روزنامه «فایننشال تایمز» در تحلیلی انتقادی از نقش جرد کوشنر و استیو ویتکاف در دیپلماسی دولت دونالد ترامپ نوشت که رویکرد معاملهمحور و اقتصادی این دو، بدون اتکا به تجربه دیپلماتیک و کارشناسی تخصصی، در پروندههای اوکراین، ایران و غزه نتیجه ملموسی به همراه نداشته است. این روزنامه معتقد است تمرکز بر وعده سرمایهگذاری و منافع اقتصادی پس از جنگ، بدون درک عمیق از پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی، امنیتی و تاریخی بحرانها، به جای تسهیل توافق، واشنگتن را به بنبستهای تازهای کشانده است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، روزنامه «فایننشال تایمز» در تحلیلی به بررسی نقش «جرد کوشنر» و «استیو ویتکاف» در دیپلماسی دولت دونالد ترامپ، رویکرد معاملهمحور و اقتصادی این دو در مذاکرات بینالمللی، ناکامی تلاشهای آنان برای دستیابی به توافق در جنگ اوکراین، تأثیر فقدان کارشناسان تخصصی بر مذاکرات هستهای با ایران، نگاه تجاری آنها به آینده غزه و پیامدهای تکیه کاخ سفید بر دیپلماسی مبتنی بر وعده سرمایهگذاری و منافع اقتصادی پس از جنگ پرداخت و نوشت: دلیلی وجود دارد که «مارکو روبیو» با شنیدن صدای تیراندازی از صحنه فاصله میگیرد. با اینکه او وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی ایالات متحده است ــ نخستین فردی که از زمان هنری کیسینجر این دو سمت را همزمان در اختیار دارد ــ روبیو بهخوبی میتواند یک قمار بازنده، یا حتی سه قمار بازنده، را تشخیص دهد. چه تلاش برای میانجیگری توافقی میان روسیه و اوکراین باشد، چه مذاکرات هستهای با ایران و چه حلوفصل مسئله غزه، او فاقد همان پیشینهای در حوزه املاک و مستغلات است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در مذاکرهکنندگان خود میپسندد. سیاستمداران معمولاً تشنه حضور در مرکز توجه هستند؛ اینکه روبیو از بیرون ماندن از کانون توجه چندان ناراحت نیست، خود چیزهای زیادی به ما میگوید.
«جرد کوشنر» و «استیو ویتکاف» اما املاک و مستغلات را خوب میشناسند ــ و هر دو نیز میلیاردرهایی هستند که تجارت را با سیاست درهم آمیختهاند. همین موضوع به آنها اعتبار لازم برای سخن گفتن از جانب ترامپ را میدهد. تا حدی به همین دلیل بود که هم ولادیمیر پوتین و هم ولودیمیر زلنسکی در سفر بیحاصل این دو به مسکو و کییف در آخر هفته گذشته، با احترام زیادی با آنها برخورد کردند. آنها با ساکهایی پر از وعدههای رونق سرمایهگذاری «برد ـ برد» میآیند؛ رونقی که بناست پس از هر توافقی سرازیر شود. اما شاید اشتهایشان بزرگتر از ظرفیتشان باشد. رسیدن به توافقی که دوام بیاورد، خود بهاندازه کافی دشوار است. اگر هدف واقعی آنها رسیدن به «دسر» باشد، به احتمال زیاد غذای اصلی را خراب خواهند کرد.
تاکتیک محوری کوشنر و ویتکاف این است که طرفهای مذاکره را با وسوسه رونقهای اقتصادی پس از جنگ مجذوب کنند. چرا اوکراینیها و روسها باید به کشتن یکدیگر ادامه دهند، وقتی میتوانند برای استخراج مواد معدنی حیاتی و ساخت مراکز داده هوش مصنوعی با ایالات متحده شریک شوند؟ این برداشت، هر دو طرف را بهاشتباه میخواند. هرچند برآوردها متفاوت است، دارایی پوتین بسیار بیشتر از هر یک از دو فرستاده ترامپ و حتی خود ترامپ است. پوتین چیزی میخواهد که توافقهای خیالی پس از آتشبس قادر به خرید آن نیستند: بازگرداندن کامل یا بخشی از اوکراین به آنچه او سرزمین مادری روسیه میداند. «دسر» نیز در صدر اولویتهای ذهنی زلنسکی قرار ندارد. وظیفه او دفاع از اوکراین در برابر روسیه است. در عمل، این چشماندازهای تجاری هستند که ترامپ و فرستادگانش را در بازی نگه میدارند، نه برعکس. تمرکز افراطی بر منافع پس از جنگ، آنها را هرچه بیشتر از «الدورادو» دور میکند.
اگر جنگ روسیه و اوکراین را از منظر تجاری بخوانید، روسیه اهمیت بیشتری دارد، زیرا بزرگتر است و منابع طبیعی بیشتری در اختیار دارد. اما اگر از منظر جنگ به آن نگاه کنید، اوکراین بهعنوان طرف مدافع دست بالا را دارد. اوکراین نوآورتر است، چون ناچار است چنین باشد. همانطور که گفته میشود: «اگر روسیه دست از جنگیدن بردارد، جنگ تمام میشود. اگر اوکراین دست از جنگیدن بردارد، اوکراین تمام میشود.»
ویتکاف و کوشنر که طی ۱۸ ماه گذشته بهترتیب هفت بار و سه بار به روسیه سفر کردهاند، باید در رفتوآمد اخیر خود ابتدا به کییف میرفتند. اما آنها نخست راهی مسکو شدند. سپس پیشنهادی از جانب پوتین به زلنسکی ارائه کردند که بنا بر گزارشها، حتی سختگیرانهتر از پیشنهادی بود که او پیشتر رد کرده بود. اگر شرایط جدید به نظر میرسید در کرملین پخته شده، دلیلش این بود که واقعاً چنین بود.
همین مسئله درباره طرح صلح ۲۸ مادهای اوکراین نیز صدق میکرد؛ طرحی که پوتین در نوامبر گذشته برای ویتکاف تنظیم کرده بود و به شکلی ناشیانه ترجمه شده بود. یکی از بندهای این طرح میگفت ایالات متحده در هر اختلاف میان ناتو و روسیه میانجیگری خواهد کرد. این بند، این واقعیت را نادیده گرفته بود که ایالات متحده همچنان عضو ناتو است. حتی یک تازهکار نیز میتوانست چنین ترفندی را تشخیص دهد. اما به نظر میرسد ویتکاف و کوشنر همانقدر که در معاملات ملکی اهرمی و مبتنی بر بدهی مهارت دارند، از جزئیات ژئوپلیتیکی فارغ هستند. کارشناسان تخصصی حوزه نیز معمولاً آنها را در مذاکرات همراهی نمیکنند.
اعتمادبهنفس نابجای آنها درباره میزان شناختشان از چرخه سوخت هستهای در نشست آمریکا و ایران در ژنو در اواخر فوریه، در تصمیم ترامپ برای آغاز عملیات «خشم حماسی» دو روز بعد نقش داشت. ناظران عمانی و بریتانیایی معتقد بودند ایران مذاکرات را با پیشنهادی قابلکار آغاز کرده است. ویتکاف و کوشنر چنین برداشتی نداشتند. با این حال، اگر زمان کافی داده میشد، دستیابی به توافقی برابر یا حتی بهتر از توافق باراک اوباما ممکن تلقی میشد. اوباما برای مذاکره بر سر توافق هستهای سال ۲۰۱۵ میان آمریکا و ایران، ۲۰ ماه زمان صرف کرد. کارشناسان هستهای آمریکا در تمام مراحل حضور داشتند. هیچیک از آنها ویتکاف و کوشنر را در ژنو همراهی نکردند. اگر ترامپ امروز میتوانست همان چیزی را به دست آورد که ایران در اوایل سال جاری پیشنهاد داده بود ــ یعنی رقیقسازی بخش عمده مواد شکافتپذیر خود تحت نظارت ــ با اشتیاق آن را میپذیرفت. این، بیان دیگری از این واقعیت است که کوشنر و ویتکاف در برابر آنچه برای حضور و نقشآفرینیشان هزینه میشود، ارزش چندانی در اختیار ترامپ قرار نمیدهند.
همین موضوع درباره غزه نیز صدق میکند؛ جایی که هر دو مرد آن را همچون یک منطقه ساحلی جذاب برای توسعه املاک به تصویر کشیدهاند. کوشنر گفته است غزه «میتواند بسیار باارزش باشد». بار دیگر، داماد رئیسجمهور حواسش به پول پرت شده است. او پیشنهاد کرده است که جمعیت غزه در چند مرحله از این باریکه خارج شوند تا بازسازی انجام شود. کوشنر هفته گذشته گفت غزه «اساساً توسط سازمانهای غیردولتی و تروریستها ساخته شده است». از نظر او، توسعهدهندگان املاک باید کنترل را به دست بگیرند. کوشنر نیز مانند ویتکاف از هرگونه منفعت تجاری شخصی در رونق احتمالی آینده غزه صرفنظر کرده است. کاخ سفید نیز یادآوری میکند که هر دوی آنها بدون دریافت حقوق، خستگیناپذیر برای مردم آمریکا کار میکنند.
با این حال، تعهد آنها به پرهیز از تعارض منافع اقدامی قابل استقبال است. سابقه تجاری خارجی کوشنر چندان درخشان نیست. او با معاملهای برای ساخت تا ۱۰ هزار ویلای لوکس در منطقهای حفاظتشده در امتداد سواحل آلبانی، این کشور را تا آستانه یک «انقلاب رنگی» پیش برده است. معترضان گسترده، فلامینگو ــ پرندهای که در امتداد این سواحل یافت میشود ــ را بهعنوان نماد خود برگزیدهاند. «ادی راما»، نخستوزیر تحت فشار آلبانی، به فایننشال تایمز گفت: «اگر جرد کوشنر نبود... هیچکس اهمیتی به فلامینگوها نمیداد.»
کوشنر اخیراً نیز، تا حدی بهدلیل واکنش منفی مشابه، از پروژه ساخت برج ترامپ در صربستان کنار کشید. خیابانهای آلبانی که معمولاً طرفدار آمریکا هستند، اکنون میگویند: «آلبانی فروشی نیست.» اگر فرستادگان ترامپ گوش دهند، بخشهای دیگری از جهان نیز در تلاشاند همین پیام را به آنها منتقل کنند.