گزارش نیویورک تایمز، توافق چارچوبی واشنگتن و تهران را بیش از آنکه یک پیمان صلح پایدار بداند، آتشبسی موقت و پرابهام برای خرید زمان توصیف میکند؛ توافقی که پرسشهای اصلی درباره سرنوشت اورانیوم غنیشده، سطح و مدت غنیسازی، نحوه رفع تحریمها و قواعد عبور از تنگه هرمز را به مذاکرات آینده موکول کرده است. از نگاه این گزارش، اگر این گرههای هستهای، اقتصادی و حقوقی در بازه ۶۰ روزه حل نشود، معامله بزرگ دو طرف میتواند به جای پایان بحران، به بنبستی تازه در پرونده ایران و امنیت منطقه ختم شود.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، گزارش «نیویورک تایمز» توافق چارچوبی امضاءشده میان واشنگتن و تهران را پیمانی لرزان و مملو از ابهام توصیف میکند؛ توافقی که در ظاهر دو بخش کلیدی دارد: نخست، تعیین شرایط برای آتشبس فوری ۶۰ روزه و دوم، برنامهریزی برای آغاز مذاکرات درباره یک پیمان صلح بلندمدت در همین بازه زمانی. با این حال، جزئیات دقیق هر دو بخش همچنان روشن نیست؛ متن توافق کوتاهمدت هنوز منتشر نشده و توافق بلندمدت نیز اساساً هنوز در مرحله تدوین قرار نگرفته است. مهمترین پرسش بیپاسخ، سرنوشت برنامه هستهای ایران است که ظاهراً حلوفصل آن به مذاکرات آینده موکول شده است.
در قلب این ابهام، مسأله ذخایر اورانیوم با غنای بالا قرار دارد. هنوز مشخص نیست تهران حاضر به واگذاری این ذخایر خواهد شد یا خیر و توقف احتمالی غنیسازی در این سطح، تا چه اندازه کامل و برای چه مدت خواهد بود. در حالی که واشنگتن احتمال صدور مجوز برای غنیسازی سطح پایین جهت تأمین سوخت نیروگاهها را منتفی نمیداند، خط قرمز خود را جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتمی اعلام کرده و همین موضوع را توجیه اصلی آغاز جنگ دانسته است؛ ادعایی که از سوی تهران همواره رد شده و بر عدم تلاش برای ساخت سلاح هستهای تأکید شده است.
ابهام دوم، به سرنوشت تحریمهای سنگین اقتصادی غرب بازمیگردد؛ موضوعی که تصمیمگیری درباره آن بهطور کامل به میز مذاکرات پیمان بلندمدت ارجاع داده شده است. رهایی از این فشارهای فلجکننده، یکی از خواستههای حیاتی اقتصاد ایران بوده است. بخش قابل توجهی از این تحریمها پس از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ لغو شده بود، اما پس از خروج آمریکا از آن پیمان، دوباره اعمال شد و در ادامه نیز با مجموعهای از تحریمهای جدیدتر و گستردهتر تشدید گردید. اکنون، چگونگی و زمانبندی آزادسازی اقتصاد ایران از زیر بار این فشارها، به یکی از عوامل تعیینکننده برای رسیدن به هرگونه توافق نهایی تبدیل شده است.
به روایت این گزارش، بدون حل مسأله تحریمها، چشمانداز صلح بلندمدت همچنان مبهم خواهد ماند. تهران رفع واقعی و قابل لمس فشارهای اقتصادی را شرط اصلی پایداری توافق میداند، در حالی که واشنگتن تلاش میکند امتیازهای اقتصادی را به تعهدات هستهای، راستیآزمایی و محدودیتهای آینده گره بزند. همین کلاف پیچیده میتواند مذاکرات ۶۰ روزه را به میدان چانهزنی سختی تبدیل کند که در آن هر طرف، امتیازهای فوری را به تعهدات بلندمدت طرف مقابل مشروط میسازد.
در کنار پرونده هستهای و تحریمها، بازگشایی تنگه هرمز نیز با وجود توافق دوجانبه برای پایان دادن به محاصرههای دریایی، همچنان با ابهامات لجستیکی و حقوقی گستردهای روبهرو است. اگرچه وعدههای اولیه از بازگشت ترافیک دریایی به وضعیت عادی تا روز جمعه و همزمان با مراسم امضای توافق در ژنو حکایت داشت، اما واقعیتهای میدانی پیچیدهتر به نظر میرسد. مقامهای دیگر تأیید کردهاند که این روند ممکن است هفتهها زمان ببرد؛ زیرا هزاران شناور غولپیکر در انتظار پایان محاصره هستند و عبور همزمان همه آنها عملاً ممکن نیست.
افزون بر این، ارتش آمریکا باید ابتدا از پاکسازی کامل مسیر از مینهای دریایی اطمینان حاصل کند. در بُعد حقوقی نیز اختلافی جدی در حال شکلگیری است؛ واشنگتن بر عبور کاملاً رایگان و بدون عوارض از تنگه هرمز تأکید دارد، اما یک مقام ایرانی از اخذ هزینه از کشتیهای عبوری خبر داده است؛ هزینهای که پیشتر دریافت نمیشد. کارشناسان حقوقی معتقدند تفاوتی میان عوارض و هزینهها وجود ندارد و اجرای چنین طرحی میتواند نقض آشکار قوانین بینالمللی تلقی شود. پذیرش یا رد این مسئله از سوی طرف مقابل، همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.
در جمعبندی، نیویورک تایمز این توافق را بیش از آنکه یک پیمان صلح نهایی بداند، چارچوبی شکننده برای توقف موقت بحران و خرید زمان توصیف میکند؛ چارچوبی که پرسشهای اصلی آن درباره اورانیوم غنیشده، سطح و مدت غنیسازی، رفع تحریمها، امنیت تردد در هرمز و وضعیت حقوقی عبور کشتیها هنوز بیپاسخ مانده است. از نگاه این گزارش، اگر این گرهها در مذاکرات آینده باز نشود، معامله بزرگ واشنگتن و تهران میتواند به جای صلح پایدار، به بنبستی تازه در پرونده هستهای و امنیت منطقهای ختم شود.