حملات پهپادی به تأسیسات فناوری در امارات و بحرین، یک واقعیت تازه را آشکار کرد: زیرساخت‌های هوش مصنوعی دیگر دارایی‌های امن تجاری نیستند. در حالی که کشورهای خلیج فارس با سرمایه‌گذاری‌های عظیم به‌دنبال تبدیل‌شدن به قطب‌های پردازشی جهان هستند، این زیرساخت‌ها به اهدافی مستقیم در منازعات ژئوپلیتیکی بدل شده‌اند—تحولی که قواعد بازی را تغییر داده و دسترسی به فناوری را به‌طور فزاینده‌ای به امنیت، سیاست و ملاحظات نظامی گره می‌زند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، فارن‌پالیسی نوشت: جنگ در ایران این تصور را از بین برد که می‌توان مراکز داده در خلیج فارس را به‌عنوان دارایی‌های تجاریِ ایزوله و مصون در نظر گرفت. در همان روزهای ابتدایی درگیری، حملات پهپادی به دو تأسیسات آمازون وب سرویسز در امارات متحده عربی و یک مرکز در بحرین اصابت کرد و اختلالات گسترده‌ای در خدمات ابری ایجاد شد. سپس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فهرستی از ۲۹ هدف فناورانه در بحرین، قطر و امارات منتشر کرد که شامل تأسیسات مرتبط با آمازون وب سرویسز، مایکروسافت، گوگل و انویدیا می‌شد. با گسترش جنگ از اهداف صرفاً نظامی به زیرساخت‌های اقتصادی، زیرساخت‌های هوش مصنوعی به خودیِ خود به هدفی مستقل تبدیل شده‌اند.

این تغییر در مقطعی حساس برای منطقه رخ داده است. کشورهای حوزه خلیج فارس در حال سرمایه‌گذاری گسترده در زیرساخت‌های هوش مصنوعی هستند تا در زنجیره ارزش ارتقا یابند، اقتصادهای وابسته به نفت را متنوع کنند و جایگاهی در اقتصاد سیاسی آینده هوش مصنوعی به دست آورند. این حملات بعید است این جاه‌طلبی‌ها را متوقف کند، چراکه سرمایه، انرژی و اراده سیاسیِ پشتیبان آن همچنان پابرجاست. همچنین بعید است واشنگتن عقب‌نشینی کند، زیرا ایالات متحده می‌خواهد کشورهای خلیج فارس را در یک اکوسیستم هوش مصنوعی همسو با خود نگه دارد، نه اینکه فضا برای نفوذ عمیق‌تر چین باز شود. اما آسیب‌پذیری این زیرساخت‌ها در برابر پهپادهای ارزان، معادلات را تغییر داده است. حفاظت اکنون به‌طور جدایی‌ناپذیر با دسترسی گره خورده و توافق‌های آینده در حوزه هوش مصنوعی به‌طور فزاینده‌ای همراه با تضمین‌های امنیتی، همکاری‌های دفاعی و شروط سیاسی سخت‌گیرانه‌تر ارائه خواهند شد.

اهمیت آن حملات زمانی روشن‌تر می‌شود که در مقیاس جاه‌طلبی‌های پیش از جنگِ حوزه هوش مصنوعی در خلیج فارس قرار داده شوند. در سال‌های اخیر، صندوق‌های ثروت حاکمیتی، وفور انرژی و اراده سیاسی به دولت‌های خلیج فارس این امکان را داده است که خود را به‌عنوان مقاصدی جذاب برای توان پردازشی (یعنی تراشه‌های پیشرفته، مراکز داده و سامانه‌های ابری) معرفی کنند. در عربستان سعودی، چشم‌انداز ۲۰۳۰ و پروژه‌هایی مانند نئوم، زیرساخت‌های هوش مصنوعی را به‌عنوان بخشی از یک تحول گسترده‌تر تعریف می‌کنند که هدف آن تبدیل ثروت هیدروکربنی به رقابت‌پذیری فناورانه بلندمدت است. امارات متحده عربی نیز مسیر مشابهی را دنبال کرده و سرمایه‌های پشتیبانی‌شده توسط دولت را با جاه‌طلبی تبدیل شدن به یک قطب منطقه‌ای هوش مصنوعی پیوند زده است. در این اواخر، قطر نیز به این رقابت پیوسته و نشان داده است که نمی‌خواهد در حالی که همسایگانش در حال افزایش مقیاس هستند، در حاشیه باقی بماند. در سراسر خلیج فارس، زیرساخت‌های هوش مصنوعی نه به‌عنوان یک پروژه فناورانه محدود، بلکه به‌عنوان یک سرمایه‌گذاری راهبردی ملی تلقی می‌شوند.

در راستای این جاه‌طلبی‌ها، توافق‌های اخیر از گسترش چشمگیر ظرفیت برنامه‌ریزی‌شده حکایت دارند؛ از جمله فاز اولیه ۲۰۰ مگاواتی استارگیت امارات متحده عربی که انتظار می‌رود امسال راه‌اندازی شود و در ادامه اهداف چندگیگاواتی را دنبال می‌کند؛ منطقه در حال راه‌اندازی آمازون وب سرویسز در عربستان سعودی که با سرمایه‌گذاری چندمیلیارد دلاری پشتیبانی می‌شود؛ و مشارکت گزارش‌شده ۲۰ میلیارد دلاری قطر در زیرساخت‌های هوش مصنوعی از طریق کای. در مجموع، طی پنج سال آینده، امارات متحده عربی و عربستان سعودی به‌عنوان دو مورد از مهم‌ترین مراکز توان پردازشی هوش مصنوعی خارج از ایالات متحده برجسته خواهند شد.

سرمایه‌گذاری‌های حوزه هوش مصنوعی در خلیج فارس در شرکت‌های آمریکایی ماهیتی ژئوپلیتیکی دارند. از همان ابتدا، این سرمایه‌گذاری‌ها تحت تأثیر رقابت ایالات متحده و چین بر سر زنجیره‌های تأمین هوش مصنوعی شکل گرفتند؛ جایی که دسترسی به تراشه‌ها و توان پردازشی پیشرفته، بیش از آنکه تابع بازار آزاد باشد، به‌طور فزاینده‌ای توسط کنترل‌های راهبردی تعیین می‌شود. اکنون اغلب توافق‌ها با شروطی همراه هستند که هدفشان محروم کردن چین از دسترسی به توان پردازشی حساس و دور کردن شرکای خلیج فارس از اکوسیستم‌های فناوری چینی است.

این منطق اکنون به‌طور صریح در سیاست‌های ایالات متحده دیده می‌شود. مایکل کراتسیوس، معمار برنامه اقدام هوش مصنوعی دولت ترامپ، اخیراً گفته است که کشورها باید با اتخاذ سریع «بهترین اجزای موجود از پشته فناوری» به‌جای تلاش برای بازسازی کامل آن از ابتدا، به‌دنبال «توانمندی هوش مصنوعی حاکمیتی» باشند. در عمل، تصور هوش مصنوعی کاملاً حاکمیتی دشوارتر است و تنها تعداد محدودی از کشورها بر این حوزه مسلط خواهند شد. به همین دلیل ایالات متحده تلاش می‌کند با ابتکارهایی مانند پکس سیلیکا، زنجیره‌های تأمین هوش مصنوعی و نیمه‌رساناها را امنیتی کند و وابستگی به چین را کاهش دهد. پیوستن قطر و امارات متحده عربی به این ابتکار، نشانه‌ای اولیه از این است که این روند امنیتی‌سازی از پیش در حال وقوع بوده است. سرمایه‌گذاری ۱.۵ میلیارد دلاری مایکروسافت در جی۴۲ امارات متحده عربی نیز با تضمین‌هایی به دولت‌های آمریکا و امارات در زمینه امنیت همراه بود و این توافق مورد تحسین قرار گرفت، زیرا جی۴۲ را از هواوی دور کرد. در مجموع، بهای دسترسی اکنون هم‌سویی سیاسی و پایبندی به الزامات امنیتی است.

با آشکار شدن منطق کلی «وابستگی متقابلِ تسلیحاتی‌شده»، کشورهایی که گره‌های کلیدی در شبکه‌های فناوری را کنترل می‌کنند می‌توانند این موقعیت را به اهرم قدرت تبدیل کنند. در رقابت هوش مصنوعی، این گره‌ها شامل تراشه‌های پیشرفته، خدمات ابری در مقیاس بسیار بزرگ و نظام‌های حکمرانی‌ای هستند که دسترسی به آن‌ها را تنظیم می‌کنند. با تشدید الزامات انطباق، این خطر وجود دارد که نظام جهانی بیش از پیش به‌سوی دوپارگی حرکت کند. کشورهای خلیج فارس ممکن است همچنان بخواهند فضایی برای موازنه‌گری داشته باشند، اما ساختار این توافق‌ها از هم‌اکنون این فضا را محدود کرده است.

جنگ ایران نشان داد که زیرساخت‌های هوش مصنوعی در خلیج فارس نه‌تنها از نظر راهبردی ارزشمند، بلکه از نظر فیزیکی نیز آسیب‌پذیر هستند. این آسیب‌پذیری زیرساخت‌های هوش مصنوعی (از نظر توان پردازشی، سامانه‌های خنک‌سازی و مصرف انرژی) در خلیج فارس به‌ویژه شدید است، زیرا عمق راهبردی محدود، تمرکز بالای شهری و تجمع دارایی‌های انرژی، لجستیکی و دیجیتال، محیطی به‌طور غیرمعمول غنی از اهداف برای حملات کم‌هزینه ایجاد کرده است. در عمل، این بدان معناست که بنادر، فرودگاه‌ها، تأسیسات آب‌شیرین‌کن، زیرساخت‌های برق، شبکه‌های مالی و کریدورهای جدید مراکز داده، در فاصله‌ای نزدیک از یکدیگر و همچنین نزدیک به مناطق احتمالی پرتاب پهپادها و موشک‌ها قرار دارند. این دارایی‌ها مانند پایگاه‌های نظامی محافظت نمی‌شوند و برخلاف هواپیماهای نظامی، نمی‌توان آن‌ها را به‌سادگی پراکنده یا به‌سرعت جایگزین کرد. آن‌ها سامانه‌هایی ثابت با زمان ساخت طولانی و هزینه‌های بالای تعمیر هستند. در عصر دسترسی آسان بازیگران غیردولتی به پهپادها، این آسیب‌پذیری به یک اهرم فشار تبدیل می‌شود.

 

پهپادهای ارزان‌قیمت

 

مسئله زمانی حادتر می‌شود که به این موضوع نگاه کنیم که چه چیزهایی قابل تکثیر هستند و چه چیزهایی نیستند. داده‌ها را می‌توان کپی کرد و از طریق معماری ابری میان مناطق مختلف جابه‌جا نمود، اما زیرساخت چنین نیست. تراشه‌ها، خوشه‌های محلی واحدهای پردازش گرافیکی، سامانه‌های خنک‌سازی، پست‌های برق و گره‌های شبکه را نمی‌توان به همان شیوه بازتولید کرد. اگر حمله‌ای به یک سایت فیزیکی آسیب بزند، ممکن است داده‌ها در جایی دیگر باقی بمانند، اما ظرفیت پردازشی آن مکان از بین می‌رود. آسیب اعتباری نیز اهمیت دارد. گسترش هوش مصنوعی در خلیج فارس تا حدی به جذب مهندسان، اپراتورها و شرکای اکوسیستم از شرکت‌هایی مانند مایکروسافت و آمازون وابسته بود. هنگامی که مراکز اصلی نوآوری به اهداف زمان جنگ تبدیل شوند، هزینه جذب نیروی انسانی و حفظ تصویر یک قطب فناوری امن و باثبات افزایش می‌یابد. بنابراین این آسیب‌پذیری فقط فیزیکی نیست، بلکه اعتبار خلیج فارس را به‌عنوان مکانی که اکوسیستم‌های بلندمدت هوش مصنوعی می‌توانند با اطمینان در آن شکل بگیرند نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

با وجود این پویایی امنیتی نوظهور، بعید است نه کشورهای خلیج فارس و نه ایالات متحده از این روند ساخت‌وساز عقب‌نشینی کنند. ایالات متحده می‌خواهد کشورهای شریک را درون یک اکوسیستم هوش مصنوعی همسو با خود نگه دارد، نه خارج از آن، و سیاست‌های کاخ سفید اکنون به‌طور آشکار صادرات پشته فناوری را به‌عنوان یک ابزار راهبردی در نظر می‌گیرند. دولت‌های خلیج فارس نیز از سوی خود، زیرساخت‌های هوش مصنوعی را به‌عنوان یکی از ارکان تنوع‌بخشی و جایگاه‌یابی بلندمدت ملی می‌بینند. بنابراین عقب‌نشینی راه‌حل چندانی نخواهد بود. این اقدام ممکن است برخی پروژه‌های آمریکایی را کند کند، اما در عین حال خطر واگذاری فضا به ارائه‌دهندگان چینی که هم‌اکنون نیز حضور دارند را افزایش می‌دهد.

جاه‌طلبی، سرمایه و وفور انرژی در خلیج فارس همچنان پابرجاست.

نتیجه محتمل این حملات، خروج سرمایه نیست، بلکه امنیتی‌تر شدن عمیق‌تر است. واشنگتن اهرم بیشتری بر شرایط دسترسی به دست خواهد آورد و کشورهای خلیج فارس نیز انگیزه‌های قوی‌تری برای پذیرش چارچوب امنیتی سخت‌گیرانه‌تر پیرامون توان پردازشی در ازای تداوم سرمایه‌گذاری و حفاظت خواهند داشت.

این روند امنیتی‌سازی هزینه سرمایه‌گذاری‌های آینده در حوزه هوش مصنوعی را افزایش خواهد داد، زیرا راه‌حل‌ها ساده نیستند. هزینه‌های بیمه احتمالاً افزایش می‌یابد. برنامه‌ریزی برای افزونگی و تداوم فعالیت گران‌تر خواهد شد. دولت‌ها نقش بزرگ‌تری در شکل‌دهی به توافق‌های تجاری فناوری ایفا خواهند کرد و خود شرکت‌ها نیز پیش از تعهد به زیرساخت‌های بلندمدت و استقرار نیروی انسانی، خواهان تضمین‌های امنیتی قوی‌تری خواهند شد. در این معنا، حفاظت بخشی از خود سرمایه‌گذاری‌ها خواهد بود.

بخشی از حفاظتِ افزوده می‌تواند از طریق مقاوم‌سازی زیرساخت‌ها، از جمله دفن گزینشی در زیر زمین، تأمین شود. با این حال، زیرزمینی‌سازی پرهزینه است و تعمیرات زیرزمینی معمولاً زمان‌برتر بوده و هزینه‌های مستقیمی بالاتر از سامانه‌های روی‌زمینی دارد. دفن خطوط انتقال برای ساخت‌وسازهای جدید می‌تواند حدود سه تا ده برابر گران‌تر باشد و برای تبدیل خطوط موجود نیز بسته به نوع سامانه، حدود یک‌ونیم تا پنج برابر هزینه بیشتری داشته باشد. طراحی‌های کاملاً مقاوم‌سازی‌شده یا نیمه‌زیرزمینی، حتی پیش از در نظر گرفتن هزینه تراشه‌های پیشرفته، هزینه‌های سرمایه‌ایِ از پیش بالا را باز هم افزایش می‌دهند. زیرزمینی‌سازی بیشتر برای اجزای منتخب مانند پیوندهای برق، اتاق‌های کنترل، سامانه‌های پشتیبان و برخی گره‌های شبکه منطقی است، نه به‌عنوان راه‌حلی فراگیر برای هر مجتمع جدید هوش مصنوعی.

پاسخ واقع‌بینانه‌تر، یک الگوی ترکیبیِ تاب‌آوری و دفاع است که تکثیر را ضروری اما ناکافی می‌داند. شرکت‌های ابری هم‌اکنون نیز بر مبنای توزیع جغرافیایی فعالیت می‌کنند و از تکثیر میان مراکز داده پشتیبانی می‌کنند. این رویکرد می‌تواند بارهای کاری را حفظ کرده و زمان بازیابی را کوتاه کند، اما سخت‌افزار از دست‌رفته را بازتولید نمی‌کند. اگر حمله‌ای یک سالن واحدهای پردازش گرافیکی را نابود یا از کار بیندازد، داده‌ها ممکن است در جای دیگری باقی بمانند، اما ظرفیت پردازشی محلی از بین می‌رود. به همین دلیل، مفیدترین سهم ایالات متحده نه فقط افزونگی بیشتر، بلکه ایجاد یک معماری دفاع هوایی لایه‌پایین بسیار قوی‌تر در اطراف مراکز پردازشی است. این شامل سامانه‌های مقابله با پهپاد، اخلال الکترونیکی، تیربارها، توپ‌های ۳۰ میلی‌متری، رهگیرهای کایوت و سامانه‌های فرماندهی یکپارچه است که دفاع هوایی و زمینی را به هم متصل می‌کنند. اوکراین نیز درس‌های عملی در زمینه ساخت دفاع‌های ارزان‌تر و مقیاس‌پذیرتر در برابر حملات انبوه پهپادی ارائه می‌دهد، از جمله استفاده از پهپادهای رهگیر و ابزارهای کم‌هزینه دیگر.

توافق‌های آینده در حوزه توان پردازشی در خلیج فارس ناگزیر خواهند بود همراه با دفاع هوایی لایه‌ای و کم‌هزینه، مقاوم‌سازی گزینشی، طراحی تاب‌آور در حوزه برق و شبکه و همکاری امنیتی فشرده‌تر ارائه شوند. پهپادهای ارزان جاه‌طلبی‌های هوش مصنوعی خلیج فارس را از بین نبرده‌اند، بلکه آن‌ها را بیش از پیش وابسته، پرهزینه و به‌طور راهبردی مدیریت‌شده کرده‌اند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.