ای فرشتههای میناب، ای روشنترین ستارههای خاموشِ این شبِ سنگین، خاک، امانتدار تنهای پاکتان شد؛ و آسمان، شرمگین از اشک مادرانتان، شما را در آغوش کشید. نامتان را با اشک مینویسیم، با بغض میخوانیم، و با افتخار در قلب ایران حک میکنیم… که این سرزمین، همیشه وامدار معصومیتِ پرپر شده شما است.
امروز صد و هشتاد فرشته زیبای ایرانیِ مینابی، بالهای خونینشان را بستند و به آسمانِ ابدیت پر کشیدند.
صد و هشتاد رؤیای ناتمام، با کیفهای مدرسه و دستهای کوچک، از میان هیاهوی دنیا گذشتند و در آغوش ابدیت آرام گرفتند.
نیمکتها هنوز بوی حضورشان را میدهد،
گچِ تخته هنوز نامشان را زمزمه میکند،
و زنگ مدرسه، دیگر نه آغاز درس، که مرثیه پروازشان را میخواند…
ای فرشتههای میناب!
ای روشنترین ستارههای خاموشِ این شبِ سنگین،
خاک، امانتدار تنهای پاکتان شد؛
و آسمان، شرمگین از اشک مادرانتان، شما را در آغوش کشید.
نامتان را با اشک مینویسیم،
با بغض میخوانیم،
و با افتخار در قلب ایران حک میکنیم…
که این سرزمین، همیشه وامدار معصومیتِ پرپر شده شما است.
و شما اکنون، در ضیافتِ جاودانگی، همراه با رهبر شهیدتان و همه دوستدارانتان، بزم وصال را در گستره نور برپا کردهاید؛ آنجا که دیگر صدای انفجار نیست و هیچ دستی، رؤیایی را از کودکانهترین آرزوها جدا نمیکند.
اما ننگ و نفرتِ جاودانی بر عاملان و آمران این جنایت شوم،
بر هر دستی که کودکی را پرپر کرد،
بر هر دلی که در برابر خون معصوم سکوت اختیار نمود،
و بر هر زبانی که حقیقت را به سکوت فروخت.
و ننگ و رسوایی ابدی بر سازمانها و مدعیان پوشالی حقوق بشر و مدافعان دروغین حقوق کودک،
که هنگام ذبح معصومیت، خاموش ماندند،
و حقایق روشن را در مه و هیاهوی مصالح آلوده پنهان کردند،
تا صدای مظلومان در سکوت خاموش شود و عدالت، قربانی منفعت گردد.