آبرام پیلی، پژوهشگر امنیت خاورمیانه، در اندیشکده آتلانتیک هشدار می‌دهد تداوم جنگ ایران، خلیج فارس را به کانونی از عدم‌قطعیت‌های راهبردی تبدیل کرده است؛ از احتمال گسترش درگیری به یمن و هدف‌گیری زیرساخت‌های انرژی، تا افزایش شکاف در شورای همکاری خلیج فارس و حتی چرخش برخی کشورها به سمت چین و روسیه.

اندیشکده آتلانتیک در تحلیلی هشدار می‌دهد تداوم جنگ ایران، خلیج فارس را به کانونی از عدم‌قطعیت‌های راهبردی تبدیل کرده است؛ از احتمال گسترش درگیری به یمن و هدف‌گیری زیرساخت‌های انرژی، تا افزایش شکاف در شورای همکاری خلیج فارس و حتی چرخش برخی کشورها به سمت چین و روسیه. این تحولات می‌تواند آینده ائتلاف آمریکا در منطقه و ثبات اقتصادی-امنیتی آن را با چالش‌های جدی مواجه کند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، آبرام پیلی* در اندیشکده آتلانتیک نوشت: مرحله بعدی جنگ ایران با عدم قطعیت تعریف خواهد شد. در حال حاضر، در مورد اینکه آیا ایالات متحده، اسرائیل یا ایران درگیری را بیشتر تشدید خواهند کرد، عدم قطعیت وجود دارد. اگر درگیری تشدید شود، این مرحله می‌تواند به طور ناگهانی پایان یابد، یا ممکن است برای مدتی ادامه یابد، زیرا حتی یک آرامش در حملات یا یک معامله ممکن است به طور پایدار به مسائل اساسی که منجر به وقوع درگیری شده است، نپردازد. با این حال، مشخص است که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در مرکز این عدم قطعیت قرار دارند. این کشورها - بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی - هستند که ایران احتمالاً در صورت تشدید جنگ، آنها را با پهپادها، موشک‌ها و حملات نامتقارن بالقوه بیشتر هدف قرار خواهد داد. مهمتر از همه، این کشورها خواهند بود که همسایگی خود را با ایرانی که از این درگیری بیرون می‌آید، به اشتراک خواهند گذاشت.

پیش از درگیری فعلی، بسیاری در واشنگتن کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را به عنوان کلیدهای حل نگرانی‌های گسترده در مورد ایران به روش‌هایی غیر از جنگ می‌دیدند. من در طول سال‌ها از نزدیک شاهد بودم که چگونه روابط متنوع خلیج فارس به پیشبرد منافع ایالات متحده کمک کرده است. برای مثال، عمان مدت‌ها به عنوان یک میانجی آرام بین ایالات متحده و ایران عمل کرده است، از جمله زمانی که من از سال ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ به عنوان نماینده ویژه موقت ایالات متحده در امور ایران خدمت می‌کردم. عمان این نقش را تا بحران فعلی ادامه داده است. قطر نیز کانال‌هایی را با رهبری ایران حفظ کرد که مذاکرات برای آزادی گروگان‌های آمریکایی در ایران و تلاش‌های رفع تنش بین واشنگتن و تهران در منطقه و فراتر از آن را تسهیل کرد. عربستان سعودی، در حالی که سوءظن‌های عمیقی نسبت به تهران داشت، پس از سال‌ها تلاش ایالات متحده، سایر کشورهای منطقه و در نهایت چین برای ایجاد آشتی که منطقه را تثبیت کرد، گام‌های آزمایشی برای احیای روابط خود با ایران از طریق مجموعه‌ای از جلسات سطح بالا برداشته بود. امارات متحده عربی روابط اقتصادی خود را با ایران که به دهه‌ها پیش برمی‌گشت، حفظ کرد و هم به تشدید فشار تحریم‌ها بر تهران و هم به امید دریافت مشوق‌های اقتصادی بالقوه در صورت تغییر بدترین رفتارهای ایران کمک کرد.

اما با ادامه جنگ، این پویایی‌هایی که به منافع کشورهای خلیج فارس و در بسیاری از موارد، ایالات متحده خدمت کرده بودند، در حال تغییر هستند و سیاست‌گذاران آمریکایی باید با این تغییرات هماهنگ باشند. این با پرسیدن سؤالات درست آغاز می‌شود. اینکه جنگ در نهایت برای کشورهای خلیج فارس و روابط ایالات متحده با آنها چه معنایی خواهد داشت، به پاسخ به تعدادی از سؤالات بی‌پاسخ منجر می‌شود. پنج مورد از مهمترین این سؤالات در زیر بررسی شده‌اند. پاسخ‌ها می‌توانند تعیین کنند که ایالات متحده در آینده چقدر در تأمین منافع خود در منطقه، چه در یافتن راه خروج از درگیری و چه در اهداف منطقه‌ای گسترده‌تر خود، موفق خواهد بود. ایران نیز احتمالاً بسیاری از همین سؤالات را می‌پرسد، زیرا به دنبال بهره‌برداری از فرصت‌ها برای شکل دادن به خلیج فارس به نفع خود است.

 

آیا «وضعیت عادی جدید» پابرجا خواهد ماند؟

از زمان شروع تلافی‌جویی، ایران زیرساخت‌های نفت و گاز و منافع تجاری شورای همکاری خلیج فارس را هدف قرار داده است. هدف آن فشار بر کشورهای خلیج فارس برای تکیه بر ایالات متحده و اسرائیل برای توقف حملات خود بوده است. تهران در حملات اخیر و مهم خود به تأسیسات گازی رأس لفان قطر، نشان داده است که می‌تواند دامنه حملات خود را گسترش دهد و درد اقتصادی کشورهای خلیج فارس و اقتصاد جهانی را افزایش دهد. ایران می‌تواند به طور بالقوه از این تهدید به نفع خود استفاده کند، اما این رویکرد خطراتی را نیز به همراه دارد. برای مثال، فرض اینکه ایران می‌تواند به تنظیم حملات خود برای جلوگیری از تشدید ناخواسته تنش ادامه دهد، خطرناک است. نیروهای ایرانی ممکن است به منافع اقتصادی خلیج فارس حمله کنند که چه عمدی و چه غیرعمدی، جنگ را به طرز چشمگیری گسترش خواهد داد.

 حتی بدون یک حادثه دراماتیک، کارشناسان و مشاوران اظهار داشته‌اند که شرکت‌های جهانی و حتی خود کشورهای خلیج فارس با توجه به تأثیرات ماندگار و عدم قطعیت ناشی از درگیری فعلی و این واقعیت که حتی یک ایران ضعیف می‌تواند همسایگان خود را تهدید کند، در حال بررسی این هستند که «وضعیت عادی جدید» در منطقه چگونه خواهد بود.

 

آیا یمن به این جنگ خواهد پیوست؟

این نگرانی فوری وجود دارد که حوثی‌های یمن، چه برای منافع خود و چه به دستور ایران، وارد این درگیری شوند. اگر این گروه وارد عمل شود، احتمالاً با از سرگیری حملات به کشتی‌هایی که از دریای سرخ و تنگه باب المندب عبور می‌کنند، این کار را انجام خواهد داد - که جریان ۱۲ درصد دیگر از ترانزیت نفت دریایی بین‌المللی و ۸ درصد از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع را تهدید می‌کند. برای شرکت‌های کشتیرانی، این حملات به هزینه‌های روی به افزایش ناشی از بسته شدن تنگه هرمز و افزایش قیمت کشتیرانی در نتیجه تغییر مسیر که همچنان در اواخر سال ۲۰۲۳ به دلیل حملات حوثی‌ها به کشتیرانی تجاری در حال وقوع است، می‌افزاید. این خطرات و هزینه‌های مرتبط با آنها، با توجه به نزدیکی عربستان سعودی و سایر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و پیامدهای امنیتی تشدید مجدد درگیری در یمن، بازارهای جهانی و حتی سریع‌تر و عمیق‌تر، عربستان سعودی و سایر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

ارتش ایالات متحده با آگاهی از تهدیداتی که حوثی‌ها برای کشتیرانی جهانی و امنیت منطقه‌ای ایجاد می‌کنند، می‌تواند به انجام حملات جدید برای تضعیف این گروه ادامه دهد. اما صرف نظر از اینکه اقدامات حوثی‌ها در هفته‌های آینده چگونه پیش خواهد رفت، بی‌ثباتی و درگیری داخلی ریشه‌دار یمن، همانطور که بیش از یک دهه است ادامه خواهد داشت و تهدیدی برای تشدید بی‌ثباتی در منطقه خلیج فارس به شیوه‌های غیرقابل پیش‌بینی است. من به عنوان مدیر یمن در شورای امنیت ملی در طول آغاز جنگ با حوثی‌ها بیش از یک دهه پیش، از نزدیک شاهد بودم که چگونه درگیری در یمن اولویت‌های امنیتی و اقتصادی خلیج فارس را تغییر داد - و با گذشت زمان حتی منجر به شکاف بین کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس شد. در پس‌زمینه درگیری روی به وخامت با ایران، جبهه دوم جنگ در منطقه ممکن است منافع خلیج فارس و ایالات متحده را به شیوه‌های غیرقابل پیش‌بینی تهدید کند.

آیا وحدت شورای همکاری خلیج فارس از هم خواهد پاشید؟

با طولانی شدن درگیری، ایران ممکن است به طور فزاینده‌ای سعی در از هم پاشیدن وحدت شورای همکاری خلیج فارس داشته باشد. به عنوان مثال، می‌تواند به دنبال بهره‌برداری از تفاوت‌های منافع و دیدگاه‌های بین کشورهای خلیج فارس باشد که هر یک از آنها روابط متفاوتی با ایران، ایالات متحده، اسرائیل و یکدیگر دارند. در حالی که شورای همکاری خلیج فارس به طور سنتی اصول سازماندهی دقیقی مثل اتحادیه اروپا را ندارد، کشورهای عضو خلیج فارس وقتی که به طور هماهنگ عمل می‌کنند، سود برده‌اند. تا به امروز، در مواجهه با حملات ایران که اختلافات بین کشورهای خلیج فارس را پنهان کرده است، پویایی قابل توجهی از «اتحاد به دور پرچم» وجود داشته است. در حالی که ایران در موارد قبلی با شورای همکاری خلیج فارس به عنوان یک گروه تعامل داشته است، اما در پیگیری و حفظ روابط فردی خود با کشورهای عضو موفقیت بیشتری داشته است. رهبران ایران احتمالاً معتقدند که ایجاد شکاف در این گروه برای آنها ارزشمند است، همانطور که ایران به دنبال بهره‌برداری از اختلافات در منافع و ارزش‌ها بین ایالات متحده و سایر شریک‌ها و متحدان سنتی خود بوده است.

خاطرات در منطقه هم کوتاه و هم بلند هستند و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس شکاف خلیج فارس را که در دوره اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده رخ داد، فراموش نکرده‌اند. سپس، سال‌ها انتقاد و نگرانی مداوم، تشدید اتهامات متقابل را برانگیخت که منجر شد به قطع روابط، بستن حریم هوایی و اعمال محاصره علیه قطر توسط عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین به دلیل آنچه که آنها تأمین مالی تروریسم توسط دوحه، دامن زدن به ناآرامی‌های منطقه‌ای و روابط با ایران می‌دانستند. من به عنوان رئیس بخش سیاسی سفارت ایالات متحده در ریاض در آن زمان، پیامدهای مستقیم آن را برای منافع ایالات متحده دیدم.

وحدت شورای همکاری خلیج فارس نیز احتمالاً عاملی در چگونگی پایان این درگیری خواهد بود. بنا به گزارش‌ها، در هفته‌های اخیر، برخی از کشورهای خلیج فارس از ایالات متحده خواسته‌اند که راه فراری پیدا کند. در مواقع دیگر، برخی توصیه به تشدید حملات برای نابودی حکومت ایران کرده‌اند. این ترجیحات متناقض در میان کشورهای خلیج فارس، روند نگران‌کننده‌ای را نوید می‌دهد.

توانایی شورای همکاری خلیج فارس در حفظ صدای واحد، که ایران به طور فعال برای ایجاد تفرقه در آن تلاش خواهد کرد، بر توانایی این گروه در حمایت از پایان دادن به درگیری که ثبات منطقه را به طور کلی و نه منافع محدود خود آنها پیش می‌برد، تأثیر خواهد گذاشت - و همچنین بر توانایی آن برای همکاری جمعی برای پیشبرد اهداف اقتصادی، سیاسی و امنیتی فراتر از جنگ ایران.

 

آیا بی‌ثباتی داخلی در خلیج فارس افزایش خواهد یافت؟

از زمان آغاز جنگ، اخبار کمی در مورد بی‌ثباتی داخلی در کشورهای خلیج فارس، که هدفشان ادامه‌ی نمایش اعتماد و ثبات به جهان است، منتشر شده است. با این حال، هر چه درگیری بیشتر طول بکشد، می‌تواند به طرق مختلف بر هر کشور تأثیر بیشتری بگذارد. این به نوبه خود می‌تواند کشورهای خلیج فارس را به سمت واکنش‌هایی سوق دهد که ممکن است با منافع و ارزش‌های ایالات متحده مغایرت داشته باشد.

در اینجا سه ​​نکته قابل توجه است. اول، فرصت‌های اقتصادی و امنیت فیزیکی شهروندان و ساکنان تحت تأثیر این درگیری قرار گرفته و خواهد گرفت. اگر درگیری بدتر شود، می‌تواند به نقطه‌ی اوجی برسد که در آن فریاد عمومی بیشتری برای پایان دادن به درگیری به گوش برسد. دوم، با توجه به سیستم‌های اقتصادی بسیاری از کشورهای خلیج فارس، فشار اقتصادی، ساکنان و جمعیت کارگران مهاجر کشورها را به مراتب شدیدتر از شهروندانشان تحت تأثیر قرار خواهد داد. اگر این فشار بیش از حد شود، می‌تواند منجر به مسائل گسترده و طولانی‌مدت حقوق بشر و اقتصادی شود. سوم، در چند دهه گذشته، برخی از کشورهای خلیج فارس گاهی اوقات به جمعیت‌های اقلیت با سوءظن نگاه کرده‌اند و افراد خاصی، به ویژه شیعیان و سایر اقلیت‌ها، را به دریافت حمایت، آموزش و پشتیبانی از ایران متهم کرده‌اند. با تضعیف تسلط ایران بر نیروهای نیابتی خود در سوریه، لبنان، عراق و یمن، تهران ممکن است به دنبال بهره‌برداری از هرگونه روابط از پیش موجود با این جمعیت‌های اقلیت خلیج فارس باشد. در عین حال، کشورهای خلیج فارس ممکن است از چنین شایعات و ترس‌هایی برای سرکوب ناآرامی‌های داخلی با پیامدهای بالقوه ویرانگر استفاده کنند.

 

آیا کشورهای خلیج فارس به سمت چین و روسیه روی خواهند آورد؟

در مرحله فعلی جنگ، کشورهای خلیج فارس بدون شک سعی خواهند کرد امنیت خود را از طریق همکاری‌های نزدیک‌تر با ایالات متحده تقویت کنند. اما بسته به نتیجه این درگیری، برخی از کشورهای خلیج فارس ممکن است نگرانی‌هایی در مورد قابل اعتماد بودن ایالات متحده به عنوان یک شریک اقتصادی و امنیتی ایجاد کنند. به عنوان مثال، رهبران خلیج فارس ممکن است واشنگتن را به دلیل ناتوانی در کنترل درگیری یا عدم یافتن راه خروج در زمان مناسب سرزنش کنند. اگر این اتفاق بیفتد، برخی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ممکن است با تقویت روابط با روسیه و چین، گزینه‌های مشارکت خود را فراتر از ایالات متحده تقویت کنند - شاید در ابتدا از نظر اقتصادی، اما به طور بالقوه از نظر استراتژیک. این به نوبه خود می‌تواند پیگیری منافع ایالات متحده در منطقه را نه تنها از نظر اهداف امنیتی و سیاست ایران، بلکه از نظر مشارکت‌های استراتژیک بلندمدت در مورد مسائلی مانند فناوری پیشرفته، هوش مصنوعی و انرژی هسته‌ای نیز دشوارتر کند.

کشورهای خلیج فارس مدت‌ها است ثابت کرده‌اند که روابط خود را با ایران و سایر گروه‌ها برای پیشبرد منافع خود حفظ می‌کنند، تقریباً به همان روشی که بسیاری از کشورهای اروپایی انجام می‌دهند. این کانال‌ها در طول سال‌ها برای انتقال پیام مفید بوده‌اند، اما دولت ترامپ نباید توانایی کشورهای خلیج فارس را در استفاده از همین کانال‌ها برای برداشتن گام‌هایی با ایران که ممکن است منافع و اهداف بلندمدت ایالات متحده را تضعیف کند، دست کم بگیرد، اگر واشنگتن نتواند یک راه خروجی مناسب پیدا کند که منافع شورای همکاری خلیج فارس را تأمین کند، به طور مشابه، ایران ممکن است سعی کند از روابط خود با چین، روسیه و شورای همکاری خلیج فارس به روش‌هایی بهره ببرد که مغایر با منافع ایالات متحده است؛ حتی اگر درگیری فعلی باعث ایجاد سوءظن در رابطه ایران با همسایگانش شده باشد.

کاهش این پیامدهای احتمالی، یک پروژه بلندمدت خواهد بود که حتی پس از حل و فصل مناقشه فوری، نیازمند توجه متمرکز دولت ترامپ خواهد بود. دولت ترامپ و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در یافتن راه‌حلی برای مناقشه فعلی که منطقه را باثبات‌تر از قبل آغاز عملیات خشم حماسی کند، منافع مشترکی دارند. اما با وجود پیروزی‌های تاکتیکی کمپین ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، به نظر می‌رسد این جنگ، موج جدیدی از عدم قطعیت را در خلیج فارس ایجاد کرده که ممکن است ثبات منطقه‌ای و رفاه اقتصادی که قرار است تضمین شود را تهدید کند.

.............................................................................................................................

*آبرام پیلی، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در ابتکار امنیت خاورمیانه در اندیشکده آتلانتیک است. او بیش از دو دهه تجربه در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی ایالات متحده دارد و تمرکز اصلی فعالیتش بر خاورمیانه، ایران و چین بوده است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.