مهرداد اسکویی که مدتی است برای فیلم مستند «روباه و ماه صورتی» در جشنواره‌های متعددی حضور داشته و جوایز زیادی هم کسب کرده، در تازه‌ترین رویداد، به جشنواره داکیوفست کوزوو رفته ولی دچار ماجراهایی شده است.

مهرداد اسکویی در جریان سفر به کوزوو برای حضور در جشنواره فیلم داکیوفست با مشکلاتی در فرودگاه کشور آلبانی، که برای ترانزیت وارد آن شده بود، روبرو می‌شود که شرح آن را بیان کرد.

به گزارش جماران، مهرداد اسکویی که مدتی است برای فیلم مستند «روباه و ماه صورتی» در جشنواره‌های متعددی حضور داشته و جوایز زیادی هم کسب کرده، در تازه‌ترین رویداد، به جشنواره داکیوفست کوزوو رفته ولی دچار ماجراهایی شده که در نهایت او را به خرید بلیت برای بازگشت به ایران ترغیب کرده است.

این فیلمساز اتفاقی را که بر او گذشته در متنی نوشته و در اختیار ایسنا گذاشته است، (این متن به اعتقاد خودش، توضیحی است که بهتر است، فیلمسازان و هنرمندانی که ممکن است برای حضور جشنواره‌ای از این مسیر گذر کنند، از آن اطلاع داشته باشند).

در ادامه نوشتار مهرداد اسکویی را  می‌خوانیم: «بعد از شرکت حضوری در بیش از سی و پنج جشنواره جهانی، از میان بیش از پنجاه جشنواره‌ای که فیلم‌مان «روباه و ماه صورتی» به کارگردانی من و خانم ثریا اخلاقی در آن شرکت کرده، به جشنواره بین‌االمللی فیلم مستند داکیوفست در کشورکوزوو دعوت شدم.

صبح زود، ابتدا از شهر رن به شهر نیس در فرانسه و از آنجا به تیرانا در آلبانی پرواز کردم تا از تیرانا با اتومبیلی که هماهنگ شده، به شهر پریزرن در کوزوو بروم. وقتی به فرودگاه تیرانا در آلبانی می‌رسم، در کمال تعجب می‌بینم که پلیس فرودگاه گذرنامه‌ام را توقیف می‌کند و با لحنی ناخوشایند به من اطلاع می‌دهد که باید با همان پروازی که وارد آلبانی شده‌ام به مبدا یعنی شهر نیس فرانسه برگردم! می‌پرسم چرا؟ جواب می‌دهند: چون ایرانی هستی!

گفتم فقط می‌خواهم از آلبانی گذر کنم و به کوزوو بروم، اما پلیس‌ها می‌گویند نمی‌شود، می‌گویند که آلبانی، مانند آمریکا، برای ممنوعیت ورود ایرانیان قانون گذاشته است. یکی از افسران، که به نظر می‌رسید مسئول است، با نگاهی تحقیرآمیز گفت که از این به بعد خواستی بروی به کوزوو مستقیم برو و به کشور ما پایت را نگذار. دلمان نمی‌خواهد هیچ ایرانی‌ای به اینجا بیاید! اینجا هم مثل آمریکاست، به شما اجازه نمی‌دهیم بیاید!

گفتم من هر چند تاریخ این منطقه برایم جالب است، اما برنامه‌ای برای ورود به کشور شما نداشتم و قرار بود فقط رد شوم و بروم کوزوو! که این جمله‌ها او را عصبانی‌تر می‌کند.

هر چقدر هم که تیم جشنواره DocuFest مداخله کرد و گفت مهرداد فیلمساز شناخته‌شده‌ای است و مهمان ماست، تصمیم‌شان تغییری نکرد.

من از ساعت ۶ بعدازظهر در فرودگاه معطل ماندم تا در نهایت پلیس فرودگاه با مداخله سفارت کوزوو و مسئولین جشنواره داکیوفست  قبول می‌کنند که من صبح روز بعد با  پروازی به وین در اتریش و از آنجا به کوزوو بروم.  

برای من گذراندن این تجربه کمی سخت اما لازم و ارزشمند است. مستندسازهایی مثل من نیاز دارند که برخوردهایی اینگونه را تجربه کنند. اینکه بی‌دلیل حرف‌هایی بشنوی که نیازی به شنیدن آن نیست و رفتاری را ببینی که نیاز به دیدن آن نیست. مثل این جمله که دیگر پایت را به کشور ما نگذار! ما نمی‌خواهیم کسانی مثل تو به آلبانی بیاید و آلبانی مثل آمریکاست و شما ایرانی‌ها را راه نمی‌دهد و از این قبیل حرف‌ها.

 در تنهایی در فرودگاه تیرانا به خودم یادآوری می‌کنم: به همین دلیل است که  مستندساز شده‌ای. اینکه از سینمای مستند به عنوان ساختن پلی بین فرهنگ‌ها و تمدن‌ها، کشورها و آدم‌ها استفاده کنی. به خودم می‌گویم که به عنوان یک مستندساز از طریق فیلم‌هایت باید سعی کنی که نفرت، تعصب و تفرقه بی‌معنی را به درک، ارتباط و امید تبدیل کنی.

حالا که این متن را می نویسم، پاسپورتم در توقیف پلیس آلبانی است. روی میز رییس پلیس فرودگاه است. او گفته دو ساعت قبل از پروازت بیا پاسپورتت را بگیر و از کشور ما خارج شو. این پلیس‌ها چند بار به من برگه نشان دادند و از قانونی گفتند که آلبانی شما ایرانی‌ها را به کشورش راه نمی‌دهد. همان موقع بود که  فکر کردم من باید حتما تاریخ آلبانی را بخوانم. این که هیچ وقت نمی‌توانم وارد آن شوم، دلیل نمی‌شود که آن‌ را بهتر نشناسم. اگر تاریخش را بخوانم مردمش را بیشتر دوست خواهم داشت. و نمی‌خواهم که پلیس‌های فرودگاه تیرانا، در ذهنم تداعی‌گر همه‌ی مردم آلبانی باشند.

وقتی که به فرودگاه تیرانا رسیدم، خیلی شلوغ بود. الان خیلی خلوت شده. خانم‌هایی جارو می‌کشند و پلیس‌ها چرخ می‌زنند و تک و توک مسافری هم می‌آید و می رود. و من مستندساز ایرانی نشسته‌ام و آدم‌ها و پروازها و پلیس‌ها و خدمه‌ فرودگاه را نگاه می‌کنم.  

حتما این مردم نامهربانی و سختی‌های زیادی کشیده‌اند که قوانینی اینگونه گذاشته‌اند و اینقدر خشن و سخت برخورد می کنند. من اما سعی می‌کنم به عنوان یک ایرانی ادب و احترام را حفظ کنم و اصلا ناراحت نشوم که مثل یک _ دشمن_ با من رفتار می‌کنند. با خودم فکر می‌کنم این سال‌ها که راجع به پناهجویان و مهاجرین فیلم می‌سازم _ و فیلم جدیدم که همراه با  ثریا کار کردیم هم با همین مضمون است_ خوب است که قدری با چنین برخوردهایی قهری روبرو شوم تا بهتر و عمیق‌تر شرایط پناه‌جویان را درک کنم. در مرزها، بین پلیس‌ها و زیر نگاه‌هایی سنگین، که معنایش را خوب می‌فهمی اما دلیلش را نه!

در فرودگاه تیراناست که دلم برای سرزمین مادری‌ام تنگ می شود. برای ایران عزیزم. دلم آغوش مادرم و مهربانی مردمم را می‌خواهد. دلم می‌خواهد بروم  سر مزار پدرم. دیگر کمتر حوصله‌ جشنواره‌های فیلم را دارم. به ثریا پیام می‌دهم و می‌نویسم، دایی می‌توانم خواهش کنم که شما باقی جشنواره‌های این فصل را بروی و از فیلم حمایت کنی؟ سپاسگزار خواهم بود.  

منتظر پاسخش نمی‌مانم و برای سرزمین مادری‌ام بلیت می‌گیرم.

مهرداد اسکویی/ عکاس،  مستندساز و پژوهشگر

فرودگاه تیرانا، آلبانی

۲۱/مردادماه/۱۴۰۵

ساعت ۱:۱۶ دقیقه بامداد»

اسکویی در ادامه این ماجرا به خبرنگار ایسنا گفت که از طریق وین به کوزوو و محل جشنواره رسیده و برای ماه آینده به ایران برمی‌گردد.

 

 

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.