من چندان خوش بین به تغییر در آموزش و پرورش نیستم.چون هیچ حرکتی که دال بر تغییرات رو به جلو باشد شاهد نیستیم.از بی توجهی به تخصص گرایی و شایسته سالاری در آموزش و پرورش گرفته تا کم توجهی حاکمیت در تخصیص بودجه و تداوم رویکرد احساسی و صرفا شعاری مسئولان بلند پایه و چه بسا بسیاری از همکارانمان به این نهاد و این حرفه دیگر جایی برای امید واقعی باقی نمی گذارد.
جماران- ابوالفضل رحیمی شاد،فعال صنفی و کارشناس آموزش و پرورش است.به بهانه کشته شدن مرحوم خشخاشی ،به گفت وگو با ایشان پرداختیم و نظر ایشان را ،درباره علل و عوامل وجود خشونت در مدارس،جویا شدیم. مشروح این گفت و گو در پی می آید.
با توجه به اینکه خشونت در مدارس ،چه از سوی معلمان و چه از سوی دانش آموزان،به صورت خشونت های کلامی و بدنی وجود دارد ، نمونه ی آخرش هم قتل مرحوم خشخاشی در بروجرد بود، به نظر شما چه عواملی را می توانیم برای وجود خشونت در مدارس بر شماریم؟
من پیش از پاسخ دادن به سوال شما ،مایلم دو نکته را عرض کنم.وقتی شما می فرمایید در مدارس اعمال خشونت زیاد است،این زیاد مفهومی کمّی نیست و چون، یا کار آماری در این زمینه نشده و یا اگر هم آماری هست ،نمی گذارند در دسترس قرار گیرد اظهار نظر دقیق درباره زیاد و کمی آن قدری مشکل است؛اگرچه من هم تقریبا با شما موافقم.نکته دیگر اینکه بایستی در این زمینه ،دانشجویان و اساتید روانشناسی و جامعه شناسی و پژوهشگاه تعلیم و تربیت تحقیقات جدی انجام دهند و پاسخ های کارشناسی شده را براساس آن تحقیقات ارائه داد که متاسفانه، دست کم من ،چندان کار جدی در این زمینه ندیده ام. بااین لحاظ، آن چه بیان می شود، بیشتر جنبه مشاهدات فردی با دامنه نه چندان گسترده را داردو امیدوارم ،تعمیم حاصل از این مشاهدات، چندان ناروا نباشد.
اما در مورد عوامل ایجاد خشونت در مدارس به طور خاص ،اگر که منظورتان موردی است که برای همکار مرحوممان پیش آمده است،اجازه بدهید صحبت نکنم؛ چون نیاز به اطلاعات دقیق دارد که من در اختیار ندارم. اما اگر به طور کلی بخواهیم نگاه کنیم می توانیم این عوامل را به دو دسته تقسیم کنیم :یک دسته عوامل درون آموزش و پرورش و یک دسته عوامل بیرون از آموزش و پرورش.
از عوامل درون آموزش و پرورش می توان به فقر نسبی اطلاعات معلمان در زمینه روانشناسی مرتبط با شرایط روحی و روانی دانش آموزان،ناهماهنگی بین کادر اجرایی و کادر آموزشی،برنامه های سنگین آموزشی، که اغلب تناسبی با نیازهای اجتماعی روز دانش آموزان ندارد و باعث بی رغبتی دانش آموزان به درس ها شده است،همچنین عوامل دیگری چون شلوغی کلاس ها، ضعف علمی دانش آموزان،فشار نابه جا به معلمان جهت افزایش آمار قبولی و حتی فضای فیزیکی نامناسب کلاس ها و مواردی از این دست اشاره کرد.
درمورد عوامل بیرون از آموزش و پرورش نیز می توان به خشونت عمومی موجود در جامعه و تربیت خانوادگی کودکان و نوجوانان،که اغلب با پذیرش مسائل از طریق خشونت همراه است، اشاره کرد.باید در نظر داشت که در واقعیت ،ترکیبی از این عوامل به طور دائم پیرامون فضای آموزشی ما وجود دارد؛مثلا کودکان و نوجوانانی را در نظر بگیرید که اغلب درون خانه ،به جای گفت و گو و اقناع، با بالارفتن صدا و درهم شدن چهره والدین و چه بسا تنبیه فیزیکی حاضر به پذیرش آن چه از آن ها خواسته می شود ،هستند.حالا 30 تا 40 نفر از این بچه ها سر کلاس های نه چندان مناسب بایستی بنشینند و دروسی که اغلب مایل به یا دگیری آن نیستند را یاد بگیرند.معلم نیز باید ضمن ساکت نگه داشتن این تعداد کودک یا نوجوان ،به آنها آموزش دهد،به گونه ای که نتیجه این آموزش یادگیری و کسب نمره قبولی باشد.به نظرم در این شرایط، عدم بروز خشونت ناممکن تر از بروز آن است.
آیا به نظر شما طرح تعدیل نیروی انسانی، که از سوی جناب وزیر مطرح شده، باعث شلوغی بیش از حد کلاس ها و به تبع آن افزایش میزان خشونت در مدارس نمی شود؟
آنچه من از طرح تعدیل شنیده ام ،اولا فقط به کاهش تعداد معلمان باز نمی گردد ثانیا قرار است این کاهش با افزایش ساعت کار و دستمزد معلمان توانمندتر و باانگیزه تر صورت گیرد.به عبارت دیگر، اگر فرض کنیم با رفتن تعدادی از معلمان nساعت کلاس بدون معلم زیاد میشود با افزایش ساعت کار معلمان باقی مانده این n ساعت جبران می شود؛یعنی لااقل روی کاغذ نمی بایست کلاس ها شلوغ تر شود.از سوی دیگر، اگر واقعا این تعداد نیروی کمترکار آمد و یا افزون بر تعداد نیاز در یک سازمان وجود داشته باشد، به طور منطقی بایستی تعدیل صورت گیرد.البته همانطور که عرض کردم اگر!منتهی چون این اظهار نظر در سطح کلان نیازمند اطلاع از اعداد و ارقام در سطح ملی است به راحتی اظهار نظر ممکن نیست.
- اما خیلی از افرادی که تعدیل میشوند بی انگیزه نیستند مثلا خیلی از دوستان با انگیزه ی من می خواهند از آموزش و پرورش بروند!
خب این یعنی انگیزه ماندن در آموزش و پرورش را ندارند.
ندارند چون شرایط مالی برایشان تامین نیست.
این که شما می فرمایید یعنی توانمند هستند نه باانگیزه و بحث انگیزه و توانایی ،دو بحث جدا از هم است.نباید خلط کرد.
اصلا در بحث تعدیل ،سخن از با انگیزه یا بی انگیزه بودن نیست،یعنی گفته نشده که می خواهیم معلمان بی انگیزه را تعدیل کنیم.بحث به صورت مطلق است.درباره تعدیل هم ارقامش هست، ما الان 650 هزار معلم داریم و 380 هزار نفر نیروی اجرایی و ستادی ،اعم از مشاور و مدیر و معاون و کارمندان ستادی.به نظر جناب وزیر از این ششصد و پنجاه هزار نفر معلم 250 هزار نفر مازاد هستند.
البته چیزی که من شنیده ام صرفا اشاره به کم شدن معلم ها نبوده است و گفته اند از نیرو های آموزش پرورش یعنی هم نیروهای صف و هم ستاد.
ولی به نظر می رسد منظور ایشان فقط معلم ها هستند؛ اقداماتی که در این زمینه می شود شاهدی بر این مدعاست.
پاسخ من براساس اطلاعاتی که دارم همان است که عرض کردم.البته شاید بهتر باشد وزیر به جای تعدیل،برنامه متناسب سازی را در دستور کار قرار دهد.آن وقت اگر لازم بود تعدیل هم می تواند بخشی از آن باشد.
در همه ی دنیا رسم است که در کنار یک معلم یک کمک معلم هم حضور داشته باشد، در همین غیردولتی ها که مطلوب جناب وزیر هستند، معمولا به ازای هر 60 دانش آموز یک مشاور حضور دارد؛ اما این امکانات برای مدارس دولتی نیست.آیا با این وضع می شود از تعدیل سخن گفت؟
خب آن هایی هم که هستند مگر می توانند کار مشاوره انجام دهند؟ اینکه من عرض می کنم دفاع از طرح تعدیل نیست؛اگر دقت بفرمایید جمله قبل را هم شرطی عرض کردم.اما قبول دارم هر عاملی که باعث شلوغ تر شدن کلاس ها شود باعث افزایش خشونت در مدارس می شود.
آیا تفکیک مدارس به ضعیف و قوی یا دولتی و غیر دولتی،شاهد ،نمونه دولتی و .... می تواند عاملی برای افزایش خشونت باشد یا نه؟
من هم شخصا موافق این تقسیم بندی، ها نیستم ؛اگرچه هر طرحی مزایا و معایب خود را دارد؛ اما این قبیل طرح ها به ویژه با توجه به آن چه در اجرا شاهد هستیم درکل دچار بدکارکردی می شوند. به نظر من ،پاسخ سوال شما مثبت است؛ چون در این تقسیم بندی، این مدارس با جذب دانش آموزان توانمند تر و با انگیزه تر باعث کمتر شدن این قبیل دانش آموزان در مدارس عادی دولتی می شوند.معمولا این دانش آموزان از نظر رفتاری نیز وضعیت نسبتا بهتری نسبت به دیگر دانش آموزان دارند.
به نظر شما آموزش و پرورش برای دانش آموزانی که مشکل عاطفی یا خانوادگی دارند کاری انجام می دهد؟
من کار چندان قابل توجهی ندیده ام.نیرو های حاضر در مدرسه به دو دلیل قادر به رفع این مشکلات نیستند: یکی کم بودن آن ها نسبت به جمعیت دانش آموزان و دیگر اینک ه به نظر نمیاد تخصص کافی برای این کار را داشته باشند.ضمن اینکه اولیا هم در این زمینه چندان استقبال و همراهی نمی کنند.
راهکار معلم برای کنترل اصولی کلاسی با جمعیت بالا ،با وجود دانش آموزانی که نیازمند مشاوره های تخصصی هستند ، چیست؟
البته دست ما کاملا بسته نیست .مثلا افزایش اطلاعات راجع به وضعیت روان شناختی کودکان و نوجوانان می تواند در کنترل رفتار ما تاثیر گذار باشد.و یا کار اثر گذارتر در روش کار در کلاس است.ما اغلب شاهدیم همکاران اظهار می کنند ما تمام وقت درس می دهیم و وقت هم کم داریم.اگرچه با توجه به محتوای کتب درسی و به ویژه نگاه عرفی به برخی از دروس، چندان نادرست نیست. اما با این وجود ،اگر معلمان ساعات کلاسی را تقسیم بندی کنند و بخشی از ساعت آغازین را به مطالعه دروس قبل یا مطالعه برای امتحانی ساده در همان جلسه اختصاص دهند و بعد امتحانی کوچک برگزار کنند و حدود 40 تا 50 دقیقه تدریس کنند و بخش کوچکی از پایان کلاس را هم به انجام مقدمات تکالیف همان درس اختصاص دهند این تقسیم بندی سبب م گردد هم تنوع نسبی برای دانش آموزان ایجاد شود و هم اینکه دانش آموز و معلم کمتر خسته شوند. همین مسئله باعث کاهش احتمال بروز خشونت خواهد شد.
به نظر شما با توجه به امکانات موجودآموزش و پرورش چه کارهایی می توان برای کاهش خشونت انجام داد؟
متاسفانه مدارس ما تقریبا به طور کامل به آموزشگاه های شبه علمی تبدیل شده اند و از ابتدایی تا دبیرستان کارشان شده جلب نظر دانش آموزان به قبولی در دانشگاه .از این جهت صرفا بدنبال کارهای آموزشی هستند.گویی فراموشمان شده که در مدرسه باید قواعد چگونه زندگی کردن را بیاموزیم.مثلا کار پرورشی شده تلاش برای القاء یکسری موضوعات ایدئولوژیک به دانش آموزان. انگار پرورش یعنی فعالیت آن هم بسیار سطحی در حوزه آیین های مذهبی و سیاست؛در حالی که پرداختن به امور پرورشی به صورتی گسترده در مدارس ،می تواند بسیاری از مشکلات در این زمینه را رفع کند. افزایش ساعت زنگ ورزش،استفاده از محیط مدارس در ساعت های تعطیل برای ورزش و تفریح،افزایش ساعت یا میزان اردوهای علمی-تفریحی-آموزشی استفاده واقعی از زنگ هنر یا برنامه های هنری در مدارس؛مگر نه اینکه هنر باعث تلطیف روح میشود ؟
سرود،موسیقی،نقاشی،عکاسی،بازیگری،شعر خوانی،مقاله نویسی و فعالیت های هنری دیگر می تواند در این زمینه بسیار موثر افتد.ما معلم ها نیز نباید خودمان را از یادگیری بی نیاز بدانیم.از یادگیری فنون تدریس گرفته تا موضوعات روانشناختی مربوط به دانش آموزان.برگزاری کلاس های آموزش مهارت های رفتاری ،چه برای دانش آموزان و اولیای آنها و چه برای معلمان و کادر اجرایی مدارس نیز می تواند بسیار اثر گذار باشد.
در سی سال قبل حتی دوره ی جنگ ما، کلاس خط ، بازیگری ، مقاله نویسی و سرود و ... داشتیم و با وجود اینکه اجباری نبود ولی مورد استقبال همه قرار می گرفت ؛ولی امروز آموزش و پرورش و متاسفانه خانواده ها گویا توانایی درک ضرورت این موضوعات را از دست داده اند.
با این حساب، با توجه به وضعیت آموزش و پرورش نباید انتظار کاهش خشونت در مدارس را داشت؟
بله حرکتی در این زمینه دیده نمیشود. تقریبا هیچ حرکتی.
به نظر شما تشکل های صنفی چه کمکی به آموزش و پرورش میتوانند داشته باشند؟
اگر منظورتان تشکل های صنفی موجود است با وجود همه ی تلاش های بدون چشم داشتی که این عزیزان می کنند قادر نیستند کمکی در این زمینه انجام دهند؛ چون آنها نماینده ی واقعی معلم ها نیستند .البته نه اینکه خودخواهانه آمده باشند و جایی را گرفته باشند، خیر اینطور نبوده. عدم استقبال معلمان، نبود نماینده تشکل ها در مدارس و مناطق،نبود سیستم جمع آوری آرا و نظرات و خواسته های معلمان و مسائلی از این دست نمی گذارد تا تشکل ها بتوانند کارکرد واقعی داشته باشند.این ها یک سری معلم فداکار و علاقه مند به کار صنفی هستند که جمع شدند دور همدیگر. واقعیت را هم در نظر بگیریم ؛به دلایل تاریخی،سیاسی و یا فرهنگی نگاه چندان تخصصی هم به این کار ندارند.
اما اگر تشکل ها برخاسته از بدنه آموزش و پرورش باشند و به طور نظام مند با این بدنه در ارتباط باشند و از حمایت کامل بدنه برخوردار باشند قطعا می توانند به طور غیر مستقیم در زمینه رفع بسیاری از مشکلات از جمله مسئله خشونت ایفای نقش کنند. اما تا رسیدن به این سطح از توانایی و فعالیت راهی طولانی در پیش داریم.
نکته ی آخر :
برخلاف عادت اینجور گفتگوها که در آخر صحبت از امید و آینده ای روشن می شود بایستی عرض کنم من چندان خوشبین به تغییر در آموزش و پرورش نیستم.چون هیچ حرکتی که دال بر تغییرات رو به جلو باشد شاهد نیستیم.از بی توجهی به تخصص گرایی و شایسته سالاری در آموزش و پرورش گرفته تا کم توجهی حاکمیت در تخصیص بودجه و تداوم رویکرد احساسی و صرفا شعاری مسئولان بلند پایه و چه بسا بسیاری از همکارانمان به این نهاد و این حرفه دیگر جایی برای امید واقعی باقی نمی گذارد.