌روند، بادبان‌ها را پایین یا بالا نمی‌کشند و با طناب‌ها و تجهیزات بادبانی سروکار ندارند.

ارتش زمینی نیز همچنان سربازانی دارد که خود را متعلق به «سواره‌نظام» می‌دانند، هرچند دیگر سوار بر اسب نمی‌شوند.

این هویت‌ها، حتی با تغییر مشاغل نیروهای نظامی، به‌عنوان یادگارهایی تاریخی باقی می‌مانند و ممکن است با دگرگون شدن نیروهای مسلح به‌وسیله هوش مصنوعی نیز اتفاق مشابهی رخ دهد.

با این حال، تاریخ پذیرش فناوری‌های نظامی، از کشتی‌های بخار گرفته تا تانک‌ها و پهپادها، نشان می‌دهد که هویت و فرهنگ می‌توانند به نیروهایی قدرتمند تبدیل شوند که مانع از بهره‌برداری ارتش‌ها از مزایای واقعی فناوری‌های جدید می‌شوند.

 

غرق شدن ناوگان عظیم

عامل دیگری نیز برای تضمین تداوم برتری فناورانه نظامی ایالات متحده ضروری است: بخش خصوصی.

پذیرش هوش مصنوعی کارآمد، مستلزم همکاری عمیق با مجموعه گسترده‌تر صنعت، شرکت‌های توسعه‌دهنده هوش مصنوعی و ارزیابان مستقل و ثالثی است که در زمینه قابلیت‌ها و محدودیت‌های هوش مصنوعی تخصص دارند.

برای تحقق این هدف، رهبران پنتاگون باید روابط خود با سیلیکون‌ولی را ترمیم کنند؛ روابطی که در ماه‌های اخیر، به دلیل اختلاف با شرکت آنتروپیک بر سر شرایط قرارداد آن با وزارت دفاع، تیره شده است.

پنتاگون اصرار داشت که برای «هرگونه استفاده قانونی» به فناوری آنتروپیک دسترسی نامحدود داشته باشد. در مقابل، آنتروپیک خواهان ایجاد محدودیت‌ها و تدابیر حفاظتی درباره استفاده احتمالی از فناوری خود برای نظارت گسترده داخلی و تأمین نیروی تسلیحات کاملاً خودمختار بود.

آنچه در معرض خطر قرار دارد، بسیار فراتر از روابط ارتش با یک شرکت است. این اختلاف علنی، واکنشی منفی در میان مهندسان هوش مصنوعی ایجاد کرده و آنان اکنون بیش از گذشته با همکاری با ارتش مخالفت می‌کنند.

بیش از هزار نفر از کارکنان گوگل و اوپن‌ای‌آی، نامه‌ای سرگشاده را امضا کردند و از شرکت‌های خود خواستند «در کنار یکدیگر بایستند و همچنان خواسته‌های کنونی وزارت جنگ را رد کنند.»

در آوریل ۲۰۲۶ نیز بیش از ۶۰۰ نفر از کارکنان گوگل نامه‌ای سرگشاده را امضا کردند و از این شرکت خواستند اجازه ندهد مدل‌های هوش مصنوعی آن برای هیچ‌گونه فعالیت طبقه‌بندی‌شده‌ای مورد استفاده قرار گیرند.

رهبران ارشد دفاعی این بحران را به‌درستی مدیریت نکرده‌اند و تنش‌های دیرینه میان ارتش و صنعت هوش مصنوعی را دوباره شعله‌ور ساخته‌اند.

وزارت دفاع نمی‌تواند مهندسانی را که در حال ساخت قدرتمندترین فناوری شکل‌دهنده آینده جنگ هستند، از خود دور کند.

ارتش باید به پیشرفته‌ترین فناوری‌های هوش مصنوعی دسترسی داشته باشد، اما وادار کردن شرکت‌های آمریکایی، آن‌گونه که پنتاگون با معرفی آنتروپیک به‌عنوان یک «خطر زنجیره تأمین» تلاش کرد انجام دهد، کمکی به تشویق همکاری نخواهد کرد.

پس از آنکه گوگل در سال ۲۰۱۸ همکاری خود را در ابتکار اولیه یادگیری ماشینی و یکپارچه‌سازی داده‌های وزارت دفاع، معروف به «پروژه میون»، متوقف کرد، پنتاگون کارزاری گسترده برای بهبود روابط و جلب اعتماد آغاز کرد.

این وزارتخانه «اصول اخلاقی هوش مصنوعی» را تدوین کرد؛ دستورالعمل‌هایی برای پذیرش مسئولانه هوش مصنوعی که نه‌تنها به رفع بسیاری از نگرانی‌های پژوهشگران هوش مصنوعی درباره کاربردهای نظامی فعالیت‌هایشان کمک کرد، بلکه فرایندهای ارتش برای استفاده از این فناوری را نیز بهبود بخشید.

رهبران کنونی پنتاگون باید فوراً مسیر خود را تغییر دهند تا تنش‌ها را کاهش دهند و پل‌های ارتباطی ایجاد کنند، نه اینکه آن‌ها را از بین ببرند.

هوش مصنوعی قدرتمند است، اما کاستی‌های فراوانی دارد. مدل‌های زبانی بزرگ امروزی دارای سوگیری‌های ظریف هستند، تمایل دارند اطلاعات ساختگی تولید کنند و به چاپلوسی یا تأییدطلبی روی می‌آورند؛ به این معنا که چیزی را به کاربر می‌گویند که تصور می‌کنند او می‌خواهد بشنود.

استفاده مؤثر از هوش مصنوعی مستلزم مواجهه جدی با این محدودیت‌هاست.

عامل‌های هوش مصنوعی که می‌توانند به‌طور مستقل در رایانه‌ها و شبکه‌ها اقدام کنند، بهره‌وری را افزایش خواهند داد؛ اما ممکن است به‌شدت از مسیر درست منحرف شوند.

در آوریل ۲۰۲۶، یک عامل هوش مصنوعی تمام پایگاه داده یک شرکت را ظرف ۹ ثانیه حذف کرد. البته این عامل هوش مصنوعی پس از آن، لطف کرد و عذرخواهی کرد.

ارتش باید برای سامانه‌ها و عامل‌های هوش مصنوعی، محدودیت‌ها و تدابیر حفاظتی تعیین کند و همچنین به کاربران انسانی آموزش دهد تا اطمینان حاصل شود استفاده از هوش مصنوعی به اشتباهات زیان‌بار منجر نمی‌شود.

ارتش نه‌تنها باید پژوهشگران هوش مصنوعی را با خود همراه کند، بلکه باید واقعاً به سخنان آن‌ها گوش دهد تا محدودیت‌های این فناوری را بهتر درک کند.

همکاری با صنعت برای تدوین معیارهای ارزیابی، استانداردها و فرایندهای آزمایشی موردنیاز برای موفقیت استفاده نظامی از هوش مصنوعی ضروری است.

در نهایت، نیروهای مسلح باید معیارهای سنجش قدرت نظامی را برای این عصر جدید به‌روزرسانی کنند.

نیروی دریایی تعداد کشتی‌ها و نیروی هوایی تعداد هواپیماها را می‌شمارند. این‌ها معیارهای متعلق به عصر صنعتی هستند. ارتش زمینی نیز تعداد سربازان را می‌شمارد که معیاری متعلق به دوران پیشاصنعتی است.

در وهله نخست، برنامه‌ریزان باید پهپادهای کم‌هزینه را بهتر در این محاسبات لحاظ کنند. این وسایل اغلب به‌اندازه کافی قدرتمند تلقی نمی‌شوند که در شمار هواپیماها قرار گیرند، اما حذف آن‌ها خطر کم‌برآورد کردن ظرفیت نظامی و منحرف شدن برنامه‌ریزی‌ها به سوی سامانه‌های قدیمی و موروثی را به همراه دارد.

با این حال، امروزه معیارهایی که اهمیتی به‌مراتب بیشتر از این ارقام دارند، اجزای دیجیتالی‌ای هستند که پلتفرم‌های نظامی را توانمند می‌کنند و به یکدیگر پیوند می‌دهند؛ از جمله حسگرها، رادارها، رایانه‌ها، شبکه‌ها و الگوریتم‌ها.

وزارت دفاع باید رصد شاخص‌های مرتبط با هوش مصنوعی را آغاز کند. این شاخص‌ها می‌توانند شامل میزان توان محاسباتی در دسترس این وزارتخانه در هر لحظه، در شبکه‌های طبقه‌بندی‌شده و طبقه‌بندی‌نشده، و همچنین میزان استفاده واقعی از این توان محاسباتی باشند.

این وزارتخانه همچنین می‌تواند تعداد کاربران فعال ماهانه، میزان مصرف توکن در مدل‌های هوش مصنوعی برای نشان دادن گستردگی و دفعات استفاده از این فناوری، حجم داده‌های موجود در سراسر وزارت دفاع و نحوه استفاده از آن‌ها را رصد کند.

این ارقام، درک دقیق‌تری در اختیار برنامه‌ریزان قرار می‌دهند تا مشخص شود کارکنان نظامی و غیرنظامی تا چه اندازه از هوش مصنوعی استفاده می‌کنند و در چه حوزه‌هایی برای تسریع پذیرش این فناوری، به سرمایه‌گذاری‌ها یا ابتکارهای بیشتری نیاز است.

همان‌گونه که تعداد کشتی‌ها، ناوهای هواپیمابر، هواپیماها و اعضای نیروهای مسلح در بودجه وزارت دفاع محل بحث قرار می‌گیرد، تعداد پردازنده‌های گرافیکی معادل «اچ‌۱۰۰» که این وزارتخانه به آن‌ها دسترسی دارد نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

ارتش برای پیشتازی در حوزه هوش مصنوعی باید در توان هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری کند.

نیروهای مسلح همچنین باید ارزیابی‌های دقیقی از کاربرد هوش مصنوعی انجام دهند تا مشخص شود آیا این فناوری بهره‌وری و دقت را افزایش داده، هزینه‌ها را بهبود بخشیده و روندهای کاری را تسریع کرده است یا خیر. همچنین باید تعیین شود چه درس‌هایی از این تجربه‌ها می‌توان در دیگر کاربردها به کار گرفت.

تاریخ سرشار از نمونه‌های هشداردهنده ارتش‌هایی است که پس از ظهور فناوری‌های تحول‌آفرین، در تغییر مسیر و اصلاح ساختارهای خود با مشکل مواجه شدند.

هنگامی که ناوگان‌های انگلستان و اسپانیا در سال ۱۵۸۸ با یکدیگر درگیر شدند، اسپانیا در اوج قدرت خود قرار داشت. اما نیروی دریایی انگلستان با موفقیت بیشتری از فناوری جدید آن دوران، یعنی توپ، بهره‌برداری کرده بود.

در مقابل، ناوگان عظیم اسپانیا همچنان بر اساس ضرورت نزدیک شدن به کشتی‌های دشمن و سوار شدن بر عرشه آن‌ها طراحی شده بود و عرشه‌های کشتی‌هایش مملو از نیروهای پیاده‌نظام بود.

در نتیجه، ناوگان گسترده اسپانیا از نظر قدرت آتش به‌شدت در موضع ضعف قرار گرفت و شکست خورد.

جنگ میان انگلستان و اسپانیا پس از شکست ناوگان عظیم اسپانیا، ۱۶ سال دیگر ادامه یافت؛ اما اوج قدرت دریایی اسپانیا سپری شده بود، همان‌گونه که دوران اوج قدرت این کشور به‌عنوان یک امپراتوری جهانی نیز به پایان رسیده بود.

ایالات متحده می‌تواند همچنان قدرتمندترین نیروی نظامی جهان باقی بماند، مشروط بر آنکه از همین حالا برای سازگار شدن با مختصات در حال تغییر جنگ مدرن اقدام کند.

اما اگر پنتاگون نتواند عملیات خود را در مسیرهای ضروری هدایت کند، رقبایی که در سازگار شدن با واقعیت‌های عصر جدید، سرسخت‌تر و جسورتر هستند، از آن پیشی خواهند گرفت.

 

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.