در تاریخ جام جهانی بیش از 2 هزار گل به ثمر رسیده است که 5 گل به خاطر برخی از ویژگی هایشان برجسته تر هستند.

ورزشی جماران، در جام جهانی مردان از سال ۱۹۳۰ که نخستین دوره اش برگزار شد ۲۴۵۸ گل به ثمر رسیده است. تلاش برای انتخاب پنج گل برتر تاریخ این رقابت ها به نظر کار بیهوده ای می رسد. با این حال نکته مثبت درباره گل های برتر در فوتبال این است انواع مختلفی وجود دارد. برخی از آن ها از طریق دریبل های فردی، بعضی ها از آن ها با ضربات ناگهانی، برخی دیگر با کار تیمی، بعضی ها با کنترل توپ های عالی به ثمر رسیدند.

در این گزارش به بهترین گل های جام جهانی که به این شکل وارد دروازه شدند اشاره می شود. 

کارلوس آلبرتو و ایتالیا، ۱۹۷۰: بازی تیمی 

خیلی از گل های برتر با درخشش فردی به ثمر رسیده اند اما فوتبال یک بازی تیمی است و بنابراین مشهورترین گل جام جهانی نیز درباره صبر، بازی ترکیبی و درک یکدیگر است. 

گل چهارم کارلوس آلبرتو در پیروزی ۴ بر یک برزیل برابر ایتالیا در جام جهانی ۱۹۷۰ گل خوبی است اما از همه مهمتر این است که به یک سمبل تبدیل شد. برزیل که پرافتخارترین تیم تاریخ جام جهانی است شاید مانند نخستین دوره ای که فاتح این رقابت ها در سال ۱۹۵۸ شد از لحاظ دفاعی کامل و منسجم نبود. 

برزیل معمولا با ترکیب ۴-۲-۴ بازی می کرد که پنج بازیکن شماره ۱۰ به حساب می آمدند: پله و توستائو جلو، ریولینو و جرزینیو در کناره ها و جرسون در میانه میدان بازی می کردند. کلودوالدو، هافبک دفاعی حساس و منظمی تصور می شد. با این حال خیلی اینطور نبود. گل ایتالیا در پایان بازی به خاطر اشتباه فاحش این هافبک در یک موقعیت خطرناک به ثمر رسید.‌

با این حال همان اعتماد به نفس بود که آن گل را رقم زد. کولدوالدو چهار بازیکن ایتالیا را به شکل زیبایی دریبل کرد، سپس به ریولینو، وینگر چپ پاس داد، او توپ را برای جرزینیو فرستاد، که روی کاغذ باید سمت راست بازی می کرد اما در واقع در سمت چپ بود. دفاع ایتالیا که به همین ترتیب جا به جا شده بود، در سمت مخالف فضای خالی را به وجود آورده بود. به همین خاطر زمانی که ریولینو به پله پاس داد، کارلوس آلبرتو فضای زیادی داشت تا به درون نفوذ کند. 

توستائو مسیر پاس را به پله نشان داد، البته که پله می دانست چه کار کند، او با سه لمس توپ منتظر دویدن آلبرتو ماند، سپس 

توپ را با سرعتی کاملا مناسب در مسیر آلبرتو قرار داد تا آن را به گل تبدیل کند. 

در دورانی که فوتبال بر اساس مالکیت بود چنین پاس کاری های طولانی رایج بود. گل استبان کامبیاسو برای آرژانتین که در جام جهانی ۲۰۰۶ مقابل صربستان و مونته نگرو با ۲۵ پاس به ثمر رسید بهترین نمونه مدرنش است. با این حال در صحنه و سمبلیک بودن، گل کارلوس آلبرتو فوق العاده است. 

دیگو مارادونا و انگلیس، ۱۹۸۶: دریبل

اسرار آمیزترین فوتبالیست تاریخ جام جهانی در پنج دقیقه سال ۱۹۸۶ خلاصه می شود. عملکرد دیگو مارادونا در این جام جهانی بدون شک بهترین عملکرد فردی در تاریخ این رقابت ها به حساب می آید: پنج گل، پنج پاس گل و بالا بردن جام قهرمانی به عنوان کاپیتان. با این حال بالاتر از همه مارادونا یک دریبل زن بود. در این تورنمنت تلاش کرد یک حریف را ۹۰ بار دریبل کند، سه بار بیشتر از هر بازیکنی. این گل فوق العاده بود به عبارتی افسانه ای. 

آرژانتین در حالی برابر انگلیس قرار گرفت که این بازی تحت تاثیر جنگ فالکلند قرار گرفته بود. پیش از بازی، بازیکنان آرژانتین به صورت علنی اعلام کردند نگران این قضیه نیستند. چند سال بعد خلاف آن را گفتند. مارادونا کسی بود که انگلیس باید او را متوقف می کرد. انگلیس به جای کنترل او تصمیم گرفت از حربه ای که کاملا فیزیکی بود بهره ببرد. بر اساس استانداردهای کنونی داوری به آن بازی خشن گفته می شد. اگر در آن زمان VAR وجود داشت تری فنویک، مدافع انگلیسی حداقل دو بار باید اخراج می شد به خاطر تلاش برای مصدوم کردن شدید مارادونا. البته بازیکنان دیگر نیز اقدام به این کار کردند. 

جام جهانی

پس از ۵۰ دقیقه تلاش بازیکنان انگلیس برای متوقف کردن مارادونا با خطا و نه توپ گیری، مارادونا به جای پا با دست خود دروازه این تیم را باز کرد. آن گل جنجالی ترین گل جام جهانی است. 

سپس جادو فرا رسید؛ همان گلی که درباره اش در بازی های مدرسه ای می شنوید، نه در یک چهارم نهایی جام جهانی. مارادونا در زمین خودی صاحب توپ شد، از پیتر بیردزلی و پیتر راید عبور کرد، با سرعت به حرکت خود ادامه داد و سپس دو تری دفاع انگلیس یعنی بوچر و فنویک را دریبل کرد. 

اکتور انریکه اغلب شوخی می کند که پاس پنج متری اش در زمین خودی هوشمندانه بود. با این حال شاید پاس گل واقعی از طرف برادر مارادونا بود. در حالی که به سمت پیتر شیلتون دروازه‌بان دریبل می کرد مارادونا موقعیت مشابهی که چند سال پیش برابر انگلیس در ورزشگاه ومبلی از دست داده بود را به یاد آورد. برادرش به او گفته بود به جای دریبل کردن دروازه‌بان باید شوت می زده است. 

این بار مارادونا به یاد انتقاد برادرش افتاد و با عبور از شیلتون توپ را وارد قعر دروازه کرد قبل از اینکه بازیکنان انگلیس با تکل مانع از عبورش از خط شوند. به این گل، لقب گل قرن داده شد. با گذشت یک چهارم از قرن بعدی هنوز بازیکنی نتوانسته است گل مشابهی به ثمر برساند که قابل مقایسه با آن باشد.  

دنیس برگکمپ و آرژانتین، ۱۹۹۸: مهارت

مورد احترام ترین ویژگی یک بازیکن سطح بالا لزوما نحوه بازی اش نیست، بلکه می تواند نخستین تماسش با توپ باشد. بازیکنان تحسین شده مانند هنرمندان می توانند با ظرافت خاصی توپ را کنترل کنند. زین الدین زیدان که توانست با دو ضربه سر در فینال، قهرمان جام جهانی شود استاد این کار بود. در دوران هافبک فرانسوی، نزدیک ترین بازیکن به او از این نظر شماره ۱۰ دیگر، دنیس برگکمپ بود. 

در عین حال که گل خیلی فوق العاده ای بود برای این بازیکن معمول بود که نکته عجیبی بود. برای شروع، برگکمپ گل مشابهی در فصل گذشته با پیراهن آرسنالی به ثمر رساند که فاتح دوگانه شد. به نوشته اتلتیک، در آخرین دقایق بازی مقابل لسترسیتی، برگکمپ به گوشه زمین رفت و با نخستین لمس، توپ را به شکل زیبایی کنترل کرد، با دومین لمس توپ را به کنار مدافع برد و سپس ضربه نهایی را زد که با عبور از کنار دستان دروازه‌بان تبدیل به گل شد. 

آن مهارت بدون شک مختص برگکمپ بود. فرانک دی بوئر، هم تیمی اش که به او پاس گل داد به خوبی آن را می دانست. آن ها سال ها در آژاکس در کنار هم بازی کرده بودند و برگکمپ از پاس های مورب دی بوئر بهره برده بود و توپ را به این شکل وارد دروازه حریفان می کرد. علاوه بر این، چنین پاسی از مدافع چپ به مهاجم از ویژگی های فوتبال هلند است. ضربه سر غیر متعارف رابین فان پرسی برابر اسپانیا در ۲۰۱۴ با پاس مشابهی به گل تبدیل شد. 

با این حال، برگکمپ ترفند همیشگی سه کارته خود را به نمایش گذاشت. پاس دی بوئر بلند پروازانه بود اما با دقت بود. برگکمپ به شکل درخشانی توپ را از هوا به پایین آورد، این شکل کلاسیک کنترل توپ که سپس الهام بخش مجسمه ای در بیرون از ورزشگاه آرسنال شد. 

دومی از لحاظ تئوری آسان بود اما آنقدر سریع اتفاق افتاد که برای فریب مدافع خیلی مهم بود. 

و سومی، ضربه با بیرون پای راستش، برجسته بود اما نه خیلی نمایشی، سریع ترین راه برای انجام درست ترین کار، همانطور که یوهان کرویف چرخش معروفش در جام جهانی ۱۹۷۴ را توصیف کرد. به عنوان برنده دیر هنگام یک چهارم نهایی جام جهانی بهتر از این نمی توانست باشد. 

جام جهانی

فابیو گروسو و آلمان، ۲۰۰۶: احساس

این دسته در واقع درباره خود گل نیست، البته که به همان سطح از کیفیت نیاز دارد اما بیشتر درباره جو و احساسات است. فوتبال کم گل ترین ورزش جهان است. گاهی اوقات از آن به عنوان یک ویژگی منفی یاد می شود اما در واقع بزرگترین مزیت این بازی است: به این معنی که گل ها موجب خلق لحظات بسیار مهمی می شوند. 

جام جهانی معمولا محور ابر ستاره ها می چرخد اما گاهی اوقات یک بازیکن معمولی به چهره برجسته جام در طول یک ماه تبدیل می شود. گروسو بازیکن خوبی بود، مدافع چپ تهاجمی که بیشتر دوران ورزشی اش را در بالاترین سطح فوتبال گذراند. با این حال او در جام جهانی ۲۰۰۶ برای ایتالیا نقش مهمی ایفا کرد. پنالتی پیروزی بخش در فینال را به ثمر رساند اما آن تنها دومین لحظه برجسته اش در این تورنمنت بود. 

دیدار نیمه نهایی ایتالیا برابر آلمان میزبان یکی از عجیب ترین بازی ها بود که با وجود تساوی بدون گل در ۹۰ دقیقه هیجان انگیز بود. هر دو دروازه‌بان روی فرم بودند و به یک ضربه خاص نیاز بود که قفل دروازه ها شکسته شود. تنها سه دقیقه به ضربات پنالتی باقی مانده بود که ایتالیا صاحب کرنر شد و الساندرو دل پیرو توپ را به محوطه جریمه ارسال کرد، پس از دفع توپ، آندرا پیرلو، بهترین هافبک جام آن را گرفت و به گروسو پاس داد، مدافع ایتالیایی با یک ضربه زیبا توپ را وارد دروازه کرد.

شادی پس از گل گروسو کاملا ایتالیایی بود - کمی یادآور شادی مارکو تاردلی پس از گلزنی در فینال ۱۹۸۲ - و به شدت با جو دورتموند، جایی که بیشتر تماشاگران مبهوت مانده بودند، در تضاد بود. در حالی که آلمان در لحظات پایانی برای رسیدن به گل مساوی تلاش می کرد، ایتالیا در ضد حمله گل دوم را توسط دل پیرو به ثمر رساند، درست پیش از سوت پایان بازی. 

دو گل در کمی بیشتر از دو دقیقه. با این حال گل گروسو بود که تعیین کننده بود و در حالی که گل های پیروزی آندرس اینیستا در ۲۰۱۰ و ماریو گوتسه در ۲۰۱۴ از لحاظ منطقی مهمتر بودند، گاهی اوقات نیمه نهایی هستند که بیشتر در خاطره ها می مانند.

جام جهانی

خامس رودریگس و اروگوئه، ۲۰۱۴: ضربه ناگهانی

گاهی اوقات یک گل با یک ضربه ساده و کامل به ثمر می رسد در حالی که نمونه های به یادماندنی تر در دیگر رقابت های فوتبال رقم خورده است‌. والی مارکو فان باستن در فینال یورو ۱۹۸۸ یکی از بارزترین آن ها است و ضربه آزاد روبرتو کارلوس در سال ۱۹۹۷ در بازی دوستانه کاندید دیگری است. در جام جهانی های اخیر ضربه فوق العاده بنجامین پاوار در دیدار فرانسه برابر آرژانتین در سال ۲۰۱۸ جزو بهترین ها به شمار می رود. 

جام جهانی

با این حال، این گل خاص تر است. از لحاظ فنی، ترکیب کنترل توپ با سینه و ضربه والی با پای چپ توسط یک رودریگس دیگر از آمریکای جنوبی- مکسی آرژانتینی- هشت سال پیش در دیدار برابر مکزیک در سال ۲۰۰۶ تقریبا به کمال رسیده بود. در سال ۲۰۱۴، هم نام او خامس گلی تماشایی تر به ثمر رساند. 

کلمبیا تیم محبوب بی طرف ها در این بازی بود. آن ها در مرحله گروهی بازی های زیبایی به نمایش گذاشتند که رهبر این تیم رودریگس، شماره ۱۰ کلاسیک بود. در طرف دیگر، اروگوئه به عنوان پسران بد دیده می شد‌. چهار سال قبل، آن ها به لطف هند زشت لوییس سوارس روی خط دروازه توانستند غنا را حذف کنند. در این جام (۲۰۱۴)  سوارس به خاطر گاز گرفتن جورجو کیه‌لینی ایتالیایی محروم بود. به نظر می رسید همه می خواستند کلمبیا صعود کند.

فراتر از بحث فنی، این گل نشان از دید خوب خامس می داد. بررسی مداوم موقعیت حریفان، جای گیری بی‌نقص او بین خطوط و درک او از اینکه این گل فقط با یک کنترل سینه سریع و ضربه والی با یک حرکت نرم امکان‌پذیر است. برخورد توپ به زیر سقف دروازه حتی آن را بهتر جلوه داد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.