اگر جنگ با ایران به نقطه‌ای برسد که ائتلاف «ماگا» را از درون متلاشی کند، این نه‌تنها یک شکست راهبردی، بلکه یک پارادوکس تاریخی برای جمهوری‌خواهان خواهد بود؛ جریانی که از دل بحران ایران در سال ۱۹۷۹ و پیروزی رونالد ریگان در ۱۹۸۰ شکل گرفت، اکنون ممکن است با همان مسئله‌ای فروبپاشد که زمانی به آن هویت و قدرت بخشید.

 به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، فارن‌پالیسی نوشت: اگر جنگ با ایران به مسئله‌ای تبدیل شود که ائتلاف «ماگا» را از هم بپاشد، طنز تاریخی آن قابل‌توجه خواهد بود.

نقش محوری ایران در سیاست جمهوری‌خواهان موضوع تازه‌ای نیست. ائتلاف مدرن جمهوری‌خواهان—که توسط رونالد ریگان در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۹۸۰ شکل گرفت، زمانی که او جیمی کارتر را شکست داد—با دشمنی نسبت به ایران تعریف می‌شد و دقیقاً همزمان با ظهور نظام کنونی در تهران بود.

آنچه در پی آمد، دهه‌هایی بود که جهان‌بینی سیاسی میلیون‌ها آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ، را شکل داد. اکنون آن‌ها در سال‌های پایانی عمر خود هستند و نظاره می‌کنند که آیا نظامی که در آن دوره شکل گرفت، سرانجام فرو می‌پاشد یا نه—و این فروپاشی چه هزینه‌ای برای ایالات متحده و متحدانش خواهد داشت.

به‌طرزی کنایه‌آمیز، جنگ با ایران—جنگی که هر رئیس‌جمهوری از زمان ریگان از آن پرهیز کرده—ممکن است همان عاملی باشد که این ائتلاف «ماگا» را از هم می‌گسلد و راه را برای احیای دموکرات‌ها باز می‌کند.

دهه ۱۹۷۰ برای آمریکایی‌ها دوره‌ای دشوار بود. سایه ویتنام مدت‌ها پس از بازگشت آخرین نیروها همچنان باقی ماند. تردید عمیقی نسبت به مقامات منتخب شکل گرفت و تمایل اندکی برای ورود به یک جنگ زمینی دیگر—حتی در مقیاس محدود—وجود داشت. قدرتمندترین نیروی نظامی جهان، همان نیرویی که در دهه ۱۹۴۰ فاشیسم جهانی را شکست داده بود، نتوانست از یکپارچه شدن ویتنام تحت حاکمیت کمونیستی جلوگیری کند و در نتیجه، تصور ایالات متحده از جایگاه خود در صحنه جهانی تغییر یافت. در داخل، کشور در خطوط اجتماعی و فرهنگی دچار شکاف شده بود. و «رکود تورمی»—ترکیب دردناک بیکاری بالا و تورم—انتظارات اقتصادی‌ای را که رونق پس از جنگ جهانی دوم ایجاد کرده بود، در هم شکست.

گویی همه این‌ها کافی نبود، بحران انرژی که دو بار—در سال‌های ۱۹۷۳ و سپس ۱۹۷۹—به اوج رسید، این احساس را در کشور ایجاد کرد که از نظر اقتصادی گروگان دولت‌هایی بسیار کوچک‌تر و ضعیف‌تر در خاورمیانه شده است، چرا که کارتل نفتی اوپک با محدود کردن قیمت و عرضه، بر بازار آمریکا فشار وارد می‌کرد.

جنبش محافظه‌کار مدرن که در این دوره قدرت گرفت—ائتلافی از مسیحیان انجیلی، روشنفکران «راست نو»، منافع وال‌استریت و بخش کسب‌وکار، دموکرات‌های نومحافظه‌کار و جمهوری‌خواهان سنتیِ ضد دولت—تمام این مشکلات را مستقیماً متوجه حزب دموکرات دانست. دموکرات‌ها از سال ۱۹۵۵ کنترل کنگره را در دست داشتند و محافظه‌کاران مدعی بودند که آن‌ها، همراه با رؤسای‌جمهور لیندون جانسون و جیمی کارتر—و همچنین جمهوری‌خواهان میانه‌رو مانند ریچارد نیکسون و جرالد فورد—با مقررات‌گذاری بیش از حد بر اقتصاد، مالیات‌گیری و هزینه‌کرد بی‌مهار، و خودداری از حمایت از یک دفاع قدرتمند در برابر کمونیسم، کشور را به ورطه سقوط کشانده‌اند.

سپس بحران گروگان‌گیری ایران رخ داد. در ژانویه و فوریه ۱۹۷۹، انقلابی سلطنت محمدرضا پهلوی را سرنگون کرد و دوره‌ای تازه از حکومت اسلامی به رهبری آیت‌الله روح‌الله خمینی را رقم زد. همان‌طور که دیوید فاربر، مورخ، در کتاب «گروگان گرفته‌شده: بحران گروگان‌گیری ایران و نخستین مواجهه آمریکا با اسلام رادیکال» می‌نویسد، بسیاری از سیاست‌گذاران ارشد آمریکایی که عادت داشتند جهان را از دریچه جنگ سرد ببینند، قدرت‌گیری فزاینده بنیادگرایی اسلامی را نادیده گرفتند.

وقتی کارتر در اکتبر همان سال اجازه داد شاه—که پلیس مخفی سرکوبگرش دهه‌ها ایرانیان را به وحشت انداخته بود—برای درمان سرطان وارد ایالات متحده شود و در نیویورک بستری گردد، اوضاع منفجر شد. در ۴ نوامبر، گروهی از دانشجویان ایرانی به سفارت آمریکا در تهران یورش بردند و ۶۶ آمریکایی، از جمله دیپلمات‌ها، را به گروگان گرفتند. (گروگان‌گیران در اواخر نوامبر زنان و گروگان‌های سیاه‌پوست را آزاد کردند و در ژوئیه ۱۹۸۰ نیز یک گروگان که به‌شدت بیمار شده بود آزاد شد.) آن‌ها تصمیم کارتر را نمونه‌ای دیگر از دخالت آمریکا در امور ایران می‌دانستند. بسیاری از آن‌ها آموخته بودند که سازمان سیا، در دوران ریاست‌جمهوری دوایت آیزنهاور، از کودتای ۱۹۵۳ که به سرنگونی نخست‌وزیر ایران، محمد مصدق، انجامید حمایت کرده بود. همیلتون جردن، رئیس دفتر کارتر، بلافاصله پیش‌بینی کرد که گروگان‌ها به مسئله‌ای تعیین‌کننده در انتخابات تبدیل خواهند شد.

 

ایران و ریگان

 

بحران گروگان‌گیری ۴۴۴ روز به طول انجامید و در این مدت ۵۲ آمریکایی در اسارت نگه داشته شدند و این بحران عملاً دولت کارتر را در خود فرو برد. رئیس‌جمهور بخش عمده‌ای از وقت خود را صرف تلاش برای مذاکره جهت آزادی گروگان‌ها کرد؛ از طریق طرف‌های ثالث اقدام می‌کرد و دارایی‌های ایران در بانک‌های آمریکا را مسدود ساخت. او کارزار انتخاباتی را کنار گذاشت و به «راهبرد باغ رز» روی آورد؛ بدین معنا که به‌طور آشکار در کاخ سفید مشغول کار باقی ماند تا نشان دهد اداره کشور را بر سیاست ترجیح می‌دهد و امید داشت این رویکرد برای غلبه بر چالش درون‌حزبی سناتور تد کندی از ماساچوست کافی باشد و سپس او را تا انتخابات سراسری پیش ببرد. او در استفاده از نیروی نظامی مردد بود. همان‌طور که به کارکنان وزارت خارجه گفت: «من هیچ اقدام نظامی‌ای انجام نخواهم داد که باعث خون‌ریزی شود یا گروگان‌گیران ناپایدار را تحریک کند تا به گروگان‌ها حمله کنند یا آن‌ها را مجازات کنند. من بسیار میانه‌رو و بسیار محتاط خواهم بود.»

رسانه‌ها به‌طور مداوم کشور را از این بحران آگاه می‌کردند. شبکه تلویزیونی ای‌بی‌سی هر شب با برنامه «بحران ایران: آمریکا گروگان گرفته شده است» به‌روزرسانی‌هایی پخش می‌کرد؛ برنامه‌ای که در سال ۱۹۸۰ به یک برنامه دائمی خبری شبانه با عنوان «نایت‌لاین» به میزبانی تد کوپل تبدیل شد. در بسیاری از شهرها، مردم برای نشان دادن حمایت خود، روبان‌های زرد بر درختان، درها و چراغ‌های خیابان آویزان کردند. خودروها با برچسب‌های اعتراضی تزئین می‌شد و تجمعات محلی خواستار تلافی بودند. فدراسیون جهانی کشتی کج نیز شخصیتی به نام «آیرون شیک» معرفی کرد؛ شخصیتی منفی که از آمریکا متنفر بود و به‌راحتی می‌توانست تماشاگران را علیه خود تحریک کند.

کارتر زمانی که بحران گروگان‌گیری آغاز شد، پیش‌تر نیز با اقتصادی آسیب‌دیده دست‌وپنجه نرم می‌کرد. هر شب، ای‌بی‌سی گزارش‌های خود را پخش می‌کرد و به بینندگان یادآوری می‌کرد این بن‌بست چه مدت طولانی شده است—و میزان محبوبیت او پیوسته کاهش می‌یافت. از آنجا که بیشتر مذاکرات به‌صورت محرمانه انجام می‌شد، برای بسیاری از آمریکایی‌ها چنین به نظر می‌رسید که کارتر هیچ کاری انجام نمی‌دهد. گروگان‌ها به نمادی از مسئله‌ای بزرگ‌تر تبدیل شدند: ناتوانی آمریکا و ناتوانی مزمن حزب دموکرات در نمایش قدرت در برابر رقبایش. پیش‌تر، کشورهای کوچک تولیدکننده نفت، اقتصاد آمریکا را به گروگان گرفته بودند؛ اکنون نیز آمریکایی‌ها را به‌معنای واقعی کلمه گروگان گرفته بودند. هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی در دسامبر ۱۹۷۹ به افغانستان حمله کرد و جبهه دومی از بحران گشوده شد، کارتر دریافت که سیاست خارجی تا چه اندازه در حال نابود کردن ریاست‌جمهوری اوست.

ریگان، که به‌عنوان پیشتاز نامزدی حزب جمهوری‌خواه مطرح شده بود، از بحران ایران به‌عنوان ابزاری برای حمله به کارتر استفاده کرد. او ناکامی رئیس‌جمهور در آزادسازی گروگان‌ها را به‌شدت مورد حمله قرار داد و آن را نتیجه اجتناب‌ناپذیر دولتی دانست که برای ایستادگی در برابر دشمنانش بیش از حد ضعیف است. این همان خط حمله‌ای بود که ریگان در رقابت مقدماتی سال ۱۹۷۶ علیه فورد آن را پرورش داده بود، زمانی که او جریان اصلی حزب جمهوری‌خواه را به‌خاطر سیاست «تنش‌زدایی»—کاهش تنش با اتحاد شوروی از طریق توافقات تسلیحاتی، دیپلماسی و تجارت—مورد انتقاد قرار داد. اکنون یک رئیس‌جمهور دموکرات در تیررس او قرار داشت و هرگونه تردید درباره حمله کنار رفت. ریگان در سخنرانی ۲۴ ژانویه ۱۹۸۰ در کارولینای جنوبی گفت: «ایرانی‌ها شرط بسته بودند که آقای کارتر در پاسخ به یک اقدام جنگی ضعیف عمل خواهد کرد. آن‌ها درست حدس زدند.» او ایران را به شوروی در افغانستان پیوند زد و گفت: «هیچ تردیدی ندارم که ناتوانی ما در اقدام قاطع در زمان وقوع این رویداد، روس‌ها را به‌طور نهایی برای حمله به افغانستان تشویق کرد.»

اعتماد عمومی به کارتر پس از آنکه تلاش او برای اجرای عملیات نجات نظامی در آوریل ۱۹۸۰—عملیات «چنگال عقاب»—به فاجعه انجامید و هشت نظامی آمریکایی کشته و چندین نفر دیگر زخمی شدند، بیش از پیش کاهش یافت.

در یک آگهی انتخاباتی که از سوی گروهی با عنوان «دموکرات‌ها برای ریگان» تأمین مالی شده بود، بینندگان تصاویری از ایرانیان در سفارت آمریکا می‌دیدند، در حالی که راوی هشدار می‌داد: «آیت‌الله خمینی و یارانش یک رئیس‌جمهور ضعیف و قابل‌کنترل در آمریکا را ترجیح می‌دهند و تصمیم گرفته‌اند برای تعیین نتیجه انتخابات ما از هر اقدامی استفاده کنند.» این آگهی به یادداشتی از ویلیام سفایر در نیویورک تایمز استناد می‌کرد که مدعی شده بود مقامات ایرانی در تلویزیون آمریکا از رأی‌دهندگان می‌خواهند با ریگان مخالفت کنند. تا پایان دوره ریاست‌جمهوری، افزایش اولیه محبوبیت کارتر که ناشی از «همبستگی پیرامون پرچم» بود، از بین رفته بود.

تا سپتامبر ۱۹۸۰، میزان محبوبیت او به حدود ۳۷ درصد سقوط کرده بود.

با توجه به اهمیت این موضوع، مشاوران ریگان نگران «غافلگیری اکتبر» بودند—آزادسازی ناگهانی گروگان‌ها در لحظه آخر که طبق نظرسنجی‌های داخلی می‌توانست پیروزی را برای کارتر تضمین کند. اما چنین اتفاقی رخ نداد. اینکه آیا مشاوران ریگان واقعاً با مقامات ایرانی تماس گرفته بودند تا آزادی گروگان‌ها را به تأخیر بیندازند یا نه، همچنان محل اختلاف تاریخی است؛ اما آنچه تردیدی در آن نیست، میزان آسیبی است که این بحران پیشاپیش به کارتر وارد کرده بود.

دونالد ترامپ، که در آن زمان یک فعال حوزه املاک در نیویورک بود، نیز با این ارزیابی موافق بود. او در ۸ اکتبر در گفت‌وگو با یک مصاحبه‌گر تلویزیونی گفت: «وضعیت ایران نمونه روشنی است. اینکه آن‌ها گروگان‌های ما را نگه داشته‌اند، کاملاً و به‌طور مطلق مضحک است. اینکه این کشور بنشیند و اجازه دهد کشوری مانند ایران گروگان‌های ما را نگه دارد، از نظر من وحشتناک است. صادقانه بگویم، فکر نمی‌کنم آن‌ها این کار را با کشورهای دیگر انجام دهند.»

اندکی پیش از انتخابات، کارتر در دفتر خاطرات خود نوشت: «سالگرد به اسارت گرفته شدن آن‌ها کاملاً فضای رسانه‌ها را پر کرده بود. تایم، نیوزویک و یو.اس. نیوز همگی داستان‌های روی جلد خود را به گروگان‌ها اختصاص داده بودند… تقریباً تمام رأی‌دهندگان مردد به سمت ریگان رفتند.» صبح روز انتخابات، نظرسنج کارتر، پت کدل، به همیلتون جردن گفت: «همه‌چیز فرو ریخته است. ما داریم نابود می‌شویم… همه‌اش به‌خاطر مسئله گروگان‌هاست.»

رونالد ریگان در یک پیروزی قاطع جمهوری‌خواهان، جیمی کارتر را شکست داد؛ او ۴۸۹ رأی الکترال و بیش از ۵۰ درصد آرای مردمی را به دست آورد. عوامل زیادی در این نتیجه نقش داشتند، اما اغلب ناظران بر این باور بودند که ایران نقش پررنگی ایفا کرده است. حتی پس از آنکه کارتر برای آزادی گروگان‌ها مذاکره کرد، ایرانی‌ها آخرین تحقیر را با به‌تأخیر انداختن آزادی آن‌ها تا زمان مراسم تحلیف ریگان وارد کردند. کارتر در سال ۲۰۱۴ در گفت‌وگو با شبکه سی‌ان‌بی‌سی گفت: «فکر می‌کنم اگر توانسته بودم گروگان‌هایمان را از دست ایرانی‌ها نجات دهم، به‌راحتی دوباره انتخاب می‌شدم.»

بحران گروگان‌گیری تأثیری ماندگار بر ترامپ گذاشت. او در سال ۱۹۹۰ به مجله پلی‌بوی گفت: «ما هنوز هم از فقدان احترامی رنج می‌بریم که به دوران دولت کارتر برمی‌گردد، زمانی که بالگردها در ایران با یکدیگر برخورد می‌کردند.» او در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۱ با استیو فوربز نیز گفت: «مردم ایران را فراموش می‌کنند. آن‌ها گروگان‌های ما را در اختیار داشتند و جیمی کارتر رئیس‌جمهور بود، و این وضعیت اسفناک بود. اگر جیمی کارتر هنوز رئیس‌جمهور بود، ما هنوز هم آن گروگان‌ها را در آنجا داشتیم.»

با این حال، دهه‌ها بعد، ترامپ با آغاز همان نوع حمله‌ای که کارتر از آن پرهیز کرد و ریگان هرگز به آن دست نزد، ائتلاف محافظه‌کار خود را در معرض آسیب سیاسی قرار داده است. (در واقع، دولت ریگان به‌طور مخفیانه در ازای کمک برای آزادی گروگان‌ها در لبنان، به ایران سلاح فروخت.)

ترامپ اکنون به‌سختی در حال آموختن این واقعیت است که اقدام نظامی—به‌ویژه اگر با دقت برنامه‌ریزی نشده و با اکثریت متحدان هماهنگ نباشد—به‌ندرت در این منطقه پرتنش ساده است؛ چنین اقدامی می‌تواند به‌سرعت بی‌ثباتی‌ای ایجاد کند که در سراسر جهان موج بیندازد و ایالات متحده را بیش از پیش درگیر منازعه کند. این شوک‌ها ناگزیر در داخل نیز بازتاب پیدا می‌کنند—و این بار، ممکن است جمهوری‌خواهان تحت رهبری ترامپ هزینه سیاسی آن را بپردازند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.