اگر در گذشته توافق قرار بود بحران را مهار کند، امروز توافق باید بحران موجود را خاتمه دهد و این تفاوت سطح، پیچیدگی مذاکرات را چند برابر کرده است.
شاید اصلی ترین چالش موجود در این مسیر را بتوان ذیل یک عبارت توضیح داد: «مشکل اصلی این است که توافق ایران و آمریکا دیگر یک توافق دوجانبه صرف نیست بلکه به گرهای در بازتعریف کل نظم امنیتی خاورمیانه تبدیل شده است».
به زبان ساده تر، امروز مذاکرات فقط درباره تعداد سانتریفیوژها، سطح غنیسازی یا رفع تحریمهای ایران نیست. این مذاکرات حداقل شش لایه دارد:
۱. هستهای و تحریمها
این همان بخش کلاسیک پرونده است؛ اینکه ایران چه محدودیتهایی را بپذیرد و در مقابل چه میزان تحریم رفع شود. اما این بخش نسبت به گذشته اهمیت نسبی کمتری پیدا کرده است.
۲. امنیت منطقهای
از نگاه آمریکا و بسیاری از بازیگران منطقه، مسئله فقط برنامه هستهای ایران نیست، نقش ایران در لبنان، عراق، سوریه، یمن و معادلات دریایی ( با توجه به تحولات تنگه هرمز) نیز مطرح و مهم است.
در این سوی میز، ایران نیز امنیت خود را تنها به مرزهای جغرافیایی خود محدود نمیداند و تحولات منطقه را، به خصوص پس از هفت اکتبر 2023، بخشی از امنیت ملی خود تعریف میکند.
۳. ایران ـ اسرائیل
بزرگترین تفاوت با دوره برجام در همین نکته است. اکنون تهران و تلآویو وارد مرحلهای از رویارویی مستقیم شدهاند و در نتیجه هر توافقی میان ایران و آمریکا باید بهنوعی با این واقعیت کنار بیاید.
رژیم اسرائیل مدعی تضعیف قدرت نظامی و تحلیل نفوذ منطقهای ایران در نتیجه تحولات پس از هفت اکتبر و دو تجاوز نظامی به این کشور بوده و نگران است توافقی شکل بگیرد که به ایران فرصت بازسازی قدرت خود را بدهد.
در این سوی میز، ایران بر ضرورت خاتمه و نه توقف جنگ اصرار دارد و تن به توافقی که در شرایط برقراری توازن قوا و تثبیت قدرت بازدارندگی این کشور شکل نگیرد، نخواهد داد.
۴. رقابت بر سر نظم جدید خاورمیانه
به گواه بسیاری از تحلیل گران بعد از دو جنگ دوازده روزه و رمضان، منطقه در حال ورود به یک نظم جدید است.
سوال اصلی این نیست که ایران چند کیلو اورانیوم غنیشده دارد؛ سوال این است که جایگاه ایران در معماری امنیتی آینده منطقه چه خواهد بود. آیا ایران نجات یافته از این دو جنگ قرار است در جایگاهی بالاتر و قدرتمندتر در منطقه قرار بگیرد؟
۵. سیاست داخلی بازیگران
رئیس جمهور آمریکا، نخست وزیر رژیم صهیونیستی، نظام سیاسی داخل ایران، دولت لبنان، کشورهای عربی خلیج فارس و البته گروههای مقاومت در منطقه هر کدام ملاحظه های داخلی و سیاسی خود را دارند.
در یک سطح دورتر از میدان، روسیه، چین و اروپا را هم نمیتوان تنها تماشاچی و ناظر دانست. هر کدام از این بازیگران هم تصویری از نظم مطلوب منطقهای دارند و از توافق یا عدم توافق ایران و آمریکا متأثر میشوند.
در چنین شرایطی، حتی اگر توافقی از نظر فنی در دسترس باشد، ممکن است از نظر سیاسی به سدّ ملاحظه ها و معادله های داخلی هر کدام از این بازیگران دولتی و غیردولتی برخورد کند و هر کدام از طرفین این سوال را مطرح می کنند که آیا این متن و این توافق در راستای تامین امنیت و منافع و جایگاه من در منطقه خواهد بود؟
۶. فقدان اعتماد
امروز مسأله فقط این نیست که دو طرف بر سر چه چیزی توافق کنند بلکه سوال مهم این است که چرا هر کدام از طرفین این ماجرا باید باور کنند طرف مقابل به توافق پایبند میماند.
ایران تجربه خروج آمریکا از برجام را دارد و همزمان آمریکا نیز معتقد است ایران در صورت تغییر شرایط منطقهای ممکن است مسیر متفاوتی را دنبال کند. دو حمله نظامی آمریکا به ایران در میانه مذاکرات نیز به این بیاعتمادی افزوده است.
**
اگر تا پیش از خرداد ماه ۱۴۰۴ برجام از منظر بسیاری از کارشناسان و تحلیل گران میتوانست مبنا یا الگویی برای تفاهم جدید میان ایران و ایالات متحده باشد، اکنون اوضاع کاملا تغییر کرده است. در برجام، مذاکره برای جلوگیری از وقوع جنگ بود، اما امروز مذاکره پس از دو جنگ مستقیم و در سایه یک آتشبس شکننده انجام میشود و این یک این تفاوت بنیادین است. اگر در گذشته توافق قرار بود بحران را مهار کند، امروز توافق باید بحران موجود را خاتمه دهد و این تفاوت سطح، پیچیدگی مذاکرات را چند برابر کرده است.
در این صحنه؛ متن تفاهم اولیه و جزئیات آن و اینکه چه کسی یا کسانی پیام رسان میان ایران و آمریکا باشند، مهم است، اما سوال های مهم تر این است که تفاهم اولیه و در نهایت توافق نهایی از چه میزان پایداری برخوردار است؟ کدام جبههها در نتیجه این توافق آرام خواهند شد و با چه کیفیتی؟ چه کسی یا کسانی قرار است از نظم پس از توافق سود ببرند؟
تا زمانی که درباره این پرسش های اساسی تر و بزرگتر، اجماع نسبی شکل نگیرد، توافق پایدار میان ایران و آمریکا به سادگی به دست نخواهد آمد.