آیت الله سیدعلی شفیعی عالمی که بیش از هشتاد و هفت سال از خدا عمری با برکت گرفت و بیش از هشت دهه سر بر آستان بندگی حق نهاد در یکشنبه هفتم دی ماه هنگام ظهرجان بر سرپیمان نهاد و مردم اهواز و دزفول و شهرهای خوزستان را که بیش از شش دهه به آنها خالصانه و بی هرگونه چشمداشتی خدمت کرد در ماتم بزرگ رحلت خود فرو برد.

امروز مردی سر در نقاب خاک کشید که از سلاله پاک رسول خدا صلوات الله علیه و آله بود.

آیت خدا بود و ۸۵ سال قبل والدین خوبش در دزفول عالم پرور و دارالمومنین نام مولایش علی را بر او نهادند: سید علی که از همان آغاز طفولیت نشانه های بندگی و آقایی در سیمایش موج می زد.

آیت الله سیدعلی شفیعی عالمی که بیش از هشتاد و هفت سال از خدا عمری با برکت گرفت و بیش از هشت دهه سر بر آستان بندگی حق نهاد در یکشنبه هفتم دی ماه هنگام ظهرجان بر سرپیمان نهاد و مردم اهواز و دزفول و شهرهای خوزستان را که بیش از شش دهه به آنها خالصانه و بی هرگونه چشمداشتی خدمت کرد در ماتم بزرگ رحلت خود فرو برد.

امروز شهر من اهواز در عزای این سید دوست داشتنی تعطیل کامل بود و سه روز عزای عمومی برای مردی که ابوالشهید بود. شهید سید مرتضی که در کربلای چهاربه آسمان پرکشید و این چند سال اخیر عمر داغ فرزندی بنام آقا سید محسن که به تعبیر رهبری از امیدهای آینده کشور و روحانیت و حوزه های علمیه بود هم بر دلش نهاده شد. داغی که بگمانم او را از پا درآورد. 

مرا بزرگوارانه به اسم کوچک صدا می کرد در آخرین دیداری که سال قبل در منزلش با او داشتم درحالی که به سمت کتابخانه بسیارپراز کتابش می رفت تا کتابی راکه تازه ازاومنتشرشده بود بمن بدهد ناگهان بسمت من برگشت وجمله ای به لهجه شیرین دزفولی گفت که مرا ازپا درآورد .آقا سیدعلی آقا برگشت وگفت: حج غلومعلی داغ آسید محسن مراسوخت! تکانی خوردم اما بلافاصله برای همدردی با اوگفتم آقا حق داریِ آسید محسن یک فرزند عادی ومعمولی برای شما نبود. این را که شنید گفت: آسید محسن هرشب قبل ازاینکه به منزل خود- که با منزل پدرارجمند ش بسیارفاصله داشت- برود هرشب دو سه ساعت اینجا پیش من بود وبه من می رسید. 

من متاسفانه امروز به دلایل برنامه هایی که از قبل داشتم نتوانستم درتشییع با شکوهی که امروز سه شنبه مردم اهواز از ایشان کرده و اندکی از حق بسیار او را ادا کردند و او را در حرم جناب علی بن مهزیار و در جوار مرحوم پدر و برادرش سید مهدی و دو فرزندش سید مرتضی و سید محسن به خاک سپردند شرکت کنم لذا بخشی از تشییع را از سیمای خوزستان که مراسم را زنده پخش می کرد دیدم و خدا را شکر کردم که اهواز برای آ سیدعلی آقای ما سنگ تمام گذاشت .تشییع امروز آسیدعلی آقا یکی از باشکوهترین تشییع علما دراهوازبود.

سید عزیز و بحق پیوسته ما ۳۸ سال در اهواز درس خارج در منزلش داشت آری درمنزل! فتامل!  وفسوس وافسوس که از فرزندش سید محسن شنیدم بعضی حساد وعنود کج فهم با این سید درشهرخودغریب! درس خارچ او را برنمی تافتند واعلامیه های شروع به درسش را درحوزه اهواز پاره می کردند.

 بیش از پنج دهه اوقات شرعی اهواز  واستان خوزستان را اعلام و منتشر و مومنین از این خدمت علمی درماه رمضان وسایرماهها بهره مند می شدند.

با لطف سرشاری که بمن داشت در اوایل انتخابش به نمایندگی مجلس خبرگان از اهواز به منزل من در تهران می آمد و بر من منت می نهاد.

سالها قبل به ایشان پیشنهاد کردم رساله عملیه بدهند که بگمانم موثر افتاد و فتاوایی را منتشر نمود و در یکی از دیدارها بمن مرحمت نمود.

 یکبار که در اوایل دهه هفتاد کتابی از من دید جمله محبت آمیزی فرمود. ازایشان خواستم دست به قلم ببرند و علوم بسیار در سینه و درسی خود را بنویسند. امروز در گزارشی شنیدم دهها جلد کتاب نوشته و دهها جلد کتاب وی هنوز منتشر نشده اند.

امروز در خبرها دیدم در پیام رهبری برای تعظیم ایشان از وی به عنوان «مرحوم آیت الله  آقای حاج سیدعلی شفیعی» یاد شده که با توجه به تحفظات رهبری در اینگونه موارد، این تعبیر در خور توجه است.

شوخ طبعی ملایمی داشت یکباردراوایل دهه 60 ودردوران جنگ کتابی راازایشان خواستم  بمن داد اما با این شعر که

 معشوقه عاشقان کتاب است   

 معشوقه به عاریت نشاید! 

 سید عزیز ما که مجتهد مسلمی بود که هشت سال درنجف درس خوانده ودرس اساتید بزرگی همچون آیات حکیم وخویی را درک کرده بود زندگی بسیار ساده ومعمولی وبدوراز تعینات وتشریفات علمایی داشت.

 تلفنهای مردم را شخصا جواب می داد. تا سالها پس از انقلاب که درخانه قدیمی اش بود سقف منزلش را با تعجب می دیدم که به سبک قدیم با چوب پوشانده و همچنان دست نخورده باقی مانده است بگمانم وبه درستی می دانم از دنیا مالی نیاندوخت و به رغم سالها مدیریت دادگستری خوزستان ونمایندگی مردم شریف خوزستان در مجلس خبرگان بدون هیچ حاشیه ای زندگی کرد  و بر همین منوال فرزندشان آقا سید محمد رضای عزیز وبرادربزرگوارشان حاج آقا سید محمود از سالمترین  روحانیون مردم دار و از امامان مساجد دراهواز بوده و بیت ایشان بی تردید از بی حاشیه ترین بیوتات علما دراین پنج دهه اخیر در کشور بوده است. 

سالها قبل دردهه هفتاد یکبار که برای ناهاردرمنزلشان بودم سفره بسیار ساده ای پهن کرد .به یاد دارم که به دلیل کراهت آب خوردن هنگام غذاخوردن آب سر سفره نیاورد.

به رسم و مشی همه نجف رفته ها و نجف درس خوانده ها با عرفان و عرفا و کتبی که این چند دهه درباره سلوک عرفانی و مکاشفات برخی سالکین نوشته و منتشرمی شود میانه ای نداشت. نمی دانم بر این نظرباقی بودو یانظرش تغییر کرده بود.

یکبار در دوران جنگ که قصد سفر به قم داشت و من به دلیل مسولیت تبلیغی که  در تبلیغات جبهه و جنگ قرارگاه کربلا داشتم به قم برای جذب مبلغ برای یگانها و..می رفتم، تا شنید من هم عازم قم هستم بزرگوارانه محبت کرد و به من گفت در معیت شان باشم. شاهد بودم قبل از سفر برای تعیین روز سفربرای عزیمت به قم استخاره کرد. علت را که پرسیدم؛ گفت، در بعضی از روزها سفر کراهت دارد.

در ماه محرم منزلش روضه سالانه در ایام محرم داشت  و عزای جدش سیدالشهداء(ع) را زنده نگه می داشت.

به گمانم بیش از شش دهه برای مردم در مسجد سرسچه -خط آهن- در نزدیکی میدان شهدا و پل معروف شهراهواز دوست داشتنی با آن رودخانه آرام و بسیارزیبای کارون که از دیدن آن سیر نمی شوم نماز چماعت خواند ومنبررفت. در دوهه اخیر مسجدش را که چند دهه است به نام «مسجد شفیعی» معروف است،  به فرزندش آقا سیدمحمد رضا سپرد و یک وعده مغرب به مسجد می آمد.

 تمام ایام محرم صفر وماه رمضان و ایام فاطمیه را درمسجد ش منبر می رفت. منبرهایی محققانه و مفید. بسیاری با شوق پای سخنش می نشستند. بیان جذاب و گیرایی داشت .

از محاسن منبرهایش این بود که گریزهای مفیدی به تاریخ صدراسلام می زد. بدون استثناء درپایان همه منبرهای بسیار مفیدش روضه وذکر مصیبت می خواند که پیرغلام سیدالشهداء(ع)  مرحوم حاج محمد حسین آل مبارک -که رضوان خدا بر او باد¬ روضه منبرش را ادامه می داد ون وحه سینه زنی می خواند.

شهرهای مختلف استان مدام ازاوبرای سخنرانی دعوت می کردند که بزرگوارانه می پذیرفت. درتمام طول جنگ درمیان رزمندگان خوزستانی وغیرخوزستانی حاضروبرای آنها سخنرانی می کرد.

 بارها برپیکر شهدای اهواز و بعدها حتی بر پیکر شهدای تفحص که جز مشتی استخوان از پاره های دل ملت باقی نمانده بود، نمازخواند .

ندیدم و نشنیدم حتی یکبار در جمعی و مصاحبه ای بگوید فرزند وی شهید شده است. بسیار کم از خود گفت .

مردم دار و مردمی بود. در طول این چند  دهه و حتی آنگونه که خود به من می فرمود، در ایام قبل از انقلاب هزاران خطبه عقد برای مردم خوانده است . 

 در ایامی که مشاور نماینده امام و امام جمعه محترم اهواز بودم به ایشان پیشنهاد کردم از ظرفیت سرشار علمی و معنوی آسیدعلی آقای شفیعی برای امامت موقت جمعه اهواز استفاده کند که پذیرفت و از ایشان دعوت نمود و اهواز فقط یکبار شاهد خطبه های جمعه این عالم فرزانه متقی بود و متأسفانه این حضور و ظرفیت سرشار که باعث رونق وقوت نمازجمعه اهواز می شد با سعایت بعضی که خود شاهد بودم از مردم اهواز گرفته شد و ادامه پیدا نکرد.

امروز مردم اندکی به این سلامت و مردم داری وفرزانگی و شاگرد پروری آسید علی آقای همیشه عزیزما ادای دین کردند و سوگمندانه در حالی که کوهی ازعلم و تقوا و نجابت وسادگی و پاکی و فرزانگی را به دل خاک می سپردند به روان وی ازصمیم جان صلوات وفاتحه تقدیم کردند.

محبوبت بسیاری بین مردم خوزستان داشت و جز در دوره اول تا آخر عمر مبارکش و به مدت ۳۵ سال  با رأی بالایی به مجلس خبرگان راه یافت.

 یکبار که در آستانه انتخابات مجلس خبرگان در اهواز بودم نماز مغرب و عشا را با ایشان که خواندم دیدم در محراب نشسته و بسیارناراحت است. می گفت بنا بود جامعه روحانیت مبارز تهران وی را در لیست نامزدهایشان بگذارند، ولی درآخرین فرصت این کاررا نکرده و زمان تبلیغ در سطح استان را از او گرفته بودند. بسیار ناراحت می فرمود من بااین وقت کم چه کنم؟ گفتم شما اصلا نگران نباشید. نیازی به بودن در این لیست ندارید. مردم خوزستان سالهاست شما را می شناسند و شما را به عنوان یک عالم مستقل و مردمی قبول دارند. تردید نکنید شما اگر رأی اول را نیاورید، لااقل رأی دوم را بین پنج نماینده خواهید داشت و چنین هم شد.

سیدعلی آقای ما دارای منش و شخصیتی بسیارعاطفی بود من تعبیر «رفیق باز» را شایسته اومی دانم و با من و ما که سالها با او تفاوت سنی داشتیم نه یک عالم مجتهد نجف رفته صاحب درس خارج که یک دوست متواضع و دوست داشتنی بود که فروتنی اش آدم را به وجد می آورد. هیچ تکلفی در رفتارش با دیگران نداشت. کم حرف بود و بیشتر شنونده و این از عمق درونی اوحکایت می کرد. ندیدم از خودش تعریفی بکند. در آن دیدار آخر به ایشان پیشنهاد کردم خاطرات زندگی اش را بگوید و منتشر کند نمی دانم تا چه حد مقبول افتاد. خدا کند خاطرات بسیارش را از نجف و بعد آن گفته و به دل تاریخ سپرده باشد.

قبلا هم این پیشنهاد را به آ سید محسن عزیزگفته بودم.

بسیار قدرشناس خدمات دیگران نسبت به خود بود. در یکی از دیدارها به ایشان گفتم شما خاطرات و  روزنوشتها و تفاسیرآقای هاشمی را دارید؟ گفتند خیر. گفتم من به آقا محسن هاشمی می گویم یک دوره برای شما بفرستند که فرستادند. وقتی محموله به اهواز رسید آقا سیدعلی آقا به من تلفن زد و ضمن تشکراز وصول کتابها گفت آیا برای این کتابها باید پولی پرداخت کنم ؟ عرض کردم نه حاج آقا همین که شما این کتابها را قبول کرده اید برای ما بسیار ارزشمند است.ارادتی خاص به مرحوم آقای هاشمی داشت. هرچند به دلایلی معلوم درپنج سالی که من مشاور مرحوم آقای هاشمی بودم ندیدم تقاضای ملاقاتی بکند و به دیدارخصوصی ایشان بیاید. لابد مثل بعضی از آقایان که به ایشان ارادت داشتند، در این نزدیک نشدن ملاحظاتی داشت.

خوشابه حال او که دین خودش را به اسلام و ایران وخوزستان ادا کرد و بابدرقه مردمی که اورا بسیار دوست داشتند به دیدار یار شتافت.

خوشابه حال خاک او در اهواز و حرم جناب علی بن مهزیار که پیکر آقا سیدعلی آقای همیشه عزیز ما خوزستانیها را همچون گوهری ارزشمند در بر گرفته است.

این نوشته اندک دینی به بیش از هفت دهه خدمات علمی و معنوی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی آیت خدا آقای حاج سیدعلی آقای شفیعی است.

عاش سعیدا ومات سعیدا وفی ذلک فلیتنافس المتناسفون

غلامعلی رجاِییِ

 

۹دی ماه

 1404

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.