دکتر محمد جواد مرادی نیا متولد خمین، مدیر گروه تاریخ معاونت پژوهشی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) از زمان تاسیس این
گروه مسولیت آن را برعهده داشته است. وی مدرک دکترای تاریخ از دانشگاه علوم و تحقیقات دارد و خمین در گذر تاریخ، خاطرات سیمحمد کمره ای، خاطرات آیت الله پسندیده، کمیته مجازات، خمین در انقلاب، سطر اول (تحقیقی پیرامون تبار و اجداد امام خمینی(س)، یادنامه حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی، منزل به منزل با خمینی از جمله تالیفات او هستند.
دکتر مرادی نیا در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، پس از بررسی زمینه ها و پیامدهای انقلاب مشروطه به تشریح نگاه حضرت امام(س) به انقلاب مشروطه و دلایل شکست آن می پردازد.
با توجه به آن که قالب سیاسی پارلمان و سلطنت مشروطه برداشتی از شکل غربی است آیا قائل به ریشه های مشروطه خواهی در ایران هستید؟
مشروطه به معنای واقعی کلمه و به معنای تخصصی خودش سابقه زیادی در ایران نداشته است. تا پیش از مشروطه ما تاریخ درازی با این نام و عنوان برای این مفهوم نداریم. مشروطه خواهان اولیه قبل از پیروزی مشروطه در خارج از ایران با این واژه و مفهوم سیاسی آشنا شدند و برای انتقال اش به جامعه سنتی ایران مشکل داشتند یعنی با شناختی که از جامعه کاملا سنتی و مذهبی ایران داشتند به این نتیجه رسیدند که انتقال نعل به نعل آن مفهوم با تمامی الزامات، تبعات و لوازم اش در جامعه آن روز ایران امکان پذیر نیست و زمینه پذیرش در جامعه سنتی ایران آن روز وجود ندارد. آنها برای اینکه این مفهوم سیاسی غربی را وارد ایران کنند با اقشار تاثیرگذار ایران ارتباط برقرار کردند. مهم ترین قشر تاثیر گذار جامعه ایران در درجه اول روحانیون بودند که در همه جا و همه سطوح حضور داشتند و میزان تاثیر گذاریشان بر جامعه و همه آحاد مردم بر هیچ کس پوشیده و قابل انکار نبود. آنها از این در و کانال وارد شدند که کشورهای غربی امروز به جایی رسیدند که دستورات شرع اسلام را با واژه های مورد نظرشان اجرا می کنند و آنها به دول راقیه و مترقی و متجددی تبدیل شده اند که در دنیا
سرآمد دیگرانند و در هر چیزی حرف اول را می زنند. دلیل پیشرفت غربی ها و فرنگی ها (این حرف روشنفکرانی است که می خواهند مفهوم مشروطه وارد ایران کنند) این بوده که آنها به دستورات شرع اسلامی عمل کردند اما نه به نام اسلام به نامی که خودشان روی آن گذاشته اند اما ما که اسلام داریم به اسلام عمل نکردیم این است که با یک کشور فقرزده و ستم زده روبه رو هستیم که هیچ کس توان نفس کشیدن ندارد. این حرف زیبا و قشنگی بود و تعداد قابل توجهی از روحانیت شیعه و ایران این حرف را قابل قبول پنداشتند. بالاخره حرف حسابی بود و می شد بر روی آن تامل کرد. بنابراین زمان ورود واژه مشروطه به ایران که یکی دو دهه قبل از انقلاب مشروطه است به صورت پر رنگ تر و غلیظ تر به این شکل وارد شد که مشروطه مساوی است با عدالتخواهی و مبارزه با ظلم و ستم و آزادی از زیر بار قید ستم؛ آزادی نیز اینطور تعریف می شد. این حرف در بین روحانیت مخاطبین قابل توجهی پیدا کرد و به تدریج جریانات مشروطه به آن شکل که همه نوشته اند و گفته اند آرام آرام نضج گرفت و تبدیل به یک حرکت پر رنگ و قوی در جامعه ایران شد. ریشه واژه مشروطه غربی است اما نحوه ورودش به ایران با یک پوشش اسلامی
وارد شد.
رهبری اصلی انقلاب مشروطیت را چه رویکردها و طبقات و قشرهایی بر عهده گرفتند؟
این چیزی که گفتم راجع به واژه مشروطه است یعنی واژه مشروطه یک واژه کاملا وارداتی است. افرادی که برای وارد کردن این مفهوم به فرهنگ سیاسی ایران تلاش داشتند از این راه وارد شدند. اما اینکه در عالم واقع چه گذشت و چه افراد و چه اقشاری در پیروزی انقلاب مشروطه دست برتر و بالاتر داشتند و نقش پررنگ تر و اصلی را ایفا کردند یک بحث دیگر است. وقتی بحث ظلم ستیزی، عدالتخواهی، آزادی خواهی و استقلال طلبی زیر پرچم مشروطه مطرح شد، روحانیت به سمت تئوریزه کردن این حرکت تلاش کردند و در جهت بومی سازی این واژه اقداماتی انجام دادند. خود این واژه وارداتی است اما وقتی که وارد شد خیلی دستکاری شد. در بین حلقه روحانیت افراد بسیاری، متفکرانه و هوشمندانه با دقت نظر و تعمیق زیاد تلاش کردند آن را تئوریزه کنند از جمله میرزای نائینی در کتاب معروف به تنبیه الامه و تنزیه المله به صورت موشکافانه ای مشروطه را با فرهنگ ایرانی و اسلامی تطبیق می دهد و آن را تئوریزه می کند و خطوط و محورها و زیر مجموعه هایش را در آنجا روشن می کند؛ یا حتی شیخ فضل الله نوری که بعد ها سعی می کنند به غلط وی را ضد مشروطیت معرفی کنند. به نظر من شیخ فضل الله تلقی خیلی
واقع بینانه ای نسبت به مشروطه منطبق با فرهنگ اسلامی در ایران ارائه داد. شیخ فضل الله با آن مشروطه ای که در خارج از ایران بود صددرصد مخالف بود شیخ فضل الله دنبال مشروطه ای بود که کاملاً منطبق با مفاهیم اسلام و فرهنگ سنتی ایران باشد و بالاخره جان خود را بر سر این ایده و فکر خودش از دست داد. مشروطه که شروع شد روشنفکران ارزیابی روشنفکرانه ای از توان خودشان در سطح جامعه ایران داشتند. آنها توان و امکان برقراری ارتباط با اقشار مختلف را در خودشان نمی دیدند از جمله بازار که رکن مهمی بود و می توانست جریان مشروطه را پشتیبانی کند. اگر جریان بازار نبود چه بسا جریان مشروطه خواهی در همان قدم های اول از حرکت باز می ایستاد و متوقف می شد. چه کسانی غیر از روحانیت بر بازار و طبقات خرده پا و سایر طبقات شهری نفوذ داشتند. روستائیان که در آن مرحله هنوز وارد این جریانات نشده بودند. بنابراین روشنفکران تلاش زیادی کردند که روحانیت را بیشتر وارد صحنه کنند. البته اینطور نبود که فقط روشنفکران روحانیت را به صحنه آورده باشند. روحانیت خودشان سابقه طولانی در مبارزات ظلم ستیزانه داشتند که به قیام عاشورا می رسید. از آن زمان تمایلات عدالت طلبی
و آزادی خواهی در روحانیت وجود داشت که حالا در یک مقطعی جریان روحانیت و روشنفکری به یکدیگر رسیده بودند و همدیگر را مطابق میلشان یافتند. در این مرحله که روشنفکران دنبال حرکت مشروطه خواهی اند روحانیت نیز این حرکت را موافق فرهنگ و تاریخ ظلم ستیزی خودش می داند و متصل و متحد می شوند.
نگاه و رویکرد روحانیت به نظام مشروطه پس از پیروزی چگونه بوده است ؟
روحانیت به مثابه یک کل واحد با مشروطه برخورد نکرد. یک گروهی مشروطه را پذیرفتند یعنی خودشان مشروطه خواهانی دو آتشه ای شدند که رهبری انقلاب مشروطه روی دوش آنها افتاد مثل سید محمد طباطبایی و بهبهانی و در خارج از ایران، در نجف هم که آخوند خراسانی و آیت الله مازندرانی و میرزا حسین خلیلی تهرانی و بقیه که در سطوح پائین تر بودند و گروهی هم که از همان اول علیه مشروطه شمشیر کشیدند و مخالف بودند واز اول روی خوش به مشروطه نشان ندادند. یک گروه هم بودند که مشروطه را پذیرفتند اما نه آن مشروطه ای که دیگران به دنبال آن بودند. مشروطه ای که خودشان برایش قید و شرط گذاشتند. یکی از قیودش قید مشروعه بود که در راس آنها شیخ فضل الله بود. پس برخورد روحانیت با مشروطه به این شکل بود. انقلاب مشروطه با همه فراز و نشیب هایش پس از یکی دو سال تلاش جدی به ثمر نشست و پیروز شد. در مرحله بعد از پیروزی اتفاقات مهمی افتاد. یک سری از افراد که تفکرات متمایل و متاثر از غرب داشتند در فاصله پیروزی مرحله اول تا مرحله دوم خودشان را نشان دادند و فعال تر شدند و افراد بیشتری به آنها پیوستند یک سری واقعیات که قبل از پیروزی مرحله اول مشروطه مشخص نبود
مثل بحث بر سر آزادی روشن شد. تا قبل از آن مفهومی که از آزادی به ذهن ها متبادر می شد آزادی از زیر سلطه استبداد سیاه شاهان قاجار و یا آزادی از زیر استعمار انگلیس و روسیه بود. اما در مرحله بعدی بحث ها و مفاهیم و تعابیر جدیدی از آزادی مطرح شد. مثلا آزادی انسان از هرگونه قید و بند و آزادی اندیشه و فکر. مثلاً می توانی هر طور که دوست داری زندگی کنی،مواردی که تا آن زمان در جامعه سنتی ایران تابو محسوب می شد و حرف زدن از آنها سخت بود.!S!
برخی از مظاهر تجدد وترقی که تا آن زمان درجامعه هنوز خیلی مطرح نشده و در موردش بحث نشده بود مطرح شد و یک بخشی از روحانیت احساس کردند که با این مسایل مشکل دارند و مشروطه ای که ما می خواستیم این نبود و با این مسایل مشکل داریم و ما تعریف خودمان را از مشروطه داریم و این تعریف باید محقق شود. دراین مرحله است که اختلافات و جناح بندی ها و دسته بندی ها به سرعت زیاد می شود. احزاب و گروه های متعددی بر سر کار می آید حزب دموکرات که قبل از مشروطه پایه هایش را در فضای سیاسی کشور ریخته است فعال تر می شود و با حضور در مجلس انسجام بیشتری پیدا می کنند مرامنامه و اساسنامه شان را منتشر می کنند و در آنجا بحث های جدیدی مطرح می شود. در این میان نقش و تاثیر دخالت های قدرت های خارجی را هم اضافه کنید. سفارت انگلستان که نماینده دولت بریتانیا است فعال است و بالاخره منافع و آدم های خودش را دارد و در جامعه فعالیت می کند که آن منافع را تامین کند. دولت روسیه تزاری که هنوز سرنگون نشده نیز منافع خودش را از طریق عوامل اش دنبال می کند. دولت های کوچکتر اروپایی نیز کماکان فعالند. به یک باره جامعه ایران به یک جامعه متشتت و چند صد صدایی
تبدیل می شود که هیچ کس گوش به حرف طرف مقابل نمی دهد همه حرف می زنند و هیچ گوشی شنوایی وجود ندارد. هیچ مبنایی برای مسامحه و سازش و مصالحه و مفاهمه وجود ندارد. هر کس حرف خودش را می زند و همه در تنور می دمند و آتش اختلافات شعله ور می شود. یک بخشی از روحانیت که وارد مشروطه شده بودند وقتی فضا را اینگونه دیدند کنار کشیدند و مقاومت نکردند. یک بخش دیگر روحانیت هم گرفتار برخوردهای خشونت آمیز و قهرآمیز مخالفان سیاسی داخلی و هم بازوهای سیاست خارجی مثل انگلیس و روس شدند. آقای بهبهانی و تعداد دیگری از روحانیون ترور می شوند و روحانیت برخی خواسته و برخی ناخواسته از صحنه حذف می شود. برآیند مشروطه مخصوصا پس از استبداد صغیر و پیروزی مرحله دوم این است که دو گروه حاکم می شوند. یک گروه مشروطه خواهان غیر روحانی که خودشان هم دسته بندی هایی می توانند داشته باشند وگروهی دیگرافرادی از طبقه حاکم دوره استبداد که مخالف صد در صد مشروطه بودند که با لباس مشروطه خواهی بالا می آیند مثل عین الدوله که یکی از رهبران استبداد بود و یکی از اهداف مشروطه خواهان حذف او از ساختار دولت بود و یکی از عواملی که مشروطه خواهان را تحریک کرد و برخی حوادث و
اتفاقات را پیش آورد حالا پس از چند سال از مشروطه دوباره صدراعظم می شود. روحانیت خودش را در این جریان مغبون دید. احساس کرد که برای اینکه این انقلاب به ثمر بنشیند و شاهد پیروزی به آغوش کشیده شود از آنها سواستفاده شده است. در ابتدا روحانیت در صدر بودند و از آنها تجلیل می شد ولی حالا که مشروطه به ثمر نشسته جلوی روحانیت می ایستند و آنها از طریق ترور شخصیت و ترور گروهی و شیوه های دیگر در حال حذف اند. در نهایت تجربه ای که روحانیت از انقلاب مشروطه داشت این بود که به نوعی فریب خورده و برای صحنه خطر از آنها استفاده شده و بعد از رفع خطر کنار گذاشته شده اند. این بود که روحانیت سردر لاک خود کشید و احساس کرد که حضورش در سیاست حضور نامیمونی بوده و لزومی ندارد که دیگر روحانیت وارد سیاست شود. تا سالیانی بعد از مشروطه حتی تا زمان آیت الله بروجردی این حس در روحانیت وجود دارد. یعنی دوره تقریبا 50 ساله ای روحانیت تحت تاثیر آن احساس غبن و فریب خوردن که به آنها دست داد حرکت می کند و به صورت آرام و محتاط در سطح جامعه و به هیچ وجه حاضر نیست خودش را درگیر مسایل سیاسی کند. آیت الله شیخ عبد الکریم حائری به عنوان نماد بزرگ روحانیت
شیعه در دوره رضاشاه که تا سال 1315 زنده بود به شدت این رویه را داشت و فکر می کردند که به هیچ وجه نباید وارد سیاست شد و طلاب و روحانیون را به شدت نهی می کرد که وارد این قضیه نشوند. بعد از ایشان به ندرت تعدادی از علما را داریم که اکثرا مانند آیت الله کاشانی خارج از ایران بودند و در خود ایران ما روحانی بزرگ سیاسی نداریم. همینطور ادامه دارد تا آیت الله بروجردی که ایشان این رویه را حفظ کرد تا امام این وضعیت را تغییر داد و دوباره روحانیت را وارد عرصه سیاست نمود.
دیدگاه حضرت امام خمینی(س) در قبال انقلاب مشروطیت چیست؟
تعریفی که حضرت امام(س) برای مشروطه دارد این است که مشروطه را مترادف با عدالتخواهی و مقابله با استبداد سیاه و خودکامگی سلاطین می بینند. استقلال طلبی و آزادی خواهی و اسلام خواهی را مستتر در انقلاب مشروطه و اهداف مشروطه می دانند ولی معتقدند که مشروطه با اهدافی که داشت به انحراف کشیده شد و حضرت امام(س) یکی از علل انحراف مشروطه را این می داند که سران مشروطه ملت را از سال 6-5 به بعد از رای دادن محروم کردند. یکی از دستاوردهای مشروطیت مجلس بود و مجلس هم باید با رای مردم شکل بگیرد امام معتقد است آنهایی که گفتند حکومت مردم یا همان دموکراسی خودشان مانع از رای دادن مردم شدند، برای مردم کاندیدا را مشخص می کردند خودشان به صورت مستقیم دخالت می کردند تا آن کسی را که می خواهند از صندوق ها بیرون بیایند و دوره به دوره وضعیت بدتر شد تا این که در دوره رضاخان مجلس چیز مسخره و مضحکی شد و رضاخان از تهران لیست می داد که مثلا در فلان ولایت فلانی باید به مجلس بیاید. یکی دیگر از انحرافات مشروطه از نظر امام این است که آقایان علما در راس مشروطه بودند و آن را با تلاششان به ثمر رساندند ولی بعد از پیروزی چند تن از سیاسیون مستبد
مشروطه خواه شدند و حکومت را در دست گرفتند. از دیگر نشانه ها انحراف مشروطه از نظر امام کنار گذاشتن متدینین از مجلس و کنار کشیدن آنها بدون مقاومت است. این دو بخش است یک بخش اش این است که عده ای درصدد بر آمدند که علما و متدینین که می توانستند به علما نزدیک باشند را کنار بگذارند و نکته دیگر اینکه خود آنها هم مقاومت نکردند و راحت کنار کشیدند و رفتند. یکی دیگراز نشانه های انحراف درگیر شدن احزاب و تباه شدن کشور است. مشروطه بالاخره باید یک نتیجه مثبت برای مردم کشور در پی می آورد. ولی به دلیل اینکه این اختلافات تا آن حد بالا گرفت که هیچ دو نفری هم رای و موافق نبودند مملکت تباه شد حتی همان امنیت معمولی که قبل از مشروطه وجود داشت و مردم تا حدی می توانستند زندگی خودشان را بگذرانند و کارهای روزمره شان را انجام دهند از مردم سلب شد. در دوره ای بین 9-1288 تا کودتای رضاخان دوره ای است که هیچ چیز در جای خودش نیست. امنیت، اقتصاد، آزادی، تجارت تحت تاثیر قرار گرفت و جنگ جهانی هم به آن اضافه شد و یک وضعیت بسیار عجیبی بر مملکت حاکم است. امام نگاه جالبی به مشروطه دارد. امام مشروطه را گاهی در جهت نزدیک شدن به حکومت اسلامی می داند.
عین جمله امام این است:«آن وقت طوری بوده است که ایرانی ها و مسلمین نمی توانستند طرح حکومت اسلامی را بدهند. » از این جهت برای تقلیل ظلم و استبداد های قاجار و پیش از قاجار بر این شدند که قوانین وضع شود وسلطنت مشروطه شود امام می گویند علما که وسط آمدند هدف نهایی و غایی شان ایجاد حکومت اسلامی بود ولی شرایط اجتماعی و سیاسی وقت به گونه ای بود که حرف از حکومت اسلامی زدن خریداری نداشت و حکومت اسلامی به وجود نمی آمد بنابراین با حفظ هدف غایی و افق دید نهایتاً به مشروطه ای که یک بخش از حکومت اسلامی را در خودش داشت رضایت دادند. امام نگاه منفی به مشروطه ندارد که بگویند مشروطه یک بحث غلط و اشتباه بود. نگاه، نگاه مثبت است و به عنوان یک گام به پیش به سوی اهداف آرمانی که خود ایشان داشتند تلقی می کنند.
تجربه مشروطیت تا چه حدی در انقلاب اسلامی تاثیر داشت؟ آیا ارتباطی میان این دو وجود دارد؟
انقلاب اسلامی قطعاً در تبعات انقلاب مشروطه قابل تعریف می شود. مشروطه نقطه عزیمت و نقطه آغاز حرکت اصلاح طلبی در ایران محسوب می شود. یعنی ما بعد از یک دوره طولانی حکومت شاهان مستبد وبی اختیاری تام و تمام عامه مردم از زمان مشروطه وارد دوره ای شده ایم که به آرامی یک جایگاهی هم برای مردم در عرصه حاکمیت پیدا می شود. تا زمان مشروطه ما اصلاً واژه ملت به معنای مردم در فرهنگ سیاسی مان نداریم مردم ما رعیت اند. یک طبقه حاکمند و یک طبقه رعیت که هیچ وظیفه ای ندارند جز اینکه در خدمت ارباب و حاکم و چشم و گوش بسته مطیع اوامر آنها باشند. اما از مشروطه به آرامی چشم و گوش ها باز می شود که مردم حق و حقوقی دارند وانسانها دارای حقوق مساوی اند و این زمینه ها به تدریج از آن زمان شکل می گیرد.اما به دلیل یک ساختار کاملاً مستبد و بسته ای که نتیجه قرنها حکومت استبدادی است این تفکر در آن زمان و در آن مقطع و دوره خیلی رشد نمی کند و جایگاهی پیدا نمی کند و به همین دلیل است که وقتی مجلس تاسیس می شود در اولین دوره خیلی طبقات جامعه از رای دادن محرومند. به صورت رسمی در قانون طبقاتی از مردم که مجازند رای دهند مشخص می شوند. تقریبا نصف
جامعه که زنها هستند از رای دادن و انتخاب شدن کاملاً محرومند. غیر از طایفه نسوان در بین مردان هم طبقات زیادی از رای دادن محرومند. به تدریج که جلو می آییم این بازتر می شود همه مردان اجازه رای دادن پیدا می کنند و به تدریج زنها هم وارد این عرصه می شوند. در انقلاب اسلامی آن اهداف مشروطه به نحو مبسوط تری پی گیری می شود. بحث آزادی های و حقوق فردی همه مردم فارغ از دین و مذهبی که دارند که حتی در مشروطه اتفاق نیفتاد در انقلاب اسلامی مطرح می شود. در قانون اساسی جمهوری اسلامی به صورت خیلی جدی به بحث پیروان سایر مذاهب وادیان و حقوق زنان پرداخته می شود. اینها در تداوم همان حرکت مشروطه است که از یک حرکت کم رنگ شروع شده و اینجا در راستای حاکمیت مردم پررنگ شده است.
تفاوت ها و شباهت های رهبری مشروطیت و رهبری امام خمینی در انقلاب اسلامی چیست؟
افرادی که در انقلاب اسلامی حضور پیدا کردند در سمت ها و رهبری در سطوح عالیه و در سطوح متوسط اکثراً تاریخ انقلاب مشروطه را مطالعه کرده بودند و با حوادث بزرگ تاریخ ایران از پیش از مشروطه و جریان اصلاح طلبی سید جمال الدین اسد آبادی و مسایل از این دست آشنایی داشتند. اینها در حافظه تاریخی انقلابیون دوره ما هست از نظر تاریخی ما خیلی دور نشده ایم. شروع انقلاب اسلامی را اگر همان سال 43-40 بدانیم تقریبا بیش از 60-50 سال از مشروطه نگذشته است و هنوز آدم هایی که در مشروطه حضور داشتند و مشروطه را درک کردند در آن دوره زنده اند. خاطرات آن دوره و حوادث آن دوره را به یاد دارند اینها منتقل می شود و حد فاصل بین انقلاب اسلامی تا مشروطه باز ما حرکت هایی داریم مثل نهضت ملی شدن صنعت نفت که این باز در دهه 30 اتفاق افتاد و در تداوم مشروطه و حرکت استقلال طلبانه ای تکمیل کننده اهداف مشروطه است. انقلاب اسلامی چند قدم به پیش است و اهدافی از مشروطه را تامین می کند که در آن زمان به بار ننشست و محقق نشد.
در یک جمع بندی می توان گفت مشروطه خواهان سه خواسته اصلی راتعقیب می کردند. یکی دنبال ایجاد یک حکومت مقتدر مرکزی بودند یعنی با تعاریف و تفاسیر که از دیگر دولتها مثل دولت اتریش و بریتانیا و فرانسه می شنیدند که همسایگانشان و دیگر کشورها از آنها حساب می بردند واقتدار دارند می توانند مرزهایشان واقتصادشان را حفظ کنند. ولی در ایران اینطوری نیست. شاهانی که در مرکزیت حکومت قرار گرفته اند آدم های ضعیفی اند. پس یکی از اهداف مشروطه خواهان شامل همه جناح های مشروطه خواه این بود که یک حکومت مقتدر مرکزی شکل دهند.
دومین خواسته اصلی آنها محدود کردن قدرت شرع به نفع عرف بود که البته این را همه طیف های مشروطه دنبال نمی کردند. یک طیف از مشروطه خواهان به دنبال این بودند که حکومت عرفی را گسترش دهند یا نظام حقوقی عرف را دنبال می کردند و ایجاد نهاد هایی مثل دادگستری و مدرن کردن سازمانهای اداری و مملکتی و ایجاد مدارس جدید ودریک کلمه تجدد. در مشروطه خواهان طیفی که از آنها به روشنفکران غیر مذهبی عرفگرا تعبیر می شود به دنبال این خواسته بودند. هدف سوم آزادی احزاب، اجتماعات، آزادی قلم،آزادی بیان و مطبوعات و آزادی های سیاسی و اجتماعی و فردی بود که در برآیند مشروطه در واقع دو خواست اصلی بود که ثمر رسید. یک ایجاد حکومت مقتدر مرکزی که با روی کار آمدن رضاخان شاهدش بودیم و نظام حقوقی عرفی هم تقریباً شاهدش بودیم.اما بخش آزدی بیان و قلم واحزاب و اجتماعات مغفول ماند و در واقع قربانی دو خواسته اول شد. بنابراین مشروطه نهضت ناکامی باقی ماند وهمین بعد سوم بعد ها در قالب انقلاب اسلامی دنبال شد.