روزنامه جمهوری اسلامی در یادداشت صفحه "جبهه و جنگ" روز 12 آبان خود گزارشی از حمله عراق به سوسنگرد و دفاع جانانه دلاورمردان سپاه پاسداران در ابتدای جنگ را به قلم علی سلیمانی ارائه کرده و وحشیگری دشمن بعثی و مظلومیت مدافعان و مردم منطقه نشان داده است. این یادداشت گزارشی از فاجعهای که در آبان ماه 1359 به این شهر رفته است و رنج و مظلومیت پاسدارانی که به دفاع از آن پرداختهاند:
شهر سوسنگرد در 60 کیلومتری شمال غرب اهواز قرار دارد. این شهر از لحاظ مرزی و سوقالجیشی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. پس از سوسنگرد شهر مرزی دیگری به نام بستان قرار دارد که بستان هم تا پاسگاه مرزی سوبله 12 کیلومتر فاصله دارد. اکثریت قریب به اتفاق سکنه شهر سوسنگرد عربزبان هستند و عراق حتی نام عربی خفاجیه را روی سوسنگرد گذاشته بود.
استان خوزستان به علت اینکه از نظر طبیعی دشت باز میباشد و با اندک باران، سیل در آن جاری میشود و یا زمین غیرقابل عبور میشود نیروهای عراقی همیشه سعی داشتند که از لحاظ استراتژی به دنبال دو هدف باشند.
الف: بستن راههای مواصلاتی ما و غلبه بر آنها.
ب: دست یافتن به نقاط مرتفع قبل از رسیدن فصل باران.
و جالب است که محور حمیدیه-سوسنگرد-بستان از هر دو خصوصیت برخوردار است زیرا اولاً در صورت محاصره اهواز توسط اهواز توسط عراق این جاده میتواند بهترین مسیر تدارک رسانی باشد و ثانیاً طبق مطالعاتی که در 60 سال گذشته شده مشخص گردیده که این محور در طول این دهه 6 دهه زیر آب نرفته است هر چند سیل بسیار پرآب باشد. لذا عراق بسیار علاقمند است که به سوسنگرد دست پیدا کند تا سپس حمیدیه را نیز به اشغال خود درآورد تا هم به اهداف گفته شده برسد و هم با یک خیز دیگر پادگان دشت آزادگان واقع در 10 کیلومتری شمال حمیدیه را نیز به دست آورد و اگر به این اهداف برسد بیرون راندن دشمن بسیار مشکل خواهد بود.
گزارش عملیات (سقوط بستان)
ارتش عراق یکبار در حدود دهم مهرماه سال جاری بستان و سوسنگرد را به اشغال خود درآورد و حتی برای آن از مهرههای ستون پنجم شهردار و فرماندار تعیین کرد و تا 2 کیلومتری حمیدیه نیز پیشروی کرد ولی در اثر شبیخون برداران سپاه بسیاری از تانکها و خودروهایش منهدم شد و به یاری خداوند متعال سوسنگرد آزاد گردید و دشمن تا مرز عقبنشینی کرد و بستان نیز از لوث وجود کافران پاک شد.
تلفات وارده به ارتش عراق از حیث نفرات و تجهیزات بسیار قابل ملاحظه بود. با عقبنشینی عراق هویزه (واقع در ده کیلومتری جنوب غربی سوسنگرد) نیز وضع عادی پیدا کرد. در طول 45 روز فاصله اشغال اول و محاصره برای بار دوم بارها مسئولین گوشزد شد که مسیر سوسنگرد یک جاده حیاتی است و برای حفاظت آن باید اقدام قطعی صورت گیرد.
بعد از آزاد شدن بستان ارتش عراق شروع به تقویت نیروهایش در مرز سوبله کرد و حدود دو گردان زرهی و یک گردان پیاده مکانیزه و یک گردان تکاور مجدداً وارد مرز کرد و تا 6 کیلومتری بستان پیش آمد و در حدود روزهای 17 و 18 مهرماه ستونی که به بستان میآید با مقاومت برادران سپاه و دیگر نیروها مانند ژاندارمری روبهرو شد و نتوانست پیشروی کند و عقبنشینی کرد و سپس از روستای خرابه (6 کیلومتری بستان) که مرکز فرماندهی بود نیروها به دو جناح تقسیم شدند و از شمال و جنوب پس از پل زدن روی رودخانه به محاصره بستان پرداختند اما باز هم برادران جان بر کف مقاومت کردند تا اینکه ستون محاصره کننده جنوب بستان باز به دو قسمت تقسیم شد و در نتیجه از سه جهت بستان محاصره شد و چون افراد ژاندارمری در شهر نتوانستند مقاومت کنند، جبهه شکسته شد و در حینی که در تمام درگیریهای عراق حدود 20 تانک خود را از دست داد ولی بستان به همراه شهادت جمعی از برادران پاسدار در تاریخ 22/ 7/ 59 سقوط کرد.
اما باز کسی به فکر دفاع اصولی از این خط مهم نیفتاد تا آنجا که بستان مرکز عراقیها و نقطه آماد و نفرات پیاده شد. عراقیها مجدداً شروع به پیشروی کردند تا پشت پل سابله در وسط جاده بستان به سوسنگرد در همین احوال در شمال این مسیر در تپههای استراتژیک اللهاکبر ارتش عراق نیرویی بیش از یک تیپ زرهی را با تیپ 3 زرهی لشکر 92 اهواز درگیر کرد و تیپ 3 هم در 29/ 7/ 59 عقبنشینی نمود و سنگرهایش به دست عراق افتاد.
نکته مهم پیشروی متناسب عراق در جبههها بود که میتوان از آنها استراتژی و تاکتیک عراق را فهمید.
سقوط سوسنگرد
در پیشروی عراقیها پس از سقوط بستان به طرف سوسنگرد فقط سپاه با امکانات بسیار کم اسلحه و مهمات مدافع بوده است و شهدایی که در نقطه نقطه این مسیر داده است دلیل و سند این ادعا میباشد و عراق از تاریخ 22/ 7/ 59 تا 21/ 8/ 59 یعنی درست یکماه فقط توانست ده کیلومتر پیشروی داشته باشد و یک هفته خط لجمن جبهه روستای دهلاویه بود که گاه در اثر مقاومت پاسداران عراقیها مجبور به عقبنشینی میشوند.
ذکر این نکته ضروری است که برادران سپاه در طول این جنگها از هیچگونه پشتیبانی زرهی و یا توپخانه منظم برخوردار نبودهاند.
علیرغم اینکه هوانیروز نیروی هوایی و توپخانه به طور بسیار نامنظم (و گاه مفید) در عملیات شرکت داشتهاند. هر چند که نیروی هوایی چاره این مشکل نبوده است زیرا به علت زیاد بودن تعداد و مدرن بودن ضدهوایی دشمن تلفات جنگندههای ما در این مسیر نسبتاً بسیار زیاد بوده که به هیچ وجه با موقعیت کشور ما مناسب نیست.
همزمان با سقوط بستان نیرویی با استمداد یک گردان زرهی از کرخه کور به طرف شمال عبور کرد و به وسط جاده حمیدیه سوسنگرد آمد و به سمت شمال تا تپههای اللهاکبر به حرکت خود ادامه داد که نتوانست محلی برای استقرار پیدا کند و در نتیجه برگشت و البته جاده را در یک نقطه به نام جرگه سید علی به اندازه دو متر برید و به سمت کرخه کور عقبنشینی کرد و سپاه سوسنگرد از موقعیت استفاده کرد و به تعقیب این نیرو پرداخت و حدود 7 تانک آنها را منهدم کرد که فرمانده سپاه سوسنگرد برادر پورکیان در این عملیات شهید شد. از حدود روزهای 10/ 8/ 59 نیروهای زرهی عراق به بعد از پل سابله و قبل از روستای دهلاویه رسیدند این نیروها حدود پنج روز در همین حوالی بودند تا اینکه دوباره شروع به پیشروی کردند و دیگر پاسداران مستقر در سوسنگرد طاقت نیاوردند هر چند که امکانات زرهی و یا اسلحه سنگین کافی نداشتند با آر پی جی و تیربار و خمپاره 120 در تاریخ 17/ 8 / 59 به نیروهای عراق حمله میکنند و درگیری شدید تا 21/ 8/ 59 به طور متناسب ادامه پیدا میکند که به علت عدم پشتیبانی آتش توپخانه به طور منظم تلفات زیادی به برادران سپاه وارد میشود که حدود 8 شهید و 20 زخمی بوده است و پاسداران نفرات زیادی از دشمن و 8 تانک آنها را از بین میبرند تمام این فداکاریها در زمانی بود که ما از حیث تهیه اسلحه و مهمات نیز در مضیقه کامل بودیم وضع به همین ترتیب ادامه پیدا کرد تا اینکه نقل و انتقالات وسیعی در منطقه دب حردان به طرف جنوب کرخه کور مشاهده شد که این حرکتها که تقریباً حدود دو گردان زرهی و یک گردان توپخانه بود و این تحرکها در تاریخهای 21 و 22 به اطلاع ارتش رسیده بود.
لازم به ذکر است که یک گروهان زرهی در شرق سوسنگرد با استعداد 8 تانک وجود داشت که آن را در حدود روزهای 17/ 8/ 59 با زدن پل روی کرخه به طرف شمال بردند و بجای آن واحد پیاده مکانیزه 148 را مستقر کردند. عراق از ساعت 30/ 4 صبح 23/ 8/ 59 به کوبیدن شهر پرداخت تا اینکه در روز 23/ 8/ 59 نیروی زرهی عراق با استمداد بیش از یک تیپ جاده سوسنگرد را در حدود 8 کیلومتری بین دو روستای مرعی و جلالیه بست و از سوی دیگر به سمت جاده دهلاویه پیشروی کرد و عملاً سوسنگرد محاصره شد. در همین روز درگیری در دهلاویه به اوج خود رسید به طوری که تا 5 بعد از ظهر ما بیش از 30 شهید و 40 زخمی دادیم که جنازه بسیاری از آنها را نتوانستیم حمل کنیم.
گردان 148 به هیچ وجه به مقابله با ستونی که جاده را بست نپرداخت که این خود قابل تعقیب و محاکمه است. نیروی زرهی عراق که هیچ چیز را در مقابل خود نیافت تا عصر 23/ 8 به 5 کیلومتری سوسنگرد یعنی روستای ابوحمیظه رسید و در این روستا به جنایات بیسابقه پرداخت و دست کم 20 نفر از مردم عادی را به اسارت گرفت.
ارتش و لشکر 92 زرهی تا این زمان هیچ کاری نکردند و آخر شب دستور حرکت یک گروهان پیاده مکانیزه را دادند که از دست آنها هم کاری برنمیآمد. فرماندار نظامی شهر سوسنگرد سرگرد فرتاش نیز در هنگام محاصره در سوسنگرد نبود. علیرغم اینکه نیرویی از ارتش در شهر وجود نداشت و فقط ژاندارمری و شهربانی بودند که اکثر آنها نیز به زودی شهر را ترک کردند و حتی 8 ژاندارم را برادران سپاه با لباسهای محلی عربی در حال فرار دستگیر و زندانی کردند. افراد سپاه با تقدیم کردن 70 نفر شهید، زخمی و مفقود مجبور شدند با محاصره شدن شهر یکباره 12 کیلومتر عقبنشینی کرده و به داخل شهر بیایند و همچنین نیروهای سپاه و بسیج مستقر در هویزه نیز به علت نداشتن امکانات به سوسنگرد آمدند. در آخر شب 23/ 7/ 59 در جلسهای با فرماندهان لشکر 92 زرهی قرار شد که با تقویت نیروی مستقر در بین حمیدیه-سوسنگرد حرکت ستونی عراقی سد شود ولی اعزام یک گروهان پیاده مکانیزه هیچ کاری از پیش نبرد به خصوص که این واحد به موقع اعزام نشد و کاری هم نکرد. در این شب برادران به وسیله تلفن اوضاع سوسنگرد را به اطلاع نمایندگان امام در شهرهای مختلف رساندند. در روز 24/ 8 نیروهای عراقی از 5 کیلومتری به 5/ 1 کیلومتری سوسنگرد رسیدند که فقط با مقاومت 35 پاسدار با امکانات خمپاره 120 و آر پی جی حمله میکنند و عراقیها 500 متر عقبنشینی میکنند و سپس شروع به باز شدن میکنند و تا کنار کرخه گسترش پیدا میکنند که 35 پاسدار محاصره میشوند و از این تعداد فقط 14 نفر برمیگردند و بقیه شهید و اسیر میشوند و از سوی دیگر تانکها از طرف هویزه (جنوب سوسنگرد) وارد شهر میشوند و از غرب هم عراقیها با نبودن مانع یکباره ده کیلومتر پیشروی کرده و به دو کیلومتری شهر میرسند. برادران 6 تانک را در این روز در داخل شهر منهدم میکنند. دشمن نیروی تکاور پیاده خود را وارد شهر میکند که تعداد زیادی کشته و 12 نفر آنها اسیر میشوند. برادران در این روز مسجد را در مرکز شهر برای خود انتخاب میکنند. ذکر این نکته ضروری است که پرسنل بیمارستان شهر خارج میشوند و شهدا و زخمیها در سطح شهر پخش بوده و فقط یک دکتر ستوان دوم ژاندارمری فداکارانه به مداوای مجروحین میپرداخته است. در این سه روز فرمانده عملیاتی سپاه به نامهای مرتضی یاغچیان و علی تجلایی و صادق حیدرخانی زخمی میشوند ولی علی تجلایی با اینکه تیرها در کتفش بوده به فرماندهی میپردازد. در تمام روز حتی یک هلی کوپتر نمیتواند برای انتقال زخمیها وارد شهر شود. در تمام مدت درگیری شهر توسط خمپاره و توپ کوبیده میشد.
عملیات برای آزادسازی سوسنگرد
در روز 24/ 8/ 59 نمایندگان ارتش در جلسه هماهنگی بین ارتش و سپاه و ستاد جنگهای نامنظم شرکت نکرد و سپس چند نفر از مسئولین سپاه به لشکر رفتند و ضمن شکوه از وضع به سرهنگ قاسمی، وی اظهار داشت درصدد هستیم تیپ 2 لشکر را به سوسنگرد اعزام کنیم و خود وی با یکی از افراد سپاه به دنبال اعزام تیپ رفتند تا ساعت 5/ 3 بامداد 25/ 8/ 59 غیر از خودرو فقط حدود ده تانک به نزدیکی حمیدیه انتقال یافت. در روز 25/ 8/ 59 سرهنگ شهبازی فرمانده تیپ 2 که برای شناسایی به ده کیلومتری سوسنگرد آمده بود به سرهنگ قاسمی میگفت که جناب سرهنگ شما که درس نظامی خواندهای چهل تانک که نمیتواند به 50 تانک حمله کند و سرهنگ قاسمی هم گفتههای وی را تأیید میکرد. بالاخره در ساعت 12 ظهر در بین جرگه سیدعلی و گلبهار (دوازده کیلومتری سوسنگرد) فرمانده عملیات سپاه و فرمانده تیپ 2 و استاندار خوزستان و فرمانده لشکر همه منطقه را شناسایی کردند. در ساعت 4 بعد از ظهر این روز جلسهای در اتاق جنگ لشکر با شرکت سرتیپ فلاحی و ظهیرنژاد، سرهنگ قاسمی، فرمانده عملیات سپاه، استاندار خوزستان و همچنین آیتالله خامنهای نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع تشکیل شد و در حدود دو ساعت طول کشید و طرح حمله برای شکستن محاصره سوسنگرد ریخته شد که عمده طرح روی عمل تیپ 2 بود به شرط آنکه سپاه به همراه تیپ به عنوان پیاده با استعداد دو گروهان 12 نفر با سلاح ضدتانک عمل کند و جناح چپ دو عقب تیپ 2 نیز حفظ شود و زمان حرکت نیز ساعت 5 صبح 26/ 8/ 59 تعیین شده. جلسه ساعت 6 بعد از ظهر پایان یافت و تیمسار ظهیرنژاد اظهار داشت که من به دزفول بروم تا جریانات را به عرض رییسجمهور (بنیصدر) برسانم؛ و برادران سپاه هم به دنبال آماده کردن نیروهای خود رفتند و ستاد جنگهای نامنظم نیز نیروهای خود را آماده کرد. حدود ساعت 12 نیمه شب بود که استاندار خوزستان اطلاع داد که رییسجمهور (بنیصدر) از شرکت تیپ 2 در عملیات جلوگیری کرده و طرح خودبخود لغو میگردد و این در حالی بود که ما در جریان سوسنگرد بیش از یکصدشهید و مفقود داده بودیم. زخمی که حساب نداشت و هر ساعت به مدافعان شهر پیغام میدادیم که نیرو تا چند ساعت دیگر میرسد. همه نسبت به این کار اعتراض کردند. با آیتالله خامنهای تماس گرفتیم ایشان نیز اظهار شگفتی کرد و بالأخره در اثر تماسهای همه با بنیصدر و ظهیرنژاد مسئله منتفی شد و ظهیرنژاد به ترکی با تلفن به قاسمی گفت با رییسجمهور صحبت شده ایشان گفتهاند اگر لازم شد از تیپ 2 استفاده شود. در روز 26/ 8/ 59 مجدداً عراقیها به داخل شهر نفوذ میکنند به طوری که مدافعان اسلام در شهر دو تانک عراقی را در صد متری مسجد جامع (مقر نظامی شهر) در ساعت ده صبح منهدم میکنند و جنگ تنبهتن نیز در غرب شهر ادامه داشته است. سپاه آخرین اسلحهها و مهمات خود را مصرف میکرده است زخمیها نیز در مسجد بوده و بچهها به یکدیگر وصیت میکردهاند حتی یک توپ به کنار مسجد گوشه سقف اصابت میکند و یک درجهدار ژاندارمری که پای دیوار نشسته بود زخمی میشود.
طرح در ساعت مقرر انجام نمیشود و بالأخره در ساعت 30/ 13 شهر با پیشروی نیروهای پیاده مردمی (سپاه و غیره) و با پشتیبانی تیپ 2 فتح میشود و برادران یکدیگر را در آغوش میکشند. در این حمله تلفات ارتش بسیار کم بوده و نیروی زیادی از دشمن منهدم میشود. رشادتهای نیروهای مردمی را خود فرماندهان ارتش شاهد بودهاند. نیروی زرهی عراق از شرق و جنوب به ده کیلومتر جاده عقبنشینی میکنند ولی در غرب سوسنگرد هنوز درگیری ادامه داشت و باز از نیروی زرهی خبری در قسمت غربی نبود. اکنون در قسمت غربی، شهر پاکسازی شده ولی خطر هنوز وجود دارد. (تا تاریخ 30/ 8/ 59).
منبع: علی سلیمانی، گزارش عملیات سوسنگرد، روزنامه جمهوری اسلامی، 12/ 8/ 94، صفحه 8. (سایت مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس)