در شرایط موجود منطقه، منظور این نیست که شکست در لبنان را پیروزی تفسیر کنیم و از شکست ها درس نگیریم یا دستاورد ها در پیشروی نظامی در یمن را نادیده بگیریم اتفاقاً درست برعکس؛ معنای عمیقتر آن این است که نباید میدان را تنها با مختصات جغرافیایی آن فهمید. حزبالله، پیش از آنکه مجموعهای از مواضع نظامی در جنوب لبنان باشد، یک واقعیت اجتماعی و سیاسی است؛ همانگونه که انصارالله نیز صرفاً یک سازمان مسلح نیست. قدرت واقعی هر دو را باید در میزان پیوندشان با جامعه و مردم، ظرفیت مقاومت و از همه مهم تر ایمان به خدا و راهی که می روند جستوجو کرد.
تحولات شتابان منطقه، بار دیگر یک واقعیت مهم را پیش چشم ما قرار داده است: در سیاست و میدان، فراز و نشیب بسیاری وجود دارد.
امروز در لبنان، نشانههای دشواری، برای حزبالله فراوان است. از فشارهای سیاسی و نظامی گرفته تا تحولات جنوب لبنان و ارتفاعات راهبردی مانند علیالطاهر، معادلاتی شکل گرفته که موقعیت حزبالله را نسبت به گذشته شکنندهتر کرده است. در سوی دیگر، در یمن، انصارالله در روزهای اخیر پیشرویهای قابل توجهی داشته و با نزدیکشدن به مناطق حساس ساحل دریای سرخ و بابالمندب، وزن خود را در معادلات منطقه افزایش داده است.
در نگاه نخست، ممکن است این دو تصویر، دو معنای متضاد داشته باشند: یکی عقبنشینی و دیگری پیشروی؛ یکی شکست و دیگری پیروزی. اما مسئله برای ما، نباید در همین سطح متوقف شود.
تجربه تاریخی انقلاب اسلامی نشان داده است که نباید سرنوشت یک جریان سیاسی و اجتماعی را تنها با خط مرزی روی نقشه یا با تعداد مواضعی که در یک مقطع زمانی در اختیار دارد سنجید. انقلاب ایران نیز در آغاز، از منظر محاسبات متعارف قدرت، چیزی جز اراده مردم مستضعف در برابر مجموعهای از قدرتهای سیاسی، نظامی و امنیتی نبود.
امام خمینی در توصیف آن روزها پرسشی مطرح میکند که امروز نیز میتواند راهنمای فهم تحولات منطقه باشد: «این چه بود که این ملت ضعیف بدون تجهیز، بدون تدریب نظامی را بر این همه قدرتها غلبه داد؟»
پاسخ امام، بسیار ساده است، خدا! امام معتقد است وفاداری و اراده راستین مردم به آرمان انقلاب بود که باعث شد خداوند مردم را یاری کند و از سهمگین ترین پیچ های تاریخ عبور بدهد. از همین منظر بود که امام، پیروزی انقلاب را صرفاً نتیجه تغییر یک حکومت نمیدانست، بلکه آن را حاصل تولد یک نیروی اجتماعی و ساخت یک نظم جدید میدید.
در شرایط موجود منطقه، منظور این نیست که شکست در لبنان را پیروزی تفسیر کنیم و از شکست ها درس نگیریم یا دستاورد ها در پیشروی نظامی در یمن را نادیده بگیریم اتفاقاً درست برعکس؛ معنای عمیقتر آن این است که نباید میدان را تنها با مختصات جغرافیایی آن فهمید.
حزبالله، پیش از آنکه مجموعهای از مواضع نظامی در جنوب لبنان باشد، یک واقعیت اجتماعی و سیاسی است؛ همانگونه که انصارالله نیز صرفاً یک سازمان مسلح نیست. قدرت واقعی هر دو را باید در میزان پیوندشان با جامعه و مردم، ظرفیت مقاومت و از همه مهم تر ایمان به خدا و راهی که می روند جستوجو کرد.
این همان نکتهای است که در سخنان امام درباره مردم ایران نیز بارها تکرار شده است. آنجا که از ملت ایران سخن میگفت، بر این نکته تأکید داشت که مردم در میانه جنگ و انقلاب، دشواریها و تنگناهای فراوانی را تحمل کردند، اما افق نگاهشان فراتر از یک موقعیت مقطعی بود: «آن چیزی که همه مردم ما فراتر از آن را فکر میکنند مسئله حفظ اسلام و اصول انقلاب است.»
این جمله، اگر از زمینه تاریخی خود خارج نشود، یک درس مهم برای امروز دارد؛ جامعهای که افقش را به یک موقعیت گره نزند، در برابر تغییر موقعیتها آسیبپذیر نخواهد بود.
از این منظر، آنچه امروز در لبنان رخ میدهد، بیش از آنکه مجوزی برای ناامیدی باشد، باید موجب بازاندیشی دقیقتر در سیاستها و شیوههای حمایت از مقاومت شود و به هیچ وجه نباید ما را مایوس کند. اگر حزبالله در یکی از دشوارترین مقاطع خود قرار گرفته است، باید دید کدام راه را اشتباه رفته ایم و چگونه میتوان به بازسازی ظرفیت اجتماعی، سیاسی و سازمانی آن کمک کرد؛ نه اینکه ناامید شویم و یا یکدیگر را متهم کنیم! مقاومت حزب الله در زمان اشغال بیروت در دل های مردم لبنان جوانه زد نه در تونل های علی الطاهر!
در یمن نیز همین قاعده برقرار است. پیشرویهای اخیر انصارالله، اگرچه از نظر نظامی و ژئوپلیتیک قابل توجه است و موقعیت این جریان را در دریای سرخ تقویت کرده، اما نباید موجب شود که پیچیدگی جامعه یمن، هزینه انسانی جنگ و شکنندگی هر پیروزی میدانی فراموش شود. اگر میدان با پیوست رسانه ای، دیپلماتیک و اجتماعی همراه و کامل نشود هر دستاوردی زودگذر خواهد بود. نباید مغرور بشویم باید توجه داشت که مقاومت در وفاداری به آرمان خود زنده است نه هیچ چیز دیگر و اینجاست که شاید یکی از مهمترین جملات امام درباره جنگ، معنای تازهای پیدا کند. امام به نیروهای نظامی و مردمی هشدار داده بود: «هرگز از دست دادن موضعی را با تأثر و گرفتن مکانی را با غرور و شادی بیان نکنید که اینها در برابر هدف شما بهقدری ناچیزند»
امروز در ایران و نیز در لبنان، عراق، یمن و فلسطین، آنچه بیش از هر چیز نیازمند دقت است، همین تمایز میان «موقعیت» و «آرمان» است.
موقعیت ممکن است تغییر کند؛ یک ارتفاع ممکن است سقوط کند، یک شهر ممکن است آزاد شود، یک جبهه ممکن است عقب بنشیند و جبههای دیگر پیشروی کند. اما آرمان، اگر در جان یک جامعه ریشه داشته باشد، با تغییر مختصات جغرافیایی از میان نمیرود. آرمان بخشنامه ای نیست، آرمان با سازمان و نهاد دیکته نمی شود آرمان ریشه در ایمان، صداقت، خواست و اراده اکثریت جامعه دارد.
از این رو، نه لبنان را باید در قاب یک شکست دید و نه یمن را در قاب یک پیروزی. هر دو، صحنههایی از یک منازعه طولانیترند؛ منازعهای که در آن، سرنوشت نهایی را نه صرفاً تصرف زمین، بلکه تاب آوری و مقاومت ملتها برای ایستادگی برآرمان، حفظ امید و اراده الهی تعیین خواهد کرد.
امام به ما آموخت در برابر تغییرات میدان، نه اسیر اضطراب شویم و نه گرفتار سرمستی؛ نه از دست دادن خرمشهر ما را مغموم می کند و نه آزادسازی خرمشهر ما را مغرور! زیرا در نگاه امام ما تنها مأمور به انجام درست وظایف خود هستیم. شکست را انکار نکنیم تا از آن بیاموزیم و پیروزی را ببینیم تا قدر فرصتهای آن را بدانیم اما هیچکدام را با خودِ مقصد اشتباه نگیریم. چرا که به تعبیر امام، راهی که با ایمان به خدا و اراده مردم پیموده میشود، بسیار بزرگتر از یک موقعیت، یک شهر و حتی یک جبهه است.