به گزارش جماران، دکتر محمد محمودی کیا استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل و عضو هیئت علمی پژوهشکده امام خمینی(س) و انقلاب اسلامی در یادداشتی نوشت: تهدیدهای اخیر ترامپ مبنی بر از میان بردن تمدن بزرگ ایرانی و یا اهانتهای مکرر نسبت به تاریخ و فرهنگ ایران و بلندای مقام ایرانیان، تنها یک نشانه آشکار از عجز رئیس پدوفیل سیهروزگار باند تبهکار کاخ سفید است و میتوان این آشفتگی در اندیشه را در میدان عمل و بیان نیز به وضوح مشاهده کرد. با تمام این تهدیدات، ایران امروز مستحکم و مقتدر با مردمانی همبسته و سربازان و فرماندهان شجاع و نستوه خود در میدان ایستاده و عزم به نابودی جبهه شرارت جهانی کرده و برای تمام سناریوهای شیطنت دشمن کودککش، اندیشیده و ابهت پوشالی خصم را به جهانیان نشان داده است. در این فرصت کوتاه، هشت نکته در باب کجاندیشی و خاماندیشی دشمن در شناخت میدان نبرد اشاره میشود تا نشان داده شود چگونه فرزندان این ملت رشید تمام محاسبات مراکز تصمیمسازی و راهبردپردازی رژیم شیطانی و افسرانی اهریمن آن را به تباهی کشاندهاند.
تهدیدهای اخیر ترامپ مبنی بر تسلیح مخالفان جمهوری اسلامی و لزوم خروج مردم بر ساختار نظام سیاسی به عنوان جزء مکمل عملیات نظامی از چند حیث قابل تأمل است:
۱) نخست آنکه عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل در هیچیک از اهداف خود موفقیتآمیز نبوده و دورنمایی هم برای خروج موفق از باتلاق فعلی فراروی آنها وجود ندارد و تحمیل شکستهای سنگین از سوی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و دیگر اضلاع محور مقاومت و نیز ناکامیابی در اجرای طرحهای مختلف عملیات نظامی که آخرین آن شکست خفتبار در قضیه عملیات هلیبرن نیروهای کماندویی در جنوب شهر اصفهان، رسوایی بزرگی برای قدرت آمریکایی به بار آورد، موجب شده تا ترامپ و فرماندهان نظامی آمریکایی در جستوجوی راهحلی دیگری برای برونرفت از وضعیت موجود باشند.
۲) شکست در پروژه جنگ امنیتی اعم از ترور فرماندهان و کارگزاران ارشد و یا هدف قرار دادن زیرساختهای شهری و یا تأسیسات نفت و گاز و یا زیرساخت برق و نیروگاه که مستقیماً تابآوری اجتماعی را هدف قرار میدهد، موجب شده دشمن متجاوز، ادامه وضعیت جنگی ـ تا یافتن راه خروجی از آن ـ را به شکلی دیگر، در عرصه اجتماعی دنبال کنند چرا که عملاً پیروزی در عرصه جنگ نظامی با روندهای موجود امکانپذیر نبوده و یا اجرای آن میتواند با احتمال بالای وقوع شکستی خفتبار برای نیروهای متجاوز همراه باشد.
۳) تأیید تسلیح گسترده مخالفان جمهوری اسلامی ایران از سوی عالیترین مقام رسمی ایالات متحده در پشت مرزهای کشور با هدف ناامنسازی داخلی میتواند رمز عملیات برای اجرای مرحله دیگری از جنگ باشد. طرح درخواست از معترضین برای حضور در میدان جنگ شهری و حرکتهای مسلحانه میتواند گمانه جدی ورود دشمن به مرحله اجتماعیسازی بحران باشد. امری که مستقیماً امنیت ملی را هدف قرار داده و به نوعی میکوشد تا با درگیر کردن بخشی از توان مدیریتی و عملیاتی جنگ به داخل و یا سرحدات، به عنوان تسهیلگر اقدامات تجاوزکارانه و پوششی برای اهداف اصلی دشمن باشد. این پروژه یکبار دیگر به شکلی کمتر مسلحانهتر از آنچه ترامپ اینک از آن سخن به میان میآورد، در حوادث تلخ دی ماه سال گذشته رقمخورد که با حضور حماسی مردم در خیابانها و حضور مقتدرانه نیروهای انتظامی با شکست مواجه شد، هر چند جمعی از فرزندان ایران را در یک توطئه خبیثانه خنجر از پشت، به کام مرگ کشاند و ایشان را به خون خود مغتسل کرد. طبیعتاً در این مرحله، دست ناپاک و نیات شوم دشمن بر همگان هویدا شده و دیگر کسی فریب این روبهصفتان بیشرافت را نخواهد خورد و دشمن نمیتواند دیگر مردم را سپر انسانی اهداف پست خود کند و هستههای خاموش ترور ـ هر چند مسلح و سازماندهی شده ـ نیز در برابر حضور قدرتمند نیروهای امنیتی حاضر در عرصه میدانی عملاً در یک بازی از پیش باخته قرار خواهند گرفت. ایرانیان اینک بهوضوح از اغراض پلید دشمن متجاوز آگاهی دارند و فریب حیلههای تبلیغاتی ابزارهای رسانهای او را نخواهند خورد و در فقدان عنصر مردم، این توطئه نیز راه به جایی نخواهد برد.
۴) در خصوص تأکید رئیس جمهور فاسد و پدوفیل آمریکا بر نقش زنان در پروژه براندازی نظام جمهوری اسلامی نیز به نظر میرسد بیش از آن که برآمده از واقعیت میدانی باشد بیشتر امیدی واهی به موفقیت پروژه سلاح رسانهای باشد. امری که با رجوع به آنچه امروز در سطح خیابانهای تمام شهرها و حتی روستاهای ایران قابل مشاهده است نشان از آن دارد چقدر دشمن با واقعیتهای ایران امروز غریبه و ناآشنا است و گویی از سر مستی، دهان به اباطیلگویی گشاده میکند.
۵) توجه داشته باشیم دشمن متجاوز به هیچ وجه مستعد یک جنگ طولانی مدت و یا حتی حضور در یک نزاع میان مدت نیست و پنجره زمانی اقدام به سرعت در حال بسته شدن است؛ در حالی که تاکنون هیچ یک از اهداف اعلامی برای آغاز جنگ تا کنون حاصل نشده و ضربات کوبنده نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و نیروهای مقاومت اسلامی، خسارتهای جبرانناپذیری به داراییها و وجهه ابرقدرتی آمریکا وارد آورده است.
۶) ادبیات گفتاری و نوشتاری پربسامد و خارج از حوصله ترامپ در خصوص تنگه هرمز نیز نشان از بیهودهگویی، تشویش خاطر و نیز درماندگی عمیق او در مواجهه با بحران اقتصادی ناشی از تداوم مدیریت هوشمند تنگه از سوی ایران دارد که علیرغم گذشت ۳۷ روز از آغاز جنگ با تمام توان نظامی و تفوق تسلیحاتی خود، تاکنون او و ارتش پوشالیاش از یافتن راهحلی برای غلبه بر بحران یاد شده عاجز ماندهاند. افزایش قیمت جهانی نفت و یا وضعیت ریزشی در بورسهای جهانی و تأثیرات آیینهای آن بر اقتصاد داخلی آمریکا همچون افزایش قیمت نفت وست تگزاس اینترمدیت و یا قیمت بنزین و یا روند کاهشی ارزش شاخصهای اقتصادی همچون شاخصهای اس اند پی ۵۰۰، داو جونز و شاخص ۱۰۰ شرکت عمده آمریکایی، دولت وی را از هماکنون آماج اعتراضات داخلی قرار داده که تداوم این وضعیت میتواند تأثیرات مخربی بر نتایج انتخابات کنگره و سنا در شهریورماه پیش رو داشته باشد.
۷) عملیات هلیبرن ناکامیاب نیرو در نواحی مرکزی ایران، دلالت بر ورود عملی آمریکا به جنگ زمینی داشته که طبیعتاً غیر محتمل است آمریکا این مرحله از اقدام نظامی خود را محدود به اقدام مذکور کرده باشد و در اندیشه دیگر بخشهای پازل عملیاتی خود نباشد چراکه کارت بازی دیگری برای آن باقی نمانده است.
۸) پاسخ قاطع نیروهای مسلح جمهوری اسلامی به اهداف راهبردی آمریکا در منطقه از جمله بزرگترین پتروشیمی جهان در منطقه الجبیل عربستان و یا تهدید به بمباران بزرگترین زیرساخت هوش مصنوعی و دیتا سنتر آسیایی در امارات متحده عربی به ارزش تقریبی ۳۰ میلیارد دلار، به شدت بر خسارت غیرقابل تحمل هرگونه ناشی از عملیاتیشدن تهدیدهای ترامپ مبنی بر به عصر حجر بردن ایران که برای دفعات متعدد آن را به تعویق انداخته، تأثیرگذار بوده و علاوه بر آن، تا همین جای کار نیز بر حیثیت نظامی آمریکا، خسارات جبران ناپذیری وارد کرده است.
جمعبندی
به نظر میرسد دونالد ترامپ و فرماندهان نظامی آمریکایی کنترل جنگ را از دست دادهاند و عملا قواعد بازی را نتانیاهو بر ترامپ دیکته میکند. همین مسأله برون رفت آمریکا از مخمصهای که در آن گیر افتاده را دشوارتر میکند و همراهی آمریکا با اغراض نتانیاهو میتواند سرنوشت غیرقابل پیشبینی را برای آمریکا به همراه داشته باشد.
از این محتمل است ترامپ برای نجات خود از وضعیت آشفتهای که اینک در آن قرار گرفته به فکر راه چاره فوری و آبرومندانه برای خود باشد که به طریقی خود را از این مهلکه نجات دهد و با اعلام یک دستاورد نظامی خود را فاتح میدان معرفی کند و بیش از این خسارت ماندن در جنگ را تحمل نکند. این وضعیت میتواند سیاستمداران آمریکایی را با گزینه بسیار پر هزینه و در ریسک در جنگ مواجه کند که باید همانگونه که نیروهای مسلح پاسخهای دندانشکن به شرارتهای متجاوزین دادهاند، با نخستین بارقههای حرکت دشمن به این سناریوهای پرریسک، پاسخی مناسب و نه متناسب به آنها داده شود.
باید توجه داشت بازدارندگی در اساس نوعی ادراک ذهنی است که تصمیم گیرندگان و کارگزاران هر یک از طرفهای منازعه از تاثیر رفتار خود بر امکان و یا امتناع از ارائه پاسخ طرف دوم دارند. لذا این ادراک ذهنی در شرایطی احتمال شکل گیری دارد که هر یک از طرفها ـ خواه نیروی مهاجم و خواه نیروی مورد تهاجم ـ به این اطمینان و ادراک ذهنی دست یابد که طرف دوم نه دیگر قادر به ارائه پاسخ مناسب به رفتار اوست و نه اراده لازم بدین امر را دارد.
پایان جنگ رمضان نیز ضرورتاً باید با ایجاد «بازدارندگی کامل» به پایان برسد تا دیگر بار شاهد مشتعل شدن آتش جنگ برای دههها نباشیم و حتی تهدید ایران با گزینه نظامی از اذهان به کنار رود و صلحی عزتمندانه شکل گیرد. إنشاءالله