اگر ربیعی بر این موضوع اشارهای گذرا دارد که نقد داخلی باید به نوعی پوشش داده شود، این نیز باید مورد توجه قرار گیرد که اگر پوشش داده نشود چه عواقبی در پی دارد؟ و آیا نباید نگران آن بود که با دست فرمان مطرح شده از سوی این اساتید برجسته حوزه رسانه حاکمیت از آنچه در جامعه می گذرد و مخالفان و منتقدان تصمیماتش بی خبر بماند؟ و در ادامه با این پیش فرض که همه راضی اند ناخواسته تصمیمات اشتباه بگیرد. یکی از کارکردهای رسانه همین است که باید کاری کند که غافلگیری صورت نگیرد.
روز دوشنبه نشستی با عنوان «از مقاومت تا مذاکره؛ وظیفه روزنامهنگاران چیست؟» با حضور علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیسجمهور، ماشاءالله شمس الواعظین، عضو شورای اطلاعرسانی دولت و عبدالله گنجی، فعال رسانه ای اصولگرا برگزار شد و این فعالان باسابقه حوزه رسانه درباره روزنامه نگاری در دوران جنگ سخن گفتند. مثلا شمس الواعظین بر این تأکید داشت که «در روزنامه نگاری جنگ نمی توان بیطرف بود.» و در کنارش به بر ضعف ها در این حوزه و نبود ستاد جنگ به عنوان یک ضرورت دوران جنگ در رسانه های داخلی اشاره کرد و گفت: «در جنگ های میهنی، روزنامه نگار باید ادبیات جنگ(ادبیات جانبدارانه)را رعایت کند... اخلاق حرفهای روزنامهنگاری من ایجاب میکند که در جنگهای میهنی در کنار دولت بایستم.»
در این بین گنجی دیگر سخنران این برنامه هم نظر با شمس الواعظین این را مطرح کرد: «در شرایط جنگی، اصل بیطرفی فاقد معنای واقعی است.». او همچنین در کنار این سخنان نقد مهمی را به میان آورد که به فاصله زمانی میان وقوع رویداد تا انتشار روایت رسمی اشاره داشت و آن را از آسیبهای جدی رسانهای کشور دانست.
در این جلسه شاید متفاوت ترین نگاه و سخنان را ربیعی داشت که با دفاع از اهمیت جایگاه رسانه و ضرورت توجه به آن تلاش کرد با طرح پرسش «روزنامهنگار ایرانی باید چگونه از ذهنیت تحت حمله ایرانیان دفاع کند؟» راه هایی را از جمله «ستایش از آنها که از زندان یا خارج از ایران در جنگ کنار ایران ایستادند.» به میان آورد.
طبیعتا سخنان این اساتید بزرگوار که هم هشان سابقه طولانی و قابل توجهی در حوزه مطبوعات دارند مهم است و توجه به آن نیز برای آنان که دغدغه رسانه و روزنامه نگاری دارند خالی از لطف نیست؛ اما در تمام این سخنان که بیانگر دغدغه مندی و نگرانی این چهره های برجسته از وضعیت روزنامه نگاری در دوران جنگ است شاهد پاسخ به این سئوال نیستیم که چرا در همین روزهای جنگ و با همین قطعی اینترنت بین الملل و حجم گسترده پارازیت بر شبکه های ماهوارهای توجه به رسانه داخلی و اعتماد به آن بیشتر نشده است و همچنان مرجعیت رسانه به درون مرزها بازنگشته است؟ بر همین اساس به بهانه این جلسه و سخنان مطرح شده در آن، در این نوشتار به چند موضوع اشاره می شود:
۱-در بین این سخنان تأکید بر این شد که رسانه باید حامی تصمیمات حاکمیت(چه آن را درست بداند و چه نادرست بداند)، باشد(رسانه ملامت گر و نگران از نتیجه نباشد). همین جا گریزی به جامعه و رسالت روزنامه نگاری بزنیم. آیا جامعه ما به عنوان مخاطب، منتقد هیچ یک از تصمیمات حاکمیت در دوران جنگ نیست؟ و آیا مردم اگر احساس نکنند که رسانه بازتابی از نظر آنها را پوشش میدهد به آن اعتماد میکنند؟ نمونه ای از همین تصمیمات که با گذشت زمان منتقد بسیار پیدا کرده است قطع اینترنت بین الملل با شروع جنگ و ادامه قطع آن به بهانه های مختلف است. مگر می شود وقتی تصمیمی حتی امنیتی در دوران جنگ گرفته شده است، با وجود آنکه روزنامه نگار می داند مردم منتقد آن هستند، صرف اینکه در دوران جنگ هستیم از ابراز آن اجتناب کرد؟!
به عبارتی، اگر ربیعی بر این موضوع اشارهای گذرا دارد که نقد داخلی باید به نوعی پوشش داده شود، این نیز باید مورد توجه قرار گیرد که اگر پوشش داده نشود چه عواقبی در پی دارد؟ و آیا نباید نگران آن بود که با دست فرمان مطرح شده از سوی این اساتید برجسته حوزه رسانه حاکمیت از آنچه در جامعه می گذرد و مخالفان و منتقدان تصمیماتش بی خبر بماند؟ و در ادامه با این پیش فرض که همه راضی اند ناخواسته تصمیمات اشتباه بگیرد. یکی از کارکردهای رسانه همین است که باید کاری کند که غافلگیری صورت نگیرد.
۲-خبررسانی درست که همه این اساتید بر آن تأکید کردند از جمله مسائل مهمی است که می تواند بر افکار عمومی و نوع نگاه مردم به وقایع جنگ تأثیر بگذارد و در این میان به درستی گنجی به نقد زمان انتشار روایت رسمی پرداخت. از ابتدای این جنگ کانال های مختلف خبری به ویژه کانال های کشورهای حمله کننده به ایران جنگ را پوشش دادند و اغلب آنها به مراتب سریعتر درباره حوادث داخل ایران اطلاع رسانی کردند و این تفاوت زمانی ۵ دقیقه یا نیم ساعت نبود، گاهی قریب به ۱۵ ساعت تفاوت انتشار اخبار رسانه های خارجی با اطلاع رسانی داخلی بود. چنانچه چندی بعد از شروع جنگ در افواه مردم اخباری که این رسانه ها درباره حملات می دادند، به مراتب بیشتر مورد استناد قرار گرفت تا آنچه تلویزیون مطرح کرده است.
۳- عملکرد صدا و سیما در خبررسانی و جلب مخاطب در دوران جنگ هم موضوع قابل تأمل دیگری است که در این بین به آن هم خوب است اشاره کنیم. طی هفته اخیر گفت و گوی تاکر کارلسون از فعالان رسانه ای حامی ترامپ با بی بی سی که البته در جنگ اخیر مخالف تصمیمات دولت آمریکا بود پخش شد. در برخی رسانه های آن سوی آب شاهد آن بودیم که در بخش گفت و گوها و میزگردها کارشناسان با مواضع مختلف حضور داشتند. به نوعی به جز چند رسانه که تا حد امکان با اعمال محدودیت در انتخاب کارشناس بر طبل ادامه جنگ و نابودی جمهوری اسلامی به قیمت نابودی زیرساخت ها و منابع و ثروت ایرانیان هم می زدند، گفت و گوهای مختلفی در سایر شبکه هایی که پیگیر جنگ بودند، صورت گرفت که تنوع دیدگاه و نظر در قبال این جنگ، مذاکره و توافق را در بر می گرفتند. این نوع برنامه ها با تحلیلگرانی که مواضع مختلف دارند حتی در صدای آمریکا، نیویورک تایمز و سیانان به عنوان رسانه کشور شروع کننده جنگ هم به چشم می خورد.
حالا به صدا و سیما برگردیم که تقریبا از ابتدای جنگ تا الان کارشناسان و چهره های مختلفی را دعوت کرد که عملا تنوع آنها تفاوتی در محتوا نداشت. چرا که تصور این است که تبلیغات و اطلاع رسانی در جنگ با تحمیل کردن یک دیدگاه در ذهن مردم به نتیجه می رسد، نه با بحث و مناظره توجیهی. در این رسانه نمونه نامطلوب که به دنبال ایجاد دوقطبی و چند دستگی در جامعه بود، بسیار است. مثلا تقریبا همه آنچه که تا پیش از شروع مذاکرات اسلام آباد در نقد مذاکره مطرح می شد و عملا همه موافقان مذاکره(نه حتی توافق) را تخطئه میکرد.
سخن آخر اینکه، به عنوان فردی در جامعه که علاقه مند به مطالعه روزنامه، تحلیل و خواندن اخبار رسانه ها هم هستم اگرچه تصورم این است که با توجه به وضعیت جنگ و اینکه ایران در مخاطره است، در بُعد توان نظامی و اجرایی چندان تحلیل درخوری نمی توان انجام داد و از این زاویه باید پس از توافق ورود انجام شود. اما در بقیه ابعاد قرار نیست رسانه پروپاگاندا و تبلیغات کننده نگاه رسمی باشد و کارکردش باید تعامل گرایانه با حاکمیت و مردم و مانعی برای غافلگیری باشد. اگر بخواهیم شاهد بازگشت مرجعیت رسانه به داخل کشور باشیم نمیتوانیم آنچه در جامعه و افکار عمومی در جایگاه نقد مطرح است را به صرف وضعیت جنگی نادیده بگیریم.
*روزنامه نگار