دشمن، حداقل از ده سال پیش برای این روزها برنامهریزی کرده بود. فراتر از آمادهسازی نظامی توسط رژیم صهیونیستی و اذنابش، جبهه بزرگ و بسیار منظم و مرتبی از اصحاب رسانه برای آمادهسازی روز حمله کاری فشرده و بیوقفه انجام داده بودند.
به گزارش جماران؛ روزنامه اعتماد نوشت: تاسیس تلویزیون «من و تو» که هرگز منابع مالیاش آشکار نشد، با هدف افسانهسازی از نظام سلطنتی پیش از انقلاب اسلامی بود. این شبکه بهطور مداوم و البته به شیوهای بسیار ظریف و نرم تصویری وارونه از تاریخ معاصر ایران به مخاطب ارایه میداد.
عدهای از مخاطبان داخلی، متاثر از فشارهای اقتصادی و تندرویها و خودی و ناخودی کردنهای سلیقهای و صد البته شیوه ناهمگون مدیریت صدا و سیما، رفته رفته این روایت را میپذیرفتند.
هسته و مغز اصلی پیام بیشتر برنامههای تولیدی این شبکه مرموز حول دو محور بود: ۱- پهلویها ناجی ایران بودند و کشور را به ریل پیشرفت و توسعه انداخته بودند. ۲- همه جهان رو به جلو و پیشرفت دارد و تنها ایران از این قافله جامانده است، «همه جای جهان در آبادانی و پاکیزگی و رفاه است، جز ایران!»، این معجون را البته تنگ «آکادمی گوگوش» و «بفرمایید شام» میزدند و پخش میکردند تا ذائقه مخاطب را همراه کنند.
تولید مستندهای باکیفیت، اما تهی از حقیقت، مانند «آریامهر»! و «رضاشاه» و «ساواک» در پی ساختن قهرمانهایی بینقص و وطنپرست از این دو نفر بود. کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ که با هدایت بریتانیا و به قصد سنگاندازی و مانعتراشی در روند مدرنیزاسیون طبیعی و نهادینه شدن مشروطیت توسط رضاخان میرپنج انجام شد، در این مستندها به انقلابی برای نوسازی و نجات ایران تبدیل شد.
مهم نیست که آنها چه میگفتند و چه میساختند، از دشمن نمیتوان انتظاری جز قلب واقعیت برای رسیدن به مقصود شوم خود داشت، اما در این سو، ما تقریبا هیچ کاری انجام ندادیم یا اگر هم انجام دادیم چنان حرفهای درست و روایتهای واقعی را در لفافهای از شعار و اغراق پوشاندیم یا آنقدر بیظرافت و زمخت مستند ساختیم و مقاله نوشتیم که در جلب نظر همدلی بسیاری از مخاطبان ناتوان ماندیم. تلویزیون من و تو که چندین بار از پهلوی دعوت کرد، به قصد در ساختن گذشتهای درخشان، اما دروغین و سفیدشویی ساواک و دستگاه سرکوب، در کار خود موفق بود. پایان کار و ماموریت این تلویزیون، با ورود و تاسیس اینترنشنال، اندک اندک آغاز شد. مدیران بسیار مرموز این تلویزیون، اعلام کردند که دیگر استطاعت ادامه کار به شیوه سابق را ندارند.
این مرحله نیاز به مبارزهای عیانتر و توپخانه رسانهای داشت. دیگر ماموریت نرم مستند ساختن و تاریخسازی انجام شده بود و تاثیر خود را گذاشته بود. از اینجا اینترنشنال با هدایت کارشناسان متخصص جنگهای رسانهای موساد و ارتش اسراییل، زمینههای آشوب و تحمیل جنگ به ایران را آغاز کردند. آنها در این کار چنان توفیقی کسب کردند که جماعتی از دیاسپورای ایرانی را بیچون و چرا به خدمت اهداف اسراییل و جنگطلبی درآوردند و با خود و دولت متجاوز همراه ساختند.
در همه این مراحل، اعم از شکلگیری، کار مداوم رسانهای و تولید محتوای حساب شده، صدا و سیما، عرصه را به دست عدهای داد که از سرهیجان و گاه لجاجت، به جای برنامهریزی برای اقناع افکار عمومی، به توهین و حتی فحاشی و تهدید پرداختند.
سرخوردگی ملی در پی اظهارات فردی که میگفت: «از اینجا بروید، کشور مال ماست»، قابل توصیف نیست و این قبیل سخنان چه زمینهای برای تبلیغات منفی علیه میهن و نظام مهیا کرد. عده زیادی همان روزها تصمیم به مهاجرت گرفتند، عده دیگری از مهاجران بهرغم میهندوستی مومنانهشان، به سختی و قلبا دلگیر و ناراحت و ناامید شدند. آیا این اظهارات هم جزیی از آمادهسازی فضای روانی برای توجیه «اصلاحناپذیری نظام» و حمله به اصطلاح بشردوستانه بود یا فقط اظهاراتی بود که لجوجانه و ناآگاهانه بیان شد؟
مساله فقط قدرت رسانه رقیب نبود، بلکه ناتوانی ما در روایت باورپذیر واقعیت بود.
ما آنچنانکه باید به کار مداوم و مستمر و نتیجهبخش در عرصه رسانه ایمان نداشتهایم. ما در امر آموزش تاریخ به کودکان به دلیل نگاه به شدت ایدئولوژیک موفق نبودهایم. اما هنوز هم دیر نشده است. از همین امروز هم میتوان با جدی گرفتن آموزش تاریخ و فرهنگ به کودکان و اصلاح محتوای سیاستزده کتابهای آموزشی تاریخ، واقعیت پرافتخار علت وقوع انقلاب اسلامی را توضیح داد. میشود افسانه نوسازی ایران توسط «رضاخان میرپنج» را با دلایل و اسناد رد کرد. باید کارهای خوب و درست را گفت و اعمال بر خطا را هم به روشنی توضیح داد تا روایت باورپذیر شود.
در عرصه ساخت فیلم و مجموعههای مستند، هنوز هم میتوان با اندکی حمایت، مجموعههای جذاب و دیدنی تولید کرد و در ضمن آن واقعیات تاریخی و آنچه هویت و منافع ملی ایران را میسازد را با مخاطب در میان نهاد. خود تجربه کردهام که لحن صادقانه و روایت بیغل و غش و وطنخواهانه و به دور از عصبیت، بیننده و شنونده را چنان تحت تاثیر قرار میدهد که تمام رشتههای رسانهای دشمنان را میتوان پنبه کرد، البته اگر بخواهیم.
تجربه پخش برنامههای متعدد و متنوع یوتیوبی نشان داد که در اختیار نهادن تریبون به افرادی از افکار مختلف، تا چه اندازه تاثیرگذار است. از برنامههای نمایشی فلان بازیگر درجه سوم سابق بگذرید، رسانهای مانند «آزاد» توانست با دعوت از افراد، گفتوگوهایی را درباره مسائل بسیار کلان و مهم و محل مناقشه شکل دهد و مخاطبان را به فکر و تحقیق و تفحص وادارد. این برنامهها نه تنها به امنیت ملی کشور لطمهای نزد، بلکه نمادی شد از صداهای متنوع داخل کشور که حرفشان شنیده و تحمل میشود. این شیوه را میتوان به رسانه ملی گسترش داد یا زمینههای تاسیس شبکههای خصوصی را فراهم کرد.