گزارش «سیاستورزی مسئولانه» جنگ ایران را نشانهای از فرسایش جدی راهبرد دیرینه «برتری آمریکا» میداند؛ راهبردی که بر این فرض استوار بود که قدرت نظامی بیرقیب واشنگتن میتواند اراده آمریکا را بر بحرانهای جهانی تحمیل کند.
گزارش «سیاستورزی مسئولانه» تأکید میکند همانگونه که جنگ اوکراین محدودیت قدرتهای بزرگ در برابر مقاومت یک کشور ضعیفتر را آشکار کرد، جنگ ایران نیز نشان داده کنترل آسمان، حملات گسترده هوایی و توان نظامی برتر الزاماً به پیروزی سیاسی یا راهبردی منجر نمیشود. به نوشته این گزارش، ایران با اتکا به جغرافیا، تاکتیکهای نامتقارن و تابآوری عملیاتی، نهتنها قدرت آمریکا را به چالش کشیده، بلکه نشانهای از ورود جهان به نظمی تازه است؛ نظمی که در آن سلطه یکجانبه جای خود را به محدودیت، موازنه و انکار متقابل قدرتها میدهد.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، پایگاه تحلیلی «سیاستورزی مسئولانه» «Responsible Statecraft» نوشت: جنگ در اوکراین یک فرض اساسی درباره تسلط قدرتهای بزرگ را در هم شکست: اینکه اندازه و قدرت نظامی برای تحمیل اراده کافی است. اوکراین خلاف این را نشان داد. با استراتژی، جغرافیا و عزم درست، یک کشور ضعیفتر میتواند زنده بماند و یک دشمن بسیار قویتر را مهار کند - و در جنبههای کلیدی حتی شکست دهد. ایالات متحده اکنون با یک تشابه ناخوشایند روبروست. جنگ با ایران محدودیتهای مشابهی را برای قدرت آمریکا آشکار میکند.
برای دههها، استراتژی کلان ایالات متحده بر پایه «برتری» استوار بوده است — این باور که توانمندیهای نظامی بینظیر آمریکا، این کشور را قادر میسازد تا ثبات جهانی را حفظ کرده و نتایج را در مناطق مختلف شکل دهد. پس از شکستها در عراق و افغانستان، بسیاری از آمریکاییها به یک نتیجهگیری قاطع رسیدهاند: هزینه برتری دیگر پایدار نیست — و دیگر در خدمت منافع ایالات متحده نیست. استراتژیای که به تسلط نظامی در همه جا و در همه زمانها وابسته است، ناگزیر به معنای در حال جنگ بودن در جایی و در همه زمانهاست. جنگهای بیپایان آمریکا تصادفی نیستند؛ آنها محصول این رویکرد هستند. و اگر یک نقطه توافق نادر در کشوری عمیقاً دوقطبی وجود داشته باشد، این است: آمریکاییها از جنگ خسته شدهاند.
با این حال، علیرغم مردمی خسته از جنگ، فشار مالی فزاینده و سیاستمدارانی که وعده پایان دادن به جنگهای بیپایان را میدهند، اینرسی — و منافع اقتصادی قدرتمند گرهخورده به جنگ — برتری را دستنخورده باقی نگه داشته است. سؤال اکنون این است که آیا فاجعه در ایران در نهایت آن الگو را خواهد شکست یا خیر. نشانههای اولیه حاکی از آن است که پیامدهای آن ممکن است حتی از جنگ انتخابی جورج دبلیو بوش در عراق نیز فراتر رود. این را در نظر بگیرید: ایالات متحده در کمتر از سه هفته در جنگ عراق پیروز شد. تسلط نظامی آن هرگز مورد تردید نبود. اما صلح را باخت؛ و پس از آغاز شورشها، در تثبیت کشور شکست خورد.
با این حال، در ایران، ایالات متحده حتی در مرحله نظامی نیز پیروز نشد. ایران از جغرافیا و تاکتیکهای نامتقارن برای تضعیف قدرت آمریکا و وارد کردن یک عقبنشینی استراتژیک استفاده کرد. حتی خیرهکنندهتر اینکه، ادعاهای اولیه مبنی بر اینکه حملات هوایی ایالات متحده به طور قابل توجهی توانمندیهای پهپادی و موشکی ایران را کاهش داده است، اکنون اغراقآمیز به نظر میرسد. درس روشن است: کنترل آسمانها تضمینکننده کنترل نتایج نیست. بدون اراده برای استقرار نیروهای زمینی - و بدون توانایی تبدیل قدرت هوایی به نتایج قاطع - برتری آمریکا به طور فزایندهای توخالی به نظر میرسد.
دوم اینکه، همانطور که استیون والت اشاره کرده است، اگرچه جنگ عراق در نهایت شکست خورد، اما به هدف فوری خود یعنی سرنگونی صدام حسین دست یافت. در ایران، به نظر میرسد عکس این اتفاق در حال رخ دادن است. این جنگ به جای تضعیف حکومت، آن را تقویت کرده و انسجام داخلی را تحکیم بخشیده است.
والت در ادامه خاطرنشان میکند که اگرچه جنگ عراق منطقه را بیثبات کرد، اما پیامدهای جهانی آن نسبتاً محدود بود. این جنگ باعث بحران نفتی، کمبود گسترده مواد غذایی یا اختلالات عمده در زنجیره تأمین نشد. در مقابل، جنگ ایران در حال حاضر بازارهای انرژی را دچار آشفتگی کرده است - قیمت نفت و گاز را به رکوردهای بیسابقهای رسانده و در چندین کشور وضعیت اضطراری انرژی ایجاد کرده است. همچنین ممکن است چشمانداز ژئوپلیتیک خلیج فارس را برای سالهای آینده به طور بنیادین تغییر داده باشد.
همانطور که استیون ورتایم استدلال کرده است، برتریجویی همواره یک انتخاب بوده است و نه یک ضرورت. جنگ ایران نشان میدهد که این رویکرد ممکن است دیگر حتی گزینهای عملی نباشد. استراتژیای که بر پایه تسلط بر تنشزایی بنا شده است، زمانی که خودِ تنشزایی بیش از حد پرخطر شود، متزلزل میگردد. استراتژیای که بر پیروزیهای قاطع تکیه دارد، زمانی که دشمنان بتوانند بهطور مداوم بنبست ایجاد کنند، از هم میپاشد.
آنچه در عوض پدید میآید، نوع متفاوتی از نظم بینالمللی است؛ نظمی که نه با سلطه، بلکه با انکار متقابل تعریف میشود. در این جهان، قدرتهای بزرگ نمیتوانند به راحتی اراده خود را تحمیل کنند و کشورهای کوچکتر میتوانند با هزینهای قابل تحمل در برابر آنها مقاومت کنند. نتیجه، هرجومرج نیست، بلکه محدودیت است.
محتملترین نتیجه بنبست کنونی میان ایالات متحده و ایران، نه یک توافق است و نه بازگشت به جنگ، بلکه یک تعادل طولانیمدت و ناآرام است. این نیز نشانهای از زمانه است. ایالات متحده ممکن است از مذاکرات کنار بکشد، اما بعید است که دوباره وارد یک جنگ تمامعیار شود. نه به این دلیل که فاقد توانایی است، بلکه به این دلیل که فاقد آزادی استراتژیک برای استفاده از آن است.
برای کشورهایی که تصمیم گرفتهاند به حفاظت آمریکا وابسته باشند، این باید یک زنگ خطر باشد. این به معنای فروپاشی اتحادها نیست. اما به این معناست که آنها تغییر خواهند کرد. متحدان بیشتر به پوشش ریسک(هجینگ) روی خواهند آورد، روابط امنیتی خود را متنوع خواهند کرد و به جای تکیه بر یک ضامن واحد، بر توازن قدرت منطقهای تأکید بیشتری خواهند داشت.
از این منظر، جنگ ایران نه یک گسست، بلکه شتابدهندهای برای روندی است که از قبل آغاز شده بود. عراق و افغانستان محدودیتهای اشغالگری و تغییر حکومت را آشکار کردند. اوکراین آسیبپذیری نیروهای متعارف بزرگ را نشان داد. اکنون ایران محدودیتهای خودِ اجبار را آشکار میکند. همانطور که مونیکا تافت، نویسنده در «سیاستورزی مسئولانه» استدلال میکند، سایر قدرتهای کوچکتر برای محدود کردن مؤثر یک ابرقدرت، نیازی به یک آبراه حیاتی مانند تنگه هرمز ندارند. شکلدهی به زمین و جغرافیا - همانطور که اوکراینیها انجام دادهاند - کافی است. به طور خلاصه: استراتژی ایران در جاهای دیگر نیز قابل تکرار است.
در مجموع، این درگیریها به جهانی چندقطبیتر اشاره دارند؛ نه به این دلیل که قدرتهای بزرگ جدیدی به طور کامل ظهور کردهاند، بلکه به این دلیل که قدرتهای موجود دیگر نمیتوانند مانند گذشته سلطه داشته باشند. خطر برای واشنگتن، بیاهمیت شدن نیست. خطر این است که ما همچنان به دنبال استراتژیای باشیم که برای جهانی طراحی شده که دیگر وجود ندارد. همین امر در مورد کشورهایی که تصمیم گرفتهاند به برتری آمریکا تکیه کنند نیز صادق است.
برتریطلبی وعده کنترل میداد. جنگ ایران محدودیت را آشکار میکند و در شکاف میان وعده و واقعیت، پایان یک دوران نهفته است. برندگان کسانی خواهند بود که خود را با شرایط وفق دهند.