در حالی که واشنگتن تصور می‌کرد با یک جنگ سریع و کم‌هزینه روبه‌روست، اکنون درگیری با ایران به بحرانی طولانی و پرهزینه تبدیل شده که نه‌تنها بازارهای انرژی و اقتصاد جهانی را متلاطم کرده، بلکه می‌تواند نشانه‌ای از فرسایش تدریجی برتری اقتصادی ایالات متحده باشد.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، لری الیوت، ستون‌نویس گاردین نوشت: هیچ‌کس در آغاز جنگ آفریقای جنوبی در سال ۱۸۹۹، برای بوئرها شانسی قائل نبود. کشاورزان ساده در برابر قدرت امپراتوری بریتانیا قرار گرفته بودند و انتظار می‌رفت مقاومت آن‌ها به‌سرعت فروبپاشد.

در نهایت، قدرت برتری یافت. بریتانیا جنگ بوئر را برد، اما این پیروزی توخالی بود؛ پیروزی‌ای که نزدیک به سه سال طول کشید و هزینه‌ای سنگین به همراه داشت. این جنگ ضربه‌ای شدید به اعتبار بریتانیا وارد کرد؛ آن هم در زمانی که هژمونی جهانی‌اش از سوی کشورهایی با رشد سریع مانند ایالات متحده در معرض تهدید بود. این جنگ به‌جای نمایش قدرت بریتانیا، محدودیت‌های آن را آشکار کرد.

اکنون، یک قرن و ربع بعد، ایالات متحده در معرض گرفتار شدن در جنگی مشابه جنگ بوئر قرار دارد. آنچه قرار بود یک پیروزی سریع و آسان باشد، اکنون در حال تبدیل شدن به یک درگیری طولانی است. ایرانی‌ها از تاکتیک‌های چریکی استفاده می‌کنند، درست همان‌طور که بوئرها کردند—و با موفقیت قابل توجهی. تردیدی نیست که در نهایت، برتری آتش آمریکا و اسرائیل غالب خواهد شد، اما سؤال این است: به چه قیمتی؟

بازار نفت روایت خودش را دارد. جنگ در ایران به سراسر خاورمیانه سرایت کرده و نشانه‌ای از پایان قریب‌الوقوع آن دیده نمی‌شود. نگرانی‌ها درباره رکود جهانی در حال افزایش است—و این نگرانی‌ها بی‌دلیل نیستند. تأسیسات نفت و گاز در کشورهای حوزه خلیج فارس هدف حملات موشکی ایران قرار گرفته‌اند. نفتکش‌ها قادر به عبور از تنگه هرمز نیستند. قیمت هر بشکه نفت برنت از آغاز درگیری‌ها ۵۰ درصد افزایش یافته و قیمت گاز نیز تقریباً به همین میزان بالا رفته است.

این وضعیت پیش‌تر نیز تجربه شده است. رونق بلندمدت پس از جنگ جهانی دوم با چهار برابر شدن قیمت نفت در پی جنگ یوم‌کیپور در سال ۱۹۷۳ پایان یافت و هر افزایش پایدار بعدی در قیمت نفت، پیامدهای جدی به دنبال داشته است. الگو روشن است: اثر اولیه افزایش قیمت انرژی، افزایش تورم است و ضربه به رشد اقتصادی در مراحل بعدی ظاهر می‌شود. در نهایت، شوک‌های نفتی به رکود منجر می‌شوند.

اگر این درگیری به‌سرعت پایان نیابد، این بار نیز همین اتفاق رخ خواهد داد. با وجود افزایش استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر، نفت همچنان برای جوامع صنعتی حیاتی است. آثار این جنگ هم‌اکنون در قیمت بنزین، سوخت هواپیما و کودهای شیمیایی دیده می‌شود. افزایش هزینه حمل‌ونقل، قیمت مواد غذایی را بالا خواهد برد. کسب‌وکارها نیز در مواجهه با ترکیب کاهش تقاضا و افزایش هزینه انرژی، ناچار به تعدیل نیرو خواهند شد.

این تصور که حملات آمریکا و اسرائیل کم‌ریسک خواهد بود، بر پایه مجموعه‌ای از فرضیات بنا شده بود که اکنون همگی مورد تردید قرار گرفته‌اند. فرض بر این بود که ایران در برابر یک جنگ هوایی برق‌آسا پاسخی نخواهد داشت. حتی اگر حکومت تهران باقی بماند، چاره‌ای جز درخواست صلح نخواهد داشت. در هر صورت، اختلال در اقتصاد جهانی کوتاه‌مدت تلقی می‌شد و قیمت نفت به‌سرعت به سطح پیش از جنگ بازمی‌گشت.

بازارهای مالی نیز یک دلیل دیگر برای آرامش داشتند: سابقه دونالد ترامپ در عقب‌نشینی در نخستین نشانه‌های بحران در وال‌استریت. این تغییر مسیرها آن‌قدر تکرار شده‌اند که حتی یک مخفف برای آن ساخته‌اند: «Taco» به معنای «ترامپ همیشه عقب می‌کشد».

اما اوضاع مطابق برنامه پیش نرفته است. درست است که آمریکا و اسرائیل برتری نظامی خود را نشان داده‌اند، اما ایران همچنان در حال پاسخ دادن است. حملات آن به کشورهای همسایه در خاورمیانه باعث کاهش تولید نفت و گاز شده است. ایران می‌داند هرچه جنگ طولانی‌تر شود، آسیب اقتصادی بیشتر خواهد بود. همان‌طور که اقتصاددان فریا بیمیش اشاره می‌کند، «برای تانگو دو نفر لازم است»—و ایران در حال حاضر حاضر نیست با آهنگ ترامپ برقصد.

تنها انرژی نیست که با خطر مواجه شده است. قطر یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان هلیوم در جهان است—ماده‌ای که در محصولاتی مانند نیمه‌رساناها و خودروهای برقی کاربرد دارد—و همچنین گوگرد که در کودها، مواد شیمیایی و باتری‌ها استفاده می‌شود. زنجیره‌های تأمین با گلوگاه‌هایی مواجه خواهند شد که فشار تورمی را تشدید می‌کنند.

هزینه‌های کوتاه‌مدت جنگ را می‌توان با کاهش نرخ بهره توسط بانک‌های مرکزی تا حدی کنترل کرد، اما در بلندمدت، جنگ ایران پیام روشنی را که از دوران همه‌گیری کووید-۱۹ به جا مانده، تقویت می‌کند: زنجیره‌های تأمین جهانی ذاتاً آسیب‌پذیر هستند. این درگیری، قوی‌ترین استدلال را برای حرکت به سمت خودکفایی بیشتر—به‌ویژه در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر—ارائه می‌دهد.

ترامپ در حال مواجهه با محدودیت‌های قدرت آمریکا است—اما او یادگیرنده‌ای کند است.

همیشه اشتباه است که آمریکا را دست‌کم بگیریم؛ کشوری که توانایی بی‌پایانی برای بازسازی خود دارد. اما نشانه‌های هشداردهنده آشکار هستند. چین به‌راحتی بزرگ‌ترین قدرت تولیدی جهان است و تهدیدی فزاینده برای هژمونی اقتصادی آمریکا به شمار می‌رود. هیچ تضمینی وجود ندارد که دلار آمریکا برای همیشه ارز ذخیره جهانی باقی بماند.

در آغاز قرن بیستم، لندن مرکز اقتصاد جهانی بود. جریان آزاد سرمایه بر پایه استاندارد طلا—با پشتوانه پوند استرلینگ—استوار بود و نیروی دریایی سلطنتی مسیرهای تجاری را باز نگه می‌داشت. اما دوران برتری بی‌رقیب بریتانیا رو به پایان بود و عصر جدیدی از حمایت‌گرایی، ملی‌گرایی و جنگ در راه بود.

در چنین شرایطی، ترامپ با انتخابی دشوار روبه‌روست: می‌تواند همین حالا جنگ را پایان دهد و ادعا کند آمریکا به اهدافش رسیده—هرچند این به معنای باقی ماندن حکومت در تهران است—یا می‌تواند درگیری را ادامه دهد و خطرات ناشی از آسیب اقتصادی و واکنش سیاسی در داخل را افزایش دهد. گزینه نخست بهتر است، اما حتی در آن صورت نیز پیروزی، «پیروزی پیروسی» خواهد بود—پیروزی‌ای که همزمان نقاط قوت و ضعف آمریکا را آشکار می‌کند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.