در محاسبات امنیتی تازه پایتختهای عربی خلیج فارس، تهدید دیگر فقط در تهران خلاصه نمیشود؛ جنگهای پیدرپی، رفتارهای غیرقابلپیشبینی تلآویو، بحران غزه و لبنان و نگرانی از آسیب به پروژههای بزرگ اقتصادی، باعث شده اسرائیل نیز در کنار ایران به یکی از منابع اصلی نگرانی آنها تبدیل شود؛ تحولی که پایههای نگاه امنیتی مبتنی بر «دشمن واحد» در پیمان ابراهیم را با چالش جدی روبهرو کرده است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، تحلیل پایگاه العرب به واکاوی کاتالیزورهای تغییر در دکترین امنیتی پادشاهیهای عربی میپردازد. این گزارش استدلال میکند که فرضیه بنیادین «پیمان ابراهیم ۲۰۲۰» که بر پایه وجود یک دشمن واحد، یعنی ایران، شکل گرفته بود، امروز در فضای پساجنگ ۲۰۲۶ کاملاً فروپاشیده است؛ چرا که در محاسبات نوین پایتختهای خلیج فارسی، ایران دیگر تنها تهدید منطقه نیست، بلکه دکترین هجومی و یکجانبه رژیم صهیونیستی نیز بهعنوان پیشران اصلی بیثباتی و مخل اولویتهای توسعهای و اقتصادی اعراب نگریسته میشود.
یک: گسست منافع ژئواکونومیک اعراب از زبان جنگی تلآویو
زمانی که پیمان ابراهیم امضاء شد، تنش واشینگتن ـ تهران در اوج بود و اعراب برای مصون ماندن در برابر ایران، به فناوری و ساختار تسلیحاتی رژیم صهیونیستی متوسل شدند.
اما از سال ۲۰۲۳ و با توافق پکن میان ریاض و تهران، دکترین خلیج فارس به سمت پراگماتیسم و تنشزدایی حرکت کرد. جنگ اخیر آمریکا ـ ایران این باور را در ریاض و ابوظبی قطعی ساخت که خطر اصلی، تنها قدرت مادی ایران نیست، بلکه تبدیل شدن منطقه به رینگ بوکس واشینگتن ـ تلآویو است؛ وضعیتی که میتواند مگاپروژههای چندصد میلیارد دلاری، هابهای پتروشیمی و دیتاسنترهای هوش مصنوعی اعراب را خاکستر کند.
از همین رو، اولویت اعراب مهار انفجارهای نظامی است؛ در حالی که تلآویو همچنان با زبان جنگ سخن میگوید.
دو: صدمه به غزه و کرانه باختری؛ دفن رؤیای توسعه عادیسازی
جنگ ویرانگر غزه، اقدامات افراطی تلآویو در توسعه شهرکهای صهیونیستی در کرانه باختری و رد مطلق ایده تشکیل دولت مستقل فلسطین، افکار عمومی عرب را بهشدت رادیکالیزه کرده و فشار اخلاقی سنگینی بر حکام خلیج فارس وارد ساخته است.
بنبست کنونی نشان میدهد که ورود عربستان سعودی به پیمان ابراهیم، که پیش از جنگ فوریه ۲۰۲۶ در دسترس به نظر میرسید، اکنون منوط به یک گاردریل سخت شده است؛ یعنی «ایجاد مسیر غیرقابلبازگشت برای تشکیل دولت فلسطینی».
این شرط با دکترین کابینه فعلی رژیم صهیونیستی تضاد ماهوی دارد و عملاً قطار عادیسازی را متوقف کرده است.
سه: لجاجت در لبنان و اثبات غیرقابلاعتماد بودن رژیم صهیونیستی
تداوم عملیات نظامی رژیم صهیونیستی در لبنان، علیرغم پافشاریهای دموکراتها در واشینگتن، به اتاقهای فکر خلیج فارس ثابت کرد که تلآویو برای تحقق اهداف استراتژیک خود، آمادگی بالایی برای تسامح با بیثباتی مطلق خاورمیانه دارد.
این رفتار، پارادوکس شگرفی را خلق کرده است؛ اعراب مایلند تهدید ایران را از طریق موازنه دیپلماتیک مدیریت کنند، اما رفتارهای ناگهانی رژیم صهیونیستی، مانند بمباران دوحه در ۲۰۲۵، ریسک سرمایهگذاری را افزایش میدهد.
در موازنه جدید قرن ۲۱، مفهوم امنیت در خلیج فارس دیگر بر پایه ائتلافهای صلب علیه یک کشور، یعنی ایران، معنا نمیشود؛ بلکه بر اساس دکترین «کاهش همهجانبه ریسک تصاعد بحران» از سوی هر دو قطب مقابل منطقه، یعنی تهران و تلآویو، آرایش مجدد یافته است.