مؤسسه خاورمیانه در تحلیلی از کارنامه ۱۸ ماه نخست دولت دوم دونالد ترامپ نوشت که جنگ ایران، فرسایش اعتماد شرکای عرب واشنگتن، شکلگیری شکافهای تازه در روابط آمریکا و اسرائیل و تداوم تلاشها برای بازآرایی مناسبات منطقهای، خاورمیانه را وارد مرحلهای متفاوت کرده است؛ مرحلهای که در آن کشورهای منطقه بیش از گذشته به دنبال استقلال راهبردی، تنوعبخشی به شرکای امنیتی و بازتعریف روابط خود با تهران و واشنگتن هستند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، «مؤسسه خاورمیانه» در گزارشی با بررسی ۱۸ ماه نخست سیاست خاورمیانهای دولت دوم دونالد ترامپ، پیامدهای جنگ ایران، فرسایش اعتماد شرکای منطقهای به واشنگتن، تغییرات در روابط آمریکا و اسرائیل و آینده روندهای عادیسازی و همگرایی منطقهای را بررسی کرد و نوشت: یک سال و نیم از آغاز دومین دولت دونالد ترامپ میگذرد و خاورمیانه امروز فاصله زیادی با نقطهای دارد که رئیسجمهور آمریکا امیدوار بود یا انتظار داشت منطقه در آن قرار داشته باشد.
جنگ ایران سایه سنگینی بر منطقه و اقتصاد جهانی انداخته است. در چنین مقطع پرابهامی، مهم است که یک گام به عقب برداریم و مسیر کلی رویکرد ترامپ به خاورمیانه و همچنین آثار ماندگاری را بررسی کنیم که ۱۸ ماه نخست دولت دوم او ممکن است بر سیاست خارجی ایالات متحده بر جای بگذارد.
ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵ با چشماندازی برای دگرگون کردن منطقه در دوره دوم ریاستجمهوری خود به کاخ سفید بازگشت. او بهطور مرتب درباره گسترش «پیمان ابراهیم» سال ۲۰۲۰ و پیوستن کشورهایی مانند عربستان سعودی به این توافقها سخن میگفت و در عین حال، ایده ایجاد یک «ریویرای غزه» را مطرح میکرد.
تنها چند ماه پس از آغاز دوره دوم ریاستجمهوریاش، ترامپ در سفری که بر معاملهگری بهعنوان شکل جدیدی از تعامل اقتصادی آمریکا در خاورمیانه تأکید داشت، از سه کشور کلیدی عربی حوزه خلیج فارس دیدن کرد. دولت او در پی تقویت روابط منطقهای و جذب سرمایهگذاری از اقتصادهای ثروتمند خلیج فارس به ایالات متحده بود.
توافق آتشبس و آزادی گروگانها در اکتبر گذشته که با میانجیگری ایالات متحده و با هدف پایان دادن به جنگ غزه حاصل شد، یک موفقیت دیپلماتیک مهم بود و ظرفیتی ــ که هنوز محقق نشده ــ برای دستیابی به صلح و شکوفایی بیشتر برای فلسطینیها و منطقه گستردهتر ایجاد کرد.
ترامپ همچنین گذار سوریه پس از سقوط بشار اسد و امکان دستیابی به پیشرفت در مذاکرات میان لبنان و اسرائیل را در اولویت قرار داد.
با این حال، کارزار ترامپ علیه ایران که با همکاری نزدیک اسرائیل، ابتدا در جریان جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ و سپس در درگیری ادامهدار سال جاری دنبال شده است، منابع قابلتوجهی را از اولویتهای اعلامشده او در حوزه امنیت ملی و دفاعی منحرف کرده است؛ اولویتهایی که بر انتقال تمرکز آمریکا به مناطق نزدیکتر به خاک این کشور در نیمکره غربی و واداشتن دیگر کشورها به پذیرش سهم بیشتری از بار حفظ امنیت تأکید داشتند.
در مجموع، ترامپ طی یک سال و نیم نخست دوره دوم ریاستجمهوری خود، بیش از هر رئیسجمهور دیگری از زمان باراک اوباما در سال ۲۰۰۹ و نیمه نخست سال ۲۰۱۰، وقت و انرژی صرف خاورمیانه کرده است؛ هرچند دلایل این تمرکز کاملاً متفاوت بودهاند.
با وجود تمام این تلاشها، دولت ترامپ دستاورد چندانی برای ارائه ندارد. بخش زیادی از آنچه در ادامه رخ خواهد داد، به چگونگی پایان جنگ ایران بستگی دارد.
در شرایط کنونی، به نظر میرسد دولت ترامپ خود را در باتلاقی گرفتار کرده که ساخته دست خودش است: تفاهمنامه ماه ژوئن میان آمریکا و ایران فروپاشیده، درگیریها از سر گرفته شده و تردد در تنگه هرمز بار دیگر عملاً متوقف شده است.
ایالات متحده پس از نزدیک به پنج ماه بلاتکلیفی و خسارتهای اقتصادی، در حال افزایش فشارهای نظامی و اقتصادی برای بازگشایی تنگه هرمز است؛ خسارتهایی که هم حمایت سیاسی داخلی از ترامپ و هم جایگاه بینالمللی آمریکا را تحت تأثیر قرار دادهاند.
سه پویایی ناشی از رویکرد «ترامپ ۲.۰» به خاورمیانه تا این مرحله
اگرچه هنوز کمتر از نیمی از دوره ریاستجمهوری ترامپ سپری شده و برای نتیجهگیری نهایی زود است، او سیاست خارجی آمریکا را به شیوهای پیش برده است که تأثیری ماندگار بر روابط ایالات متحده با منطقه خواهد گذاشت.
به نظر میرسد رویکرد خاص، نامتعارف و غیرمتعارف ترامپ به سیاست امنیت ملی در خاورمیانه، در سه حوزه مهم و مرتبط با سیاست خارجی بلندمدت آمریکا، روندهای تازهای را به حرکت درآورده یا پویاییهایی را که پیشتر وجود داشتند، تسریع کرده است.
۱. شرکای نزدیک منطقهای آمریکا، بهویژه در خلیج فارس، در واکنش به برداشت فزاینده از غیرقابلاعتماد بودن آمریکا، بهطور محتاطانه به متنوعسازی روابط جهانی خود ادامه خواهند داد
ایالات متحده همچنان قدرت نظامی خارجی بیرقیب در خاورمیانه است. با این حال، در جنگ ایران، دولت دوم ترامپ از این برتری به شیوهای استفاده کرده است که اعتماد به رهبری آمریکا را فرسوده میکند و به روابط بلندمدت ایالات متحده با کشورهای منطقه آسیب میزند.
دولت ترامپ با خودداری از انجام رایزنیهای منظم و نزدیک با شرکای کلیدی خود در خاورمیانه درباره اقدامات نظامی و دیپلماتیک واشنگتن در قبال ایران، بسیاری از این کشورها را ترغیب کرده است تا در چارچوب روندی به سوی استقلال راهبردی بیشتر، توانمندیهای دفاعی خود را توسعه دهند و روابطشان را با دیگر بازیگران جهانی و منطقهای، از جمله چین، کره جنوبی، هند، پاکستان و ترکیه، تعمیق کنند.
این تنوعبخشی دفاعی در منطقه پدیده تازهای نیست، زیرا چندین کشور خلیج فارس از پیش حرکت به سمت منابع غیرآمریکایی برای تأمین سامانههای دفاع هوایی و فناوریهای پیشرفته جنگی را آغاز کرده بودند.
یکی از برجستهترین نمونههای اخیر این روند، توافقی است که عربستان سعودی کمتر از یک ماه پس از آغاز جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ با اوکراین برای بهاشتراکگذاری فناوری دفاع در برابر پهپادها امضا کرد.
از بسیاری جهات، اقدامات کشورهای خاورمیانه برای کاهش وابستگی خود به چتر امنیتی ایالات متحده، مدتها پیش از بازگشت رئیسجمهور ترامپ به کاخ سفید آغاز شده بود.
همانطور که شماری از تحلیلگران اشاره کردهاند، «دکترین کارتر» ــ اصل راهنمای سیاست آمریکا که بر اساس آن ایالات متحده متعهد بود برای حفاظت از منافع حیاتی خود در خلیج فارس از نیروی نظامی استفاده کند ــ در پی رویکردهای متزلزل و ناپایدار چندین دولت آمریکا در قبال خاورمیانه طی دو دهه نخست قرن حاضر، عملاً به پایان رسیده است.
بعید است ایالات متحده در آینده نزدیک دست به عقبنشینی کامل نظامی از خاورمیانه بزند. با این حال، نتیجه جنگ کنونی ایران احتمالاً روندی را که در میان شرکای آمریکا برای متنوعسازی روابط امنیتی و دیپلماتیک خود و فاصله گرفتن از عدم قطعیت و پیشبینیناپذیری سیاست ایالات متحده شکل گرفته است، بیش از پیش تسریع خواهد کرد.
۲. روابط آمریکا و اسرائیل به سوی تغییرات مهمی پیش میرود
روابط دوجانبه اسرائیل و ایالات متحده طی دهه گذشته با تنشهای فزایندهای روبهرو شده است. این تنشها از شکلگیری شکافهایی در دیدگاههای راهبردی دو طرف و همچنین مناقشات سیاسی داخلیِ روزبهروز پیچیدهتر در آمریکا و اسرائیل درباره ماهیت این رابطه ناشی شدهاند.
از زمان بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، رئیسجمهور آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در بیشتر مسائل راهبردی خاورمیانه همسویی نزدیکی داشتهاند. با این حال، در ماههای اخیر درباره بهترین شیوه پیشبرد پرونده ایران و همچنین دیگر مسائل کلیدی از جمله سوریه و لبنان، اختلافهایی میان دو طرف پدیدار شده است.
تفاهمنامه ژوئن ۲۰۲۶ میان آمریکا و ایران که با میانجیگری پاکستان حاصل شد، در اسرائیل نگرانیهایی ایجاد کرد مبنی بر اینکه چارچوب این توافق تضمینهای امنیتی کافی را فراهم نمیکند. همزمان، رئیسجمهور ترامپ در بهار امسال، در شرایطی که در حال پیشبرد دیپلماسی با ایران بود، انتقادهای شدیدی از نتانیاهو نخستوزیر رژیم اسرائیل مطرح کرد.
نکته قابل توجه اینکه ترامپ در ماه ژوئن گفت تاکتیکهای نظامی اسرائیل، تلاشها برای تسهیل دستیابی به توافق میان لبنان و اسرائیل را تضعیف میکند. افزون بر این، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، اخیراً اعضایی از دولت اسرائیل را متهم کرد که تلاش میکنند افکار عمومی آمریکا را درباره ایران دستکاری کنند تا «جنگ برای مدتی نامحدود ادامه پیدا کند».
اگر این شکافها میان دولت ترامپ و دولت نتانیاهو بهتنهایی مورد بررسی قرار گیرند، ممکن است صرفاً اختلافهایی بر سر تاکتیکها به نظر برسند؛ زیرا دو کشور همچنان در زمینه اهداف راهبردی مربوط به مسائل کلیدی منطقه، از جمله ایران و فلسطینیها، تا حد زیادی با یکدیگر همسو هستند.
اما این اختلافها در بستری شکل گرفتهاند که در آن، بحث داخلی درباره سیاست خارجی اسرائیل و میزان نفوذ این رژیم در ایالات متحده بهطور فزایندهای تنشآلود شده است؛ بحثی که طیفی از دموکراتهای ترقیخواه و میانهرو گرفته تا نومنعزلگرایان جنبش «آمریکا را دوباره عظیم کنیم» (MAGA) و جمهوریخواهان جوان را دربر میگیرد.
بهویژه حزب دموکرات به نظر میرسد در حال حرکت به سوی موضعی بسیار انتقادیتر در قبال اسرائیل است؛ بهطوری که شمار فزایندهای از دموکراتها در سنای آمریکا و مجلس نمایندگان به قطعنامههایی رأی میدهند که خواستار قطع کمکهای نظامی به اسرائیل هستند.
این فشار بازتاب تغییر نگرش افکار عمومی آمریکا نسبت به اسرائیل طی چند سال گذشته است؛ روندی که پیش از بازگشت ترامپ به قدرت آغاز شده بود. بر اساس نظرسنجی مرکز پژوهشی «پیو»، از سال ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۶، درصد آمریکاییهایی که دیدگاهی «نامطلوب» نسبت به دولت اسرائیل دارند، از ۴۳ درصد به ۶۲ درصد افزایش یافته است.
به نظر میرسد جناحهای کلیدی درون حزب دموکرات آمادهاند حمایت از اسرائیل را در انتخابات مقدماتی ریاستجمهوری پیش از انتخابات سال ۲۰۲۸ به نوعی «معیار سنجش» سیاسی تبدیل کنند؛ تقریباً به همان شیوهای که نارضایتی از جنگ عراق به شکلدهی مباحث و مناظرات در آستانه انتخابات سال ۲۰۰۸ کمک کرد.
تفاوت این بار در آن است که مسئله اسرائیل عمدتاً پدیدهای در سطح نخبگان است و از آن بازتاب و طنین گسترده عمومی که جنگ عراق نزدیک به دو دهه پیش ــ زمانی که در صدر اولویتهای بسیاری از رأیدهندگان عادی قرار داشت ــ برخوردار نیست.
به این مجموعه باید صداهای رو به افزایش در داخل اسرائیل را نیز افزود که خواهان استقلال راهبردی بیشتر و وابستگی کمتر به ایالات متحده هستند؛ روندی که بازتاب همان گرایش نخست توصیفشده در میان چند کشور عربی حوزه خلیج فارس است.
نتانیاهو اخیراً بار دیگر بر اهمیت «آزاد» کردن کشورش از وابستگی نظامی به ایالات متحده از طریق ایجاد ظرفیتهای مستقل تولید تسلیحات تأکید کرد. چشمانداز نتانیاهو برای این رابطه امنیتی جدید، شامل گذار تدریجی از کمکهای نظامی به یک «شراکت متقابل» از طریق گسترش سرمایهگذاری مشترک در حوزه پژوهش، توسعه و تولید مشترک است.
آنچه این روند احتمالاً در عمل معنا میدهد، این است که تغییرات عمدهای در ساختار روابط امنیتی دوجانبه آمریکا و اسرائیل در راه خواهد بود.
در ژوئن ۲۰۲۶، مقامهای آمریکایی و اسرائیلی گفتوگو درباره یک چارچوب جدید همکاری امنیتی را آغاز کردند؛ در حالی که تفاهمنامه ۱۰ ساله پیشین آمریکا و اسرائیل که در سال ۲۰۱۶ امضا شده بود، به زمان انقضای خود نزدیک میشود.
تازهترین بودجه دفاعی اسرائیل که در ماه مارس سال جاری تصویب شد، نزدیک به ۴۵ میلیارد دلار بود. ایالات متحده نیز سالانه یک بسته کمک امنیتی ۳.۸ میلیارد دلاری در اختیار اسرائیل قرار میدهد؛ افزون بر دیگر سازوکارهای تأمین مالی تکمیلی و ابتکارهای مشترک امنیتی که روابط دفاعی دو طرف را عمیقاً به یکدیگر پیوند دادهاند.
در شرایطی که ایالات متحده در حال بررسی درسهای آموختهشده از سه سال گذشتهِ آشوب و جنگ در خاورمیانه است، بهترین مسیر پیشرو برای بازطراحی روابط دوجانبه، مستلزم گفتوگوهای راهبردیای خواهد بود که منافع هر دو دولت را مورد ارزیابی قرار دهد. با این حال، بحثهای پرهیاهوی دموکراتیک در آمریکا و اسرائیل بر آینده این رابطه تأثیر خواهند گذاشت؛ آن هم به شیوههایی که پیشبینی آنها دشوار خواهد بود.
۳. انگیزهها برای همگرایی و عادیسازی منطقهای همچنان باقی خواهند ماند و احتمالاً به شیوههایی غیرمنتظره تکامل خواهند یافت
اگرچه ترامپ چندان به تحقق رؤیای خود برای هدایت توافقهای جدید میان اسرائیل و همسایگانش، از جمله عربستان سعودی، نزدیک نشده است، انگیزهای که طی شش سال گذشته برای گسترش همکاریهای منطقهای و جستوجوی مسیرهایی به سوی عادیسازی روابط وجود داشته، همچنان باقی خواهد ماند؛ حتی با وجود جنگ بینتیجه ایران و محیط امنیتی بیثبات و نامطمئن منطقه.
بهطور کلی، یکی از پیامدهای جنگهایی که در سراسر منطقه شعلهور شدهاند، کاهش انگیزه کشورهای عربی برای عادیسازی روابط با اسرائیل در مقطع کنونی بوده است؛ مسئلهای که تا حد زیادی از اعتراضات عمومی نسبت به اقدامات نظامی اسرائیل در غزه، لبنان، سوریه و دیگر نقاط ناشی میشود.
با این حال، کشورهایی که بخشی از پیمان ابراهیم سال ۲۰۲۰ بودند، همچنان به این توافقها پایبند ماندهاند. همچنین کشورهایی که روابط رسمی با اسرائیل ندارند، مانند لبنان و قطر، همچنان در ابتکارهای دیپلماتیکی که اسرائیل نیز در آنها مشارکت دارد و هدفشان تثبیت منطقه است، حضور دارند.
علاوه بر این، تعدادی از کشورهایی که به پروژههای همگرایی منطقهای مانند «کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا» (IMEC) علاقهمند هستند، همچنان در تلاشها برای تقویت و متنوعسازی ارتباطات منطقهای مشارکت دارند. این تلاشها برای برخی کشورها، در نتیجه پیامدهای جنگ ایران ــ از جمله بسته شدن تنگه هرمز ــ حتی به اولویتی مهمتر از گذشته تبدیل شدهاند.
پویایی دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، چگونگی بازتنظیم روابط کشورهای منطقه با ایران است.
پیش از آنکه ایالات متحده و اسرائیل جنگ علیه ایران را آغاز کنند، بسیاری از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس مسیر تنشزدایی را در پیش گرفته و در پی دستیابی به نوعی تفاهم یا سازش با تهران بودند.
تمایل به دستیابی به سطحی از روابط عادی همچنان وجود دارد؛ حتی در میان کشورهایی که در جریان خصومتهای کنونی هدف حملات جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند. از این رو، مهم خواهد بود که چگونگی تحول روابط ایرانی-عربی در دوره پس از جنگ ــ هر زمان که چنین دورهای فرا برسد ــ مورد توجه قرار گیرد.
چشمانداز سیاست ایالات متحده در خاورمیانه در کوتاهمدت همچنان نامطمئن است. همه ما باید انتظار رخدادهای غیرمنتظره را داشته باشیم؛ زیرا یکی از بیثباتترین مناطق جهان در حال واکنش به اقدامات غیرقابلپیشبینیترین رئیسجمهوری است که آمریکا تاکنون داشته است.
با این حال، این سه پیامد بلندمدت ناشی از اقدامات ترامپ در خاورمیانه از زمان بازگشت او به قدرت، بستر راهبردی گستردهتری را که ایالات متحده در سالهای آینده در آن فعالیت خواهد کرد، شکل خواهند داد.