تحلیل بابی گوش نشان میدهد جنگ ترامپ علیه ایران نهتنها با بیانسجامی راهبردی و لحن بیسابقه در توجیه خشونت همراه است، بلکه بهسرعت در حال فرسایش جایگاه جهانی آمریکا است؛ از بیاعتمادی متحدان و تحقیر شرکا گرفته تا اختلال در اقتصاد جهانی—روندی که میتواند «قدرت بدون مسئولیت» را به ویژگی ثابت نظم جدید بینالملل تبدیل کند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، بابی گوش، روزنامهنگار و تحلیلگر برجسته بینالمللی که بیشتر بهخاطر پوشش جنگها و مسائل ژئوپلیتیک شناخته میشود در یادداشتی برای روزنامه تایم نوشت: در بهار سال ۲۰۰۳، من در بغداد بودم، زمانی که رئیسجمهور جورج دبلیو بوش بر عرشه ناو «یواساس آبراهام لینکلن» ایستاد و اعلام کرد: «ماموریت انجام شد». در همان حال، شهری که من در آن بودم در آتش میسوخت—نخستین جرقههای شورشی که قرار بود سالها عراق را دربر بگیرد. ما—آنهایی که در میدان حضور داشتیم—میدانستیم که مأموریت به هیچوجه به پایان نرسیده است. اما آن پیروزمندانهنمایی ناخوشایند بوش، منطق سیاسی قابلدرکی داشت: او میخواست به مردم کشورش و جهان نشان دهد که این فداکاری—چه از ثروت آمریکا و چه از خون عراقیها—ارزشش را داشته است.
به یاد آن لحظه افتادم وقتی دونالد ترامپ در ۱۰ مارس با شادی آشکار درباره این صحبت کرد که نیروهایش ۴۶ شناور دریایی ایران را بهجای توقیف، غرق کردهاند. ترامپ به نقل از فرماندهانش گفت: «غرق کردنشان سرگرمکنندهتر است.» و افزود: «من گفتم، بله—آنها بیشتر دوست دارند غرقشان کنند.» سرگرمکننده. رئیسجمهور ایالات متحده نابودی یک نیروی دریایی و کشتن ملوانان را «سرگرمکننده» توصیف کرد. عبارت «ماموریت انجام شد» بوش، هم از نظر سیاسی ریاکارانه بود و هم از نظر واقعی نادرست. اما لذت آشکار ترامپ از خشونتی که خود هدایت میکند، چیزی کاملاً متفاوت است. این یک پیام به تمام کشورهای جهان—متحد، دشمن و میان این دو—است درباره قدرتی بیرحم و حتی نیهیلیستی که آمریکا به آن تبدیل شده است.
من بیش از پنج سال از عراقِ دوران اشغال آمریکا گزارش تهیه کردم. دیدم که چگونه جنگ، جایگاه آمریکا را نهتنها در جهان عرب بلکه در سطح جهانی تضعیف کرد. خودِ تهاجم محل مناقشه بود؛ اشغال به نمادی از غرور کاذب تبدیل شد؛ و ناتوانی در یافتن سلاحهای کشتار جمعی، تردیدهای اولیه را به بیاعتمادی دائمی بدل کرد. بوش برای همه اینها هزینه دیپلماتیک سنگینی پرداخت.
بوش ماهها در سازمان ملل برای توجیه اقدامش تلاش کرد، متحدان را لابی کرد و کوشید دستکم ظاهری از مشروعیت ایجاد کند، و پیش از حمله به عراق یک «ائتلافِ مایلان» هرچند ضعیف شکل داد. او و تیمش میدانستند—حتی اگر گاهی نادیده میگرفتند—که قدرت آمریکا تنها به توان نظامی آن وابسته نیست، بلکه به اعتبار اخلاقیاش نیز بستگی دارد. وقتی این اعتبار آسیب میدید، دستکم وانمود میکردند که اهمیت دارد. خود رئیسجمهور بابت رسواییهای ابوغریب و اهانت یک سرباز آمریکایی به قرآن عذرخواهی کرد. هیچیک از اعضای کابینهاش قوانین درگیری را «احمقانه» نخواندند و هیچ ژنرالی کشتن نیروهای دشمن را «سرگرمکننده» توصیف نکرد.
ترامپ حتی همین ظاهر را هم کنار گذاشته است. او جنگ علیه ایران را در ۲۸ فوریه آغاز کرد—بدون اعلام رسمی از سوی کنگره، بدون یک توجیه عمومی منسجم و بدون هشدار به بیشتر متحدان آمریکا. این یکجانبهگرایی آشکار نشان داد که رئیسجمهور آمریکا هیچ علاقهای به ساختار هنجارها، قوانین و نهادهای بینالمللی ندارد؛ همان ساختاری که نسلهای مختلف رهبران آمریکا—چه جمهوریخواه و چه دموکرات—برای ساخت آن تلاش کرده بودند.
دلایلی که دولت ترامپ برای این جنگ مطرح کرده، تقریباً هر روز تغییر کرده است: آیا برنامه هستهای ایران؟ یا موشکهای بالستیک؟ یا حمایت از متحدان منطقهای؟ یا تهدید قریبالوقوع علیه نیروهای آمریکایی؟ همه اینها، ظاهراً—بسته به اینکه چه کسی و در چه زمانی صحبت میکند.
وزیر جنگ، پیت هگزت، یک توضیح ارائه داد؛ وزیر خارجه، مارکو روبیو، توضیحی دیگر—که با اولی در تضاد بود. ارزیابی سال گذشته آژانس اطلاعات دفاعی نشان میداد ایران در حال تولید سلاح هستهای نیست و تا سال ۲۰۳۵ نیز قادر به توسعه موشکهای قارهپیما نخواهد بود.
با این حال، ترامپ در سخنرانی وضعیت کشور—چند روز پیش از حملات نظامی آمریکا به ایران—اعلام کرد که ایران «بهزودی» میتواند موشکهایی داشته باشد که به خاک آمریکا برسند.
زمانی که دولت بوش پرونده عراق را ساخت، دستکم این انضباط را داشت که به یک روایت ساختگی واحد پایبند بماند: «سلاحهای کشتار جمعی».
ترامپ، تهران و جهان
بیانسجامی اهداف جنگی دولت ترامپ فریاد میزند که دلایل اهمیتی ندارند. آمریکا هر زمان و هرجا که بخواهد حمله خواهد کرد. آسیب به جایگاه آمریکا در واکنش کشورهایی که واشنگتن سالها آنها را دوست خود میدانست، بهوضوح قابل مشاهده است.
به هند نگاه کنید. دهلینو سالها صرف پرورش آنچه «خودمختاری راهبردی» مینامد کرده است—تعادلی دقیق میان روابطش با آمریکا و پیوندهای تاریخیاش با کشورهایی مانند ایران. در ۲۵ فوریه، ناو ایرانی «دنا» در یک رزمایش بزرگ دریایی که توسط نیروی دریایی هند در بندر ویشاکاپاتنام برگزار شد، شرکت کرد. وزیر دفاع هند، راجنات سینگ، مراسم افتتاحیه را بر عهده داشت.
۹ روز بعد، یک زیردریایی آمریکایی با شلیک اژدر «مارک ۴۸» به بدنه این ناو ایرانی، زمانی که در حال بازگشت به خانه و در آبهای بینالمللی در سواحل سریلانکا بود، آن را هدف قرار داد. ۸۷ جسد بازیابی شد. ظاهراً واشنگتن هرگز دولت هند را از این حمله مطلع نکرده بود.
واکنش در هند روشنگر بود. «آرون پراکاش»، دریادار بازنشسته نیروی دریایی هند، غرق کردن این ناو را «اقدامی بیمعنا و تحریکآمیز» توصیف کرد. «برهما چلانی»، تحلیلگر راهبردی، نوشت که واشنگتن عملاً همسایگی دریایی هند را «به یک منطقه جنگی تبدیل کرده است».
«راهول گاندی»، رهبر اپوزیسیون هند، نخستوزیر «نارندرا مودی» را به تسلیم استقلال راهبردی هند متهم کرد. مودی—که مشتاق بود بهعنوان دوست ترامپ شناخته شود و اخیراً نیز به اسرائیل سفر کرده بود—برای چند روز سکوت کرد.
از نگاه دهلینو، یکجانبهگرایی آمریکا بهعنوان تحقیر هند تلقی میشود؛ کشوری که سالها تلاش کرده خود را بهعنوان «تأمینکننده امنیت» در اقیانوس هند معرفی کند. از نظر دیپلماتیک، این اقدام نقض «قانون نانوشته مهماننوازی دریایی» بود. این رفتار باعث شد دوستان آمریکا احساس کنند صرفاً مهرههایی در بازی هستند.
کشورهای عربی خلیج فارس نیز به همان اندازه دچار نگرانی شدهاند، هرچند در معرض پیامدهای متفاوتی قرار دارند. دولتهای عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت، بحرین و عمان پیش از آغاز حملات نظامی دولت ترامپ به ایران، بهطور رسمی در جریان قرار نگرفته بودند.
وزیر دفاع ایتالیا در زمان آغاز بمبارانها، در سفری خصوصی به دبی حضور داشت و هیچگونه هشدار قبلی دریافت نکرده بود.
«ترکی الفیصل»، رئیس پیشین سازمان اطلاعات عربستان، صراحتاً به شبکه سیانان گفت: «این جنگِ نتانیاهو است. او بههرحال رئیسجمهور را متقاعد کرده که از دیدگاههایش حمایت کند.»
عربستان سعودی از آن زمان بهطور بیسروصدا از کانالهای دیپلماتیک خود با ایران برای مهار پیامدهای این بحران استفاده میکند. اینها رفتار کشورهایی نیست که خود را شریک یک پروژه بدانند؛ بلکه رفتار کشورهایی است که تلاش میکنند بحرانی را که بر آنها تحمیل شده، مدیریت کنند.
سپس شرق آسیا قرار دارد؛ جایی که جایگاه راهبردی ماهیتی حیاتی دارند. تنها سه ماه پیش، واشنگتن راهبرد امنیت ملیای را معرفی کرد که منطقه «ایندو-پاسیفیک» را بهعنوان میدان اصلی رقابت ژئوپلیتیکی معرفی کرده و مهار چین را هدف مرکزی خود قرار داده بود.
اما از آن زمان، ناوگروه تهاجمی «آبراهام لینکلن» و دستکم شش ناوشکن موشکی از بنادر اقیانوس آرام خارج شده و به صحنه جنگ در خاورمیانه منتقل شدهاند.
دولت ترامپ به دولت کره جنوبی اطلاع داده که ممکن است سامانههای دفاع موشکی پاتریوت مستقر در این کشور—که برای بازدارندگی کره شمالی حیاتی هستند—را به خاورمیانه منتقل کند. سئول با این تصمیم مخالفت کرده، اما واشنگتن بهطور کامل عقبنشینی نکرده است. مقامات تایوان نیز بهطور فزایندهای نگران شدهاند.
چین این تحولات را با دقت و سکوت زیر نظر دارد. هر هفتهای که آمریکا در خاورمیانه درگیر است، فرصتی است برای چین تا بدون مزاحمت، موقعیت خود را در اقیانوس آرام تقویت کند.
هزینههای یکجانبهگرایی آمریکا پس از جنگ عراق نیز آشکار شده بود. اما تفاوتهای مهمی میان بوش و ترامپ وجود دارد—و همین تفاوتها، ابعاد این خسارت را تشدید میکند.
قدرت بزرگ، بیرحمی بزرگ
زمانی که بوش به جنگ افغانستان رفت، بخش زیادی از جهان هنوز باور داشت که نیتهای آمریکا در اساس خیرخواهانه است—حتی زمانی که قضاوتش بهطور فاجعهباری اشتباه بود. این باور تا زمانی که او جنگ عراق را آغاز کرد، تا حد زیادی از بین رفته بود.
ترامپ در حالی به جنگ میرود که پیش از آن با تعرفهها جهان را تحت فشار قرار داده، تهدید به الحاق گرینلند کرده، متحدان ناتو را تحت فشار گذاشته و در ونزوئلا به دنبال تغییر رژیم بوده است—آن هم در جهانی که پیشاپیش ارزیابی خود از میزان قابلاعتماد بودن آمریکا را بازتنظیم کرده است. کسری اعتمادی که بوش ایجاد کرد، ترامپ آن را به یک ویژگی ساختاری در سیاست جهانی تبدیل کرده است.
و سپس بُعد اقتصادی مطرح میشود. در عراق، بوش یک قدرت منطقهای را که پیشتر تحت تحریم و تا حد زیادی منزوی بود، مختل کرد. اما ترامپ عملاً موجب بستهشدن تنگه هرمز شده؛ گذرگاهی که یکپنجم نفت و گاز جهان از آن عبور میکند.
قیمت نفت برای نخستینبار از سال ۲۰۲۲ به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسیده است. قیمت بنزین در آمریکا از آغاز جنگ ۱۷ درصد افزایش یافته است. تولید گاز قطر پس از حملات پهپادی ایران متوقف شده است. یکی از اقتصاددانان ارشد سابق صندوق بینالمللی پول این وضعیت را «سناریوی کابوس» توصیف کرده است. قیمت گاز طبیعی در اروپا تقریباً دو برابر شده است.
بانکهای مرکزی جهان اکنون با یک شوک تورمی مواجه هستند که بیشترین فشار را بر فقیرترین کشورها وارد خواهد کرد—کشورهایی که نه نقشی در این درگیری دارند و نه توانایی محافظت از خود در برابر پیامدهای آن را.
ترامپ این موضوع را نادیده گرفته است. او گفته افزایش قیمت نفت «بهای بسیار ناچیزی» است که باید پرداخت شود و افزوده که تنها افراد احمق با او مخالفت میکنند.
رهبران کشورهایی که شاهد بیثبات شدن اقتصادشان هستند، شاید حق داشته باشند خودشان درباره اینکه دقیقاً چه کسی رفتار احمقانهای دارد، قضاوت کنند.
من اغلب به این فکر میکنم که عراقیهایی که میشناختم، در سالهای تاریک پس از حمله چه میگفتند: اینکه آمریکا با سلاحهای خوب اما با برنامههای بد به کشورشان آمد. آنها—اغلب با نوعی بخشندگی—میان ویرانیِ عمدی و ویرانیِ ناشی از بیملاحظگی تفاوت قائل میشدند. این تمایز حتی در حالی که از هر دو رنج میبردند، برایشان اهمیت داشت.
دیگر مطمئن نیستم که چنین تمایزی برای جهانی که این جنگ را تماشا میکند، هنوز وجود داشته باشد. وقتی یک رئیسجمهور غرق کردن کشتیها را «سرگرمکننده» توصیف میکند، وقتی متحدان غافلگیر و دوستان تحقیر میشوند، وقتی دلایل جنگ با چرخه اخبار تغییر میکند و اقتصاد جهانی به لرزه میافتد—دیگر پرسش این نیست که آیا این ویرانی عمدی است یا از روی بیملاحظگی.
پرسش این است که آیا هنوز کسی، در جایی از جهان، باور دارد که قدرت آمریکا با نوعی حس مسئولیت همراه است یا نه. آنچه من میبینم این است که افراد کمتری و کمتری چنین باوری دارند.