وقتی امام جمعه رشت، مسئله حجاب به مرز نهایی ایمان و بی‌ایمانی تبدیل می‌کند و زنِ بی‌حجاب را نه به عنوان انسانی نیازمند گفت‌وگو، بلکه به عنوان مخالف قرآن و موضوع شرم‌دادن و تهدید معرفی می‌کند، در واقع یک نشانه مشترک را به نشانه معیار تبدیل کرده است!! اینجا حجاب دیگر فقط یک واجب دینی نیست بلکه به ابزاری برای جداسازی انسان‌ها از یکدیگر بدل شده است.

به گزارش جماران، اکبر ببری عضو تحریریه سلام خبر در یادداشتی نوشت:

 

وقتی دین با فطرت نمی‌خواند، دیگر نامش اسلام نیست

اخیرا یک جمله در ظاهر خیلی منصفانه در فضای مجازی وایرال شده است که: «ظرفیت منظومه اسلام این است که هم مطهری بیرون بدهد، هم گودرزی.»

 آدم در نگاه اول می‌گوید بله، تاریخ اسلام همین است.

افرادی با قرآن و حدیث به گفت‌وگو، عقلانیت و حضور در جهان جدید می‌رسند، عده‌ای دیگر هم با همان نام‌ها و نشانه‌ها به حذف و ترور!! 

اما مسئله دقیقاً همین‌جاست. 

آیا هر چیزی که با نام اسلام پدید آمد، خروجی اسلام است؟! 

یا باید میان «انتساب به اسلام» و «اسلامی‌بودن» فرق گذاشت؟

بر اساس مفاهیم طرح شده در کتاب «الهیات طبیعی» آیت‌الله قائم‌مقامی، دین یک جهان خودبنیاد نیست که هرچه درون آن ساخته شد، به حساب خدا و اسلام نوشته شود. 

دین، اگر دین توحیدی باشد، باید با نظام آفرینش، فطرت، عقل، اخلاق و کرامت انسان سازگار باشد و «خداوندِ شارع» غیر از «*خداوندِ خالق*» نیست. 

پس شریعت نمی‌تواند چیزی بسازد که با آفرینش انسان، آزادی انتخاب‌گری او، وجدان اخلاقی او و امکان زندگی مشترک انسانی در ستیز باشد.

اگر چنین شد، ما با دین روبه‌رو نیستیم، با جهانی جعلی روبه‌رو هستیم که نام دین بر خود گذاشته است.

این بحث در دو دیدگاه امام جمعه رشت و امام جمعه کردستان در مورد حجاب داغ شده است. در این موضوع بحث ما نفی حکم حجاب نیست. 

بحث این است که حکم دینی، حتی اگر واجب باشد، وقتی وارد زبان اجتماعی و سیاسی می‌شود، باید ذیل اخلاق توحیدی قرار گیرد. 

یعنی باید دید این گفتار چه نسبتی با فطرت انسان، کرامت انسان، آزادی انتخاب‌گری انسان و اخلاق شمول‌پذیر دارد.

اگر یک تریبون دینی درباره حجاب چنان سخن بگوید که زنِ متفاوت‌پوش را «مخالف قرآن» بداند، بعد برای او زبان تهدید و طرد و تحقیر بسازد، این دیگر فقط دفاع از یک حکم شرعی نیست؛ این ساختن یک جهان دینیِ تنگ، خشمگین و بیگانه‌ساز است. 

در این جهان، انسان پیش از آنکه موضوع هدایت باشد، موضوع سرکوب و حذف می‌شود.

در نقطه مقابل، وقتی در کردستان گفته می‌شود که حجاب مسئله‌ای دینی است، اما اگر دست‌گذاشتن بر آن در یک موقعیت خاص به وحدت و آرامش جامعه آسیب بزند، نباید آن را به کانون نزاع تبدیل کرد، این سخن لزوماً به معنای بی‌اعتنایی به دین نیست.

 برعکس، می‌تواند نشانه فهم جایگاه دین در نسبت با انسان و جامعه باشد.

 یعنی حکم دینی در جای خود محفوظ است، اما انسان، کرامت، انسجام اجتماعی و امکان تفاهم نیز بخشی از همان جهان آفرینش‌اند که دین باید با آن‌ها سازگار باشد.

پس مسئله این نیست که اسلام ظرفی دارد که در آن هم مطهری مشروعاً جا می‌شود و هم گودرزی!!

مسئله این است که جامعه دینی، نهاد دین، زبان دین و تریبون دینی ممکن است به دو مسیر بروند:

یا دین را در امتداد فطرت و اخلاق وجودی بفهمند، 

یا از دین جهانی جعلی بسازند که با فطرت و اخلاق درگیر می‌شود. 

مطهری، در آن تصویری که از او یاد می‌شود، وقتی به دانشگاه می‌رود، با مجله زن روز گفت‌وگو می‌کند، با جهان جدید وارد مواجهه فکری می‌شود و از اسلام زبانی عقلانی می‌سازد، به همان افق اخلاق وجودی نزدیک‌تر است.

اما گودرزی وقتی از قرآن به تیم ترور می‌رسد، این «ظرفیت اسلام» نیست؛ این بریدن زبان دینی از اخلاق توحیدی و فطرت انسانی است!!

به زبان ساده‌تر: 

اسلام متهم نیست که هم مطهری دارد هم گودرزی. 

ما متهمیم اگر نتوانیم فرق اسلام را با استفاده‌های جعلی از اسلام تشخیص بدهیم. 

اسلام معیار دارد. 

هر گفتار و رفتاری که به نام اسلام، انسان را از انسان جدا کند، کرامت را قربانی کند، دیگری را از دایره اخلاق بیرون بگذارد و دین را به زبان تهدید تبدیل کند، هرچند لباس و واژگانش اسلامی باشد، از منظر الهیات طبیعی، از اسلام فاصله گرفته است.

 

حجاب حکم دینی است، اما رأس هرم دین نیست

مشکل جمله‌ی «ظرفیت منظومه اسلام این است که هم مطهری بیرون بدهد هم گودرزی» فقط تاریخی نیست بلکه روش‌شناختی است.

این جمله طوری حرف می‌زند که انگار قرآن و فقه و حدیث، انبانی از گزاره‌ها هستند و هرکس دست کرد و چیزی بیرون آورد، آن هم یکی از خروجی‌های ممکن اسلام است.

اما در کتاب «روش تدبری» آیت‌الله قائم‌مقامی، قرآن چنین متنی نیست.

قرآن «الکتاب» است؛ یعنی: 

 یک کل منسجم،

  دارای هرم معنایی،

  دارای محکمات و متشابهات،

 دارای گزاره‌های راهنما و گزاره‌های فرودست.

 در این نگاه، نمی‌توان یک حکم را جدا کرد، آن را از هرم معنا بیرون کشید و بعد بر صدر همه دین نشاند.

اتفاقاً مسئله حجاب در متن کتاب «تدبر در قرآن» به عنوان مثال طرح شده است. 

در این کتاب تصریح می‌شود که حجاب حکم دینی و واجب است؛ اما اگر کسی در عین بی‌توجهی به احکام بزرگ خداوند، همه دین را در تار موی زنان خلاصه کند و گمان کند عذاب و غضب الهی فقط از اینجا نازل می‌شود، دچار وارونه‌خوانی سیستم معرفت دینی شده است!! 

یعنی حکم هست، اما جای حکم هم مهم است.

اگر چیزی که در قاعده هرم است، بر رأس هرم بنشیند، این دیگر دفاع از دین نیست؛ تحریف نسبت‌ها و جابه‌جاکردن مفاهیم از مواضع خودشان است.

در همین متن، بحث از آزادی و انتخاب‌گری انسان به عنوان گزاره‌ای محکم و ارجاعی مطرح می‌شود.

قرآن انسان را آزاد و انتخاب‌گر می‌داند و حتی پیامبر را مسلط و وادارکننده بر مردم معرفی نمی‌کند. 

لذا آیات انشائی، یعنی آیات مشتمل بر باید و نباید، باید ذیل این آیات محکم فهم شوند.

 نتیجه مهم است: فقیه می‌تواند از آیات حجاب، وجوب حجاب برای زن مسلمان را بفهمد؛ اما نمی‌تواند از همان وجوب، اجبار دینی با اراده معطوف به قدرت و قوه قهریه را نتیجه بگیرد، چون در این صورت اصل محکم انتخاب‌گری انسان را نقض کرده است.

این تفکیک در ماجرایرویکردهای امام جمعه‌های رشت و کردستان خیلی روشن می‌شود. 

در گفتار امام جمعه رشت، حکم حجاب از جای خود خارج می‌شود و به معیار اصلی ایمان و ضدایمان تبدیل می‌گردد!

 زن بی‌حجاب فقط ترک‌کننده یک واجب نیست؛ در زبان خطابه، «مخالف قرآن» و موضوع خشم و تهدید می‌شود.

این همان لحظه‌ای است که یک حکم فرعی بر رأس هرم می‌نشیند و نسبت خود را با محکمات از دست می‌دهد. 

در این وضعیت، دیگر پرسش این نیست که «حجاب واجب هست یا نیست؟» پرسش این است که آیا فهم ما از حجاب، آزادی، کرامت، هدایت، تفاهم و اخلاق قرآنی را نقض می‌کند یا نه؟

اما در گفتار امام جمعه کردستان، دست‌کم در ظاهر و در سطح منطق گفتار، حکم حجاب از هرم بیرون کشیده نمی‌شود. 

گفته می‌شود حجاب مسئله‌ای دینی است، اما نباید در شرایطی که جامعه به انسجام، آرامش و امید نیاز دارد، آن را به محور شکاف تبدیل کرد.

 اینجا حجاب نفی نمی‌شود؛ جای حجاب در کنار گزاره‌های بالاتر سنجیده می‌شود. 

 تفاوت دقیقاً همین است: 

یکی ظاهر حکم را چنان بزرگ می‌کند که محکمات را می‌پوشاند، دیگری می‌کوشد حکم را در نسبت با کل منظومه ببیند.

پس اگر کسی از قرآن به مطهری رسید و دیگری از قرآن به گودرزی، نباید گفت قرآن ظرفیت هر دو را دارد!!

  باید پرسید کدام‌یک قرآن را در ساختار انسجامی فهمیده و کدام‌یک تک‌گزاره‌ها را از جای خود بیرون کشیده است. 

  قرآن ظرفیت ترور ندارد؛ اما ذهنِ بی‌روش، تفسیرِ بی‌محکمات، سیاستِ بی‌اخلاق و تریبونِ بی‌مسئولیت می‌تواند از آیه هم ابزار حذف بسازد.

 این دیگر ظرفیت قرآن نیست؛ بحران فهم قرآن است.

به همین دلیل، نقد جمله مورد بحث این است: 

اسلام را نباید با همه چیزهایی که از منابع اسلامی استخراج‌نما شده‌اند، یکی گرفت. 

 همان‌طور که هر جمله منسوب به قرآن، فهم قرآنی نیست، هر خروجی منسوب به منظومه اسلام نیز خروجی اسلام نیست.

 اسلام وقتی اسلام است که اجزای فرودست آن ذیل محکمات فهم شوند؛ و اگر محکمات کنار رفتند، حتی سخن‌گفتن از واجبات هم می‌تواند به تحریف دین بدل شود.

 

  حجاب نشانه مشترک است، نه نشانه معیار

موضوع فرقه‌شدگی دین، خطر اصلی همیشه بیرون دین نیست.

خطر گاهی از درون لباس دین، زبان دین، منبر دین و تریبون دین سر برمی‌آورد.

فرق دین و فرقه این نیست که یکی نام خدا را می‌برد و دیگری نمی‌برد.

 اتفاقاً فرقه‌ها هم فراوان نام خدا، قرآن، سنت، غیرت، ایمان، ولایت و شریعت را به زبان می‌آورند. 

فرق در معیارهاست.

در کتاب «فرقه‌شدگی دین» آیت‌الله قائم‌مقامی، یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های دین و فرقه را در نسبت میان «*منطق درونی*» و «*منطق بیرونی*» بیان می‌کند. 

هر گروهی برای خودش منطق درونی دارد.

هر سخنران تندی هم می‌تواند برای تندی خود علتی بتراشد: 

غیرت دینی، دفاع از قرآن، نگرانی از فساد، صیانت از جامعه. 

اما پرسش این است: 

 آیا این گفتار در برابر عقل جمعی، اخلاق عام انسانی، کرامت انسان و امکان تفاهم اجتماعی هم قابل دفاع است یا فقط برای کسانی که از پیش در همان فضای عاطفی و هویتی ایستاده‌اند قانع‌کننده است؟

در متن کتاب «پیرامون فرقه‌شدگی دین» یک تعبیر بسیار دقیق و به‌دردبخور وجود دارد: 

 حجاب یکی از نشانه‌های مشترک میان پیروان امام حسین و یزید است. یعنی نمی‌توان با حجاب، فرد زینبی را از فرد یزیدی جدا کرده و بازشناخت.

اگر حجاب در کنار نشانه‌های معیار و اصلی قرار گیرد، می‌تواند به قوام سازمان دینی کمک کند؛ اما اگر به‌تنهایی معیار شود، انسان را دچار فرقه‌شدگی و جهل می‌کند. 

این جمله، تمام بحث ما را روشن می‌کند.

 وقتی امام جمعه رشت، مسئله حجاب به مرز نهایی ایمان و بی‌ایمانی تبدیل می‌کند و زنِ بی‌حجاب را نه به عنوان انسانی نیازمند گفت‌وگو، بلکه به عنوان مخالف قرآن و موضوع شرم‌دادن و تهدید معرفی می‌کند، در واقع یک نشانه مشترک را به نشانه معیار تبدیل کرده است!!

اینجا حجاب دیگر فقط یک واجب دینی نیست بلکه به ابزاری برای جداسازی انسان‌ها از یکدیگر بدل شده است:

  این‌سو قرآنی‌ها، آن‌سو ضدقرآن‌ها؛

 این‌سو باغیرت‌ها، آن‌سو بی‌غیرت‌ها؛ 

  این‌سو اهل دین، آن‌سو کسانی که اگر مردم تصمیم بگیرند، حق بیرون‌آمدن از خانه هم ندارند. 

این زبان، زبان دین تفاهم‌ساز نیست؛ زبان فرقه‌ساز است.

  امام جمعه کردستان اما همان موضوع را با منطق دیگری طرح می‌کند. گفته می‌شود همه تیپ‌های مردم محترم‌اند؛ نباید بر نقطه افتراق انگشت گذاشت. نباید آرامش جامعه را برهم زد. حجاب دینی است، اما اگر دست‌گذاشتن بر آن به وحدت آسیب بزند، نباید آن را به محور نزاع تبدیل کرد. 

اینجا حجاب از معیار طرد انسان‌ها به موضوعی درون منظومه‌ای بزرگ‌تر تبدیل می‌شود. منظومه‌ای که در آن جامعه، احترام، امید، وحدت و پرهیز از شکاف نیز ارزش دینی دارند.

 به خاطر بسپاریم که دین برای ایجاد تفاهم آمده است، نه برای نهادینه‌کردن دشمنی. 

مرزبندی فکری هست؛ اما مرزبندی فکری نباید به مرزبندی انسانی تبدیل شود. 

من می‌توانم بگویم فلان رفتار را درست نمی‌دانم؛ اما نمی‌توانم صاحب آن رفتار را از کرامت انسانی ساقط کنم. 

می‌توانم حکم دینی را بگویم؛ اما نمی‌توانم به نام حکم دینی، جامعه را به میدان خشونت عاطفی و اجتماعی بکشانم. 

 اینجا فرق دین و فرقه روشن می‌شود: 

دین حتی با مخالف، راه تفاهم را باز می‌گذارد؛ فرقه از مخالف، دشمن می‌سازد.

به همین دلیل، جمله «ظرفیت اسلام از مطهری تا گودرزی است» از منظر فرقه‌شدگی دین، خطایی خطرناک دارد.

 گودرزی را نباید به ظرفیت اسلام نسبت داد بلکه باید او را نمونه‌ای از فرقه‌شدن زبان دینی دانست. 

همان‌طور که هر نماز، نماز دینی نیست و می‌تواند نماز فرقه‌ای باشد؛ هر حجاب‌خواهی هم دینی نیست و می‌تواند حجاب‌خواهی فرقه‌ای باشد.

برای معیار بهتر است در هر موضع‌گیری یا بحثی این سوالها را از خود بپرسیم:

  آیا نتیجه این گفتار، باعث گشودگی انسان به انسان می‌شود یا تنگ‌نظری و کینه ایجاد می‌کند؟ 

  آیا عقل جمعی را تقویت می‌کند یا خوداقناعی درون‌گروهی را دامن می‌زند؟

  آیا تفاهم می‌سازد یا شکاف بین مردم ایجاد می‌کند؟

اگر پاسخ، شکاف و نفرت و تحقیر و حذف است، نامش را هرچه بگذاریم، اسلام نیست. 

اسلام معیار دارد و یکی از معیارهای مهمش همین است که آیا دیگری را از بیگانگی به خویشی نزدیک می‌کند یا از خویشی به بیگانگی می‌راند. 

آنچه انسان‌ها را به نام دین از هم جدا کند، هرچند در ظاهر پر از آیه و روایت و غیرت باشد، در منطق توحیدی، نشانه سلامت دین نیست؛ نشانه فرقه‌شدگی دین است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.