فردریک لوگوال، نویسنده «انتخاب جنگ»، شرح می‌دهد چگونه رئیس‌جمهور دموکرات از بمباران در سال ۱۹۶۴ به اعزام ۵۰۰ هزار نیروی زمینی به ویتنام تا سال ۱۹۶۷ رسید/ ​سرعت تشدید تنش میان آمریکا و ایران، بار دیگر الگوی آشنای سیاست خارجی واشنگتن را یادآوری می‌کند؛ الگویی مبتنی بر دست‌کم گرفتن دشمن، بیش‌برآورد توان خود و فقدان تعریف روشن از «پیروزی». تجربه ویتنام نشان می‌دهد چنین مسیری چگونه می‌تواند به جنگی فرسایشی و بی‌پایان منجر شود—مسیر خطیری که به‌گفته تحلیلگران، اکنون دونالد ترامپ نیز گام‌به‌گام در حال طی کردن آن است.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، رسانه تحلیلی «ریسپانسیبل استیت‌کرفت» وابسته به اندیشکده کوئینسی در واشنگتن نوشت: سرعتی که جنگ دونالد ترامپ علیه ایران با آن از کنترل خارج شده، چندان تعجب‌آور نیست.

تاریخ نه تکرار می‌شود و نه حتی قافیه می‌سازد، اما الگوها در تجربه اخیر ایالات متحده در خاورمیانه بزرگ همچون تابلوهای نئونی چشمک می‌زنند. ترکیبِ دست‌کم گرفتن دشمن، بیش‌برآورد کردن توان خود، و نادیده گرفتن کاملِ ضرورتِ تعریفی روشن از «پیروزی»، به تشدیدی منجر می‌شود که پایانی در افق ندارد.

رئیس‌جمهور به‌سرعت از نردبان تشدید تنش بالا رفت و در ۷ آوریل تهدید کرد که تمدن ایران را نابود خواهد کرد. خوشبختانه عقب‌نشینی کرد و پیشنهاد آتش‌بس داد؛ اقدامی که به یک روز گفت‌وگوهای صلح در پاکستان انجامید. با این حال، هم‌اکنون ترامپ به نیروی دریایی آمریکا دستور داده تنگه هرمز را محاصره کند و گزارش‌ها حاکی از آن است که در حال بررسی ازسرگیری حملات هوایی محدود است.

قرار بود ایالات متحده پس از کابوس طولانی در ویتنام، این درس‌های دردناک را آموخته باشد. با وجود تردیدهای جدی در ذهن خود و میان مشاوران ارشدش درباره امکان دستیابی به پیروزی، رئیس‌جمهور لیندون بی. جانسون میراث خود را در جنگل‌های جنوب شرق آسیا نابود کرد.

برای درک بهتر شباهت‌های میان گذشته و حال، رسانه «ریسپانسیبل استیت‌کرفت» با برجسته‌ترین پژوهشگر دوره ویتنام، فردریک لوگوال، که در مدرسه حکومت جان اف. کندی در دانشگاه هاروارد تاریخ تدریس می‌کند، گفت‌وگو کرده است.

لوگوال نویسنده کتاب «انتخاب جنگ» است که ۱۸ ماه میان ترور جان اف. کندی و تصمیم ال‌بی‌جی برای اعزام نیروهای تفنگدار دریایی به دانانگ در مارس ۱۹۶۵ را روایت می‌کند. او همچنین کتاب «اخگرهای جنگ» را درباره فاجعه فرانسه در ویتنام نوشته که برنده جایزه پولیتزر شده است. این گفت‌وگو برای اختصار و شفافیت ویرایش شده است.

 

*سوال: مورخ جان‌داور در کتاب «فرهنگ‌های جنگ» نوشته است که «خودِ زبان و لفاظی به زندان تبدیل می‌شوند و ماشینِ تخریب نیز شتاب و منطقِ خاصِ خود را پیدا می‌کند.» البته هر جنگی فراتر از زبان و لفاظی است. اما به‌نظر من، از همین حالا می‌توان دید که دولت دونالد ترامپ در حال گرفتار شدن در دامِ لفاظی‌های خودش است.

لوگوال: کاملاً موافقم و فکر می‌کنم داور به نکته‌ای بسیار مهم اشاره می‌کند. ما این را در مورد هر دو جنگ آمریکا در عراق و افغانستان نیز می‌بینیم. قطعاً در مورد ویتنام هم همین‌طور است. رهبران آمریکا، همان‌طور که داور می‌گوید، تا حدی در زندانی گرفتار شدند که خودِ زبان به وجود آورده بود؛ یعنی به‌خاطر عباراتی که به کار برده بودند، تعهداتی که داده بودند و ادعاهایی که درباره اهمیت این نبرد مطرح کرده بودند.

 

ترامپ  آگاهانه به سوی یک دام گام برمی‌دارد

 

*سوال: وقتی چیزی را «دام» می‌نامیم، این‌طور به نظر می‌رسد که راه گریزی وجود ندارد. اما از جنگ ویتنام می‌دانیم—به‌ویژه در دوره‌ای که شما از آن به‌عنوان «۱۹۶۴ طولانی» یاد می‌کنید، از ترور جان اف. کندی تا تصمیم لیندون بی. جانسون برای اعزام تفنگداران دریایی به دانانگ در مارس ۱۹۶۵—که گزینه‌های جایگزین وجود داشت. سیاست‌گذاران و خود رئیس‌جمهور جانسون این گزینه‌ها را بررسی کرده بودند.

لوگوال: اگر این یک دام باشد، دامی است که خودتان با میل وارد آن می‌شوید. با نزدیک شدن به پایان «۱۹۶۴ طولانی»، جانسون خود را گرفتار این دام می‌بیند. حتی ممکن است از همان ابتدا چنین احساسی داشته باشد؛ یعنی اندکی پس از ترور کندی در ماه‌های ابتدایی ۱۹۶۴. جانسون اساساً به همسرش، لیدی برد، می‌گوید: «من در ویتنام گیر افتاده‌ام. هر راهی را انتخاب کنم، نابود خواهم شد.»

یکی از یافته‌های کلیدی در پژوهش‌های من، از جمله در کتاب «انتخاب جنگ» و همچنین در برخی آثار بعدی، این است که گزینه‌ها وجود داشتند و در همان زمان نیز مطرح می‌شدند. افرادی در سطوح بالای قدرت با جانسون مخالفت می‌کردند و می‌گفتند: «این کار را نکن.

این جنگ را تشدید نکن.» از جمله معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده، هیوبرت هامفری، که در یادداشتی قابل‌توجه در اواسط فوریه ۱۹۶۵ عملاً از جانسون التماس می‌کند که جنگ را گسترش ندهد.

خود جانسون نیز تردیدهای جدی داشت که آیا این جنگ—حتی با تشدید آن، حتی با اعزام نیروهای زمینی و استفاده از قدرت هوایی—قابل پیروزی است یا نه. نگران‌کننده‌تر اینکه، او حتی تردید داشت که اساساً این درگیری ارزش جنگیدن داشته باشد. او از همان ماه مه ۱۹۶۴، در یک گفت‌وگوی تلفنی با مک‌جورج باندی می‌گوید: «فکر نمی‌کنم ارزش جنگیدن داشته باشد و فکر نمی‌کنم بتوانیم از آن خارج شویم.»

 

*سوال: او به مک‌جورج باندی گفت: «فکر نمی‌کنم بتوانیم ۱۰ هزار مایل دورتر از خانه با آن‌ها بجنگیم و اصلاً به جایی در آن منطقه برسیم.» بنابراین، در کنار تفاوت‌های مهم، شباهت‌های مهمی نیز با فاجعه امروز وجود دارد. اما وقتی کتاب شما «انتخاب جنگ» را که ۲۵ سال پیش منتشر شده مرور می‌کردم، از تعداد شباهت‌هایی که به‌وضوح به چشم می‌آمد شگفت‌زده شدم. یکی از آن‌ها این است: همان‌طور که در سال ۱۹۶۵، اشتیاق عمومی بسیار کمی برای تشدید جنگ یا آغاز یک جنگ جدید با ایران وجود داشت. با این حال، اکنون در همین نقطه ایستاده‌ایم.

لوگوال: ما معمولاً در نگاه به گذشته، میزان اشتیاق افکار عمومی آمریکا به جنگ ویتنام در سال‌های ۱۹۶۴ و ۱۹۶۵ را بیش از حد بزرگ جلوه می‌دهیم. تفاوت در این بود که وقتی جانسون این درگیری را «آمریکایی» کرد، اکثریت گفتند: «بله، این کار درستی است.» البته نه با اشتیاق زیاد. فکر می‌کنم در این نکته کاملاً حق با شماست. اما به‌نظر من، جانسون می‌توانست به‌طور مشروع ادعا کند که برای جلوگیری از سقوط ویتنام جنوبی به دست کمونیست‌ها، از حمایت مردمی برخوردار است.

اما در مورد ایران، به‌نظر می‌رسد کاملاً روشن است که اکثر آمریکایی‌ها از جنگ حمایت نمی‌کنند. دونالد ترامپ در موقعیتی بسیار شکننده‌تر از آن چیزی قرار دارد که شاید در مورد هر جنگ دیگری بتوان به یاد آورد.

 

*سوال: درست است که اکثر آمریکایی‌ها از حمایت از ویتنام جنوبی پشتیبانی می‌کردند، اما نه تا حد اعزام نیروهای زمینی. وقتی جانسون در مارس ۱۹۶۵ تصمیم می‌گیرد یک واحد کوچک از تفنگداران دریایی را اعزام کند، آیا او یا هر فرد دیگری انتظار داشت که ظرف سه سال این عدد به ۵۰۰ هزار نیروی رزمی برسد؟ هشدار در اینجا روشن است، به‌ویژه با توجه به اینکه امروز آمریکایی‌ها از احتمال اعزام نیروهای زمینی به خلیج فارس نگران هستند.

لوگوال: افکار عمومی آمریکا تا حدود مارس ۱۹۶۵ به‌شدت تردیدآمیز بود. سپس اتفاق جالبی رخ می‌دهد: اثر «همبستگی پیرامون پرچم» شکل می‌گیرد. در نتیجه، حمایت از جنگ به‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌یابد و برای مدت قابل‌توجهی بالاتر از ۵۰ درصد باقی می‌ماند.

اگر دونالد ترامپ نیروهای زمینی گسترده‌ای را به ایران اعزام کند، آیا ممکن است شاهد پدیده‌ای مشابه باشیم؛ اینکه بخش قابل‌توجهی از جامعه آمریکا بگوید حالا که نیروها اعزام شده‌اند، باید از این اقدام حمایت کنیم؟ مطمئن نیستم. این وضعیت به‌طور بنیادین متفاوت است.

نکته دیگر در پاسخ به مشاهده دقیق شما این است که افراد کمی واقعاً انتظار یک درگیری طولانی و فرسایشی را داشتند. اما باید به یاد داشته باشیم هیوبرت هامفری، که در این زمینه تا حد زیادی به فراموشی سپرده شده است، چنین آینده‌ای را پیش‌بینی کرده بود. او در یادداشت خود گفت: «آقای رئیس‌جمهور، اگر این جنگ را تشدید کنید، جامعه آمریکا را دچار شکاف خواهید کرد. برای مدت طولانی درگیر آن خواهید شد.» همچنین هشدار داد که شانس شما برای پیروزی در انتخابات مجدد سال ۱۹۶۸ کاهش خواهد یافت. افزون بر این، ستاد مشترک ارتش نیز در زمانی که جانسون در حال بررسی این تصمیم بود، به او گفت که این جنگ به پنج سال زمان و ۵۰۰ هزار نیرو نیاز خواهد داشت.

 

*سوال: همین موضوع است که وضعیت امروز را تا این حد آزاردهنده می‌کند. می‌توان دید که اگر دونالد ترامپ و وزیر جنگ او، پیت هگزت، حتی تعداد اندکی نیرو به تنگه هرمز یا هر نقطه دیگری در خلیج فارس اعزام کنند، در حال بالا رفتن از نردبان تشدید تنش خواهند بود. در این صورت، تنها مسئله زمان خواهد بود تا ناچار شوند برای حفاظت از نیروهای اولیه، نیروهای بیشتری اعزام کنند.

لوگوال: این همان نگرانی من است و برداشتی که از مطالعه گذشته نسبتاً نزدیک و حتی دورتر دارم نیز همین را نشان می‌دهد. ما مورخان معمولاً از پیش‌بینی پرهیز می‌کنیم، اما سناریویی که شما ترسیم کردید، به‌احتمال زیاد رخ خواهد داد.

 

*سوال: جانسون استدلال می‌کرد که اعتبار ایالات متحده در ویتنام در خطر است. متحدان اما با تردید به قضاوت ما نگاه می‌کردند، حتی به سلامت عقل ما. امروز نیز می‌توان دید که اتفاقی مشابه در حال رخ دادن است.

لوگوال: اعتبار باید در سه بُعد بررسی شود؛ من آن را «اعتبار سه‌گانه» می‌نامم. نخست، اعتبار در عرصه بین‌المللی در قبال دشمنان و متحدان. دوم، اعتبار سیاسی در داخل؛ اینکه جانسون بسته به مسیری که انتخاب می‌کرد، چه میزان اعتبار نزد دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در کنگره داشت. و سوم، اعتبار شخصی یا به‌اصطلاح اعتبار حرفه‌ای. هر سه این ابعاد اهمیت دارند.

و گمان می‌کنم اکنون نیز همین‌طور است. ترامپ به بازارها فکر می‌کند، به موقعیت داخلی خود می‌اندیشد. اطرافیانش نیز، تا جایی که او اساساً مشورت بگیرد یا بپذیرد، به این ابعاد مختلف اعتبار توجه دارند.

 

*سوال: جنبه دیگری از جنگ کنونی که آزاردهنده است—و در اینجا نیز می‌توان شباهت‌هایی با ویتنام یافت—این است که به‌نظر می‌رسد اهداف سیاسی مطلوب، صرف‌نظر از برتری نظامی، محقق نخواهند شد.

لوگوال: نشانه‌های اولیه این مشکل را بسیار زودتر از آنچه در ویتنام رخ داد نشان می‌دهند. از همان ابتدا تردیدهای جدی درباره اهداف سیاسی وجود داشت، هر تعریفی که از آن‌ها ارائه شود. در مورد ویتنام، این اهداف تا حدی روشن‌تر بودند، برخلاف وضعیت ترامپ که می‌تواند بسته به دقیقه یا ساعت، حرف‌های متفاوتی بزند. در ویتنام تقریباً روشن بود که ایالات متحده می‌خواهد یک ویتنام جنوبی مستقل و غیرکمونیست را برای آینده‌ای نامحدود حفظ کند. اما حتی با اعزام نیروهای زمینی و با وجود برتری در قدرت هوایی، آیا این هدف سیاسی قابل دستیابی بود؟ از همان ابتدا تردیدهایی وجود داشت.

 

*سوال: به نکته شما درباره تغییر مداوم توجیهات از سوی ترامپ اشاره می‌کنم. تغییر حکومت از ابتدا مطرح بود. شباهت با ویتنام جنوبی کامل نیست، اما بر اساس تمام گزارش‌های موجود، روشن است که دونالد ترامپ تصور می‌کرد تا این زمان باید با یک حکومت مطلوب‌تر در تهران مواجه می‌بود. او دشمن را دست‌کم گرفت، همان‌طور که جانسون در ویتنام چنین کرد.

لوگوال: اکنون شواهد عینی این موضوع را می‌بینیم... ما درباره کشوری با ۹۳ میلیون جمعیت صحبت می‌کنیم، کشوری که وسعت آن حدود یک‌ششم ایالات متحده است. نظام حاکم بر آن مدت بسیار طولانی در قدرت بوده و توانمندی‌های قابل‌توجهی در اختیار دارد که می‌تواند در جنگ نامتقارن از آن‌ها استفاده کند.

 

*سوال: فقط احمق‌ها تلاش می‌کنند آینده را پیش‌بینی کنند، اما تا امروز، آیا انتظار دارید دوباره شاهد حضور نیروهای زمینی در خلیج فارس باشیم؟ واقعاً دیگر نمی‌دانم از طرز فکر رئیس‌جمهور چه برداشتی باید داشت.

لوگوال: من هم همین‌طور. اگر بخواهم صریح پاسخ بدهم، این احتمال وجود دارد که نیروی زمینی—همان‌طور که مطرح شده—برای تصرف برخی از جزایر در خلیج فارس اعزام شود. تصرف آن‌ها از نظر نظامی شاید نسبتاً ساده به نظر برسد، اما آنچه پس از آن رخ می‌دهد می‌تواند پیچیده شود.

اما نکته دیگری که در مورد پیش‌بینی باید بگویم این است که بر اساس تجربه‌های اخیر، تقریباً غیرممکن است که بتوان صرفاً با نابود کردن—به تعبیر خود دونالد ترامپ—نیروی نظامی دشمن، در یک جنگ پیروز شد. حکومت مقابل بازماندگانی دارد که خودشان دست به انتخاب می‌زنند. دشمن نیز نقش و اراده خود را دارد. در نهایت، آنچه در بیشتر جنگ‌های مدرن به دست می‌آید، یک راه‌حل سیاسی است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.