دروغ در رسانه مثل بنزین است؛ اولش شعله را زیاد و توجهها را جذب میکند، اما در آخر کلِ انبار را میسوزاند. وقتی مخاطب چند بار مچِ رسانه را در اخبار غیردقیق یا ساختگی میگیرد، دیگر حتی حرفهای راستِ آن شبکه را هم باور نمیکند. اینجاست که شبکه تبدیل به یک «حباب توخالی» میشود که فقط برای دایره کوچکی از متعصبین جذاب است، نه توده مردم.
داستانِ سقوطِ «منوتو» را نباید صرفاً یک اتفاقِ مالیِ ساده دید؛ این یک فروپاشیِ چندبعدی است که از مدتها پیش ریشههایش در حال دویدن بود. واقعیت این است که اداره کردنِ یک شبکهٔ ماهوارهایِ تولیدمحور با آن حجم از هزینههای ثابتِ سنگین—از اجاره استودیوهای مدرن و حقوقِ تیمِ تولید گرفته تا هزینههای نجومیِ پهنای باند و ماهواره—نیاز به یک جریانِ مالیِ شفاف و پایدار دارد که این شبکه هیچوقت نتوانست به آن برسد. مدلِ درآمدیِ آنها که بر تبلیغاتِ محدود و لرزانِ برندهای برونمرزی تکیه داشت، در برابر نوساناتِ اقتصادی و ریسکهای اعتباری دوام نیاورد و وقتی بازارِ تبلیغات به سمتِ پلتفرمهای ارزانتری مثل یوتیوب و اینستاگرام کوچ کرد، تیرِ خلاص به اقتصادِ لرزانِ آنها شلیک شد.
اما فاجعه اصلی جایی رخ داد که این شبکه، بقای خودش را به «سیاستزدگیِ مفرط» گره زد. آنها در منجلابی فرو رفتند که در آن، رسالتِ رسانهای فدایِ دستورکارهای سیاسیِ کارفرما شد. وقتی یک رسانه به جای مخاطبمحور بودن، کارفرمامحور میشود، ناچار است برای تأمینِ منویاتِ مالیِ حامیانش، مدام دوزِ اخبار را بالا ببرد و اینجاست که در تلهٔ «دروغپردازی» میافتد. آنها گمان کردند برای مخالفت با یک حکومت، مجازند به هر شایعهای چنگ بزنند و از هیچ بزرگنمایی و دروغی پرهیز نکنند، غافل از اینکه «اعتبار» سرمایهای است که فقط یکبار مصرف میشود. این حجم از پمپاژ ناامیدی و اخبارِ ساختگی، حتی پر و پاقرصترین موافقانِ شبکه و سرسختترین مخالفانِ حکومت را هم دچار «فرسودگی خبری» و دلزدگی کرد. مخاطب وقتی حس کند به شعورش توهین شده و رسانه او را صرفاً ابزاری برای پیشبردِ یک پروژه میبیند، آرامآرام پیوندش را قطع میکند.
این «ورشکستگیِ اخلاقی» دقیقا همانجایی به «ورشکستگی مالی» پیوند خورد که حامیانِ مالی دیدند این شبکه دیگر آن نفوذِ سابق را ندارد. وقتی اعتبارِ رسانه نزد تودهٔ مردم فرو بریزد، دیگر ارزشِ استراتژیکش را برای سرمایهگذار هم از دست میدهد. در واقع، آنها هم قافیه اقتصاد را باختند و هم در رقابت با فضای مجازیِ پرشتاب، به دلیلِ سنگینیِ ساختار و اصرار بر روایتهای یکطرفه، عقب ماندند. تعطیلیِ اینباره، بوی یک پایانِ بلندمدت یا دائمی را میدهد؛ چرا که وقتی ساختارِ انسانی از هم میپاشد و اعتمادِ عمومی سلب میشود، بازگشت به آن جایگاهِ قبلی تقریبا غیرممکن است. آنها در آتشِ همان دروغهایی سوختند که فکر میکردند ابزارِ قدرتشان است، و حالا تنها چیزی که باقی مانده، یک برندِ سوخته و مخاطبی است که دیگر فریبِ قابهای پرزرقوبرق اما تهی از حقیقت را نمیخورد.
وقتی یک رسانه، «رسالت رسانهای» را فدای «دستورکار سیاسی» (Political Agenda) میکند، در واقع دارد روی لبه تیغ راه میرود. این موضوع را از چند زاویه که در مورد این شبکه و موارد مشابه صادق است، باز کنیم:
۱. تله «تأییدطلبی» به جای «حقیقتجویی»: مشکل اینجاست که این شبکهها فکر میکنند مخاطب فقط تشنه شنیدنِ چیزی است که دوست دارد (Confirmation Bias). پس برای راضی نگه داشتن مخاطبِ خشمگین یا مخالف، مدام دوزِ اخبار را بالا میبرند. اما وقتی این دوز از واقعیت فاصله میگیرد و تبدیل به «دروغ» یا «بزرگنمایی عریان» میشود، یک اتفاق خطرناک میافتد؛ مخاطب حس میکند به شعورش توهین شده است.
۲. اشباع شدن و دلزدگی (Fatigue): حتی پروپاقرصترین مخالفان هم بعد از مدتی از حجم بالای پمپاژ ناامیدی، خشم و اخبار ضدونقیض خسته میشوند. رسانه باید بتواند «زندگی» را هم بازنمایی کند. وقتی همهچیز در یک قابِ سیاه و سفید و صرفا سیاسی تعریف شود، مخاطب دچار «فرسودگی خبری» میشود و آرامآرام گیرنده را خاموش میکند.
۳. اقتصادِ سیاسیِ رسانه: این دقیقا همان «منجلابی» است که منوتو با آن مواجه شد. وقتی منبع درآمد شفاف نیست یا وابسته به جریانهای خاص سیاسی است، رسانه دیگر «مخاطبمحور» نیست؛ بلکه «کارفرمایمحور» میشود.
وقتی کارفرما (سرمایهگذار سیاسی) میبیند که خروجی شبکه تأثیر عینی و واقعی در تغییرات سیاسی (آنطور که او میخواسته) نداشته، بودجه را قطع میکند. رسانه هم چون در این سالها نتوانسته یک مدل اقتصادی سالم (مثل جذب آگهی از برندهای معتبر) بسازد، به گل مینشیند.
۴. اعتبار؛ سرمایهای که یکبار مصرف است: دروغ در رسانه مثل بنزین است؛ اولش شعله را زیاد و توجهها را جذب میکند، اما در آخر کلِ انبار را میسوزاند. وقتی مخاطب چند بار مچِ رسانه را در اخبار غیردقیق یا ساختگی میگیرد، دیگر حتی حرفهای راستِ آن شبکه را هم باور نمیکند. اینجاست که شبکه تبدیل به یک «حباب توخالی» میشود که فقط برای دایره کوچکی از متعصبین جذاب است، نه توده مردم.
گاهی حس میشد اینها در تله «فستفودی شدنِ خبر» افتادند و از رقابت حرفهای بازماندند. از یاد نبریم که در سیستم سرمایهداری غرب یک پول سیاه مفت به کسی نمیدهند. اگر در ایران هم چنین سیستمی حاکم بود، سالها قبل در صداوسیما تخته میشد. صداوسیما علاوه بر اهرمهای سیاسی، دولت - به خصوص دولتهایی که منتخب واقعیتر مردم هستند - را با شیوههای فشار که بیشباهت به باجگیری نیست تلکه میکند. مضافا که از فقدان مطلق رقیب بینهایت استفاده بلکه سوء استفاده میکند. به هر حال سرنوشت منوتو(که حتی نگارشش هم نادرست است) برای رسانه دولتی (و نه ملی) صداوسیما هم عبرتآموز است؛ اگر هنوز در جام جم کسی باشد که درسآموز باقی مانده باشد. آنها خود را علامه دهر میدانند.
.......................................................................
*جامعهشناس و مدرس رسانه