• کدخبر: 1700620
  • منبع: روزنامه اطلاعات
  • نسخه چاپی

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

همزمانی عملیات نظامی در ایران با افشای اسامی در پرونده اپستین، بزرگترین رسوایی اخلاقی - سیاسی تاریخ مدرن آمریکا برای حواس پرتی از اسم ترامپ در آن نمی‌تواند تصادفی باشد. آیا نتانیاهو در صدد باج‌گیری از ترامپ بود که خلاف خواسته‌هایش برای شروع جنگ جدید، وارد این غرقاب گسترده شد؟ این جنگ اخاذی یک جنایتکار جنگی فاشیست از یک پدوفیل خودشیفته فاشیست با تشویق جماعتی فاشیست بود.

۹ روز از جنگ ویرانگر اسرائیل و آمریکا علیه ایران عزیز و شهادت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران و جمعی از اعضای خانوده ایشان، تعدادی از فرماندهان نظامی، متخصصین هسته‌ای، مقامات ارشد و شهروندان غیرنظامی از جمله صدها کودک این مرز و بوم و تخریب بی‌سابقه مناطق مختلف کشور در اثر بیش از سه هزار حمله دشمن می گذرد. 

این جنگ هم مثل جنگ دوازده روزه در میانه تله مذاکرات به شکلی غافلگیرانه آغاز شد. در حالی که دیپلماسی در جریان و یک توافق هسته‌ای قابل تأیید در دسترس بود، جنگ به ایران تحمیل شد. 

یک روز بعد از سفر بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، به آمریکا و دیدار با جی‌دی‌ونس، معاون رئیس جمهور، و مصاحبه‌ مهم البوسعیدی با شبکه خبری سی‌بی‌اس، که در آن دستاورد دیپلمات‌ها پس از سه دور مذاکرات در ژنو را یک پیشرفت تاریخی توصیف کرد و اطمینان داد که توافق در دسترس است، حمله شنبه ۹ اسفند رخ داد. ایران در مذاکرات عمان و ژنو، کمال انعطاف‌پذیری خود را نشان داده بود و شواهد ظاهری حاکی از نزدیک بودن توافق به زعم ایران و میانجی عمانی بود. به رغم این خوش‌بینی، بدون هیچ دلیل موجهی، ایران برای دومین مرتبه طی کمتر از  ۹ ماه هدف حمله گسترده اسرائیل و آمریکا قرار گرفت. این جنگ دقیقاً به دنبال چه بود که نمی‌توانست از طریق توافقی که نزدیک به نظر می‌رسید، به دست آید؟

از همان اول مشخص شد که این جنگ به خواست اسرائیل و تحمیل اراده نتانیاهو بر ترامپ است. نتانیاهو می داند که ترامپ آخرین فرصت اسرائیل برای تحقق آرزوهای دیرینه چند دهه‌ای او برای توسعه مرزهایش و مقابله، تضعیف و تجزیه ایران به عنوان سد بازدارنده در مقابل اسرائیل است و چه فرصتی برای تحمیل جنگ بهتر از این زمان که هم خودش و هم ترامپ درگیر مشکلات جدی شخصی در اسرائیل و آمریکا بودند؟  

همزمانی عملیات نظامی در ایران با افشای اسامی در پرونده اپستین، بزرگترین رسوایی اخلاقی - سیاسی تاریخ مدرن آمریکا برای حواس پرتی از اسم ترامپ در آن نمی‌تواند تصادفی باشد. آیا نتانیاهو در صدد باج‌گیری از ترامپ بود که خلاف خواسته‌هایش برای شروع جنگ جدید، وارد این غرقاب گسترده شد؟ این جنگ اخاذی یک جنایتکار جنگی فاشیست از یک پدوفیل خودشیفته فاشیست با تشویق جماعتی فاشیست بود.

ساعاتی پس از آنکه ایالات متحده و اسرائیل بمباران ایران را آغاز کردند، ترامپ ضمن تهدید «اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروهای مسلح و تمام پلیس» برای زمین گذاشتن سلاح، هدف از جنگ را «دفاع از مردم آمریکا با از بین بردن تهدیدهای قریب‌الوقوع رژیم ایران» دانست و به مردم ایران گفت که «لحظه آزادی شما فرارسیده… وقتی کار ما تمام شد، حکومت خود را در دست بگیرید. این حق شما است. این شاید تنها فرصت شما در چند نسل باشد.» این اظهارات، در حالی که هیچ تهدیدی از سوی ایران در قبال آمریکا وجود نداشت و این موضوع  توسط چندین مقام ارشد آمریکایی قبل و در طول جنگ تأیید شد، به موازات ترور رهبر ایران و فرماندهان نظامی و تخریب مراکز حافظ نظم و امنیت پلیس و کلانتری و پاسگاه‌های مرزی و زیرساخت‌ها نشان داد ترامپ که پیش از این به خصوص در جنگ دوازده روزه و اعتراضات دی‌ماه بارها از «تغییر رژیم» و تشویق مردم به تصرف نهادهای کشور گفته بود، این بار عملا برای سرنگونی نظام حاکم در تهران آمده است. از آنجا که دستیابی به چنین تغییر سیاسی گسترده‌ای در سرزمینی به وسعت و جمعیت و عمق استراتژیک و قدرت نظامی ایران بدون حضور میدانی غیرممکن بود و حملات هوایی به تنهایی نمی‌توانست نظام حاکم بر ایران را سرنگون کند، از همین روی به موازات تخریب نهادهای حافظ امنیت و پاسگاه‌های مرزی، اقدام به گفت‌وگو با گروه‌های تجزیه‌طلب به منظور تجهیز و تأمین نیروی میدانی برای حمله زمینی و اجرای استراتژی هرج و مرج مهندسی شده برآمد.

 در سومین روز حمله، پیت هگست، وزیر جنگ، در سخنانی تناقض‌آمیز که نشان‌دهنده عجله واشینگتن برای مشروعیت‌زدایی از ساختار سیاسی ایران بود، با ترسیم ایران به عنوان تهدیدی فوری برای آمریکا و استفاده از لفظ «رژیم سابق» در پاسخ به خبرنگاران، اهداف حمله آمریکا به ایران را «نابودی تهدید موشکی، هسته‌ای و نیروی دریای ایران» خواند و گفت که این، جنگ موسوم به «تغییر رژیم» نیست اما رژیم مطمئنا تغییر کرده است.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده هم با اشاره به سه هدف یاد شده، ناخواسته، دلیل اصلی یعنی نقش اسرائیل را اضافه کرد و گفت: «ما می‌دانستیم که اسرائیل قرار است اقدامی علیه ایران انجام دهد. می‌دانستیم که این اقدام باعث خواهد شد رژیم ایران به نیروهای آمریکایی حمله کند. همچنین می‌دانستیم اگر قبل از انجام این حملات اقدامی پیش‌دستانه انجام ندهیم، تلفات بیشتری خواهیم داد... و آن‌وقت باید پاسخ می‌دادیم که چرا با علم به این موضوع کاری نکردیم...»  روبیو بدین ترتیب اعتراف کرد که آمریکا توسط اسرائیل به جنگ هدایت شده است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در واکنش گفت: «آقای روبیو به آنچه همه می‌دانستیم اعتراف کرد؛ آمریکا به نمایندگی از اسرائیل وارد یک جنگ انتخابی شده است. هرگز هیچ‌گونه «تهدید» ادعایی از سوی ایران وجود نداشت.»  

 بسیاری از هواداران ترامپ معتقدند که آغاز جنگ علیه ایران، در کنار اسرائیل، به تمام اهداف جنبش  ماگا، از جمله اصل «اول آمریکا» و شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» خیانت کرد. خصوصاً پس از انتشار خبر مرگ شش سرباز آمریکایی، خشم منتقدان تصمیم جنگ شدت گرفت. این خشم با اظهارات روبیو که اشاره کرد برنامه‌های اسرائیل برای حمله به ایران بر تصمیم ترامپ تأثیر گذاشته است، بیشتر شد. 

سال‌ها است که نتانیاهو آشکارا از تغییر شکل خاورمیانه و نظم جدید منطقه صحبت می‌کند. اکنون، با قدرت آتش ایالات متحده، نتانیاهو معتقد است که می‌توان تاریخ و جغرافیای منطقه را به زور تغییر داد.  

جان مرشایمر و استیون والت  در کتاب «لابی اسرائیل و سیاست خارجی ایالات متحده» (۲۰۰۷) استدلال می‌کنند که سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه نه بر اساس ضرورت‌های استراتژیک یا ارزش‌های ملی، بلکه تحت فشار مجموعه‌ای از افراد و سازمان‌ها برای تأمین منافع اسرائیل هدایت می‌شود. آنها تأکید می‌کنند: «هیچ مصلحت استراتژیکی نمی‌تواند حمایت بی‌قید و شرطی را که ایالات متحده به اسرائیل ارائه می‌دهد توضیح دهد... وقتی لابی موفق می‌شود سیاست آمریکا را شکل دهد، دشمنان اسرائیل ضعیف یا سرنگون می‌شوند، اسرائیل دست باز پیدا می‌کند و ایالات متحده بخش اعظم جنگیدن، مردن، بازسازی و پرداخت هزینه‌ها را انجام می‌دهد.» 

حمله مشترک اسرائیل - آمریکا به ایران مصداق بارز نوشته مرشایمر و والت است. در حالی که آمریکا با بدهی سنگین و مشکلات داخلی (از جمله رسوایی‌های اسناد اپستین) دست‌به‌گریبان است، ورود به یک جنگ ویرانگر با ایران، بیش از آنکه تأمین‌کننده امنیت شهروندانش باشد، در راستای تحقق «دکترین حذف تهدیدات منطقه‌ای اسرائیل» است.  

 نتانیاهو در سخنان خود در روز حمله به ایران، ایرانیان را به حیث قومیت‌هایشان خطاب کرد، نه با ملیت ایرانی‌شان و گفت: «به مردم پارس، به کردها، به آذری‌ها، به بلوچ‌ها و اهوازی‌ها می‌گویم: کمک در راه نیست، کمک همین حالا رسیده است. ساعت آزادی شما فرا رسیده است. در خانه‌های خود بمانید و از مراکز نظامی دور شوید. چشمان خود را به آسمان بدوزید؛ آن پرنده‌های آهنین که می‌بینید، برای نابودی دشمنان شما و کمک به شما برای بازپس‌گیری میهنتان آمده‌اند. این احتمالا تنها شانس شما برای نسل‌ها است تا کنترل سرنوشت خود را به دست بگیرید و آینده‌ای مرفه و آزاد بسازید.» نتانیاهو همچنین جنگ با ایران را ضربه‌ای فلج‌کننده به عمالیق نامید. تشبیه ایران به عمالیق، تلاشی برای مشروعیت بخشیدن به بمباران گسترده شهرهای ایران و تخریب زیرساخت‌های حیاتی ایران به سبک غزه و لبنان بود.  

کمک‌هایی که نتانیاهو مژده از راه رسیدنش را داد، بمباران مدارس، بیمارستان‌ها، منازل مسکونی، مراکز هلال احمر، ورزشگاه‌ها، اماکن میراث فرهنگی، مراکز حفظ نظم و امنیت و کشتار هموطنان از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب کشور بود. اسرائیل و آمریکا با کمک‌هایشان در حال صاف کردن شهرهای ایران به همان روشی‌اند که غزه و جنوب لبنان و بیروت را با خاک یکسان کرده‌اند و جمعی وطن‌فروش همچون پسر شاه و حامیان متوهمش از حمله آمریکا و اسرائیل تشکر می‌کنند.

آنچه نتانیاهو در ذهن دارد، نابودی ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای است. نابودی ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای بخشی از طرح بزرگتر «اسرائیل بزرگ» است. جنگ برخلاف سخنان نتانیاهو، ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی و اسرائیلی، به رغم اطمینان‌های مکرر سازمان‌های اطلاعاتی ایالات متحده مبنی بر اینکه ایران روی بمب هسته‌ای کار نمی‌کند، هرگز در مورد سلاح هسته‌ای نبود؛ هدف نهایی آن فروپاشی ایران به عنوان مانع اصلی در مقابل توسعه‌طلبی رژیم صهیونی و پروژه «اسرائیل بزرگ» بود. با ترور رهبر ایران و فرماندهان رده اول نظامی و هدف قرار دادن زیرساخت‌های ایران، اسرائیل در حال دستیابی به چیزی است که مدت‌ها به دنبال آن بوده است: منطقه‌ای که هیچ بازیگر دولتی یا غیردولتی نمی‌تواند هژمونی و برتری نظامی آن را به چالش بکشد. ایران آخرین سد و قدرت منطقه‌ای است که قادر به ایجاد بازدارندگی استراتژیک مقابل اسرائیل است.      

 در حالی که ترامپ و نتانیاهو درصددند با بمباران‌های گسترده باعث فروپاشی و سقوط جمهوری اسلامی ایران شوند، فرماندهی جنگ در ایران با درس گرفتن از جنگ دوازده روزه و تحولات بعد از ۷ اکتیر، صرفاً با اسرائیل نمی‌جنگد. ایران با کل سیستم قدرت آمریکایی در منطقه به عنوان حامی، تأمین‌کننده مالی، نظامی، اطلاعاتی و ضامن سلطه اسرائیل بر منطقه مقابله می‌کند و با گسترش دامنه جنگ و پر هزینه کردن آن در حال مدیریت جنگ با کمک متحدان منطقه‌ای و اجرای یک استراتژی نامتقارن و تلافی‌جویی علیه پایگاه‌ها و دارایی‌های ایالات متحده در منطقه است. این جنگ غیر از حملات نظامی به پایگاه‌ها و منافع آمریکا، تاکنون بازارهای مالی جهانی را تحت تأثیر قرار داده و باعث افزایش قیمت نفت و... شده است.

ترامپ و نتانیاهو به دنبال تسلیم بی‌قید و شرط ایران هستند.  اقدامی که در مذاکره موفق به آن نشدند. ترامپ روز جمعه صراحتاً اعلام کرد تنها نتیجه قابل قبول برای پایان درگیری‌ها با ایران «تسلیم بی‌قید و شرط» ایران است. اتفاقی که رخ نخواهد داد.

این جنگ، برخلاف ادعاهای مقامات آمریکایی، نه برای رفع تهدیدی فوری - که وجود خارجی نداشت - و تأمین امنیت ملی آمریکا بود و نه برای آزادی مردم ایران؛ بلکه یک سپر دفاعی برای دو رهبر فاسد غرق در منجلاب تباهی بود و شرم بر کسانی که تشویق به حمله کردند و بعد از حمله به تقدیر و تشکر از قاتلان مردم ایران و ویران‌کنندگان ایران پرداختند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

  • کدخبر: 1700620
  • منبع: روزنامه اطلاعات
  • نسخه چاپی

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.