یادداشتی از حسین نقاشی، عضو شورای مرکزی حزب اتحاد ملت
روز دانشجو و 16 آذرماه یادآور به خون غلتیدن 3 دانشجوی مخالف سیاستهای حکومت کودتایی پهلوی دوم، همواره در سالهای پس از آن الهامبخش حرکتهای آزادیخواهانه و سلطه ستیزانه در ایران بوده است. خوانش تاریخی این واقعه بارها در تمام این سالها صورت گرفته است. اما نکته مهم قابل تذکر در این باره به گمان من شیوه نگاه به دانشگاه و فعالیتهای انتقادی ای است که در آن انجام میشود.
دانشگاه تهران بهعنوان نخستین دانشگاه تمام عیار در ابعاد شناخته شده آن در دوره پهلوی اول شکل گرفت. به گمان نگارنده رویکرد پهلوی در قبال دانشگاه از عموم سیاستگذاری وی که «تجدد و توسعه آمرانه» بود، پیروی میکرد. او و سیاستگذاران همراه او معتقد بودند ایران در یک عقبماندگی تاریخی به سر میبرد و برای آنکه این عقبماندگی طی شود باید با رویکرد توسعه آمرانه پیش برویم.
نگاه پهلوی اول به دانشگاه بهعنوان مکانی برای ساختن کارگزاران سیاسی بود که این توسعه مدرن اما آمرانه را به آن صورت که عیناً در غرب اتفاق افتاده است، به پیش ببرند. در واقع این تجدد باید با «وسترنیزاسیون» یعنی همان «غربی سازی» همراه باشد. آن جمله معروف که میگفت ما ایرانیان باید از فرق سر تا نوک پا غربی شویم، تا پیشرفته شویم، لب لبان این طرز فکر بوده است. این گونه تجددی که با اختناق سیاسی و سرکوب مخالفان همراه بود، زمینههای هرگونه انتقاد و مخالفت را نیز از بین میبرد.
در عین حال از آنجا که به صورت ضربتی و بدون در نظر گرفتن مؤلفههای محیطی و فرهنگی به پیش میرفت، در لایههای مهمی از جامعه ایرانی، مقاومت ایجاد میکرد. از سوی دیگر باید اشاره کرد که مهمترین مؤلفه مدنظر پهلوی-تولید کارگزار سیاسی و فرهنگی در راستای تجدد آمرانه و از بالا- با محوریترین عنصر کلیدی دانشگاه، یعنی «عقلانیت انتقادی» در تعارض جدی بود. دانشگاه به عنوان مرکزی برای رشد و تربیت افرادی عقلانی و منتقد نمیتوانست، به صورت میکانیکی، تنها پیش برنده منویات ملوکانه و مشاوران وی باشد و این با ذات دانشگاه و عنصر مقوم آن در تعارض بود.
همین نوع نگاه در سالهای حکومتداری پهلوی دوم نیز کم و بیش حاکم بود. به هر حال توقع چنین حاکمان و سیاستگذارانی که نگاه اقتدارگرایانه و از بالا دارند، به سپهر دانش و سیاست و جامعه و... این است که این دانشگاه به طور خاص و به طور عام هم عرصه عمومی یعنی جامعه، باید بسیار برنامهریزی شده و سامان یافته توسط آنها هدایت و کنترل شود و اینچنین است که نگاهی کنترلی و امنیتی شکل میگیرد.
اینچنین است که میبینیم با تمام تلاشهایی که برای کنترل دانشگاه صورت گرفت، خاستگاه تمامی بنیانگذاران و اغلب اعضای سازمانهای چریکی اعم از مسلمان و مارکسیست، از میان دانشجویان است. در میان سایر نحلههای مخالف رژیم پهلوی نیز افرادی چون مرحوم بازرگان، سحابی، علی شریعتی و....نیز از دانشگاهیان بودند و همچنین بخش قابل توجهی از روحانیون مخالف رژیم پهلوی نیز مانند مرحوم آیتالله مطهری و بهشتی و طالقانی، یا خود نیز دستی بر آتش تحصیل و تدریس در دانشگاه داشتند یا روابطشان با دانشگاهیان بسیار حسنه و نزدیک بود.
به نظر میرسید که وقوع انقلاب اسلامی موجب از میان رفتن نگاه کنترلی شود اما در میان جریانی همچنان این نگاه و رویکرد باقی ماند. نگاهی که برخلاف نگاه گشوده و منعطف بخش عمده از رهبران روحانی و دانشگاهی انقلاب بود. در واقع مطالبه جدی و حیاتی «استقلال و آزادی آکادمیک» که بر مدار همان «عقلانیت انتقادی» بهعنوان عنصر مقوم دانشگاه، بود همچنان در میان بخشی از جریانهای سیاسی تندرو و بخصوص محافظه کار، مورد توجه و اهتمام قرار نگرفت.
اگر این توقع با آغاز جنگ تحمیلی در سال های ابتدایی انقلاب اسلامی و فضا و شرایط جنگی حاکم بر کشور دور از انتظار بود، این امید میرفت که با پایان شرایط جنگی متولیان امر شرایط را برای احیای این مطالبه مهم و تاریخی دانشگاهیان هموار کنند. اما باید گفت قدمهای مؤثر در این امر در دولت اصلاحات برداشته شد. خاستگاه روشنفکرانه و در عین حال تعلق خاطر و وابستگی همزمان کارگزاران و تئوریسینهای دولت اصلاحات به دانشگاه و آرمان اصیل انقلاب اسلامی، موجبات گشایش و بردباری بیشتر نسبت به دانشگاهیان را ایجاد کرد و فضای فرهنگی و سیاسی دانشگاهها تحولی چشمگیر یافت.
این فرایند هر چند در دولت بعد با گسستی چشمگیر همراه بود، در سال 1392 و با روی کار آمدن دولت اعتدالگرای دکتر روحانی و بر اساس وعدههای انتخاباتی وی، مجدداً رو به بهبود نهاد. در واقع باید این طور گفت که ریلگذاری و سیاستها دست کم در میان دولتیها رو به «استقلال و آزادی» بیشتر جامعه دانشگاهی است و این خود میتواند نوید بخش این باشد که با تحولی که در مجلس دهم به وجود آمده است، در ماه های آتی و دور بعدی زمامداری دکتر حسن روحانی بهبود کیفی یابد.
منبع: ایران