-
يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ (1)
اى جامه در سر كشيده،
-
برخيز و بيم ده.
-
و پروردگارت را تكبير گوى.
-
و جامهات را پاكيزه دار.
-
و از پليدى دورى گزين.
-
وَلَا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ (6)
و چيزى مده كه بيش از آن چشم داشته باشى.
-
براى پروردگارت صابر باش.
-
فَإِذَا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ (8)
و آنگاه كه در صور دميده شود،
-
فَذَلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ (9)
آن روز روزى سخت خواهد بود.
-
عَلَى الْكَافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ (10)
و براى كافران ناآسان.
-
ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا (11)
مرا با آن كه تنهايش آفريدهام واگذار.
-
وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا (12)
او را مالى بسيار دادم.
-
و پسرانى همه در نزد او حاضر.
-
وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيدًا (14)
و كارهاى او را به نيكوتر وجهى برساختم.
-
ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ (15)
آنگاه طمع مىبندد كه زيادت كنم.
-
كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا (16)
آرى، كه او در برابر آيات ما ستيزهجوست.
-
او را به مشقتى مىاندازم.
-
إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ (18)
او انديشيد و طرحى افكند.
-
مرگ بر او باد، چگونه طرحى افكند؟
-
ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (20)
باز هم مرگ بر او باد، چگونه طرحى افكند؟
-
آنگاه نگريست.
-
سپس روى ترش كرد و پيشانى در هم كشيد.
-
ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ (23)
سپس روى گردانيد و گردنكشى كرد.
-
فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ (24)
گفت: اين، جز جادويى كه ديگرانش آموختهاند، هيچ نيست.
-
إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ (25)
اين، جز سخن آدمى هيچ نيست.
-
زودا كه او را به سَقَر بيفكنيم.
-
وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ (27)
چه چيز آگاهت ساخت كه سَقَر چيست؟
-
نه هيچ باقى مىگذارد و نه چيزى را وا مىگذارد.
-
سوزاننده پوست است.
-
عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ (30)
نوزده فرشته بر آن گماشتهاند.
-
موكلان دوزخ را جز از فرشتگان قرارنداديم. و شمار آنها جز براى امتحان كافران نيست. تا اهل كتاب يقين كنند و بر ايمان مؤمنان بيفزايد و اهل كتاب و مؤمنان شك نكنند. و تا آنان كه در دلهاشان مرضى است نگويند: خدا از اين مثَل چه مىخواسته است؟ خدا اينچنين هر كس را كه بخواهد گمراه مىكند و هر كس را كه بخواهد راه مىنمايد. و شمار سپاهيان پروردگارت را جز او نداند. و اين سخن جز اندرزى از براى مردم نيست.
-
آرى، سوگند به ماه.
-
وَاللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ (33)
و سوگند به شب، چون روى در رفتن آرد،
-
وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ (34)
و سوگند به صبح، چون پرده برافكند،
-
إِنَّهَا لَإِحْدَى الْكُبَرِ (35)
كه اين يكى از حادثههاى بزرگ است.
-
ترساننده آدميان است.
-
لِمَنْ شَاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ (37)
براى هر كس از شما كه خواهد پيش افتد يا از پى رود.
-
كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ (38)
هر كس در گرو كارى است كه كرده است.
-
إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ (39)
مگر اهل سعادت،
-
فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ (40)
كه در بهشتها نشستهاند و مىپرسند
-
از گناهكاران:
-
مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ (42)
كه چه چيز شما را به جهنم كشانيد؟
-
قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ (43)
مىگويند: ما از نمازگزاران نبوديم.
-
وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ (44)
و به درويشان طعام نمىداديم.
-
وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ (45)
و با آنان كه سخن باطل مىگفتند هماواز مىشديم،
-
وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ (46)
و روز قيامت را دروغ مىانگاشتيم.
-
حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ (47)
تا مرگ ما فرا رسيد.
-
فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ (48)
پس شفاعت شفاعتكنندگان سودشان نبخشيد.
-
فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ (49)
چه شده است كه از اين پند اعراض مىكنند؟
-
كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ (50)
مانند گورخران رميده
-
كه از شير مىگريزند.
-
بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتَى صُحُفًا مُنَشَّرَةً (52)
بلكه هر يك از ايشان مىخواهد كه نامههايى گشاده به او داده شود.
-
كَلَّا بَلْ لَا يَخَافُونَ الْآخِرَةَ (53)
آرى، كه از آخرت نمىترسند.
-
كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ (54)
آرى، كه اين قرآن اندرزى است.
-
هر كه خواهد، آن را بخواند.
-
وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ (56)
و پند نمىگيرند، مگر اينكه خدا خواهد. او شايان آن است كه از او بترسند. و او شايان آمرزيدن است.