بازداشت نیکولاس مادورو به‌دست نیروهای دلتا، صرف‌نظر از سرنوشت سیاسی ونزوئلا، تصویر ایالات متحده در آمریکای لاتین را دستخوش دگرگونی عمیق کرده است؛ اقدامی که با توجیه دکترین مونرو از سوی دونالد ترامپ، نه‌تنها مشروعیت اخلاقی واشنگتن را زیر سؤال برده، بلکه خاطره‌ای تازه از مداخله نظامی آمریکا را برای نسلی رقم زده که پیش‌تر تنها روایت آن را در کتاب‌های تاریخ خوانده بود.

 

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، موسسه استیمسون نوشت: بازداشت نیکولاس مادورو، مرد قدرتمند ونزوئلا، در روز شنبه به‌دست نیروهای دلتا، بی‌تردید تصویر ایالات متحده در آمریکای لاتین را به‌شکلی بنیادین دگرگون خواهد کرد؛ فارغ از اینکه این مداخله خیره‌کننده به هرج‌ومرج بیانجامد، به گذار منظم و دموکراتیک ختم شود، یا صرفاً تغییری صوری در یک دیکتاتوری دیرپا ایجاد کند.

رئیس‌جمهور ترامپ با توجیه این تهاجم بر مبنای «دکترین مونرو»ی قرن نوزدهم و با تمرکز بر منافع منابع طبیعی ـ نه دموکراسی ـ عملاً به تصویری کاریکاتوری از ایالات متحده دامن زد: قدرتی امپریالیستی، شتاب‌زده و قلدرمآب که جاسوسان و سربازانش سرنوشت سیاسی کشورهای منطقه را رقم می‌زنند.

اما این مسیر، الزاماً پیامد اجتناب‌ناپذیر یک حمله نظامی به کاراکاس، پایتخت ونزوئلا، نبود.

بدیهی است که هرگونه توسل به زور در این نیمکره، منتقدان ایدئولوژیک آمریکا را به واکنش وامی‌داشت. با این حال، طی ربع قرنی که هوگو چاوز و سپس جانشینش دموکراسی ونزوئلا را از هم فروپاشاندند و مردم این کشور را به فقر کشاندند، استدلالی مبتنی بر اصول برای تغییر حکومت به‌تدریج در محافل بین‌المللی مشروعیت و مقبولیت بیشتری پیدا کرده بود.

واقعیت این است که از دوران تاریک دیکتاتوری‌های نظامی تاکنون، آمریکای لاتین شاهد چنین سطحی از نقض‌های هولناک حقوق بشر نبوده است. قتل‌های منتسب به مادورو علیه مخالفان تبعیدی، به‌روشنی یادآور «عملیات کندور» است؛ شبکه‌ای از همکاری میان آگوستو پینوشه در شیلی و دیگر حکومت‌های اقتدارگرا برای تعقیب و حذف مخالفان در خارج از مرزها. نیروهای سرکوبگر مادورو که در قالب «عملیات تون‌تون» منتقدان را از خانه‌هایشان می‌ربایند، گویی همان فورد فالکون‌هایی را می‌رانند که خودروی محبوب حکومت نظامی آرژانتین بود؛ رژیمی که مسئول ناپدیدسازی ۳۰ هزار غیرنظامی شد.

در آن عصر خونین، ایالات متحده اغلب در سوی نادرست تاریخ قرار داشت. وفاداری واشنگتن نه به زندانیان سیاسی و قربانیان شکنجه، بلکه به کائودیلوهای ضدکمونیست معطوف بود. در مقابل، دفاع از دموکراسی و حفاظت از حقوق بشر طی دهه‌ها، محور سیاست ایالات متحده در قبال ونزوئلا بوده است؛ سیاستی که در دوره رؤسای‌جمهور هر دو حزب دنبال شده است. 

در سال ۲۰۰۱، تمامی کشورهای قاره آمریکا ـ به‌جز کوبا ـ «منشور دموکراتیک میان‌آمریکایی» را امضا کردند؛ منشوری که دموکراسی را تنها نظام سیاسی مجاز اعلام می‌کرد. با لغزش تدریجی ونزوئلا به‌سوی دیکتاتوری، ایالات متحده ـ از جمله در دوره نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ ـ عموماً رهبری تلاش‌های منطقه‌ای برای عینیت‌بخشیدن به این منشور را بر عهده داشت.

در همین حال، آمریکای لاتین نیز به‌دلیل فرسودگی ناشی از بحران مهاجرتی بی‌سابقه‌ای که از «دو فاجعه هم‌زمانِ دموکراتیک و اقتصادی» ونزوئلا سرچشمه گرفت، آمادگی بیشتری برای تحمل یک مداخله نظامی آمریکا نشان می‌داد. طی دهه گذشته، بیش از ۸ میلیون ونزوئلایی کشور را ترک کرده‌اند و اکثریت قاطع آنان نه در ایالات متحده، بلکه در کلمبیا، پرو، برزیل، شیلی، اکوادور و دیگر کشورهای منطقه ساکن شده‌اند. نظرسنجی‌ها نشان می‌داد که در بزرگ‌ترین کشورهای منطقه، اکثریت افکار عمومی از مداخله نظامی آمریکا حمایت می‌کردند.

با این حال، ترامپ خیلی زود در رویارویی آمریکا و ونزوئلا جایگاه اخلاقی برتر را واگذار کرد. او در ماه مه، طی سخنرانی‌ای در عربستان سعودی، به دیکتاتوری‌ها وعده داد که دیگر خبری از «موعظه درباره شیوه زندگی» نخواهد بود. «راهبرد امنیت ملی» او که در ماه نوامبر منتشر شد، این تغییر مهم در سیاست خارجی آمریکا را تثبیت کرد و وعده داد نسبت به «تنوع نظام‌های سیاسی جهان» رویکردی «محترمانه» اتخاذ شود.

امتناع نیکولاس مادورو از پذیرش شکست قاطع خود در انتخابات ۲۰۲۴ ونزوئلا، ستون اصلی کارزار ایالات متحده برای انزوای حکومت و ترویج گذار سیاسی بود. اما در ماه ژوئیه، وزیر خارجه مارکو روبیو به دیپلمات‌های آمریکایی در سراسر جهان دستور داد از «اظهارنظر درباره عادلانه یا سالم بودن یک فرآیند انتخاباتی، مشروعیت آن، یا ارزش‌های دموکراتیک کشور مورد نظر» پرهیز کنند.

روبیو، که سال‌ها از مدافعان تغییر حکومت در ونزوئلا بود و مبارزه برای آزادی شعار محوری‌اش به‌شمار می‌رفت، از این هدف دست نکشید؛ اما دولت به‌جای آن بر فهرستی چرخشی از شکایت‌های جایگزین تکیه کرد. استدلال‌های جدید، نقش ونزوئلا در تجارت کوکائین، میزان خطرناک‌بودن باند زندانی «ترن دِ آراگوآ»، و حتی وجود «کارتل دِ لوس سولس» ـ شبکه‌ای احتمالاً افسانه‌ای از قاچاق مواد مخدر که گفته می‌شود مادورو در رأس آن قرار دارد ـ را به‌گونه‌ای اغراق‌آمیز بزرگ‌نمایی می‌کردند.

بدتر از همه، تازه‌ترین پاسخ ترامپ به پرسش‌های سمجِ «چرا؟» و «چرا حالا؟» بود. او گفت بازیابی «نفتِ دزدیده‌شده» قطب‌نمای اصلی‌اش است؛ روایتی که پس از یورش نظامی، هم از سوی رئیس‌جمهور و هم معاون او تکرار شد. شاید ترامپ این را حق طبیعی قدرت برتر نیمکره بداند؛ امتیازی جانبی در چارچوب یک حوزه نفوذ. اما برای دولت‌های منطقه، این توضیح عمیقاً قانع‌کننده نیست و یادآور مداخلات پیشین آمریکا به سود شرکت‌های موز ـ از جمله کودتای بدنام ۱۹۵۴ در گواتمالا ـ است.

کاخ سفید در «راهبرد امنیت ملی» خود اعلام کرد که دولت‌های آمریکای لاتین با این انتخاب روبه‌رو هستند که «آیا می‌خواهند در جهانی به رهبری آمریکا زندگی کنند یا نه». حتی پیش از این تهاجم نیز، تنها شمار اندکی از چهره‌های راست افراطی با این گزاره هم‌نظر بودند. سال گذشته ـ پیش از تعرفه‌ها و اخراج‌های دوره دوم ترامپ، و پیش از تهدیدهای او به بمباران کلمبیا و مکزیک و تصرف کانال پاناما ـ مردم آمریکای لاتین در نظرسنجی Latinobarómetro به رئیس‌جمهور آمریکا امتیاز ۴.۲ از ۱۰ دادند. یک نظرسنجی Pew Research Center در مکزیک نشان داد که دیدگاه مثبت نسبت به ایالات متحده از ۶۱ درصد به ۲۹ درصد سقوط کرده است. بیشتر رهبران منطقه مدت‌هاست «عدم تعهد» را بر سلطه نیمکره‌ای آمریکا ترجیح می‌دهند؛ چرا که مشتاق‌اند نفت، مواد معدنی و غذا به چین بفروشند و در مقابل، پکن راه‌آهن‌ها، بنادر و معادن منطقه را بسازد.

اکنون نسلی پا به میدان تجربه گذاشته است که نه خاطره‌ای از مداخلات ایالات متحده در دوران جنگ سرد دارد و نه حتی یادگاری از ماجراجویی‌های دکترین مونرو در اوایل قرن بیستم؛ از جمله اشغال نیکاراگوئه و جمهوری دومینیکن. این نسل، برای نخستین‌بار، قدرت عریان و بی‌واسطه نظامی آمریکا را با پوست و استخوان لمس می‌کند.

اگر این قدرت نظامی در خدمت منافع و رفاه مردم ونزوئلا به‌کار گرفته می‌شد، پیامدهای آن برای تصویر ایالات متحده و مناسبات دیپلماتیکش می‌توانست به‌مراتب متفاوت باشد. به‌هرحال، دیوان بین‌المللی کیفری در حال بررسی پرونده نیکولاس مادورو به اتهام جنایت علیه بشریت بود. اما اکنون، این ایالات متحده است که به‌دلیل نقض حقوق بین‌الملل در کانون توجه و زیر ذره‌بین قرار گرفته است.

در چنین فضایی، بسیاری از شهروندان آمریکای لاتین که طی دهه‌های اخیر از بی‌توجهی واشنگتن شکایت داشتند، ممکن است ناگهان دچار نوعی نوستالژی نسبت به دوره‌ای آرام‌تر شوند؛ دورانی که می‌توان آن را «بی‌اعتناییِ خیرخواهانه» ایالات متحده نامید.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.