با تشدید فشار نظامی آمریکا و اسرائیل بر ایران، به نظر می‌رسد که آنها زمان را برای ورود به صحنه مناسب تشخیص داده‌اند. صبح روز ۲۸ مارس، آنها موشکی به سمت اسرائیل شلیک کردند و از آستانه آمادگی اعلام شده به خصومت فعال رسیدند. آنها متعهد شدند که تا پایان آنچه که «تجاوز آمریکا و اسرائیل» علیه ایران و سایر گروه‌های محور [مقاومت] می‌نامیدند، به شلیک ادامه دهند.

«با تشدید فشارهای نظامی آمریکا و اسرائیل بر ایران، حوثی‌ها با یک ورود دیرهنگام اما هدفمند به صحنه، عملاً جبهه‌ای جدید در معادلات جنگ گشوده‌اند؛ اقدامی که از نگاه تحلیلگران نه یک واکنش مقطعی، بلکه بخشی از راهبرد هماهنگ برای افزایش هزینه‌های طرف مقابل و تقویت موقعیت تهران در میدان و میز مذاکره است. این تحول در حالی رخ می‌دهد که حوثی‌ها با حفظ سطحی از کنترل در تشدید تنش، تلاش دارند هم اهرم‌های فشار خود—به‌ویژه در دریای سرخ—را حفظ کنند و هم بدون ورود به یک رویارویی تمام‌عیار، نقش مکملی در استراتژی منطقه‌ای ایران ایفا کنند؛ مسیری که می‌تواند موازنه جنگ را به‌تدریج تغییر دهد، اما همزمان ریسک گسترش درگیری به یک بحران فراگیر را نیز افزایش می‌دهد.»

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، اندیشکده گروه بحران نوشت: از همان آغاز جنگ خاورمیانه مشخص بود که حوثی‌ها هرگز تصمیمی برای کناره‌گیری از جنگ نداشتند؛ بلکه ورود تأخیری آنها نشان دهنده تصمیمی حساب‌شده با هماهنگی تهران بود. سؤال، همانطور که خود حوثی‌ها مطرح کردند، این نبود که آیا به این نبرد بپیوندند یا نه، بلکه این بود که چه زمانی به آن بپیوندند.

ایران قصد داشته است که جنگ فرسایشی را با دشمنان خود گسترش دهد، میدان نبرد را گسترده‌تر کند و با گسترش رویارویی، از دارایی‌های خود به طور فزاینده‌ای استفاده کند. به نظر می‌رسد که مدتی است حوثی‌ها معتقد بودند که استراتژی ایران - حمله به اسرائیل، دارایی‌های ایالات متحده و تأسیسات نفت و گاز خلیج فارس و همچنین مسدود کردن تنگه هرمز - کافی است. روایت‌های رسانه‌ای خودشان، ایران را قادر به پیروزی در جنگ نشان می‌داد. تا زمانی که ایران دست بالا را دارد، چرا به این جنگ بپیوندند؟ با این حال، حوثی‌ها همیشه می‌گفتند که اگر متوجه وخامت قابل توجهی در موقعیت ایران شوند، حتی بدون درخواست صریح تهران، ممکن است خودشان وارد نبرد شوند.

اکنون، با تشدید فشار نظامی آمریکا و اسرائیل بر ایران، به نظر می‌رسد که آنها زمان را برای ورود به صحنه مناسب تشخیص داده‌اند. صبح روز ۲۸ مارس، آنها موشکی به سمت اسرائیل شلیک کردند و از آستانه آمادگی اعلام شده به خصومت فعال رسیدند. آنها متعهد شدند که تا پایان آنچه که «تجاوز آمریکا و اسرائیل» علیه ایران و سایر گروه‌های محور [مقاومت] می‌نامیدند، به شلیک ادامه دهند.

زمان ورود آنها دو چیز را نشان می‌دهد. اول، آنها ممکن است به دنبال تقویت موضع مذاکره ایران باشند؛ در بحبوحه صحبت‌های فزاینده در مورد گفت‌وگوی احتمالی آمریکا و ایران در مورد پایان دادن به جنگ. با باز کردن جبهه‌ای دیگر، حوثی‌ها فشار بر واشنگتن و متحدانش را افزایش می‌دهند و این نشان می‌دهد که اگر ایالات متحده و اسرائیل عملیات نظامی خود را متوقف نکنند، هزینه آن همچنان افزایش خواهد یافت. دوم، آنها ممکن است در حال پاسخ به تهدیدات فزاینده علیه ایران، از جمله صحبت‌هایی مبنی بر اشغال جزایر ایرانی توسط تفنگداران دریایی ایالات متحده، سایر عملیات‌های زمینی احتمالی برای تلاش برای باز کردن تنگه هرمز و احتمال پیوستن کشورهای عربی خلیج فارس به این رویارویی باشند.

حوثی‌ها از زمان آغاز جنگ، چنین تفکری را در اظهارات مختلف خود پیش‌بینی کرده‌اند. اواخر عصر ۲۷ مارس، تنها چند ساعت قبل از حمله به اسرائیل، حوثی‌ها بیانیه‌ای که خود را «بیانیه مهم» نامیده بود، منتشر کردند و در آن شرایطی را که آنها را وادار به مداخله می‌کرد، شرح دادند: اگر کشورهای دیگر در جنگ با ایران به ایالات متحده و اسرائیل بپیوندند؛ اگر حملاتی به ایران یا «یک کشور مسلمان دیگر» از دریای سرخ انجام شود؛ یا اگر ایالات متحده و اسرائیل جنگ را تشدید کنند.

انتخاب هدف توسط حوثی‌ها گویای همه چیز است. آنها با حمله به اسرائیل و تاکنون به هیچ کس دیگری، در حال نشان دادن توانایی خود هستند و در عین حال از نقض فوری تفاهمی که با واشنگتن در مورد دریای سرخ به دست آورده‌اند، اجتناب می‌کنند. در بیشتر طول جنگ غزه از اواخر ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، حوثی‌ها در همبستگی با حماس و فلسطینی‌ها، به کشتیرانی در دریای سرخ و باب المندب، تنگه‌ای که دریا را به خلیج عدن متصل می‌کند، شلیک می‌کردند. در ژانویه ۲۰۲۴، با روی کار آمدن رئیس جمهور جو بایدن، ایالات متحده یک کمپین بمباران در یمن را با هدف متوقف کردن این حملات و ایمن‌سازی آن خطوط کشتیرانی حیاتی آغاز کرد. در مارس ۲۰۲۵، در حالی که حوثی‌ها هنوز با موشک و پهپاد به کشتی‌های جنگی و تجاری حمله می‌کردند، دولت ترامپ با بمباران شدیدتر ۵۵ روزه، اوضاع را تشدید کرد.

در ماه مه همان سال، دو طرف به توافقی دست یافتند که به موجب آن ایالات متحده عقب‌نشینی می‌کرد و حوثی‌ها نیز شلیک به نیروی دریایی ایالات متحده و ترافیک دریایی تجاری را متوقف می‌کردند. این شروط به ویژه هیچ چیزی در مورد اسرائیل نمی‌گفتند. دریای سرخ همچنان یک نقطه فشار پنهان است. همانطور که در طول جنگ غزه نشان داده شد، حوثی‌ها می‌توانند ناوبری در دریا و باب المندب را مختل کنند، که پیامدهای آن برای تجارت جهانی، به ویژه در نفت و گاز، با بسته بودن تنگه هرمز حتی شدیدتر است. ایران نیز این تهدید دریایی گسترده‌تر را آشکار کرده است. آنچه که به عنوان یک عامل بازدارنده تبلیغ می‌شد، اکنون به عنوان یک سلاح به کار گرفته می‌شود.

حوثی‌ها اهداف مشترکی با ایران دارند، اما آنها نیز محاسبات ریسک خود را دارند. آنها خود را بخش جدایی‌ناپذیری از «محور مقاومت» تهران در برابر هژمونی ایالات متحده و اسرائیل در منطقه می‌دانند. آنها می‌دانند که ورود به جنگ، آنها را در معرض حمله قرار می‌دهد. اما ماندن بیشتر از این، نوع دیگری از آسیب‌پذیری را ایجاد می‌کرد، این احتمال که حامی اصلی آنها آنقدر ضعیف شود که دیگر نتواند از نظر تسلیحات و اطلاعات از آنها حمایت کند.

در واقع، حوثی‌ها در حال باز کردن یک جبهه کنترل‌شده هستند: نشان دهنده آمادگی برای تشدید بیشتر در صورت نیاز، در حالی که اشکال مهمی از اهرم فشار، به‌ویژه آتش به کشتی‌های دریای سرخ را در اختیار دارند. این ورود حساب‌شده به جنگ، دست ایران را تقویت می‌کند؛ در حالی که دست خود حوثی‌ها را نزدیک به جلیقه(آماده شلیک)  نگه می‌دارد. اکنون سؤال این است که حوثی‌ها تا چه حد آماده پیشروی هستند و آماده‌اند چه چیزی را به خطر بیندازند.

حوثی‌ها از سال ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ ضربات قابل توجهی متحمل شدند، اما آنها به هیچ وجه نیرویی فرسوده نیستند. بمباران‌های ایالات متحده در دوران بایدن و ترامپ بسیاری از تأسیسات نظامی آنها را نابود کرد. اسرائیل نیز به نوبه خود، بین ژوئیه ۲۰۲۴ تا اکتبر ۲۰۲۵ ده‌ها حمله هوایی در یمن انجام داد و ذخایر سلاح حوثی‌ها را هدف قرار داد و چندین افسر ارشد نظامی آنها را کشت. چیزی که حوثی‌ها را از نابودی کامل محافظت کرد این بود که بخش زیادی از زرادخانه آنها در مناطق کوهستانی از دید هوایی پنهان است.

بنابراین، آنها توانستند بخشی از برتری خود را در جنگ نامتقارن، با استفاده از موشک‌ها و پهپادها، از جمله وسایل نقلیه زیرآبی بدون سرنشین، حفظ کنند. در حالی که حملات ایالات متحده و اسرائیل ممکن است این توانایی را تضعیف کرده باشد، اما آن را از بین نبرده است، به این معنی که حوثی‌ها هنوز می‌توانند در دریای سرخ و باب المندب فشار وارد کنند؛ جایی که یک حمله به یک نفتکش می‌تواند اکثر کشتی‌های تجاری را در بندر گیر نگه دارد. حتی پیش از آنکه حوثی‌ها درگیر جنگ شوند، و علی‌رغم توافق ماه مه ۲۰۲۵ آنها با واشنگتن، شرکت‌های بزرگ کشتیرانی، از جمله مرسک، CMA CGM، هاپاگ-لوید و MSC، به دلیل آنچه که خطر حمله حوثی‌ها می‌دانستند، تا حد زیادی از دریای سرخ اجتناب می‌کردند.

این گروه همچنین از زمان آتش‌بس غزه در اکتبر ۲۰۲۵، زمانی که حملات خود به کشتی‌ها در دریای سرخ (و همچنین شلیک موشک و پهپاد به اسرائیل) را متوقف کرد، بی‌سروصدا در حال بازسازی خود بوده است. این گروه تولید اسلحه در یمن را گسترش داده و شبکه‌های قاچاق، همچنان به ارسال تدارکات خارجی به زرادخانه‌های خود ادامه داده‌اند. منابعی در صنعا می‌گویند که حوثی‌ها هفته‌ها قبل از پرتاب اولین موشک خود به اسرائیل، رزمایش‌های واحدهای موشکی و پهپادی را افزایش داده و رزمایش‌های دریایی را در امتداد سواحل غربی یمن انجام می‌دادند. آنها آشکارا می‌خواستند برای درگیری مجدد در زمان مناسب آماده باشند. آنها همچنین بیش از پیش آماده‌اند تا هرگونه شکست نظامی اضافی را به عنوان یک پیروزی سیاسی در پایان جنگ به تصویر بکشند، به خصوص اگر ایران نیز همین کار را انجام دهد.

حوثی‌ها می‌دانند که مشارکتشان در جنگ، خطر از دست دادن دستاوردهای مهم را به همراه دارد. یکی از این موارد، تفاهمی است که در ماه مه ۲۰۲۵ با ایالات متحده بر سر دریای سرخ به آن رسیدند. حوثی‌ها، فعلاً، آن توافق را نقض نکرده‌اند، زیرا به کشتی‌ها شلیک نکرده‌اند - هرچند البته ممکن است این کار را انجام دهند. مورد دیگر، آتش‌بس غیررسمی است که آنها در سال ۲۰۲۲ با عربستان سعودی، که رهبری ائتلاف عربی تشکیل شده برای برکناری آنها از قدرت در صنعا را بر عهده دارد، منعقد کردند. این آتش‌بس به پایان کارزار نظامی سعودی‌ها علیه حوثی‌ها کمک کرد و حملات فرامرزی خود آنها به عربستان سعودی را متوقف کرد. مذاکراتی که قرار بود این آتش‌بس را تثبیت کند - و در نهایت مخالفان یمنی حوثی‌ها را نیز شامل شود - پس از کارزار دریای سرخ این جنبش در سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، به طور نامحدود متوقف شده است. اگر این گروه تصمیم بگیرد عربستان سعودی را در میان اهداف خود قرار دهد، این مذاکرات ممکن است از هم بپاشد.

به گفته افراد حاضر در این جنبش، عوامل متعددی در شکل‌گیری افکار حوثی‌ها در مورد این موضوعات نقش داشته‌اند. در سطحی وسیع‌تر، آنها تصمیم به دخالت در این درگیری را به عنوان مسأله‌ای برای بقا هم برای ایران و هم برای جنبش خودشان می‌دانستند. اظهارات آنها نشان می‌دهد که معتقدند جنگ آمریکا و اسرائیل نه تنها ایران، بلکه کل «محور مقاومت» را نیز هدف قرار می‌دهد. تضعیف یا فروپاشی این اتحاد، آنها را در معرض خطر قرار می‌دهد. در این مورد، منابع وابسته به حوثی‌ها به گروه بحران گفته‌اند که رهبران و فرماندهان متحد هستند.

با این حال، از نظر منافع محدودترشان، حوثی‌ها اکنون باید بسنجند که آیا هزینه مداخله آنها ممکن است از آنچه در طول جنگ غزه متحمل شدند، فراتر رود یا خیر. دو خطر برجسته است. اول اینکه توافق مه ۲۰۲۵ آنها با واشنگتن می‌تواند به طور کامل از هم بپاشد. دومی اقتصادی است. این گروه در حال حاضر به دلیل تحریم‌های ایالات متحده تحت فشار شدید است. یک درگیری گسترده‌تر احتمالاً این فشارها را افزایش می‌دهد. آنها هزینه‌های مقابله با اسرائیل بر سر غزه را متحمل شدند، اما هنوز مشخص نیست که آیا می‌توانند ضربات یک جنگ بسیار بزرگتر را تحمل کنند یا خیر.

حوثی‌ها همچنین باید جبهه داخلی را در نظر بگیرند. توجیه تصمیم آنها برای مداخله ممکن است دشوارتر از سال‌های ۲۰۲۳-۲۰۲۵ باشد، به خصوص اگر آنها حمله به دریای سرخ را در حمایت از ایران از سر بگیرند. در طول جنگ غزه، این گروه توانست از همبستگی قوی با آرمان فلسطین که عمیقاً در جامعه یمن ریشه دوانده است، بهره ببرد. توجیه تخریب بیشتر در یمن به عنوان خدمت به جمهوری اسلامی، کار دشوارتری خواهد بود.

رهبران حوثی با آگاهی از این مشکل، موضع خود را از طریق دو استدلال اصلی شکل داده‌اند. اول، آنها می‌گویند که ایالات متحده و اسرائیل به ایران حمله کردند زیرا تهران از آرمان فلسطین حمایت کرده و فعالانه از بازیگران غیردولتی در سراسر جهان اسلام که با اسرائیل مخالف هستند، حمایت کرده است. بنابراین، حمایت از ایران به معنای حمایت از فلسطین است. بیانیه ۲۷ مارس آنها بار دیگر بر این نکته تأکید کرد و ایران، شبه‌نظامیان متحد آن و شبه‌نظامیان فلسطینی مانند حماس را به عنوان یک جبهه به تصویر کشید. دوم، آنها بر آنچه که به گفته خودشان یک رابطه تاریخی بین یمن و ایران است تأکید می‌کنند و آن را به عنوان مشارکتی ارائه می‌دهند که در آن هر طرف به طور مداوم در کنار دیگری ایستاده است. اینکه حوثی‌ها تصمیم گرفتند با حمله به اسرائیل وارد جنگ شوند، احتمالاً نشان دهنده اهمیت مداوم جلب توجه مخاطبان داخلی آنها است.

عامل دیگری که حوثی‌ها باید در نظر بگیرند این است که آیا تحریک عربستان سعودی ارزش هزینه کردن را دارد، به ویژه اگر آنها به منافع عربستان حمله کنند. خشمگین کردن ریاض می‌تواند به مذاکرات آتش‌بس دائمی که از قبل متوقف شده است، پایان دهد و احتمال جنگ مجدد با ائتلاف عربی و متحدان یمنی آن را افزایش دهد. این مذاکرات همچنین یک مؤلفه اقتصادی دارد: هدف آنها تأمین مالی عربستان سعودی برای پرداخت حقوق بخش دولتی در مناطق تحت کنترل حوثی‌ها در یمن است. بسیاری از کارمندان دولت در این مناطق سال‌هاست که حقوق خود را دریافت نکرده‌اند. با این حال، با وجود حیاتی بودن این ملاحظات اقتصادی، حوثی‌ها آنها را در مقایسه با تهدید وجودی که ممکن است ایران و «محور مقاومت» با آن مواجه شوند، در درجه دوم اهمیت قرار می‌دهند.

حوثی‌ها همچنین می‌توانند از مذاکرات متوقف شده با عربستان سعودی به عنوان توجیهی اضافی برای تشدید تنش استفاده کنند. آنها پیش از این، به طور فزاینده‌ای بحران اقتصادی پیش روی خود را به عنوان بخشی از تلاش عربستان و آمریکا برای تضعیف خود به تصویر کشیده‌اند. در ۲۶ مارس، یازدهمین سالگرد مداخله ائتلاف به رهبری عربستان سعودی، هم عبدالملک الحوثی و هم مهدی المشاط، رئیس شورای عالی سیاسی حوثی‌ها، به ریاض هشدار دادند که تأخیر در رعایت تفاهمات قبلی عواقبی خواهد داشت و این نشان می‌دهد که آنها برای همیشه منتظر از سرگیری مذاکرات نخواهند ماند. به نظر می‌رسد این پیام همچنین یمنی‌ها را هدف قرار داده است: اکنون که حوثی‌ها وارد جنگ شده‌اند، اگر جبهه‌های بیشتری باز کنند، اقدامات خود را نه تنها به عنوان کمک به ایران، بلکه به عنوان پاسخی به نارضایتی‌های محلی با عربستان سعودی نیز ارائه خواهند داد.

اما آنچه که بیشترین تأثیر را بر محاسبات حوثی‌ها داشته است، ممکن است این باور آنها باشد که خویشتن‌داری، امنیت آنها را تضمین نمی‌کند. برعکس، آنها فکر می‌کنند که ایالات متحده و اسرائیل در نهایت، صرف نظر از اینکه آیا آنها به نمایندگی از ایران مداخله کرده‌اند یا خیر، به دنبال آنها خواهند رفت و اینکه آخرین عضو محور مقاومت باشند، می‌تواند آنها را به ویژه آسیب‌پذیر کند.

سپس سؤال به زمان تبدیل می‌شود: ورود به جنگ هزینه‌های فوری به همراه خواهد داشت، اما عقب‌نشینی ممکن است خطرات میان‌مدت اما خطرناک‌تری را به همراه داشته باشد. تصمیم حوثی‌ها برای شلیک به اسرائیل نشان می‌دهد که آنها ترجیح داده‌اند هزینه‌های کوتاه‌مدت را بپردازند تا اینکه بعداً خطر بزرگتری را در نظر بگیرند.

حوثی‌ها ممکن است روی نتیجه‌ای شرط‌بندی کنند که در آن ایران، ایالات متحده و اسرائیل را به دنبال راه حلی دیپلماتیک سوق دهد، و جمهوری اسلامی بقای خود را به عنوان یک پیروزی بفروشد. در این سناریوی مطلوب برای آنها، آنها موقعیت قوی خود را در محور مقاومت و همچنین ارزش خود را به عنوان یک نیروی بازدارنده فعال حفظ خواهند کرد، نه نیرویی که برای درگیری‌های آینده ذخیره شده باشد.

در حال حاضر، حوثی‌ها بدون درگیری در جبهه‌های دیگر، موشک‌ها و پهپادهایی را به سمت اسرائیل شلیک می‌کنند. آنچه در آینده رخ خواهد داد تا حد زیادی به چگونگی تکامل جنگ بزرگتر، میزان حملات بیشتر ایالات متحده و اسرائیل به ایران و نحوه واکنش ایالات متحده و اسرائیل به اقدامات حوثی‌ها بستگی دارد. اگر درگیری تشدید شود، این گروه احتمالاً دامنه حملات خود را گسترش خواهد داد.

همانطور که در بالا ذکر شد، حوثی‌ها ممکن است حملات به کشتی‌هایی را که در دریای سرخ به اسرائیل یا ایالات متحده مرتبط کرده‌اند، از سر بگیرند. کارزار دریایی آنها احتمالاً به سرعت به باب المندب و خلیج عدن گسترش می‌یابد و خطرات و در نتیجه هزینه‌های حمل و نقل تجاری را افزایش می‌دهد. تأثیر آن بر تجارت جهانی، به ویژه برای جریان‌های انرژی، فوری خواهد بود، زیرا علاوه بر انسداد تنگه هرمز توسط ایران، رخ خواهد داد. حوثی‌ها همچنین می‌توانند آتش خود را در بخش شمالی دریای سرخ تشدید کنند، به ویژه از آنجایی که عربستان سعودی در حال تغییر مسیر صادرات نفت خود از خلیج فارس از طریق خط لوله شرق به غرب به بندر ینبع در دریای سرخ و هدایت تانکرهای نفتی به کانال سوئز به جای باب المندب است. از کار انداختن این خط لوله که به صورت زیرزمینی امتداد دارد، دشوار خواهد بود، اما حوثی‌ها ممکن است آن را امتحان کنند.

یکی دیگر از اقدامات تشدیدکننده می‌تواند حمله به پایگاه‌های نظامی و مراکز لجستیکی ایالات متحده در خلیج فارس یا حتی حمله به خود کشورهای عربی خلیج فارس باشد، همانطور که حوثی‌ها در گذشته انجام داده‌اند، به این دلیل که این کشورها به طور مستقیم یا غیرمستقیم از تلاش‌های جنگی ایالات متحده حمایت می‌کنند. اگر حوثی‌ها این گام را بردارند، آنها مکمل ایران خواهند بود و فشار بیشتری بر واشنگتن و هر کسی که به کمپین تحت رهبری ایالات متحده برای بازگشایی تنگه هرمز بپیوندد، وارد می‌کنند. این گروه پیش از این حملات ایران به کشورهای عربی خلیج فارس را به عنوان پاسخی مشروع به حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران اعلام کرده است، بر اساس این واقعیت که این کشورها میزبان پایگاه‌های نظامی ایالات متحده هستند.

بعید است که حوثی‌ها همه این کارها را به یکباره انجام دهند. آنها معمولاً اقدامات خود را تنظیم می‌کنند، بررسی و اعمال فشار می‌کنند و سپس بر اساس مقاومتی که با آن مواجه می‌شوند، تنظیم می‌کنند. این یک استراتژی مدیریت ریسک است. پس از آن، ممکن است حملات را به روش‌هایی افزایش دهند که پیش‌بینی یا مهار آن دشوار باشد. در جریان جنگ غزه، حوثی‌ها در عملیات خود علیه کشتیرانی، به صورت مرحله‌ای تشدید شدند و به طور پیوسته دامنه و پیچیدگی حملات خود را در طول دو سال افزایش دادند. اینکه آیا آنها می‌توانند دوباره همین کار را انجام دهند، احتمالاً به این بستگی دارد که آیا ایران هنوز می‌تواند سلاح و اطلاعات را به این گروه تأمین کند یا خیر.

زیرا، حوثی‌ها، هرچند که دوباره مسلح شده‌اند، با محدودیت‌های قابل توجهی در رابطه با ذخایر سلاح‌های خود مواجه هستند. ورود به جنگ احتمالاً مستلزم یک رویارویی طولانی مدت است که نیاز به استفاده مداوم از موشک‌ها، پهپادها و سایر سلاح‌ها دارد که می‌تواند به تدریج ذخایر آنها را کاهش دهد. این خطر با عدم اطمینان در مورد تأمین مجدد تشدید می‌شود. اگر فشار نظامی بر ایران به طور موازی تشدید شود، تهران ممکن است برای حفظ جریان مداوم سلاح‌هایی که در سال‌های اخیر ارائه کرده است، با مشکل مواجه شود.

با این وجود، تحولات فعلی نشان می‌دهد که ایران برخی از ظرفیت‌ها را برای تأمین این گروه حفظ کرده است. با این حال، اگر جنگ گسترش یابد یا موقعیت ایران تضعیف شود، حفظ چنین خطوط تأمینی به طور فزاینده‌ای دشوار خواهد شد. حوثی‌ها به شدت به ذخایر خود متکی خواهند بود. با گذشت زمان، ممکن است آنقدر ضعیف شوند که دشمنان یمنی آنها جرأت کنند دوباره به حمله روی آورند.

نه دولت یمن که از نظر بین‌المللی به رسمیت شناخته شده و نه عربستان سعودی، هیچ بخشی از آنچه انتخاب حوثی‌ها ممکن است به همراه داشته باشد را نمی‌خواهند. اما امید به دور ماندن از این غوغا و توانایی دور ماندن، دو چیز متفاوت است. دولت یمن در حال حاضر در شرایط سختی قرار دارد. چالش‌های سیاسی داخلی، فشار اقتصادی و درگیری حل نشده با حوثی‌ها، فضای مانور محدودی را برای آن باقی گذاشته است. دولت یمن تصمیم حوثی‌ها برای ورود به جنگ را محکوم کرده و نسبت به عواقب جدی آن هشدار داده است.

تشدید بیشتر درگیری توسط حوثی‌ها، اوضاع را حتی دشوارتر خواهد کرد، زیرا می‌تواند فشار بر دولت را برای پیوستن به تلاش‌های جنگی به رهبری ایالات متحده افزایش دهد، به احتمال زیاد با تقویت مواضع خود در اطراف باب المندب. حوثی‌ها ممکن است منتظر نمانند تا دشمنان یمنی خود این کار را انجام دهند. آنها ممکن است به طور پیشگیرانه علیه نیروهای دولتی مستقر در مناطق ساحلی اقدام کنند تا هرگونه اتحاد نظامی با ایالات متحده را قبل از شکل‌گیری مختل کنند.

عربستان سعودی نیز در موقعیت به همان اندازه ناخوشایندی قرار دارد. مداخله آن در جنگ داخلی یمن از سال ۲۰۱۵ بسیار طولانی‌تر و پرهزینه‌تر از آن چیزی بوده که پیش‌بینی می‌کرد - و حوثی‌ها شکست نخورده‌اند. ریاض همچنین مجبور شد سرمایه سیاسی قابل توجهی را در تلاش‌های دیپلماتیک خود برای سوق دادن حوثی‌ها به سمت مذاکرات در سال ۲۰۲۲ به عنوان شرط لازم برای توقف عملیات نظامی خود علیه این گروه صرف کند. نتیجه، آرامش نسبی در یمن بوده است، هرچند که عربستان سعودی از اینکه هنوز یک توافق صلح درون یمنی که به آن اجازه پایان دادن به دخالت خود را بدهد، حاصل نشده، ابراز تاسف می‌کند.

شعله‌ور شدن دوباره جنگ، تمام این پیشرفت، هرچند ضعیف، را در معرض خطر قرار می‌دهد. در عین حال، عربستان سعودی امنیت و اقتصاد خود را برای محافظت در برابر حمله ایران دارد. غریزه ریاض این خواهد بود که خطوط ارتباطی با رهبران حوثی را باز نگه دارد و سعی کند از گسترش آتش جلوگیری کند. با این حال، چنین استراتژی مهاری مسلماً محدودیت‌های خود را دارد و ریاض ممکن است برخلاف قضاوت بهترش، خود را در موقعیتی ببیند که به مشارکت فعال بازگردانده شود.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.