هفته دولت، به یاد شهیدان محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر، فرصتی برای بازخوانی منش و روش مدیرانی است که مسئولیت عمومی را با سادهزیستی، صداقت و حضور بیواسطه در میان مردم پیوند زده بودند. دوران مسئولیت شهید رجایی کوتاه بود، اما رفتار فردی و تصمیمهای اجرایی او تصویری ماندگار از دولتمردی بر جای گذاشت که اعتبار قدرت را در اعتماد مردم و خدمت صادقانه به آنان جستوجو میکرد. پرهیز از تشریفات، حساسیت نسبت به هزینهها و امتیازات دولتی و ارتباط مستقیم با جامعه، جلوههایی عینی از این رویکرد در اداره دولت بود.
پایگاه خبری جماران: محمد سلامتی، وزیر کشاورزی در دولت شهید رجایی، از جمله اعضای کابینه و شاهدان مستقیم بخشی از رویدادهای آن دوره است. وی در خاطرات خود، با ذکر جزئیاتی از مناسبات درون دولت و رفتارهای شخصی و مدیریتی شهید رجایی، تصویری نزدیک و زنده از منش و شیوه مسئولیتپذیری او ارائه میکند. این خاطرات که متن آنها در آرشیو مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) نگهداری میشود، تاکنون انتشار عمومی نیافته و در این گزارش، برای نخستینبار در اختیار مخاطبان قرار میگیرد.
این دو خاطره گوشههایی از پیوند شهید رجایی با امام خمینی(س)، پایبندی او به سادهزیستی و حضور بیتکلفش در میان مردم را بازتاب میدهند؛ دو قاب از سیره مدیریتی دولتمردی که میان شیوه زندگی شخصی و معیارهایش در اداره دولت، پیوندی آشکار و معنادار برقرار بود.
بهترین پاداش سفر
زمانی که شهید رجایی مأموریت پیدا کرده بود در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت کند، همانطور که میدانید رفت و نطق بسیار خوبی ایراد کرد و برگشت. وقتی مراجعت کرد، مستقیم پیش امام رفت تا گزارش این مأموریت را بدهد. روز بعد در هیئت دولت درباره این ملاقات گفت: «از سفر که برگشتم خیلی خسته بودم. ولی لازم بود که برای ارائه گزارش سفر، خدمت امام برسم. لذا من خدمت امام رفتم. امام روی همان بالکنی که در حیاط بود نشسته بودند. از دور که مرا دیدند تکانی خوردند و با یک لبخند و تبسمی از من استقبال کردند. همین رفتار خستگی سفر را به کلی از تن من بیرون کرد. کلی خوشحال شدم. وقتی رفتم و نشستم، امام خیلی ابراز محبت کردند. گزارش که دادم خیلی خوشحال شدند. چون موضوع سفر و نطق را پیگیری کرده بودند، به همین دلیل خیلی ابراز خوشحالی و رضایت کردند. این بهترین پاداش ایشان به من برای این سفر بود.»
اینها از خودمان هستند
شهید رجایی برای پیگیری کارها و ارتباط مستقیم با مردم، معتقد بود که باید مرتب سفرهای استانی داشته باشیم. نخستین سفر، فکر میکنم به سیستانوبلوچستان رفتیم و همه اعضای هیئت دولت هم با یک هواپیما رفتند. من به شهید رجایی در هواپیما گفتم: «درست نیست که همه با یک هواپیما میرویم. اگر هواپیما سقوط کند، کل کابینه سقوط کرده است.» ولی بههرحال رفتیم. این را به شوخی به ایشان گفتم. وقتی که به آنجا رسیدیم، میبایست به استانداری میرفتیم. در مسیر استانداری که میرفتیم و استاندار هم همراهمان بود، به یک مسجد رسیدیم. شهید رجایی گفت: «به مسجد برویم و نماز را بخوانیم و بعد به استانداری برویم. به مسجد رفتیم. هنوز نماز شروع نشده بود. مردم تا صف سوم را بسته بودند. از صف سوم به بعد را هم ما تشکیل دادیم. شهید رجایی فکر میکنم صف چهارم بود و من هم در صف پنجم قرار گرفتم. نشسته بودیم که پیشنماز بیاید. یک نفر از مردم پهلوی من بود. پرسید: «کسی آمده است؟» گفتم: «چطور مگر؟» گفت: «چون یک پاسبان دم در ایستاده؟» گفتم: «بله؛ این آقایی که در جلوی شما نشسته، آقای رجایی، نخستوزیر است.» با ناباوری نگاه کرد و بلافاصله نفر پهلویی من به او گفت: «خود ایشان هم وزیر کشاورزی است.» خیلی تعجبش زیاد شد و دستهایش را بالا گرفت و گفت: «خدا را شکر اینها که از خودمان هستند.» شهید رجایی اینگونه مردمی بود. البته نماز که تمام شد، آن فرد خیلی اصرار کرد که برای ناهار به خانهاش بروم. تشکر کردم و گفتم: «برنامههایی داریم که باید همه در آن حضور داشته باشیم.»