گمان نمیکنم آمریکاییها جرأت انجام اقدامی نظامی یا جنایتکارانه مشابه آنچه دو روز پیش در ونزوئلا انجام دادند را علیه ایران داشته باشند؛ زیرا آنان پیشتر شانس خود را در عملیات «طبس» در سال ۱۹۸۰ آزمودند، زمانی که تنها چند ماه از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته بود.
جدا کردن آنچه در ونزوئلا میگذرد از بستر گستردهتر تحولات بینالمللی دشوار است. پیام آمریکا صرفاً متوجه کاراکاس نیست، بلکه خطاب به هر کشوری است که به فکر اداره منابع خود بهدور از سلطه غرب، ایجاد ائتلافهای موازی، یا به چالش کشیدن «نظام بینالمللی موجود» آنگونه که واشنگتن میخواهد، باشد.
برای ایران، این پیام کاملاً روشن است: فشارها فقط به پرونده هستهای محدود نمیشود، بلکه اصلِ استقلال سیاسی را هدف گرفته است. آنچه از تحریمها و محاصره علیه ونزوئلا اعمال شده، شاید قابل مقایسه با حجم و تعداد تحریمهای آمریکا علیه ایران از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ تاکنون، آن هم با بهانهها و ادعاهای گوناگون، نباشد.
رئیسجمهور آمریکا (ترامپ) در کنفرانس خبری پس از حمله به ونزوئلا و بازداشت رئیسجمهور آن(مادورو)، این اقدام را به ترور حاج قاسم سلیمانی تشبیه کرد و گفت: «افرادی مانند مادورو باید بدانند آنچه برای او رخ داد، ممکن است برای آنان نیز رخ دهد»، و اشاره کرد که عملیات کاراکاس «پیامی برای هر کسی است که ما را تهدید کند».
بیتردید ایران این «پیامهای آمریکایی» را دریافت کرده و هیچ احتمالی را درباره اقدامات احتمالی ایالات متحده علیه خود بعید نمیداند، بهویژه آنکه حمله دوازدهروزه هنوز در ذهن همه مسئولان ایرانی زنده است. شاید ایران پس از جنگ دوازدهروزه به اندازه امروز بسیج نشد، اما این بار کشور به کارگاهی گسترده در عرصههای علمی، فنی، نظامی و دیگر حوزهها برای مقابله با هر وضعیت اضطراری تبدیل شده است.
درست است که کشورهایی وجود دارند که سابقه اختلافشان با آمریکا طولانیتر از اختلاف ایرانِ پس از انقلاب اسلامی است، اما تفاوت در این است که ایران این تقابل را به نقطه عزیمت برای توسعه تجربه اسلامی خود در حوزههای فکری، تمدنی، علمی، فناورانه، نظامی، بهداشتی، کشاورزی و صنعتی تبدیل کرده است. ایران دست روی دست نگذاشت و مانند برخی کشورها، تحریمهای آمریکایی را بهانهای برای توجیه ناتوانی در برابر مردم خود قرار نداد؛ کشورهایی که تحریمهای آمریکا و غرب، تمام جنبههای زندگی مردمشان را تحت تأثیر قرار داد و آنان را از جهان منزوی کرد.
ایران همچنین به سنگر گرفتن در داخل مرزهای جغرافیایی خود بسنده نکرد، بلکه عمق راهبردی انقلاب اسلامی را در منطقه ایجاد کرد؛ عمقی که در کشورهای متعددی گسترش یافته و به گرهای تبدیل شده که حل و مقابله با آن برای آمریکا و اسرائیل دشوار است، چرا که بر عقیدهای راسخ و اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی در کشورهایی چون عراق، لبنان، سوریه، یمن و فلسطین اشغالی تکیه دارد.
ایران در طول ۴۷ سال عمر انقلاب اسلامی، ثروتهای اقتصادی و انسانی کشور، موقعیت جغرافیایی و پیشینه تمدنی خود را به منابع قدرت برای مقابله با استکبار جهانی تبدیل کرده است. مردم ایران ۹۸ درصد نیاز خود به محصولات کشاورزی را از زمینهای خود تأمین میکنند و میلیونها تن نیز صادر میکنند. همچنین ۹۵ درصد نیاز دارویی کشور در داخل تولید میشود و به حدود پنجاه کشور جهان صادر میگردد. با ورود به بازارهای ایران، خودکفایی در اغلب کالاهای مورد نیاز شهروند ایرانی با تولیدی پیشرفته بهوضوح دیده میشود.
شخصیت ایرانی بهخوبی آگاه است که به تمدنی کهن با هزاران سال قدمت تعلق دارد که نشانههای آن هنوز پابرجا است؛ در حالی که ایالات متحده تنها حدود پانصد سال پیش شکل گرفته است، آن هم از گروههای مهاجری از شرق و غرب جهان که پیوند تاریخی، اعتقادی یا قومی مشترکی میانشان وجود نداشت.
گمان نمیکنم آمریکاییها جرأت انجام اقدامی نظامی یا جنایتکارانه مشابه آنچه دو روز پیش در ونزوئلا انجام دادند را علیه ایران داشته باشند؛ زیرا آنان پیشتر شانس خود را در عملیات «طبس» در سال ۱۹۸۰ آزمودند، زمانی که تنها چند ماه از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته بود. این عملیات در پاسخ به اشغال لانه جاسوسی (سفارت آمریکا) توسط دانشجویان پیرو خط امام انجام شد و سرنوشت هواپیماها و نظامیانشان هلاکت در دل کویر بود:
«وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ ۚ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ».
آمریکا به همراه کشورهای غربی و مزدوران منطقه، جنگ هشتساله را نیز علیه ایران آزمود، اما هیچ دستاوردی نداشت؛ بلکه برعکس، ایران قدرتمندتر و استوارتر از آن بیرون آمد.
ایران با وجود روابط ویژه با کشورهای مخالف آمریکا مانند روسیه و چین، بهخوبی درک کرده است که «هیچکس جز مردم یک کشور از آن دفاع نمیکند».
لذا از آغاز انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ شعار «نه شرقی، نه غربی» را اعلام کرد و هزینه درگیری میان دو قطب رقیب (ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی) را پرداخت. هنگامی که اتحاد شوروی فروپاشید، کشورهایی که موجودیت خود را به آن گره زده بودند نیز فرو ریختند، بهویژه کشورهای اروپای شرقی و برخی کشورهای آفریقایی که هنوز با بحران فروپاشی دستوپنجه نرم میکنند؛ در حالی که ایران با اقتدار در برابر یکجانبهگرایی آمریکا ایستاد و خلأ عقیدتی ناشی از فروپاشی شوروی را با عقیده اسلامی پر کرد و آن را به عمق راهبردی و محورهای مقاومت تبدیل ساخت.
همانگونه که تمدن مادی اتحاد شوروی فرسوده شد ـ تمدنی که امام خمینی(ره) در پیام خود به گورباچف پیشبینی کرده بود کمونیسم به «موزه تاریخ» خواهد پیوست ـ ظهور دونالد ترامپ نیز نشانهای از آغاز فرسایش تمدن آمریکایی است؛ چنانکه آیت الله خامنهای در سال ۲۰۲۰ تأکید کردند: «انتخاب شخصی با ویژگیهای آقای دونالد ترامپ در آمریکا، خود نشانه افول سیاسی آمریکا است».
شاید شوک وارد شده به محافل بینالمللی از آنچه در ونزوئلا رخ داد ـ حمله آمریکا، بازداشت رئیس جمهور کشور و انتقال او در حالی که دستبند به دست داشت برای محاکمه در آمریکا ـ بزرگ باشد، اما برای کشوری در اندازه ایران، این رفتار از سوی کشوری که از بدو تأسیس خود بر خون سرخپوستان بنا شده و آنان را قتلعام کرده و سپس تجاوز به بیشتر نقاط جهان، کشتار بیگناهان و غارت ثروتها را ادامه داده، امری قابل انتظار است.
مسئولان ایرانی حتی پیش از «حادثه ونزوئلا» نیز به تهدیدهای رئیسجمهور آمریکا پاسخ داده بودند؛ چه از سوی رهبر انقلاب اسلامی آیتالله خامنهای و چه دیگر مقامات کشور. در همین زمینه، علاءالدین بروجردی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران، گفت: «ایران کشوری نیست که ترامپ بتواند آن را تهدید کند» و افزود: «در صورت تکرار هرگونه خطا، تمام منافع آمریکا در منطقه را هدف قرار خواهیم داد».
ایالات متحده بهخوبی میداند که در تمام رویاروییهایش با ایران، پاسخ ایران فوری بوده است: در سال ۲۰۱۱ پهپاد آمریکایی RQ-170 پس از تجاوز به حریم هوایی ایران سالم فرود آورده شد، پهپاد دیگری که وارد مرزها شده بود سرنگون شد، پایگاه عینالاسد پس از ترور شهید حاج قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس هدف قرار گرفت، و سپس در پاسخ به هدف قرار دادن تأسیسات هستهای، پایگاه العدید در قطر با حمله موشکی مواجه شد.
نهتنها واکنش ایران به هرگونه تشدید حمله علیه خود ممکن است شبیه یا متفاوت از آنچه در ونزوئلا رخ داد باشد، بلکه واقعیتهای عینی نیز آمریکا را از رویارویی با ایران هراسان میکند؛ زیرا هرگونه هدفگیری مستقیم ایران میتواند به تشدید گسترده تنش در منطقه منجر شود؛ امری که واشنگتن معمولاً از آن پرهیز میکند.
لذا ایالات متحده در قبال ایران بیشتر به تحریمها و فشار سیاسی گرایش دارد تا رویارویی مستقیم نظامی؛ موضوعی که کشورهای منطقه نیز آن را درک کرده و نسبت به پیامدهایش هشدار میدهند.
اسناد و شواهد در دست ما نشان میدهد که دولت ترامپ تمایلی به مداخلات نظامی در کشورهای دیگر ندارد. ترامپ در دیدار با ۸۰۰ تن از فرماندهان ارشد نظامی آمریکا در پایگاه کوانتیکو در ایالت ویرجینیا در ماه اکتبر ۲۰۲۵، بهشدت از سلف خود جو بایدن بهدلیل خروج آمریکا از افغانستان انتقاد کرد و آن روز را «بسیار فاجعهبار» توصیف کرد و گفت: «اجازه نخواهیم داد چنین حماقتهایی دوباره تکرار شود». وزیر دفاع، هیگست، نیز در همان نشست گفت: «میراث جنگ در عراق و افغانستان بار سنگینی بر دوش نهاد نظامی آمریکا گذاشته و باید مسیر اصلاح شود».
ما بر این باوریم که اقدام آمریکا علیه ونزوئلا یک «ماجراجویی» است که عبور از پیامدهای آن آسان نخواهد بود و تأثیراتش بر کل سیاست آمریکا، چه در قبال دوستان و چه دشمنان، آشکار خواهد شد. همچنین معتقدیم این ماجراجویی هزینهای بهمراتب سنگینتر از آنچه آمریکا در پی دستیابی به آن از ثروتهای نفتی و غیره است، بر دوش واشنگتن خواهد گذاشت.
..............................................................................
* مدیر مرکز اتحاد برای مطالعات راهبردی عراق