پس از پنج دهه خصومت، ایران و ایالات متحده به نزدیکترین فاصله خود از یک جنگ بزرگ رسیدهاند؛ وضعیتی که با بزرگترین استقرار نیروی هوایی آمریکا در خاورمیانه از زمان حمله ۲۰۰۳ به عراق، و همزمان با افزایش ابهام درباره خطوط قرمز واشینگتن، خطر خطای محاسباتی را بالا برده است. در حالی که آمریکا با نمایش قدرت به دنبال امتیازگیری هستهای و فراتر از آن است، تهران هشدار میدهد هر حملهای پاسخ مستقیم و شدید خواهد داشت؛ ترکیبی که میتواند از یک تبادل محدود به درگیری پایدار و منطقهای سرریز کند. با این حال، گزارش گروه بینالمللی بحران تأکید میکند هنوز روزنهای برای مهار بحران وجود دارد: دور سوم مذاکرات در ۲۶ فوریه و امکان توافقی موقت بر پایه تداوم تعلیق غنیسازی در برابر کاهش محدود تحریمها، همراه با بستهای از تدابیر تکمیلی درباره موشکها و تفاهم عدم تجاوز—پنجرهای که اگر بهسرعت از آن استفاده نشود، ممکن است بسته شود.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، گروه بینالمللی بحران نوشت:
در نزدیک به پنج دهه دشمنی متقابل، ایالات متحده و ایران هرگز تا این اندازه به یک جنگ بزرگ نزدیک نبودهاند. خطرات تشدید تنش باعث میشود هر سناریوی درگیری برای همه طرفهای درگیر بسیار پرمخاطره باشد. مسیر باریکی برای جلوگیری از جنگ وجود دارد، اما زمان بسیار حیاتی است.
در هفتههای اخیر، ایالات متحده در حال تقویت داراییهای نظامی خود در خاورمیانه بوده است؛ از جمله بزرگترین استقرار نیروی هوایی در منطقه از زمان حمله سال ۲۰۰۳ به عراق. تمامی این جنگنده–بمبافکنها، ناوهای جنگی و سامانههای موشکی تنها به یک دلیل در منطقه حضور دارند: وادار کردن ایران به امتیازدهی در مورد برنامه هستهای و توانمندیهای نظامیاش. اگر این تلاش ناکام بماند و درگیری رخ دهد، این دومین مواجهه مسلحانه میان ایالات متحده و ایران در کمتر از یک سال خواهد بود. اما برخلاف مداخله کوتاه آمریکا در جنگ ژوئن ۲۰۲۵ اسرائیل علیه ایران — که شامل بمبارانهای یکباره سه سایت هستهای و سپس آتشبسی سریع بود — این بار واشینگتن منطقه را با تسلیحاتی انباشته کرده که میتواند در یک کارزار گستردهتر و پایدارتر مورد استفاده قرار گیرد.
هنوز مشخص نیست کاخ سفید دقیقاً چه امتیازاتی را امیدوار است از طریق دیپلماسی مبتنی بر نمایش قدرت نظامی به دست آورد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، از زمان شروع اعتراضات در ایران در آغاز سال میلادی، موضعی تند علیه مقامات ایرانی اتخاذ کرده است. اما در حالی که نیروهای دولتی ایران فعلاً اعتراضات را مهار کردهاند، ایالات متحده به تشدید تهدیدهای خود ادامه داده و از طریق استقرار نیروها، ابزارهای لازم برای اجرای آنها را تقویت کرده است. ترامپ برای آغاز خصومتهای تازه علیه ایران مجوز کنگره را درخواست نکرده است، اما در دورهای که الزامات قانون اساسی آمریکا برای ورود به جنگ بهطور معمول نادیده گرفته میشود، این امر چندان تعیینکننده نیست.
در همین حال، دامنه مطالبات واشنگتن گسترش یافته است؛ برخی مقامات آمریکایی از مهار برنامه هستهای ایران سخن میگویند و برخی دیگر از خنثیسازی موشکهای بالستیک، کاهش حمایت ایران از متحدان منطقهای در خاورمیانه یا حتی بیثباتسازی حکومت صحبت میکنند. اینکه کدامیک از این موارد ضروری و کدام صرفاً فضاسازی سیاسی است، حتی برای مقامات خاورمیانهای که در صورت بیثباتی منطقه منافع زیادی در خطر دارند، روشن نیست؛ و کاملاً مشخص نیست که خود کاخ سفید نیز خطوط نهاییاش را دقیقاً میداند یا نه. همچنین معلوم نیست ترامپ — که سابقهاش نشان میدهد جنگهای کوتاه و قابل عرضه بهعنوان موفقیت را ترجیح میدهد — تا چه اندازه آمادگی پذیرش یک درگیری پرهزینه و آشفته را دارد که ممکن است از بحران کنونی سربرآورد.
اما دقیقاً چنین وضعیتی ممکن است رخ دهد اگر مذاکرهکنندگان بهسرعت راهی برای توافق پیدا نکنند. همانطور که کاخ سفید با انباشت پرهزینه و نمایشی نیروها و افزایش مطالبات خود در معرض محدود کردن گزینههایش قرار گرفته است، تهران نیز به گوشهای رانده میشود که ممکن است مقامات ایرانی احساس کنند در پاسخ به هر حمله ایالات متحده، ضربهای دردناک وارد کنند؛ ضربهای که هاله شکستناپذیری آمریکا را مخدوش کرده و برای ترامپ هزینه سیاسی داشته باشد.
به نظر میرسد شتاب تحولات به نفع تقابل است. با این حال، مسیر دیپلماتیک هنوز کاملاً مسدود نشده است و دور سوم و بالقوه تعیینکننده مذاکرات برای ۲۶ فوریه برنامهریزی شده است. دو طرف میتوانند از طریق توافقی پیش بروند که در آن ایران متعهد شود تعلیق فعلی غنیسازی اورانیوم را ادامه دهد — در حالی که جزئیات ترتیبات بلندمدتتر بررسی میشود — و در مقابل از میزان مشخصی کاهش تحریمها برخوردار شود. چنین توافقی میتواند با اقدامات غیرهستهای تکمیل شود، مانند محدودیت در برد موشکهای ایرانی و انتقال آنها به بازیگران دولتی یا غیردولتی، و نیز یک تفاهم عدم تجاوز میان طرفین. چنین توافقی در برخی ابعاد وضعیت موجود را تثبیت میکند و در برخی دیگر گامهای تازهای برمیدارد. در مجموع، این عناصر میتوانند آنچه را که دو طرف برای عقبنشینی از لبه پرتگاه نیاز دارند، فراهم کنند.
بازگشت به آستانه جنگ
از زمانی که کاخ سفید و تهران در آوریل و مه ۲۰۲۵ چارچوبهای یک توافق هستهای جدید را بررسی کردند، تغییرات بسیاری رخ داده است. آن مذاکرات بهصورت مقطعی و ناپیوسته پیش رفت و دامنه آنها به نگرانیهای مربوط به عدم اشاعه و امکان کاهش تحریمها محدود بود. اینکه آیا شکافها قابل پر شدن بودند یا نه، با اقدام نظامیای که پیش از دور ششم برنامهریزیشده مذاکرات رخ داد، عملاً بیمعنا شد. در ۱۳ ژوئن، اسرائیل کارزاری علیه سایتهای نظامی و هستهای ایران و همچنین فرماندهان ارشد نظامی آغاز کرد؛ رویدادی که به «جنگ دوازدهروزه» معروف شد. در اواخر آن، آمریکا با «عملیات چکش نیمهشب» وارد عمل شد، اهداف هستهای را هدف قرار داد و — به تعبیر ترامپ — مدعی شد برنامه هستهای تهران را «نابود» کرده است.
پس از جنگ ژوئن، این احساس که نگرانیهای فوری برطرف شدهاند، به همه طرفها اجازه داد عقبنشینی کنند. نزدیک به هشت ماه، ایران ظاهراً معیار «غنیسازی صفر» — هدف اعلامی آمریکا در قبال توان هستهای تهران — را رعایت کرده است. فقدان فعالیت آشکار، هم ناشی از خسارات واردشده به تأسیسات غنیسازی و هم ناشی از خطر بالای کشف در صورت ازسرگیری برنامه بوده است. تا پایان سال ۲۰۲۵، طرفها ظاهراً به وضعیت «نه توافق، نه جنگ» رضایت داده بودند. هیچیک دغدغهای راهبردی آنقدر فوری نداشت که خواهان ازسرگیری مذاکرات شود؛ و دلیلی فوری برای بازگشت به جنگ نیز وجود نداشت.
برای آمریکا و اسرائیل، جنگ عدمقطعیتهایی ایجاد کرد. از ژوئن ۲۰۲۵ تاکنون، هیچ بازرسی بینالمللی از سایتهای بمبارانشده انجام نشده است.
با این حال، زیر سطح ظاهری آرامش، بحران همچنان در حال شکلگیری بود. برای آمریکا و اسرائیل، جنگ عدمقطعیتهایی ایجاد کرد. از ژوئن ۲۰۲۵ تاکنون، هیچ بازرسی بینالمللی از سایتهای بمبارانشده انجام نشده است. افزون بر این، با وجود ادعای ترامپ درباره نابودی کامل، هیچکس با قطعیت نمیداند جمهوری اسلامی چه میزان از مواد شکافتپذیر پیش از جنگ و ذخایر سانتریفیوژهای پیشرفته خود را حفظ کرده است. برنامههای آتی آن برای برنامه هستهای نیز همچنان نامشخص است.
در همین حال، در اسرائیل نگرانیها درباره احیای برنامه موشکهای بالستیک ایران افزایش یافته و همچنان دغدغههایی درباره توان تهران برای حمایت از شبکه تضعیفشده — اما از میان نرفته — متحدان غیردولتی خود در «محور مقاومت» وجود دارد.
در مورد ایران، جنگ به افزایش فشار اقتصادی و انزوای دیپلماتیک انجامید، بهویژه پس از بازگشت تحریمهای سازمان ملل در سپتامبر که توسط امضاکنندگان اروپایی توافق هستهای ۲۰۱۵ فعال شد. با افزایش نارضایتی عمومی، در تهران این نگرانی گسترش یافت که اسرائیل و آمریکا در پی آناند شکافهای داخلی ایران را چنان عمیق کنند که شورشی به سرنگونی حکومت بینجامد. یک مقام ارشد ایرانی در اکتبر به گروه بحران گفت: «آنها امیدوار بودند مداخله نظامیشان در ژوئن به آشوبی گسترده منجر شود. اکنون امیدوارند آشوبی شکل بگیرد که به مداخله نظامیای بینجامد که کار را تمام کند.» همچنین نگرانیهایی وجود داشت مبنی بر اینکه اسرائیل ممکن است پنجرهای از فرصت برای حمله مجدد به ایران ببیند و با بهرهگیری از پدافندهایی که همچنان از جنگ ژوئن و بمبارانهای قبلی اسرائیل تضعیف شدهاند، تلاشهای ایران برای ساخت موشکهای بالستیک بیشتر را عقب بیندازد.
سپس، در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، عامل تازهای پدیدار شد. آشفتگی اقتصادی و کاهش سریع ارزش پول ملی ایران، هفتهها اعتراضات سراسری را برانگیخت. این اعتراضات ابتدا مسالمتآمیز بودند، اما بهتدریج از نظر اندازه و شدت گسترش یافتند و گروههای مخالف در تبعید خواستار بسیج گسترده شدند و ترامپ هشدار داد اگر حکومت بخواهد آنها را سرکوب کند، آمریکا مداخله خواهد کرد. در اواسط ژانویه، نوعی مداخله آمریکا قریبالوقوع به نظر میرسید، اما ترامپ عقب نشست؛ گفته میشود به دلیل ترکیبی از لابیگری کشورهای عربی و نگرانی از اقدام تلافیجویانه ایران علیه منافع و متحدان آمریکا. فرماندهان نظامی آمریکا به رئیسجمهور گفته بودند شاید نتوانند ضدحمله احتمالی را مهار کنند.
تا حدی، تصمیم واشنگتن برای اعزام یک ناوگان بزرگ به خاورمیانه را میتوان تلاشی برای کاهش آن ریسک دانست، در حالی که ترامپ به کارزار دیپلماسی مبتنی بر فشار خود ادامه میدهد. اما اینکه در صورت ناکامی دولتش در دستیابی به توافق با ایران، با این ناوگان چه خواهد کرد، همچنان مبهم است. آمریکا ممکن است در حال بررسی یک حمله محدود برای واداشتن ایران به امتیازدهی بیشتر باشد؛ یا کارزار «قطع سر» برای حذف رهبران ارشد سیاسی و نظامی ایران؛ یا عملیاتی گستردهتر علیه ظرفیتهای هستهای و موشکی؛ یا اقدامی ترکیبی با هدف متزلزل کردن بنیانهای جمهوری اسلامی. یا شاید همه اینها مانوری بسیار پرهزینه برای واداشتن تهران به پذیرش نوعی توافق باشد. در هر صورت، تجهیزات لازم برای یک تهاجم پایدار آمریکا اکنون در جای خود مستقر شده است.
در سوی دیگر، رهبری ایران که با همزمانی فشارهای داخلی و تهدیدهای خارجی مواجه است، هشدار میدهد هر حملهای با پاسخ مستقیم و شدید علیه نیروهای آمریکایی روبهرو خواهد شد. مقامات ایرانی میگویند دیگر از آن درجه «محاسبهگری» که پس از عملیات چکش نیمهشب نشان دادند خبری نخواهد بود؛ زمانی که در پاسخ، حملهای نمایشی و از پیش اعلامشده به یک پایگاه آمریکا در قطر انجام دادند. تهران مشتاق است نشان دهد نه قصد تسلیم دارد و نه سقوط؛ بلکه آماده جنگ است، حتی اگر از نظر تسلیحاتی در موضعی ضعیفتر قرار داشته باشد.
یک قمار پرریسک
هر دو طرف ممکن است در حال نمایش قدرت باشند. استقرارهای گسترده و قدرتمند واشینگتن میتواند در درجه نخست با هدف ایجاد اهرم فشار برای گرفتن حداکثر امتیاز از تهران پشت میز مذاکره انجام شده باشد، نه مقدمهای برای جنگ. برنامهریزان نظامی آمریکا بهخوبی آگاهاند که یک درگیری گسترده چه هزینهای خواهد داشت؛ نهتنها از نظر خطر برای نیروها و تجهیزات آمریکایی، بلکه از منظر هزینههای مالیاتی. جنگ دوازدهروزه ژوئن ۲۰۲۵ تا ۱۲ میلیارد دلار برای اسرائیل هزینه داشت و در عین حال یکچهارم کل ذخایر رهگیرهای سامانه «تاد» (THAAD) آمریکا — حدود ۱۵۰ فروند — را که هرکدام ۱۲ میلیون دلار ارزش دارند، مصرف کرد. حتی در درون ارتش نیز نگرانیهایی درباره تأثیر اعزام این حجم از داراییهای نظامی آمریکا به خاورمیانه بر آمادگی این کشور در سایر نقاط وجود دارد.
ترامپ و مشاورانش نیز نسبت به خطرات سیاسی آغاز جنگی دیگر در منطقه، در حالی که انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ نزدیک میشود، بیتفاوت نیستند. نظرسنجیها نشان میدهد جنگ با ایران بسیار نامحبوب خواهد بود؛ زیرا رأیدهندگان آمریکایی بر مسائل اقتصادی متمرکزند و بسیاری — از جمله در پایگاه رأی ترامپ — احتمالاً این پرسش را مطرح میکنند که چرا رئیسجمهوری که تا حدی با شعار عدم مداخله انتخاب شده، چنین تمایلی به ماجراجوییهای نظامی دارد.
تهدیدهای [ایران] ممکن است عمدتاً برای بازداشتن رئیسجمهوری طراحی شده باشد که از یک درگیری طولانی و بیپایان دیگر در خاورمیانه بیم دارد.
در مورد وعدههای تهران برای ریختن خون آمریکاییها و تبدیل هر درگیری به آتشی فراگیر در منطقه، نمیتوان با قطعیت گفت این تهدیدها در برخورد با واقعیت چه سرنوشتی خواهند داشت. این تهدیدها ممکن است عمدتاً با هدف بازداشتن رئیسجمهوری مطرح شده باشند که از یک جنگ بیانتها در خاورمیانه هراس دارد، آن هم در شرایطی که ایران خود با آسیبپذیریهای جدی روبهروست. جنگ ژوئن ۲۰۲۵ ضعفهای مهمی را در حوزه پدافند هوایی و ناکامیهای اطلاعاتی ایران آشکار کرد که یک عملیات آمریکا یا مشترک آمریکا–اسرائیل میتواند بار دیگر از آنها بهرهبرداری کند، آن هم با پیامدهایی حتی مخربتر. از زمان حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، رهبری تهران در هر مرحله کوشیده از تشدید تمامعیار تنش با آمریکا و اسرائیل که میتواند به نابودی خود بینجامد، اجتناب کند.
با این حال، چانهزنی مبتنی بر بلوف — اگر واقعاً یکی از طرفین یا هر دو چنین میکنند — ذاتاً بیثبات است، بهویژه وقتی این حجم از تسلیحات در میان باشد. اقداماتی که با هدف بازدارندگی یا اجبار انجام میشوند، میتوانند بههمان اندازه تحریکآمیز باشند. فضای گستردهای برای محاسبه نادرست یا حتی اقدام خرابکارانه با عملیات «پرچم دروغین» وجود دارد که با محدود کردن گزینههای رهبران، آنها را به واکنش نظامی سوق دهد. در چنین محیط ملتهبی، مرز میان تشدید مدیریتشده و جنگ خارج از کنترل بهطرزی خطرناک باریک است — و اغلب تنها در پسنگاه قابل تشخیص میشود. بهآسانی میتوان تصور کرد که تبادلهایی مانند آنچه در اوایل فوریه در دریا رخ داد — ساقط کردن یک پهپاد ایرانی توسط آمریکا و تلاش نیروهای ایرانی برای توقیف یک نفتکش آمریکایی — بدون آنکه هیچیک از طرفین تصمیم به ورود به جنگ گرفته باشند، به درگیری گستردهتری منجر شود.
اگر طرفها واقعاً از پرتگاه عبور کرده و وارد جنگ شوند، به نظر نمیرسد هیچیک گزینه نظامی کمهزینهای در اختیار داشته باشد. آمریکا میتواند در ابتدا به یک عملیات محدود متوسل شود تا ببیند آیا ایران پرچم سفید برافراشته خواهد کرد یا نه، اما این قمار ممکن است شکست بخورد. با توجه به اینکه رئیسجمهور ترامپ ادبیات تغییر رژیم را به کار گرفته است، تهران ممکن است هر رویارویی پیشرو را ماهیتی وجودی تلقی کند، فارغ از آنکه آمریکا چه هدفی را دنبال میکند. این امر احتمال آن را افزایش میدهد که تهران بهگونهای تلافی کند که به جان آمریکاییها آسیب برساند، اسرائیل را درگیر کند، سایر شرکای منطقهای آمریکا را هدف قرار دهد، بازارهای جهانی را متلاطم سازد، زیرساختهای حیاتی را ویران کند و خطر فروکاستن ایران به یک دولت ویرانشده و فروپاشیده را در پی داشته باشد. همچنین قابل تصور است که تلفات آمریکایی و پیامدهای اقتصادی چنین جنگی بهشدت به ریاستجمهوری و میراث ترامپ آسیب بزند — همانگونه که بحران گروگانگیری سفارت آمریکا به جیمی کارتر لطمه زد و جنگ عراق به جورج دبلیو بوش.
یافتن راهی برای خروج
احتمالاً همین سناریوهای تیرهوتار است که واشنگتن و تهران را همچنان نسبت به امکان دستیابی به توافق باز نگه داشته است. پس از دو دور گفتوگو — در مسقط در ۶ فوریه و یازده روز بعد در ژنو — هر دو طرف و میانجیهای عمانی از پیشرفت سخن گفتند، هرچند در فضایی با انتظارات پایین. نکته قابل توجه، مشارکت مستقیم آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) نیز بود که نقشی حیاتی در اطمینان از پایبندی ایران به هرگونه محدودیت هستهای ایفا خواهد کرد. مقامات این نهاد با هر دو طرف و نیز با میانجیها در تماس بودهاند. با این حال، اگر مسیر دیپلماتیک قرار است شانسی برای موفقیت داشته باشد، باید اقداماتی سریع برای بهرهبرداری از عقبگردهای برنامه هستهای ایران در پی جنگ ژوئن ۲۰۲۵، رفع ابهام درباره ذخایر اورانیوم غنیشده و ترسیم مسیر آینده آن انجام گیرد.
ایران برای نشان دادن جدیت خود باید دو گام فوری بردارد. نخست، باید به بازرسان آژانس دسترسی به تأسیسات آسیبدیده غنیسازی که تاکنون بازرسی نشدهاند بدهد و با رقیقسازی یا انتقال تقریباً نیم تُن اورانیوم با غنای بالا که پیش از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ در اختیار داشت موافقت کند. پس از تعیین این مبنای شفافیت و پاسخگویی، تهران باید بپذیرد که غنیسازی را همچنان در حالت تعلیق نگه دارد؛ همانگونه که ظاهراً از ژوئن تاکنون چنین بوده است. این تعلیق تا زمان دستیابی به یک راهحل بلندمدتِ مذاکرهشده برقرار خواهد بود: یا یک برنامه غنیسازی کوچکشده و تحت نظارت سختگیرانه، یا یک کنسرسیوم منطقهای. این توقف، حق ادعایی ایران برای غنیسازی در مقاصد صلحآمیز را نقض نمیکند، اما میتواند از سوی کاخ سفید بهعنوان «غنیسازی صفر» ارائه شود. در مقابل، تهران انتظار نوعی گشایش مالی خواهد داشت، در قالب دسترسی به داراییها یا افزایش صادرات نفت — احتمالاً حتی در قالب سرمایهگذاریهای مشترک با شرکتهای آمریکایی.
تعلیق غنیسازی و احیای سازوکارهای نظارتی بینالمللی برای تضمین راستیآزمایی دستاوردی بزرگ خواهد بود، اما تقریباً قطعی است که آمریکا به بیش از این اصرار خواهد کرد. رئیسجمهور ترامپ و تیم او همچنین خواهان مهار برنامه موشکهای بالستیک ایران و شبکههای نیابتی آن شدهاند. نحوه رسیدگی به موضوع موشکها احتمالاً دشوارتر خواهد بود. مقامات ایرانی تأکید دارند که این موشکها تنها بازدارنده قابل اتکای کشور هستند و بنابراین هسته اصلی امنیت ملی آن بهشمار میروند. با این حال، آمریکا ممکن است اگر بر دو محور فشار وارد کند، بتواند پیشرفتهایی حاصل کند.
نخست، میتواند از تهران بخواهد محدودیت برد داوطلبانه ۲ هزار کیلومتری موشکهای خود را بهصورت رسمی تثبیت کند؛ اقدامی که تضمین میکند ایران سلاحهایی با قابلیت هدف قرار دادن خاک آمریکا توسعه ندهد (هرچند البته داراییهای منطقهای آمریکا همچنان در معرض تهدید خواهند بود و اسرائیل در برد باقی میماند). دوم، آمریکا میتواند تعهدی از ایران برای عدم انتقال موشک یا قطعات موشکی به حزبالله بگیرد؛ گروهی که زرادخانه تضعیفشده اما همچنان قدرتمند آن در لبنان، نگرانی اسرائیل است. این ممنوعیت همچنین شامل حوثیها در یمن خواهد شد.
در مورد متحدان منطقهای، هرچند بعید است جمهوری اسلامی آشکارا از حمایت از گروههایی که اسرائیل یا دیگر کشورهای منطقه را تهدید میکنند دست بکشد، ایران و آمریکا میتوانند با تعهد به خودداری از تهدید یا استفاده از زور غیر دفاعی، حمایت نکردن از اقدام نظامی علیه هر کشوری در منطقه توسط هر بازیگر دولتی یا غیردولتی، و احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی همه کشورها، سطح تنش منطقهای را کاهش دهند. آنها همچنین میتوانند بر اهمیت تضمین آزادی کشتیرانی و حفاظت از انتقال نفت و گاز در آبراههای حیاتی تأکید کنند. تهران میتواند چنین تفاهم عدمتجاوزی را بهعنوان تضمینی از سوی آمریکا تفسیر کند و واشینگتن نیز تعهدات متقابل ایران را بهعنوان تضمینی مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی اسرائیل یا دیگر شرکای منطقهای را تهدید نمیکند توصیف کند.
غلبه بر موانع
دستیابی به چنین توافقی آسان نخواهد بود. نخست آنکه مقاومت در برابر مذاکرات در هر دو پایتخت شدید است. در ایران، دستکم برخی مقامات ارشد مذاکرات را یا فریبی از سوی آمریکا میدانند در حالی که پنتاگون داراییهای نظامی بیشتری مستقر میکند، یا ترفندی که در آن واشینگتن هر امتیاز را با مطالبهای جدید پاسخ خواهد داد. نه مذاکرات ۲۰۲۵ و نه گفتوگوهای فوریه به جزئیات رفع تحریمها یا دسترسی به داراییهای ایران در خارج نپرداختهاند؛ موضوعاتی که برای دولتی تحت فشار شدید اقتصادی و مواجه با نارضایتی اجتماعی–سیاسی، مشوقهایی حیاتی بهشمار میروند. تردیدکنندگان ایرانی این امر را نشانهای از غیرجدی بودن مذاکرات میدانند. در آمریکا نیز هر توافق قابلتصوری — حتی اگر نسبت به توافق ۲۰۱۵ که ترامپ در دوره نخست خود کنار گذاشت دستاوردهای بهتری داشته باشد — احتمالاً از سوی برخی محافل بهدلیل کاهش فشار بر دشمنی دیرینه که از نظر اقتصادی ضعیف، از نظر نظامی نامتقارن و پس از یک خیزش داخلی آسیبپذیر شده است، مورد انتقاد قرار خواهد گرفت. پرسش این است که آیا ترامپ از یک سو و رهبر جمهوری اسلامی، {آیت الله سید}علی خامنهای، از سوی دیگر، حاضر خواهند بود از تمام نفوذ خود برای مهار مخالفان توافق استفاده کنند یا نه.
دوم آنکه خطر آن وجود دارد که هر دو طرف مذاکرات را به یک فرایند صوری و رفع تکلیف تقلیل دهند و از امتیازدهی معنادار پرهیز کنند، در حالی که آغاز درگیری را فرصتی برای وارد کردن ضربهای سختتر بدانند. تندروها در ایران ممکن است بر این باور باشند که بهترین راه پیشبرد منافع تهران، تحقیر یک رئیسجمهور آمریکایی است که پس از عملیات ۳ ژانویه علیه نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، جسورتر شده است. در آمریکا نیز برخی ممکن است در پی وارد کردن ضربهای قاطع به رهبری ایران باشند — یا برای واداشتن آن به تسلیم، یا برای آغاز روند فروپاشی آن. در هر دو نظام، پرسش این است که آیا صداهایی که چنین استدلالهایی را مطرح میکنند میتوانند با صداهای دیگری که به خطرات نزولی اشاره میکنند — بهویژه اینکه تبادل ضربات کوتاه و تند میتواند بهراحتی به چیزی بسیار بزرگتر تبدیل شود — متعادل شوند یا نه.
اگر این موانع برطرف شود، شاید هنوز اندکی زمان برای یک تلاش دیپلماتیک جدی باقی مانده باشد تا چارچوبهای یک توافق مشخص شود؛ چارچوبی که بعدها میتواند با مشارکت قدرتهای کلیدی منطقهای — که بیشترین نفع را در جلوگیری از تکرار بحران دارند — تکمیل گردد. هرچند با توجه به ضربالاجلهای تعیینشده از سوی ترامپ، توافق بر سر جزئیات دقیق ممکن است ممکن نباشد، اما ترسیم خطوط کلی میتواند برای هر دو طرف کافی باشد تا ادعا کنند به توافقی سودمند دست یافتهاند و از هزینههای نظامی، اقتصادی و انسانی شکست جلوگیری کنند. پایتختهای عربی حوزه خلیج فارس و دیگر کشورهای خاورمیانه که از تشدید تنش منطقهای زیان زیادی خواهند دید، باید همچنان بهطور جدی در این مسیر فشار وارد کنند.
در نزدیک به پنج دهه خصومت عمیق و همکاریهای مقطعی، جمهوری اسلامی و ایالات متحده هرگز تا این اندازه به لبه یک درگیری بزرگ نزدیک نبودهاند. هرچند روند لغزش به سوی تقابل بهنظر فزایندهای دشوار برای مهار است، اما خطرات و عدمقطعیتهای یک جنگ جدید باید تمرکزها را بر آنچه هنوز میتواند از آن جلوگیری کند معطوف سازد.
انتشار تحلیلها، یادداشتها و دیدگاههای مختلف در این رسانه لزوماً به معنای تأیید یا همسویی با محتوای آنها نیست. پایگاه خبری جماران، خود را متعهد به پوشش طیف گستردهای از نظرات، رویکردها و خوانشهای متفاوت از تحولات میداند تا امکان دسترسی مخاطبان به دیدگاههای متنوع فراهم شود. بدیهی است مسئولیت محتوای هر یادداشت بر عهده نویسنده آن است و انتشار آن در چارچوب اصول حرفهایِ تنوع دیدگاهها و گردش آزاد اطلاعات صورت میگیرد.