​آتش‌بس شکننده میان ایران و ایالات متحده، نه‌تنها پایان تدریجی یک درگیری پرهزینه را رقم زده، بلکه نشانه آغاز بازآرایی عمیق در موازنه‌های اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی خاورمیانه است—تحولاتی که از بحران در بازارهای انرژی و فشارهای تورمی جهانی تا تغییر در روابط سنتی آمریکا با متحدانش، پیامدهایی بلندمدت و فراتر از تصور رایج به‌دنبال خواهند داشت.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، اندرو اگزوم، معاون دستیار اسبق وزیر دفاع ایالات متحده در یادداشتی برای آتلانتیک نوشت: آتش‌بس شکننده میان ایالات متحده و ایران، آغاز پایان این درگیری را رقم می‌زند—و در عین حال، سه تغییر کلیدی را در خاورمیانه بر جای می‌گذارد.

نخست، پیامدهای اقتصادی این جنگ در سطح منطقه‌ای و جهانی عمیق، ماندگار و عمدتاً منفی خواهد بود. اگرچه ایالات متحده، به‌واسطه برخورداری از منابع طبیعی، نسبت به بسیاری از کشورهای اروپا یا آسیا موقعیت بهتری برای تحمل آثار این جنگ دارد، اما همه کشورها در سال‌های آینده درد آن را احساس خواهند کرد.

دوم، وضعیت سیاسی و امنیتی خلیج فارس به‌مراتب بدتر از شش هفته پیش شده است—و به‌طرزی شگفت‌انگیز، این امر درباره همه طرف‌های درگیر در این مناقشه صادق است. ایران شاید نزدیک‌ترین طرف به «برنده» در این جنگ باشد، اما برای بیشتر ایرانیان چنین احساسی وجود نخواهد داشت؛ مردمی که ضربه‌ای بسیار سنگین متحمل شده‌اند.

سوم، این تحولات پایان یک دوره قابل‌توجه از ماجراجویی نظامی اسرائیل را رقم می‌زند؛ دوره‌ای که در واکنش به حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شده بود. همچنین، به‌نظر می‌رسد روابط دفاعی ایالات متحده و اسرائیل نیز در آستانه بازنگری جدی از سوی هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه قرار دارد.

این جنگ به شیوه‌هایی بر اقتصاد آمریکا و جهان تأثیر خواهد گذاشت که بسیاری از آمریکایی‌ها هنوز به‌درستی آن را درک نکرده‌اند. حتی اگر امروز درگیری‌ها متوقف شود، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس ناگزیر خواهند بود چندین سال آینده را صرف بازسازی زیرساخت‌ها و هم‌زمان تسلیح مجدد خود کنند. اثرات موجی این بازسازی و تجهیز مجدد در سراسر اقتصاد آمریکا احساس خواهد شد. سرمایه‌های خلیج فارس طی سال‌های اخیر نقش مهمی در تأمین مالی بسیاری از سرمایه‌گذاری‌ها در حوزه هوش مصنوعی ایفا کرده‌اند—چه از طریق سرمایه‌گذاری مستقیم در استارتاپ‌ها و چه از طریق تخصیص غیرمستقیم به صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر مستقر در ایالات متحده. اکنون، صندوق‌های ثروت حاکمیتی این کشورها احتمالاً ناچار خواهند شد سرمایه بیشتری را در داخل به‌کار گیرند و در نتیجه، سرمایه‌گذاری‌های خارجی خود را کاهش دهند.

ما تازه در حال تجربه آثار تورمی این جنگ هستیم. حتی اگر تنگه هرمز فردا بازگشایی شود—و در حالی که دونالد ترامپ اکنون وعده داده محاصره‌ای از سوی خود اعمال کند—قیمت سوخت جت، گازوئیل و شمار زیادی از فرآورده‌های نفتی و خوراک‌های پتروشیمی در بخش عمده‌ای از سال آینده در سطوح بالا باقی خواهد ماند. کشورها همچنین در حال پر کردن مجدد ذخایر راهبردی خود هستند که این امر عرضه در دسترس مصرف‌کنندگان را بیشتر کاهش می‌دهد. شرکت‌ها در سراسر جهان نسبت به کمبودهای احتمالی، از هلیوم گرفته تا کودهای شیمیایی، دچار نگرانی و آشفتگی شده‌اند.

بخشی از زیرساخت‌های نفت و گاز که در این درگیری تخریب شده‌اند، بازسازی‌شان نه در عرض ماه‌ها، بلکه سال‌ها زمان خواهد برد. برخلاف خطوط لوله که تعمیرشان نسبتاً آسان است، زیرساخت‌های پایین‌دستیِ جمع‌آوری، مایع‌سازی و فرآوری که هدف حملات ایران قرار گرفته‌اند، از اجزایی با طراحی اختصاصی و متکی بر متالورژی پیشرفته ساخته شده‌اند که هیچ جایگزین آماده‌ای برای آن‌ها در بازار وجود ندارد. برای نمونه، حملات ایران به تأسیسات گاز طبیعی مایع قطر در رأس لفان، احتمالاً حدود ۴ درصد از ظرفیت جهانی ال‌ان‌جی را دست‌کم برای سه سال آینده از مدار خارج خواهد کرد.

سامانه‌های یکپارچه پدافند هوایی و موشکی نیز تحلیل رفته‌اند. من پیش‌تر از نحوه‌ای که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس توانمندی‌های نظامی مستقل خود را ایجاد کرده‌اند—یا اغلب در ایجاد آن ناکام مانده‌اند—انتقاد کرده‌ام. در واقع، با توجه به میزان وابستگی اقتصادهای این کشورها به انتقال نفت و گاز از طریق تنگه هرمز، انتظار می‌رود که تا امروز دست‌کم نیروهای دریایی نسبتاً توانمندی برای خود ایجاد کرده باشند؛ اما متأسفانه چنین نشده است.

با این حال، سرمایه‌گذاری آن‌ها در سامانه‌های یکپارچه پدافند هوایی و موشکی از زمان پایان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ تاکنون، قطعاً نتیجه‌بخش بوده است. این سامانه‌ها عملکرد خوبی داشته‌اند، اما بسیار پرهزینه‌اند—چندین برابر گران‌تر از راکت‌ها و موشک‌های ایرانی که برای مقابله با آن‌ها طراحی شده‌اند—و اکنون نیاز به بازتأمین دارند. کشورهای عربی خلیج فارس همچنین باید در روش‌های جدید مقابله با پهپادهای ایرانی سرمایه‌گذاری کنند؛ پهپادهایی که حتی ارتش ایالات متحده نیز در مقابله با آن‌ها با چالش مواجه شده است. از بسیاری جهات، هفته‌های گذشته را می‌توان آخرین جنگ «آسان» پهپادی دانست. جنگ بعدی تقریباً قطعاً شامل دسته‌هایی از پهپادهای نیمه‌خودمختار خواهد بود که می‌توانند به‌سرعت از سد دفاع‌های فعلی عبور کنند.

وضعیت سیاسی و امنیتی خلیج فارس پس از این جنگ، به‌گونه‌ای است که برای هر یک از طرف‌های درگیر بدتر شده است. ایران به‌شدت آسیب دیده است. ما نمی‌دانیم رهبری ایران در ماه‌های آینده، در تلاش برای بازسازی اقتصاد آسیب‌دیده خود، با چه فشارهایی مواجه خواهد شد. با این حال، در حال حاضر، نظام سیاسی ایران پابرجاست و حتی جسورتر شده و مصمم است هم تسلیحات متعارف خود را بازسازی کند و هم برنامه تسلیحات هسته‌ای خود را تسریع بخشد—سناریویی کابوس‌وار برای جهان.

اگر ایران اکنون بتواند تعیین کند چه چیزی از تنگه هرمز عبور می‌کند، این جنگ به یک فاجعه راهبردی کامل برای ایالات متحده و شرکای منطقه‌ای آن تبدیل خواهد شد. به یاد داشته باشید، پیش از آغاز درگیری، این تنگه باز بود. خود جنگ—که از سوی ایالات متحده و اسرائیل آغاز شد—سبب شد ایران عبور و مرور کشتی‌ها از این تنگه را به گروگان بگیرد. حتی ممکن است ایران پیش از این درگیری نسبت به توانایی خود برای انجام چنین کاری تردید داشته است. اما همان‌طور که مشخص شد، ایران نیازی نداشت که به‌صورت فیزیکی تنگه را مسدود کند؛ بلکه می‌توانست با غیرقابل‌بیمه کردن کشتی‌های عبوری، عملاً تردد دریایی را متوقف کند. اکنون دیگر کشورها باید با این واقعیت کنار بیایند که ایران قادر است هر زمان که بخواهد، این تنگه را مختل کند.

عربستان سعودی و امارات متحده عربی راهی برای دور زدن این گلوگاه جدید پیدا خواهند کرد. در واقع، شرکت‌های ملی نفت این دو کشور—آرامکو و ADNOC—شایسته تحسین زیادی هستند؛ چراکه سرمایه‌گذاری‌هایی که پیش از این در زیرساخت‌های میان‌دستی انجام داده بودند، به آن‌ها امکان داده است در برابر این درگیری تاب‌آوری داشته باشند. اما برای عراق، کویت و قطر—که هر سه در موقعیت جغرافیایی دشوارتری قرار دارند—بسته شدن عملی تنگه، فاجعه‌بار است.

 

سه تغییری که جنگ ایران رقم زد

 

تغییر موازنه‌ها؛ وابستگی بیشتر خلیج فارس به آمریکا و افول روابط واشنگتن–تل‌آویو

با این حال، به‌طرزی شگفت‌انگیز، با وجود ناکامی‌های ایالات متحده در این کارزار، دشوار است تصور نکنیم که کشورهای خلیج فارس در آینده وابستگی بیشتری به آمریکا پیدا خواهند کرد. آن‌ها گزینه‌های جایگزین مناسبی ندارند. روسیه از سال ۲۰۲۲ تاکنون عملاً توان معناداری برای اعمال قدرت فراتر از مرزهای خود نداشته و چین نیز هیچ تمایلی برای بر عهده گرفتن بارهای امنیتی که ایالات متحده در این منطقه بر دوش داشته، نشان نداده است. همکاری امنیتی میان ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس، برخلاف همه پیش‌بینی‌ها، در دهه آینده تعمیق خواهد یافت.

اما همین را نمی‌توان درباره رابطه امنیتی میان ایالات متحده و اسرائیل گفت. شش هفته گذشته احتمالاً به‌عنوان نقطه اوج این رابطه میان دو ثبت خواهد شد. و دوره ماجراجویی نظامی اسرائیل—که همه دشمنان نزدیک این [رژیم] را تضعیف کرده، اما در عین حال احساس ناامنی اسرائیل را بیش از هر زمان دیگری افزایش داده—به‌طور قطع به پایان خود رسیده است.

ایران—دشمن واقعی و حیاتی اسرائیل—همواره از سه مسیر منافع اسرائیل و ایالات متحده را تهدید کرده است: از طریق برنامه هسته‌ای، زرادخانه متعارف راکتی و موشکی، و حمایت از نیروها و متحدین منطقه‌ای.

اسرائیل در همکاری با ایالات متحده توانسته به هر سه این تهدیدها آسیب وارد کند. حماس و حزب‌الله تا حدودی آسیب دیده‌اند. رژیم اسد در سوریه دیگر وجود ندارد. حوثی‌ها و شبه‌نظامیان شیعه عراق تا حد زیادی وادار به نوعی سکون شده‌اند. برنامه هسته‌ای—اگرچه، برخلاف ادعای ترانپ، «به‌طور کامل نابود» نشده—اما دست‌کم یک سال به عقب رانده شده است. همچنین سامانه‌های پدافند هوایی و موشکی ایران آسیب دیده و زرادخانه موشکی و راکتی آن کاهش یافته است.

با این حال، با وجود این موفقیت‌های میدانی، حتی سرسخت‌ترین حامیان جنگ در اسرائیل نیز درک خواهند کرد که موج واقعی و رو به افزایش یهودستیزی در سراسر جهان، به‌تنهایی توضیح‌دهنده انزوای روزافزون اسرائیل نیست. آن‌ها—حتی اگر با اکراه—وحشت جهانی از ده‌ها هزار تلفات غیرنظامی فلسطینی، لبنانی و ایرانی در جنگ‌هایی که طی سه سال گذشته به راه انداخته‌اند را درک خواهند کرد.

همچنین نقش بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در انزوای اسرائیل را نیز خواهند فهمید. او برای آمریکایی‌های جوان، مترادف با دولت اسرائیل شده است. رفتار او طی سال‌های گذشته در قبال رهبران هر دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات—که اکنون شامل ترغیب یک رئیس‌جمهور به پیگیری جنگی به‌شدت نامحبوب نیز می‌شود—یکی از دلایل اصلی این است که اکنون اکثریت آمریکایی‌های زیر ۵۰ سال، از هر دو حزب، نگاه منفی به اسرائیل دارند. بسیاری از اسرائیلی‌ها و حامیان اسرائیل در ایالات متحده امیدوارند انتخابات ماه اکتبر سرانجام او را از قدرت کنار بزند.

اما حتی برکناری نتانیاهو نیز به‌تنهایی روابط میان ایالات متحده و اسرائیل را ترمیم نخواهد کرد. هفته گذشته، Alexandria Ocasio-Cortez، نماینده کنگره آمریکا، خواستار پایان حمایت نظامی ایالات متحده از اسرائیل شد. احتمالاً طی یک دهه آینده، این موضع به سیاست رسمی حزب دموکرات تبدیل خواهد شد.

 

پایان یک الگوی تاریخی؛ بازتعریف روابط دفاعی آمریکا و اسرائیل

در سال ۲۰۱۶، زمانی که من در دولت باراک اوباما به‌عنوان معاون دستیار وزیر دفاع خدمت می‌کردم، در مذاکره برای آخرین یادداشت تفاهم ۱۰ ساله میان ایالات متحده و اسرائیل مشارکت داشتم؛ توافقی که سالانه ۳.۸ میلیارد دلار از محل مالیات‌های آمریکا را در اختیار اسرائیل قرار می‌دهد. حتی در آن زمان نیز از همکارانم در دولت گلایه‌ها و پرسش‌هایی می‌شنیدم که می‌پرسیدند چرا چنین میزان بالایی از کمک را به دولتی به این اندازه ثروتمند ارائه می‌کنیم—آن هم دولتی که رهبرش طی هشت سال گذشته با لحنی تحقیرآمیز با رئیس‌جمهور ما رفتار کرده و او را تضعیف کرده بود.

با وجود جنگ‌ها از سال ۲۰۲۳، اقتصاد اسرائیل در طول دهه گذشته تنها پویاتر و پررونق‌تر شده است. یکی از محرک‌های اصلی «توافق‌های ابراهیم»—که دستاوردی واقعی در حوزه دیپلماسی از سوی نخستین دولت دونالد ترامپ بود—وعده آزادسازی سرمایه‌گذاری کشورهای خلیج فارس در بخش فناوری پویای اسرائیل بود. بنابراین آمریکایی‌ها خواهند پرسید: چرا ما در حال یارانه دادن به اقتصاد اسرائیل هستیم؟ افزون بر این، فروش تسلیحات آمریکایی به اسرائیل قرار بود تضمین کند—چنان‌که همواره اسرائیل و حامیانش به ما اطمینان می‌دادند—که اسرائیل هرگز از آمریکا نخواهد خواست جنگ‌هایش را به‌جای او بجنگد. با این حال، بسیاری از آمریکایی‌ها معتقدند دقیقاً همین اتفاق در دو سال و نیم گذشته رخ داده است.

خود بنیامین نتانیاهو نیز گفته است که اسرائیل باید به وابستگی خود به حمایت نظامی آمریکا پایان دهد—حمایتی که، همان‌طور که او به‌درستی پیش‌بینی می‌کند، احتمالاً در دولت‌های آینده به ابزاری برای اعمال فشار تبدیل خواهد شد. ایالات متحده و اسرائیل همچنان در توسعه و تولید تسلیحات پیشرفته، از جمله سامانه‌های یکپارچه پدافند هوایی و موشکی، با یکدیگر همکاری خواهند کرد. اما این جنگ پایان رابطه دفاعی اسرائیل و ایالات متحده را به شکلی که در دهه‌های اخیر وجود داشته، رقم می‌زند.

 

درباره نویسنده: اندرو اگزوم (Andrew Exum) نویسنده همکار نشریه آتلانتیک است. او از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ به‌عنوان معاون دستیار وزیر دفاع ایالات متحده در امور سیاست‌گذاری خاورمیانه فعالیت کرده است.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.