سید محمد حسن مخبر

تاریخ اسلام سرشار از نام مردان بزرگی است که در عرصه دانش و مجاهدت های علمی و عملی خوش درخشیده اند و برکات فراوانی را در زمان حیات خویش موجب شده و آثار ارزنده ای را در دنیای اسلام باقی گذارده‌اند. اما در این میان برخی بر دیگران فضیلت و برتری یافته و در افقی بالاتر نظّارگان را از فروغ خویش بهره‌مند کرده اند.

اگر آثار وجودی هر شخص را دلیلی بر عظمت و سعه وجودی او بدانیم آنگاه بی تردید محمد بن ابراهیم معروف به ملاّ صدرا را باید از زمره آن دسته از مردان بزرگ تاریخ علم اسلامی بدانیم که وسعت وجود و اندیشه متعالی اش توانسته قرنها را در نوردد و دنیای دانش و فلسفه و عرفان را تا روزگار ما، رهین همت و تلاش خویش سازد.

این وجیزه نگاهی اجمالی به حیات، آثار و ویژگی های مکتب آن بزرگ مرد خواهد داشت.

گذری کوتاه بر حیات مردی بزرگ

حدود سال 979 یا 980ه.ق در شهر شیراز و درخانه ابراهیم بن یحیی قوامی که از وزرای دولت صفویه بود کودکی متولد شد که نامش را محمد گذاردند و او را به صدر الدین ملقب کردند. نبوغ طفل از همان دوران کودکی آشکار گشت و همت و عطش سیری ناپذیرش برای دانستن، پدر را بر آن داشت که او را به دست اندیشمندان دیارش بسپارد و در امر تحصیل او از جان بکوشد. صدر الدین جوان سالها بعد وطنش را به قصد قزوین ترک گفت و مدتی در آن سامان که پایتخت اولیه دولت صفویه بود به کسب معارف اسلامی گذراند و از خرمن فضل شیخ بهائی خوشه چید. پس از تغییر پایتخت از قزوین به اصفهان (پایتخت علمی آن روزهای ایران) قزوین را به مقصد اصفهان ترک گفت.علوم نقلی چون درایه، رجال، فقه و اصول را نزد محمد بن عبد الصمد عاملی معروف به شیخ بهائی فرا گرفت و بنا به برخی اقوال واجد درجه اجتهاد شد. فلسفه، منطق، کلام و عرفان را نزد امیر محمد باقر بن شمس الدین مشهور به میرداماد به خوبی آموخت و سرآمد اقران خویش گشت. علوم طبیعی، ریاضی و نجوم و هیئت را نیز افزون بر اساتید نامبرده اش، احتمالا نزد حکیم ابوالقاسم میر فندرسکی، عارف زاهد و ریاضی دان معروف آن عصر، فرا گرفت و به زودی بدل به دانشمندی متبحر و اندیشمندی کم نظیر شد.گرایش شدید او به طی مراحل سلوک و شهود، از محمد بن ابراهیم،حکیمی عارف ساخته بود که نه تنها به یاری عقل که با بُراق شهود، یافته های عقلی خویش را در سطح برتری مشاهده کرده است و به خوبی توانسته دریافتهای شهودی خویش را در قامت برهانبنمایاند. تنگ نظری ها و کینه ورزی های عالمان ظاهر گرا موجب شد تا او از اصفهان کوچ کند و در روستایی از روستاهای اطراف شهر قم به نام کهک دوره نسبتاً بلندی از زندگیش را در انزوا بگذراند. اگر چه از چگونگی زندگی او در این مدت اطلاعات زیادی در دست نیست اما چیزی نگذشت که آوازه دانش و خردش فراگیر شد.آخوند ملا صدرای شیرازی به دعوت حاکم شیراز به موطن خویش باز گشت و به تدریس حکمت و معرفت پرداخت. رتبه والای او در میان اهل حکمت و معرفت موجب شد تا او را صدر المتألهین بخوانند. سر انجام او که هفت بار با پای پیاده به زیارت بیت الله الحرام مشرف شده بود در بازگشت از آخرین سفر، به تاریخ 1050ه.ق در شهر بصره داعی حق را لبیک گفت و به دیدار محبوب خویش شتافت.

آثار صد المتألهین

آنچه ازصدر المتألهین به جای مانده تنها آثار فراوان و رساله های ارزنده ای در سنت فلسفه اسلامی و علومی چون تفسیر، حدیث، منطق، عرفان و کلامنیست.بزرگترین اثر او را می باید بنیاد نهادن مکتب منسجم و عمیقی در سنت فلسفه اسلامی دانست که به حکمت متعالیه یا مکتب صدرایی شهرت یافته است.مکتبی که بیش از چهار قرن همچنان اندیشمندان و دانشوران بزرگ حکمت اسلامی را از سرچمه جوشان خود سیراب می سازد.

اما آثار مکتوب باقی مانده از او به چهل اثر بالغ می شود که در حوزه های مختلف علوم از حدیث و کلام گرفته تا تفسیر و فلسفه به رشته تحریر در آمده است. مشهورترین این آثار عبارتند از:

1- تفسیر القرآن الکریم

2- اسرار الآیات و انوار البینات

3- شرح الاصول من الکافی

4- المبدأ و المعاد

5- مفاتیح الغیب

6- تعلیقات علی الاهیات من الشفاء

7- تعلیقات شرح حکمة الاشراق

8- کسر اصنام الجاهلیه

9- المشاعر

10- الشواهد الربوبیه فی مناهج السلوکیه

11- الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة

در میان تمام آثار او کتاب ارجمند «الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة»بزرگترین موسوعه فلسفی جهان اسلام به شمار می آید که منطبق با اسفار چهارگانه عرفان اسلامی تنظیم شده است؛ همانگونه که عرفای اسلامی مراحل سیر و سفرهای روحانی سالکان را عبارت ازچهار سفر از خلق به سوی حق، سفر در حق همراه با حق، سفر از حق به سوی خلق همراه با حق و سفر در میان خلق همراه با حق دانسته اند؛ صدر المتألهین نیز این کتاب را در چهار سیر عقلی منطبق بر چهار سفر روحانی عرفا تنظیم کرده و در هر سفر به بیان فلسفی مسائل عقلی مرتبط با آن پرداخته است.

شیوه فلسفی ملا صدرا

در میان مکاتب مختلف فلسفی در دنیای اسلام دو نحله بسیار بزرگ فلسفی را می توان سراغ گرفت که سه عمده از گرایشهای فلسفی را به خود اختصاص داده بودند. نحله بزرگ فلاسفه مشائی که شخصیتهای ارزنده ای چون فارابی و بوعلی سینا را نمایندگان آن دانسته اند و نحله فلاسفه اشراقی، پیروان مکتب فلسفی شیخ شهاب الدین سهروردی ملقب به شیخ اشراق که به بنا بر نظر صدرا گرایشهای رواقی داشته اند اما افزون بر فلاسفه، عارفان و متکلمین نیز با وجود اختلاف روش و تفاوت مبنا در میادین فکری نقش قابل توجهی داشتند. این تفارق از سویی موجب پیدایش نقار شدید میان حکمای مشائی و اشراقی شده بود و از سویی دیگر نه تنها میان عرفان و فلسفه قرابتی به وجود نیامده بود بلکه عارفان، به دفع و طرد فلسفه پرداخته بودند و افزون بر این، حملات سهمگین شخصیتهایی ماننند غزالی بر فلسفه، آن را زمینگیر کرده و برای مدتها از حوزه اندیشه جدا ساخته بود.

حکیم ملاصدرای شیرازی ابتداء به مطالعه عمیق و دقیق مبانی این دو نحله فلسفی، آثار حکماء بزرگ یونان،آثار عرفان اسلامی و کلام شیعی پرداخت.او که در برخی مسائل کلیدی فلسفه به اندیشه مشاء و در برخی دیگر به حکمت اشراق روی آورده بود درباره باورش به اصالت ماهیت و اعتباریت وجود (که از مبانی منسوب و مشهور حکمای اشراقی است) چنین می نویسد: و به راستی که من در ایام گذشته بر اصالت ماهیت و اعتباری بودن وجود بسیار باور داشته و بر آن پای می فشردم تا آنکه خدایم مرا هدایت کرد و نورشرا بر من آشکار ساخت و بدین ترتیب برای من در نهایت روشنی کشف شد که حقیقت امر بر عکس آنچیزی است که معتقدین به اصالت ماهیت تصویر کرده و تقریر می کنند. پس ستایش مخصوص آن خدائی است که مرا از تاریکیهای وهم به نور فهم منتقل کرد و با طلوع خورشید حقیقت ابرهای تیره چنین تردیدهای را از قلبم زدود [المشاعر،ص33]

مطالعه عمیق و دقت نظر بالا همراه با آزادی روح و اندیشه، از صدر المتألهین حکیمی جامع پدید آورد که با بنیاد نهادن حکمتی جامع و فراگیر بدل به نقطه عطفی در تایخ فلسفه اسلامی شد.

بدین ترتیب صدر المتألهین(قدس سره) مکتبی را بنیاد نهاد که با تمسک به استدلالهای دقیق عقلی در قالب برهان و برهانی کردن دریافتهای شهودعارفانه و هم افق شدن با آیات قرآنی و احادیث اسلامی و تبیین دقایق کلام شیعی، حکمتی متعالی و برتر را سامان داد و سطح فلسفه دنیای اسلام را به افقی بسیار والا، تعالی بخشید. ایشان کوشید تا حد مقدور از سویی تفاوتها و اختلافات آراء میان فلاسفه مشاء و اشراق را به اصول واحدی بازگرداند و از سوی دیگر میان اندیشه فلسفی و علوم نقلی اسلامی و عرفان و کلام شیعی آشتی ایجاد کند. این همسویی نه یک ترکیب مزجی تصنعی و غیر قابل پذیرش بلکه ایجاد یک هویت واحد در پرتو سه عامل بزرگ برهان، عرفان و قرآن بوده است.

حکمت صدرایی اگر چه به مسائل سایر علوم الهی پرداخته است اما در عین حال هویت مستقلی را برای خویش رقم زده است که آن را از سایر علوم الهی و فلسفه های مشاء و اشراقی ممتاز می کند. حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) این تمایز را چنین بیان می دارند:

امتیازاساسیحکمتمتعالیهازسائرعلومالهیمانندعرفاننظری،حکمتاشراق،حکمتمشاء،کلاموحدیث،بااشتراکیکهبینآنهااست،دراینمیباشدکههریکازآنعلومبهیکجهتازجهاتعرفان،برهان،قرآنووحیاکتفاءمینمایدوبهجهاتدیگرنمیپردازدواگرهمبهجهتیازجهاتدیگردسترسییافتآنرامؤیدفنّخودمیشماردنهدلیلواگرهمتواندسترسیبهآنرانداشتبههمانجهتِخاصّخودبسندهمینماید.

لیکنحکمتمتعالیهکمالخودرادرجمعبینادلّهیادشده،جستجومیکندوهرکدامرادرعینلزومواستقلال،بادیگریمیطلبدوبااطمینانبههماهنگیوجزمبهعدماختلاف،همهآنهاراگردهممیبیندودرمقامسنجشِدرونی،اصالتراازآنقرآنمیداندوآندورادرمحوروحی،غیرقابلانفکاکمشاهدهمیکند.[رحیقمختومجلد 1-1 - صفحه 16]

اصول مدرسه حکمت متعالیه

در حکمت صدر المتألهین مسائل گوناگونی به بحث کشیده شده است اما آنچه از حکمت صدرایی یک مکتب و مدرسه فلسفی ساخته، اصول و مبانی آن است. اصولی که اگر چه در آثار فیلسوفان متقدم او نیز به برخی از آنها اشاره شده است اما نه به صورتی منقح و روشن تبیین شده است و نه به عنوان یک مبانی معین لحاظ شده و اندیشه های فلسفی بر آن استوار شده است.

صدر المتألهین شیرازی از جمله فیلسوفانی است که در جریان سنت فلسفی اسلام سخنانی تازه گفته است و مسائل جدیدی را بر اساس آنها مطرح کرده است. اگر چه سخنان تازه و نو آوری های صدرا چندان محدود نیست که بتوان آنها را به راحتی به شماره در آورد اما در میان تمام مسائلی که او مطرح می کند دو مسئله به عنوان اصول حکمت صدرایی قابل اعتتنا است.

این دو اصل عبارتند از:

1. اصالت وجود و اعتباریت ماهیت:او به عنوان یک فیلسوف از اهمیت «وجود» به خوبی آگاه است و می داند که حتی مفهوم عدم، تنها در پرتو مفهوم وجود قابل فهم است چه این که سخن از نیستی گفتن جز در صورت فهم پیشینی از مفهوم بودن، امکان پذیر نیست. از منظر حکمت صدرایی هر موجود خارجی و واقعی به دو مفهوم وجود و ماهیت تحلیل می شود. وجود یا هستی شیء و ماهیت یا چیستی آن. در منظر حکمت صدرایی هویت شیء که مرجع بروز آثار مختلف عینیِ مختّص به آن شیء است همانا «وجود» آن شیء است و محدوده و قید آن وجود که موجب امتیاز موجوداتن خارجی از یکدیگر می شود ماهیت یا چیستی آن شیء است. ماهیت در منظر صدرا هیچ بهره واقعی از هستی ندارد و تنها به اعتبار وجود رنگی از بودن به خود می گیرد. این اصل را می توان پس از قبول «اصل الواقعیة» و «اصل امتیاز وجود از ماهیت» و اصل «اشتراک معنوی وجود» که مقدمات آن به شمار می آیند اساسی ترین اصل و سنگ بنای حکمت صدرایی دانست.

2. حرکت جوهری:حکمای متقدم ملا صدرا حرکت را منحصر در چهار مقوله ی عرضی یعنی کم، کیف، وضع و أین می دانستند و بدین ترتیب وقوع حرکت در جوهر را منکر می شدند. اما ملاصدرا حرکت در مقولات عرضی را تابعی از حرکت در جوهر دانست. اگر چه تذکر این نکته قابل توجه است که نزد مشهور حکماء متقدم جوهر یکی از تقسمات ماهیت بوده است به این معنی که ماهیت را به دو قسم جوهر و عرض تقسیم می کردند. در حکمت صدرایی و بنا بر اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، ماهیت با تمام اقسامش از حقیقت مستقل تهی شده و به عرض و مجاز موجود بر آنها اطلاق می شود. از سوی دیگر بر پایه اصل اصالة وجود، هر اثری از آثار حقیقی موجودات به وجود آنها مستند می شود. بنا بر این تعبیر «حرکت در جوهر» یا به معنای حرکت در کنه هستی و وجود اشیاء است یا با نوعی مسامحه همراه خواهد بود.

هر چند در مدرسه حکمت صدرایی قواعد فلسفی دیگری چون اتحاد عقل و عاقل و معقول نیز به شکلی بسیار برجسته مطرح می شود اما می توان گفت آنچه موجب امتیاز پیروان مکتب صدرا با پیروان سایر مکاتب فلسفی می شود و نیز پایه سایر اصول و قواعد حکمت متعالیه قرا می گیرد همین دو اصل اساسی است. اصولی که با دقت و توجه حکیم مؤسس ملا صدرای شیرازی به خوبی تبیین شده است.

در عصر ما بزرگانی چون امام خمینی(س)، علامه طباطبائی(قدس سره)، استاد شهید مطهری (قدس سره)، آیت الله العظمی جوادی آملی (دام ظله) و آیت الله حسن زاده آملی را می‌توان از پیروان برجسته و صاحب نظران مکتب و مدرسه فلسفی صدر المتألهین دانست.

اکنون باید پرسید آیا حکمت صدرایی به عنوان مدرسه بزرگ فلسفه اسلامی که در عرصه های مختلف آثار شگرفی را به جای گذاشته است چه جایگاه حقیقی و تعیین کننده ای در میان حوزه های علمیه، طلاب علوم دینی، دانشگاه های فلسفه و جستجوگران سنّت فلسفه اسلامی دارد؟ و آیا چنان که باید به آن پرداخته می شود؟ و آیا جز اندک اندیشورانی مانند علامه طباطبائی کسانی کوشیده اند تا حکمت متعالیه را در پاسخ به سؤالات عصر حاضر به نطق درآورد؟ و اگر نه ، چرا؟

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.