سالهای گذشته، اردیبهشت زمان صدور احکام و پرداختها بوده است. اما امسال، سال عادی نیست. جنگ، به تعبیر نظریهپردازان، «زمان فشرده» میآفریند؛ زمانی که در آن، تأخیرها هزینهای چندبرابر پیدا میکنند. در چنین شرایطی، پیشنهاد ساده اما معنادار این است: آیا نمیتوان با بازآرایی منابع و هماهنگی میان دولت و نهادهای مرتبط، این فرآیند را یک ماه جلو انداخت و در فروردین به سرانجام رساند؟
به گزارش جماران، یک فعال صنفی کارگران بازنشسته در یادداشتی با اشاره به وضعیت جنگ و تاب آوری جامعه بازنشستگی نوشت: ردیبهشت زمان صدور احکام و پرداختها بوده است. اما امسال، سال عادی نیست. جنگ، به تعبیر نظریهپردازان، «زمان فشرده» میآفریند؛ زمانی که در آن، تأخیرها هزینهای چندبرابر پیدا میکنند. در چنین شرایطی، پیشنهاد ساده اما معنادار این است: آیا نمیتوان با بازآرایی منابع و هماهنگی میان دولت و نهادهای مرتبط، این فرآیند را یک ماه جلو انداخت و در فروردین به سرانجام رساند؟
غلامرضا بنی اسدی فعال بازنشستگی در یاداشتی نوشت:
جنگ، فقط یک وضعیت نظامیِ تنها نیست؛ یک «وضعیت» به معنای دقیق کلمه است؛ وضعیتی که در آن، نسبت دولت و جامعه، اقتصاد و سیاست، و حتی زمان و تصمیمگیری دگرگون میشود. در چنین بزنگاهی، آنچه بیش از همه اهمیت پیدا میکند، نه صرفاً مدیریت منابع، که مدیریت «ادراک عدالت» در جامعه است. چرا که در لحظات فشار، این احساس عدالت است که انسجام میسازد یا فرسایش میآفریند.
در این میان، بازنشستگان کارگری در نقطهای ایستادهاند که میتوان آن را تقاطع اقتصاد سیاسی و اخلاق اجتماعی نامید. آنان، محصول یک تاریخ کار و تولیدند؛ نسلی که در دهههای مختلف، بارِ توسعه را بر دوش کشید اما امروز، در معادله توزیع، سهمی کمتر از انتظار دارد. این شکاف، اگرچه در ظاهر اقتصادی است، اما در عمق، مسئلهای سیاسی-اجتماعی است؛ مسئلهای که به اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی گره خورده است.
در شرایط جنگی، دولتها معمولاً به سمت تمرکزگرایی و کنترل بیشتر منابع میروند. این یک قاعده کلاسیک در علم سیاست است. اما در کنار این تمرکز، یک ضرورت دیگر نیز وجود دارد: «تسریع در پاسخگویی». یعنی همانقدر که تصمیمها باید متمرکزتر شوند، باید سریعتر هم به زندگی روزمره مردم ترجمه شوند. اینجاست که موضوعی مانند زمانبندی پرداخت مستمری بازنشستگان تأمین اجتماعی، از یک مسئله اداری به یک نشانه سیاسی بدل میشود.
سالهای گذشته، اردیبهشت زمان صدور احکام و پرداختها بوده است. اما امسال، سال عادی نیست. جنگ، به تعبیر نظریهپردازان، «زمان فشرده» میآفریند؛ زمانی که در آن، تأخیرها هزینهای چندبرابر پیدا میکنند. در چنین شرایطی، پیشنهاد ساده اما معنادار این است: آیا نمیتوان با بازآرایی منابع و هماهنگی میان دولت و نهادهای مرتبط، این فرآیند را یک ماه جلو انداخت و در فروردین به سرانجام رساند؟
این پرسش، در ظاهر اقتصادی است اما در باطن، حامل یک پیام سیاسی است: آیا نظام تصمیمگیری، قادر به انطباق با شرایط استثنایی هست یا همچنان در چارچوبهای عادی عمل میکند؟ پاسخ به این پرسش، فقط در اعداد و ارقام خلاصه نمیشود؛ در ذهن جامعه نیز ثبت میشود.
بازنشستگان تأمین اجتماعی، یک «گروه ذینفع» به معنای کلاسیک نیستند که با ابزارهای فشار سازمانیافته، مطالبات خود را پیش ببرند. آنان بیشتر به «سرمایه خاموش» شباهت دارند؛ سرمایهای که اگر دیده و تقویت شود، به پشتوانهای برای ثبات اجتماعی بدل میشود و اگر نادیده گرفته شود، به تدریج به حاشیه رانده میشود. سیاست هوشمند، آن است که این سرمایه را فعال نگه دارد.
از این منظر، جلو انداختن زمان پرداخت مستمریها، فقط یک اقدام رفاهی نیست؛ یک «سیگنال سیاسی» است. سیگنالی که میگوید دولت، حساس به شرایط است؛ نظام تصمیمگیری، انعطافپذیر است؛ و مهمتر از همه، عدالت، نه در سطح شعار، که در سطح رویهها نیز جاری است.
امروز، بیش از هر زمان، به همترازی دولت و جامعه نیاز داریم. جنگ، اگرچه تهدید است، اما میتواند به فرصتی برای بازسازی این همترازی بدل شود؛ به شرط آنکه سیاستگذاری، از سطح کلیات به سطح جزئیات زندگی مردم تعمیم یابد. آنجا که «فروردین یا اردیبهشت» دیگر یک اختلاف تقویمی نیست، بلکه نشانهای از کیفیت حکمرانی است.
ایران، در عبور از این مقطع، بیش از هر چیز به تصمیمهای بهموقع نیاز دارد؛ تصمیمهایی که نشان دهد سیاست، هنوز قادر است خود را با واقعیتهای متغیر هماهنگ کند. بازنشستگان کارگری، شاید آرامترین صدا را داشته باشند، اما شنیدن همین صداهای آرام است که آیندهای پرصدا از ثبات و اعتماد را تضمین میکند.