پایگاه تحلیلی «سیاست‌ورزی مسئولانه» نوشت: نشست این هفته دونالد ترامپ و شی جین‌پینگ، فراتر از اختلافات تجاری و فناوری، فرصتی تعیین‌کننده برای بازگرداندن توازن میان بازدارندگی و اطمینان‌بخشی و جلوگیری از لغزش آرام به سوی جنگ بر سر تایوان است.

در حالی که جنگ ایران بخش مهمی از توجه جهانی را به خود معطوف کرده، تنش فزاینده میان آمریکا و چین بر سر تایوان به یکی از خطرناک‌ترین پرونده‌های امنیتی جهان تبدیل شده است؛ بحرانی که در صورت بی‌توجهی، می‌تواند دو قدرت هسته‌ای را در مسیر تقابل مستقیم قرار دهد.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، پایگاه تحلیلی «سیاست‌ورزی مسئولانه» «Responsible Statecraft» نوشت: اگرچه جنگ کنونی با ایران توجه جهانی را به خود جلب کرده است، اما وضعیتی خطرناک‌تر — بین دو قدرت هسته‌ای — همچنان در حال وخامت است: رویارویی بین ایالات متحده و چین بر سر تایوان. در حالی که این رویارویی به طور گسترده‌ای شناخته شده است، در تعاملات بین پکن و واشنگتن تحت‌الشعاع قرار گرفته است، جایی که اختلافات بر سر مسائلی مانند تجارت، فناوری و فنتانیل غالب است.

این اختلافات، اگرچه جدی هستند، اما بسیار کمتر احتمال دارد فاجعه‌بار باشند تا لغزش کنونی به سمت یک بحران یا درگیری جدی بر سر تایوان، که اگر به آن رسیدگی نشود، می‌تواند به یک جنگ بزرگ — احتمالاً هسته‌ای — منجر شود. رؤسای جمهور دونالد ترامپ و شی جین‌پینگ باید این وضعیت در حال وخامت را در نشست آتی خود اصلاح کنند.

خطر فزاینده بحران یا درگیری بر سر تایوان ناشی از یک شکست مشترک در واشنگتن و پکن است در تشخیص اینکه چگونه اقدامات خودشان در حال از بین بردن یک تفاهم چند ۱۰ ساله است که صلح را در سراسر تنگه تایوان از زمان عادی‌سازی روابط در دهه ۱۹۷۰ حفظ کرده است. آن چهارچوب، سیاست معتبر «چین واحد» ایالات متحده را همراهی می‌کرد — که تایوان را با تسلیحات دفاعی تأمین می‌کرد در حالی که روابط غیررسمی و گشودگی نسبت به حل و فصل مسالمت‌آمیز و بدون اجبار این مسأله را حفظ می‌کرد — با تعهد چین به اولویت دادن به اتحاد مسالمت‌آمیز.

امروز، هر دو طرف در حال تضعیف این تعهدات هستند. در فضایی از بی‌اعتمادی فزاینده، هر یک سیگنال‌های بازدارنده و لفاظی‌های تحریک‌آمیز را تشدید کرده‌اند؛ در حالی که نقش به همان اندازه ضروری اطمینان‌بخشی معتبر را نادیده گرفته‌اند.

از سوی ایالات متحده، تلاش‌ها برای نشان دادن عزم حمایت از تایوان، به تدریج ماهیت «غیررسمی» روابط با این جزیره را تضعیف کرده است. واشنگتن تماس‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را با تایپه از نظر حجم، دامنه و نمایانی گسترش داده است. نگران‌کننده‌تر اینکه، بیانیه‌های رسمی و شهادت‌های کنگره به طور فزاینده‌ای تایوان را حیاتی و استراتژیک معرفی می‌کنند، و این یعنی باید تحت هر شرایطی خارج از کنترل پکن باقی بماند. این دیدگاه مستقیماً موضع دیرینه سیاست «چین واحد» ایالات متحده را تضعیف می‌کند که بر گشودگی نسبت به هرگونه نتیجه صلح‌آمیز و بدون اجبار که برای هر دو طرف قابل قبول باشد، از جمله اتحاد، تأکید دارد.

بدتر اینکه، رهبری کنونی تایوان که حامی استقلال است، این دیدگاه را تکرار کرده و به شدت برای پذیرش این ایده تلاش کرده است که این جزیره به عنوان یک ملت مستقل و دارای حاکمیت کامل، کاملاً جدا از چین، ایستاده است. علاوه بر این، نخست‌وزیر ژاپن، سانائه تاکایچی، با تأیید ظاهری این مفهوم که تایوان از نظر استراتژیک برای کشورش حیاتی است، مشکل را پیچیده‌تر کرده است. با این حال، واشنگتن نتوانسته است در برابر هیچ یک از این اقدامات مقابله کند.

پکن نیز به نوبه خود، این گام‌ها را شاهدی بر حمایت خزنده واشنگتن از استقلال می‌بیند. این کشور در واکنش به آن، با تسریع آمادگی‌های نظامی از پیش موجود، تشدید رزمایش‌ها و گسترش استقرار نیروها در نزدیکی جزیره پاسخ داده است. اگرچه رهبران چین همچنان اتحاد مسالمت‌آمیز را یک اولویت می‌دانند، اما اقدامات آنها خطر اجبار یا استفاده از زور را افزایش می‌دهد — به ویژه با توجه به اینکه قابلیت‌های نظامی مرتبط چین در مقایسه با توانایی‌های ایالات متحده، تایوان و ژاپن رشد می‌کند.

نتیجه یک چرخه کلاسیک اقدام و واکنش است که به طور پیوسته احتمال سوءمحاسبه را در قالب اقدامات تحریک‌آمیز و واکنش‌های افراطی که توسط واشنگتن، پکن یا تایپه انجام می‌شود، افزایش می‌دهد. اگرچه بعید است در آینده نزدیک به درگیری منجر شود، این پویایی به طور پیوسته احتمال یک بحران شدید، اگر نگوییم برخورد، را احتمالاً ظرف یک دهه افزایش می‌دهد.

ترامپ و شی باید در اجلاس خود گام‌های مشخص زیر را برای متوقف کردن این روند نزولی و بازگرداندن اعتبار به تفاهم ثبات‌بخش اولیه بردارند.

مهم‌تر از همه، ترامپ باید شی را تحت فشار قرار دهد تا به وضوح و علناً اعلام کند که چین هیچ جدول زمانی برای اتحاد ندارد و همچنان به یک روند اتحاد مسالمت‌آمیز به عنوان یک اولویت متعهد است. در حالی که چنین تضمین‌هایی به صورت خصوصی و از طریق مقامات رده پایین‌تر مطرح شده است، شی هرگز علناً ایده یک جدول زمانی را رد نکرده است. انجام این کار در حضور یک رئیس‌جمهور آمریکا تأثیر قابل توجهی خواهد داشت. در مقابل، ترامپ باید مجدداً تأکید کند که ایالات متحده همچنان به هرگونه راه‌حل مسالمت‌آمیز و مورد قبول دوجانبه برای وضعیت تایوان، از جمله اتحاد، گشوده است.

ترامپ همچنین باید شی را تشویق کند تا فرمول «یک کشور، دو سیستم» پکن را که در تایوان به شدت رد شده است، بازنگری کند. در ازای آن، واشنگتن می‌تواند از گفت‌وگوهای بین تنگه که ترتیبات سیاسی بلندمدت جایگزین را بررسی می‌کنند، حمایت کند. اگرچه به اصطلاح شش تضمین داده شده به تایوان در دهه ۱۹۸۰ چنین اقدامی را دلسرد می‌کند، اما خطرات روندهای کنونی، حرکت به سمت گفتگوی بیشتر بدون به خطر انداختن تایوان را ضروری می‌سازد.

در حمایت از چنین گفت‌وگوهایی، و به طور کلی‌تر از ثبات، ترامپ باید شی را ترغیب کند تا کانالی — عمومی یا خصوصی — برای ارتباط مستقیم با رهبری فعلی تایوان ایجاد کند. پکن مدت‌هاست که به دلیل ترس از مشروعیت بخشیدن به چهره‌های طرفدار استقلال، در برابر این امر مقاومت کرده، اما اکنون خطر محاسبات اشتباه که منجر به تحریک می‌شود، بر این نگرانی غلبه دارد. در مقابل، ترامپ می‌تواند متعهد شود که تماس‌های مستقیم خود با رهبر تایوان را به تسهیل ارتباطات روشن یا تأیید مجدد سیاست ایالات متحده محدود کند.

ترامپ همچنین باید مطمئن شود که به چین در مورد اقداماتی علیه تایوان که مارپیچ نزولی را تشدید می‌کند، از جمله عملیات نفوذ پنهانی که برای تضعیف روحیه و ایجاد تفرقه در میان مردم تایوان طراحی شده‌اند، هشدار دهد. این تلاش‌های فزاینده تنها تنش‌ها را شعله‌ور می‌کند. در عین حال، او باید روشن کند که واشنگتن تایپه را از به تصویر کشیدن این جزیره به عنوان عنصری ضروری برای امنیت ایالات متحده یا ژاپن منصرف خواهد کرد.

در نهایت، هر دو رهبر باید با احیا و گسترش سازوکارهای اجتناب و مدیریت بحران مواففقت کنند. تعهد پایدار و سطح بالا به چنین تلاشی برای اطمینان از اینکه مقامات زیردست در هر دو طرف به طور جدی در جلوگیری از تشدید تنش مشارکت می‌کنند، ضروری است — حوزه‌ای که برای مدت طولانی تنها با بی‌میلی به آن پرداخته شده است. در حمایت از این امر، هر دو رهبر باید یک رهبر فعلی یا سابق سطح بالا را برای پیشبرد این روند معرفی کنند.

در مجموع، این گام‌ها به منزله مهم‌ترین تلاش برای ثبات بخشیدن به روابط آمریکا و چین بر سر تایوان از زمان دولت اوباما خواهد بود. در حالی که بعید است پرزیدنت ترامپ شخصاً در سیاست تایوان سرمایه‌گذاری کرده باشد، او وقتی وارد سیاست جهانی می‌شود، اهمیت زیادی به دستیابی به «دستاوردهای تاریخی» و «پیروزی‌های دیپلماتیک» می‌دهد و موفقیت در دور کردن دو قدرت برتر جهان از درگیری بر سر پرنوسان‌ترین مسأله بین آنها قطعاً یک پیروزی خواهد بود.

برخی گام‌های چشمگیرتر از سوی آمریکا را پیشنهاد کرده‌اند: اعلام تایوان به عنوان بخشی از چین، حمایت از اتحاد، صراحتاً مخالفت با استقلال، یا کاهش فروش تسلیحات. دو مورد اول — به رسمیت شناختن حاکمیت چین یا حمایت از اتحاد — سیاست «چین واحد» را تضعیف خواهد کرد و گزینه‌های آتی آمریکا را به شدت محدود خواهد کرد و باید از آنها اجتناب شود.

موارد دیگری نیز شایسته بررسی هستند. یک بیانیه واضح‌تر آمریکا در مخالفت با اقدامات یکجانبه به سوی استقلال، یا یک توافق مشروط برای کاهش فروش تسلیحات آمریکایی در ازای کاهش‌های قابل راستی‌آزمایی در فشار نظامی چین، می‌تواند در صورت ساختاردهی دقیق، به ثبات کمک کند. چنین گام‌هایی قوانین آمریکا یا منافع اصلی آن را نقض نمی‌کنند، اگرچه از «شش تضمین» به تایوان فاصله می‌گیرند.

اما این تدابیر نمی‌توانند به تنهایی عمل کنند. برای ماندگاری، آنها باید در یک استراتژی گسترده‌تر گنجانده شوند که بازدارندگی را با اطمینان‌بخشی ترکیب می‌کند — نه تنها در مورد تایوان، بلکه در کل طیف روابط آمریکا و چین — و به وضوح برای مردم آمریکا توضیح داده شود.

ترامپ و شی باید از نشست خود نه صرفاً برای مدیریت اختلافات تجاری، بلکه برای رسیدگی به خطر بسیار مهم‌تر و فزاینده درگیری بر سر تایوان استفاده کنند. سیگنال‌های بیشتر بازدارندگی نظامی بدون اطمینان‌بخشی معتبر، تنها روند حرکت به سوی بحران را تسریع خواهد کرد. برقراری مجدد تعادل بین این دو عنصر کلیدی سیاست، یک امتیازدهی نیست. این تنها راه حفظ صلح است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.