در حالی که کاخ سفید پس از اعتراضات اخیر در ایران از نیاز به «رهبران جدید» و تغییر حکومت سخن میگوید، این گره جدید سیاست مبتنی بر زور هم داراییهای نظامی آمریکا را در خاورمیانه زمینگیر میکند و هم احتمال گسترش حضور نظامی آمریکا را بهطور چشمگیری افزایش میدهد. نمونه روشن این روند، اعزام یک ناو هواپیمابر آمریکایی به خلیج فارس است.
گزارش تحلیلی تازه مجله فارن پالیسی به قلم ویل والدورف، استاد دانشگاه ویک فارست، حاکی است که دونالد ترامپ در دومین دوره ریاستجمهوری خود، برخلاف شعارهای پررنگ انتخاباتی درباره پایان دادن به «جنگهای ابدی»، نهتنها از خاورمیانه فاصله نگرفته بلکه با افزایش شمار نیروهای نظامی آمریکا، گسترش مداخلات در پروندههایی چون غزه و سوریه، تشدید سیاست مبتنی بر زور در قبال ایران و اعطای تعهدات امنیتی بیسابقه به متحدان منطقهای، ایالات متحده را هرچه بیشتر درگیر ساختارهای پیچیده و پرهزینه خاورمیانه کرده و چشمانداز یک چرخش راهبردی واقعی از این منطقه را تیرهتر ساخته است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، فارن پالیسی نوشت: وقتی دونالد ترامپ بار دیگر به کاخ سفید بازگشت، بسیاری انتظار داشتند او تغییرات بزرگی در سیاست ایالات متحده در خاورمیانه ایجاد کند. بالاخره ترامپ در جریان کارزار انتخاباتی خود با «جنگهای بیپایان» مخالفت کرده بود، در دوره نخست ریاستجمهوریاش تلاش کرد سطح نیروهای آمریکایی در خاورمیانه و افغانستانِ همجوار را کاهش دهد و این بار نیز با فضای سیاسی قابلتوجهی برای به چالش کشیدن عرفهای سیاست خارجی به قدرت بازگشته بود.
در سطح راهبردی نیز انتظار چرخش از خاورمیانه منطقی به نظر میرسید. با ظهور استقلال انرژی آمریکا و کاهش جدی تروریسم جهانی پس از فروپاشی رهبری خلافت داعش در سال ۲۰۱۹، خاورمیانه امروز بسیار کماهمیتتر از دهههای گذشته برای امنیت ملی آمریکا است؛ نکتهای که حتی در اسناد راهبردی خود دولت ترامپ نیز به آن اذعان شده است.
بنابراین، یک سال پس از آغاز دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، این پرسش مطرح میشود که آیا او در عمل انتظارات مربوط به چرخش از خاورمیانه را برآورده کرده است یا نه.
پاسخ کوتاه این است: نه چندان. بهجز چند نقطه روشن ـاز جمله کاهشهای محدود نیرو در عراق و سوریه و ایستادگی در برابر اسرائیل در چند مقطع کلیدیـ روندهای فعلی نشان میدهد زمانی که ترامپ در سال ۲۰۲۹ کاخ سفید را ترک کند، سطح درگیری نظامی ایالات متحده در منطقه بیشتر از امروز خواهد بود. در این مرحله، بهترین امید آن است که از زیادهرویهای افراطی جلوگیری شود؛ زیادهرویهایی که میتواند آسیبهای بزرگی به امنیت ملی آمریکا وارد کند.
از زمان روی کار آمدن ترامپ، شمار نیروهای آمریکایی در خاورمیانه از حدود ۳۵ هزار نفر به ۵۰ هزار نفر افزایش یافته است. افزون بر این، انتظار میرود چند ابتکار سیاستی جدید، سطح کنونی نیروهای آمریکا را تثبیت کند و حتی در گذر زمان به افزایش آن بینجامد.
غزه؛ ملتسازی به سبک آمریکایی
نخست باید به غزه پرداخت. سیاست ترامپ در این پرونده چیزی کمتر از یک عملیات ملتسازی نبوده است؛ عملیاتی که بهطور فزاینده صلح، بازسازی و حکمرانی پس از جنگ را آمریکایی میکند. یکی از مشاوران ترامپ در این باره گفته است: «این نمایش ماست. ما در ماههای اخیر کارهایی در غزه انجام دادیم که هیچکس فکرش را نمیکرد ممکن باشد و قرار است به حرکت ادامه بدهیم.»
ترامپ اعضای دائمی هیأت صلحی را که قرار است بر غزه نظارت کند با شهروندان آمریکایی پر کرده، یک ژنرال آمریکایی را به ریاست «نیروی بینالمللی تثبیت» منصوب کرده است؛ نیرویی که به گفته کاخ سفید ممکن است شامل نیروهای آمریکایی هم باشد. افزون بر این، برنامههای گستردهای برای بازسازی پساجنگ غزه توسط آمریکا تدوین شده که همتراز با ایده «ریویِرای خاورمیانه»ای است که ترامپ سال گذشته مطرح کرد.
با توجه به اینکه حماس همچنان مسلح و فعال است، به نظر میرسد ترامپ در حال بهدست گرفتن نقشی است که پیشتر اسرائیل در غزه بر عهده داشت و ایالات متحده را به سمت همان نوع «جنگ بیپایان» سوق میدهد که خود او در جریان کارزار انتخاباتی وعده داده بود به آن پایان دهد.
سوریه؛ حضور ماندگار در دل بیثباتی
همین منطق درباره سوریه نیز صادق است. ترامپ در این مورد تصمیم درستی گرفت که بهجای منزوی کردن، با حکومت جدید پس از اسد در سوریه تعامل کند. با این حال، حتی با وجود کاهشهای اخیر، نیروهای آمریکایی همچنان در شمالشرق سوریه حضور دارند. نگرانکنندهتر آنکه گزارشها نشان میدهد نیروهای آمریکا اکنون در یک پایگاه نظامی جدید در نزدیکی دمشق برای عملیات «صلحسازی» فعال هستند؛ عملیاتی که هدف آن تقویت حکومت الشراع عنوان شده است.
در مجموع، این احتمال وجود دارد که ایالات متحده بیش از پیش درگیر سیاست داخلی آشفته سوریه شود. حملات هوایی اخیر آمریکا به مواضع داعش، پس از ترور نیروهای نظامی آمریکا در خاک سوریه، نمونهای روشن از این وضعیت است.
ایران؛ عبور از خط قرمز
سیاست ترامپ در قبال ایران نیز هرگونه ادعای چرخش از خاورمیانه را زیر سؤال میبرد. در ماه ژوئن، ترامپ با بمباران تأسیسات هستهای ایران از یک خط قرمز مهم عبور کرد. این نخستین استفاده مستقیم از نیروی نظامی آمریکا علیه ایران بود و همین اقدام، زور را به نقطه کانونی سیاست تبدیل کرد.
در حالی که کاخ سفید پس از اعتراضات اخیر در ایران از نیاز به «رهبران جدید» و تغییر حکومت سخن میگوید، این گره جدید سیاست مبتنی بر زور هم داراییهای نظامی آمریکا را در خاورمیانه زمینگیر میکند و هم احتمال گسترش حضور نظامی آمریکا را بهطور چشمگیری افزایش میدهد. نمونه روشن این روند، اعزام یک ناو هواپیمابر آمریکایی به خلیج فارس است.
اگر حکومت ایران در نتیجه اقدام نظامی آمریکا فروبپاشد، مسئولیت آن بر عهده ایالات متحده خواهد بود. فشاری که چنین سناریویی بر منابع نظامی آمریکا وارد میکند، در مقایسه با آنچه برای تثبیت ایران ـکشوری که از نظر جغرافیایی چهار برابر بزرگتر از عراق استـ لازم خواهد بود، بسیار سنگینتر خواهد بود.
تعهدات امنیتی جدید؛ ماندگاری آمریکا در منطقه
تعهدات امنیتی جدید در دوره ترامپ نیز چرخش از خاورمیانه را بعید میکند. ترامپ در ماه سپتامبر به قطر تعهد امنیتیای شبیه ناتو داد؛ اقدامی که برای نخستین بار در مورد یک کشور خاورمیانهای صورت گرفت. او همچنین در ماه نوامبر برای اولین بار یک پیمان امنیتی با عربستان سعودی امضاء کرد. هرچند هیچیک از این تعهدات به تصویب کنگره نرسیدهاند، اما هر دو فشار قابلتوجهی بر سیاستگذاران وارد میکنند تا نیروهای آمریکایی در خاورمیانه باقی بمانند.
مجموع این اقدامات به یک واقعیت روشن اشاره دارد: ایالات متحده در مسیر ماندگاری بلندمدت در خاورمیانه قرار گرفته است. برخی ممکن است این ارزیابی را به چالش بکشند و بگویند سیاستهای ترامپ در حال فراهم کردن زمینه یک چرخش است؛ ابتدا شرایط را درست کن، سپس خارج شو. اما تجربه تاریخی ـ از ویتنام تا عراق و افغانستان ـ نشان میدهد این منطق معمولاً شکست میخورد. درگیری عمیقتر اغلب فقط به درگیری عمیقتر منجر میشود و به نظر میرسد همین الگو در دوره ترامپ نیز در حال تکرار است.
از نظر نظری، ترامپ هنوز میتواند به کاهش نیروها در خاورمیانه بازگردد، اما از نظر واقعبینانه، بدون وقوع بحرانی در نقطهای دیگر که مستلزم جابهجایی گسترده نیروها از منطقه باشد، چنین انتظاری بیش از حد خوشبینانه است.
پژوهشهای دانشمندان علوم سیاسی و روانشناسان اجتماعی نشان میدهد که پس از اتخاذ یک تصمیم سیاستی، نوعی «سوگیری به وضع موجود» در رهبران شکل میگیرد. به دلایل مختلف، رهبران در برابر بازنگری مقاومت میکنند، شواهد مخالف درباره کارآمدی سیاست موجود را نادیده میگیرند و در عوض بر همان مسیر پافشاری میکنند.
ترامپ به بیزاری عمیق از پذیرش اشتباه مشهور است. او در سال ۲۰۱۶ گفته بود: «دوست ندارم خودم را تحلیل کنم.» این ویژگی به احتمال زیاد سوگیری به وضع موجود را در سیاست خاورمیانهای او تقویت میکند.
او همچنین در معرض گرفتار شدن در مغالطه «هزینههای غرقشده» قرار دارد؛ حالتی که در آن رهبران زمانی که احساس میکنند اعتبار و وجههشان در خطر است، به پیشبرد سیاستهای پرهزینه و حتی شکستخورده ادامه میدهند. برای پرهیز از شرمساری یا دستیابی به شکوه تاریخی، رهبران تمایل دارند هزینههایی را که پیشتر پرداخت شده بیش از حد ارزشگذاری کنند و منابع بیشتری را صرف کنند تا از عقبنشینی پرهیز شود.
این نوع تفکر شاید بیش از همه در غزه قابل مشاهده باشد؛ جایی که بهشدت با وسواس ترامپ برای گسترش توافقنامههای ابراهیم و با مأموریت او برای ثبت نامش در تاریخ بهعنوان یک نظمدهنده تحولآفرین و صلحساز در خاورمیانه گره خورده است. این جاهطلبیها ممکن است ترامپ را به نوعی خوشبینی آرزومندانه سوق دهد که هزینههای واقعی درگیری عمیقتر را نادیده میگیرد یا کماهمیت جلوه میدهد.
راهبرد پیشنهادی منتقدان
ترامپ در محاصره وفاداران است، فرآیند تصمیمسازی امنیت ملی ضعیفی دارد و به گفته خودش، در سیاست خارجی «عمدتاً از خودش» مشورت میگیرد. نبود سازوکارهای کنترلی و موازنهای، خروج از تفکر وضع موجود و هزینههای غرقشده را دشوارتر میکند.
در این شرایط، حامیان عقبنشینی از خاورمیانه ـ چه در داخل دولت و چه خارج از آن ـ باید بهطور مستمر تأکید کنند که اقدام و درگیری بیشتر، هزینههای آمریکا را در منطقهای افزایش میدهد که به گفته خود رئیسجمهور و بر اساس اسناد راهبردی دولت، ارزش راهبردی محدودی برای امنیت ملی آمریکا دارد.
پژوهشها در حوزههای حقوق، کسبوکار و سیاست بینالملل نشان میدهد تمرکز بر هزینهها و منافع آینده، بهترین امید برای واداشتن تصمیمگیران به بازاندیشی واقعی در سیاستهاست.
امید محتاطانه
نکته امیدوارکننده این است که ترامپ با شیوه نامتعارف خود نشان داده وقتی با تحلیل هزینه–فایده آیندهنگرانه مواجه میشود، حاضر است مسیرش را تغییر دهد. او این کار را زمانی انجام داد که برای پایان دادن به جنگ افغانستان مذاکره کرد. همین رویکرد را زمانی به کار بست که سال گذشته وعده داد حوثیهای یمن را «کاملاً نابود» کند، اما پس از آن به این نتیجه رسید که بمباران کارساز نیست، عقب نشست و به آتشبس تن داد. او همچنین زمانی که اوایل همین ماه به معترضان ایرانی گفت «کمک در راه است»، در نهایت از بهکارگیری زور عقبنشینی کرد، زیرا دریافت داراییهای نظامی آمریکا محدود است، قدرت هوایی کارایی لازم را ندارد و بیثباتی میتواند پیامدهای گستردهای به دنبال داشته باشد.
تمرکز دادن ترامپ بر هزینهها و منافع آینده گاهی جواب میدهد. امید آن است که او در سیاست خاورمیانهای خود بیشتر به این مسیر بازگردد؛ چرا که امنیت ملی ایالات متحده به آن وابسته است.