داشتن یک ارتش برتر به لحاظ نظامی به طور خودکار به معنای دستیابی به پیروزی نیست، مگر اینکه این برتری بتواند نتیجه سیاسی روشنی ایجاد کند، مانند وادار کردن حریف به عقب نشینی، پذیرش شرایط خاص، تسلیم یا تحمیل یک توافق سیاسی که اهداف طرف پیروز را محقق کند.

به گزارش جماران به نقل از الجزیره، در جنگ‌های غزه ، اوکراین ، ایران و جاهای دیگر، شعار «پیروزی مطلق» بارها توسط رهبران، علیرغم میدان‌های نبرد، اهداف و دشمنان مختلف، مطرح شده است. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، از «پیروزی کامل و تمام عیار» صحبت کرد، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، «پیروزی مطلق» را وعده داد، در حالی که ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه ، تأکید کرد که «پیروزی از آن ما بوده و همیشه خواهد بود».

اما سوالی که مطرح می‌شود این است: آیا هیچ یک از این رهبران به چیزی که بتوان آن را «پیروزی مطلق» توصیف کرد، دست یافتند؟ و چرا دستیابی به این نوع پیروزی در جنگ‌های مدرن دشوارتر شده است؟

بر اساس گزارشی از بخش دیجیتال الجزیره، پاسخ با تعریف آنچه پیروزی مطلق را تشکیل می‌دهد، آغاز می‌شود. مفهوم سنتی پیروزی نظامی مبتنی بر تحمیل اراده ارتش پیروز بر دشمن پس از نابودی قابلیت‌های نظامی آن و وادار کردن آن به تسلیم بی‌قید و شرط است. این برداشت پس از جنگ جهانی دوم ، زمانی که آلمان نازی و ژاپن تسلیم نیروهای متفقین شدند، به وضوح تثبیت شد.

اما تصویر جنگ از آن زمان تاکنون بسیار تغییر کرده است.

در جنگ‌های غزه ، لبنان، ایران، اوکراین و جاهای دیگر، میدان‌های نبرد شاهد برتری نظامی آشکار طرفین، همراه با سطوح عظیمی از ویرانی و تلفات انسانی بودند، اما هیچ یک از این جنگ‌ها با صحنه سنتی که مظهر پیروزی مطلق است، پایان نیافت: ارتشی شکست‌خورده که پرچم سفید را برافراشته و حریفی که شرایط خود را به طور کامل تحمیل می‌کند.

برای درک چرایی این موضوع، می‌توان دگرگونی‌های ماهیت جنگ‌های مدرن را به سه موضوع اصلی تقسیم کرد.

اول: برتری نظامی لزوماً به معنای پیروزی سیاسی نیست.

این تمایز با ایده‌های کارل فون کلاوزویتس، نظریه‌پرداز نظامی پروس، مرتبط است که جنگ را نه به عنوان یک هدف، بلکه به عنوان ابزاری برای دستیابی به یک هدف سیاسی می‌دید.

بنابراین، داشتن یک ارتش برتر به لحاظ  نظامی به طور خودکار به معنای دستیابی به پیروزی نیست، مگر اینکه این برتری بتواند نتیجه سیاسی روشنی ایجاد کند، مانند وادار کردن حریف به عقب نشینی، پذیرش شرایط خاص، تسلیم یا تحمیل یک توافق سیاسی که اهداف طرف پیروز را محقق کند.

جنگ ویتنام نمونه بارزی از این تناقض است . ایالات متحده از برتری نظامی چشمگیری برخوردار بود و در تعداد زیادی از نبردها به پیروزی‌هایی دست یافت، اما نتوانست اراده دشمن خود را بشکند یا به اهداف سیاسی نهایی خود دست یابد و جنگ با عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی پایان یافت.

همین تناقض به درجات مختلف در نوار غزه نیز دیده می‌شود، چرا که برتری نظامی اسرائیل و تخریب گسترده وارده به این نوار، به یک راه‌حل سیاسی کامل که تضمین‌کننده دستیابی به تمام اهداف اعلام شده توسط اسرائیل باشد، منجر نشده است.

 

دوم: جلوگیری از پیروزی حریف

طرف ضعیف‌تر دیگر نیازی به پیروزی نظامی سنتی بر دشمن قوی‌تر خود ندارد. در بسیاری از موارد، همین که مانع از دستیابی آن به اهدافش شود، کافی است.

اینجاست که استراتژی «انکار پیروزی» مطرح می‌شود، که مبتنی بر غیرقابل دستیابی کردن نتیجه‌ای است که طرف برتر نظامی به دنبال آن است، یا دستیابی به آن را آنقدر پرهزینه می‌کند که از توانایی یا تمایل آن برای ادامه جنگ فراتر رود.

طرف‌های ضعیف‌تر از نظر نظامی، ابزارهای متعددی را برای مقابله با برتری متعارف دشمنان خود توسعه داده‌اند، از جمله جنگ چریکی، پهپادها ، موشک‌های کم‌هزینه و حملات نامتقارن که می‌تواند بار قابل توجهی را بر دوش ارتش‌های دارای سلاح‌ها و سیستم‌های دفاعی پیچیده و گران‌قیمت وارد کند.

 

سوم: فرسایش جایگزین تسلیم می‌شود

این تحولات به تغییر ماهیت جنگ کمک کرده است. به جای رسیدن سریع به لحظه تسلیم، رویارویی‌ها به یک مبارزه طولانی فرسایشی متقابل تبدیل می‌شوند.

فرسایش جنگ تنها به تلفات انسانی محدود نمی‌شود، بلکه شامل مصرف مهمات و سلاح‌ها، کاهش منابع مالی، فشار بر اقتصاد و فشار بر جوامع نیز می‌شود، علاوه بر فشارهای سیاسی و دیپلماتیک که با طولانی شدن جنگ افزایش می‌یابند.

برای مثال، در جنگ بین ایران، اسرائیل و ایالات متحده، برتری نظامی آمریکا منجر به سرنگونی نظام حاکم بر ایران یا صرفاً وادار کردن آن به تسلیم نشد. بلکه، این رویارویی روند پیچیده‌تری را در پیش گرفت که مبتنی بر حملات متقابل، فرسایش و تلاش هر طرف برای جلوگیری از دستیابی طرف دیگر به اهدافش بود.

مشکل اساسی مفهوم «پیروزی مطلق» در همین جا نهفته است: چگونه می‌توانیم تعیین کنیم چه کسی پیروز شده است؟

آیا طرف پیروز، طرفی است که سرزمین بیشتری را اشغال کرده است؟ یا طرفی که بیشترین میزان از توانایی‌های نظامی حریف خود را نابود کرده است؟ یا طرفی که توانسته است مانع از دستیابی دشمن به اهداف اصلی خود شود، حتی اگر به همه اهداف خود نرسیده باشد؟

کالین گری، دانشمند علوم سیاسی، استدلال می‌کند که جنگ‌ها معمولاً با نابودی کامل دشمن پایان نمی‌یابند، بلکه زمانی پایان می‌یابند که یک طرف متقاعد شود ادامه جنگ دیگر ارزش هزینه کردن را ندارد.

از این نظر، پیروزی در جنگ‌های امروزی ممکن است نه یک لحظه تعیین‌کننده واحد باشد و نه صحنه‌ای که در آن همه چیز با تسلیم طرف مقابل به پایان برسد، بلکه یک نتیجه سیاسی است که به تدریج شکل می‌گیرد، زمانی که هزینه ادامه جنگ بیشتر از دستاوردهای قابل دستیابی می‌شود.

بنابراین، شعار «پیروزی مطلق» ممکن است در گفتمان سیاسی آسان‌تر از میدان نبرد باشد. ارتش‌ها می‌توانند شهرها و زیرساخت‌ها را نابود کنند، به برتری هوایی یا موشکی دست یابند و قلمرو را کنترل کنند، اما تبدیل همه اینها به یک پیروزی سیاسی نهایی همچنان بسیار پیچیده‌تر است.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

کلمات کلیدی جنگ علیه ایران

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.