یادداشت؛
پلی برای نسل نو
ساختارها میتوانند فرآیندهایی تعریف کنند که در آن، انتقال تجربه، نه به شکل سخنرانیهای یکسویه، که در خلال پروژههای مشترک رخ دهد. وقتی یک مدیر باتجربه، جوان دانشجو را در مواجهه با یک مسئله واقعی راهنمایی میکند، آنچه منتقل میشود فقط دانش فنی نیست؛ نوعی از نگاه، اخلاق حرفهای، و شیوه حل مسئله است که نسلها در سینه دارند و در متن کار جاری میشود.
در همه گفتوگوهایی که درباره جوانان و دانشجویان میشود، یک نقطه پرتکرار اما کمدیدهشده وجود دارد، آنها نخواستهاند فقط بنشینند و بشنوند؛ خواستهاند وارد شوند، کار کنند، بسازند و از دلِ کار کردن، یاد بگیرند. این میلِ سالم و زنده، اگر به درستی دیده و هدایت شود، میتواند نه تنها سرنوشت فردی یک دانشجو، که مسیر نوسازی نهادهای مدیریتی و اجرایی کشور را تغییر دهد. اما این اتفاق زمانی میافتد که کارآموزی و کارورزی را نه یک الزام اداری یا یک واحد درسی تشریفاتی، که پلی میان یادگیری و کنشگری واقعی ببینیم.
تصور کنید مسیری طراحی شود که در آن، یک دانشجوی رشته مدیریت، اقتصاد یا حتی علوم تجربی و مهندسی، از نخستین سالهای تحصیل، به جای آنکه صرفاً متون نظری را مرور کند، به تدریج وارد بدنه اجرایی یک سازمان دولتی یا شرکت خصوصی شود. نه با شعار، که با تعریف یک فرآیند پلکانی. این فرآیند از ردههای ابتدایی و متناسب با دانش و مهارت فعلی او آغاز میشود؛ جایی که کارش ساده، اما واقعی است. او گزارش تهیه میکند، دادهها را تحلیل میکند، در جلسات حضور مییابد و با منطق گردش کار آشنا میشود. این آشناییِ تدریجی، همان گنجِ پنهان کارورزی است؛ فهمیدنِ قواعد نانوشتهای که در هیچ کلاس درسی تدریس نمیشود. از زمانبندی و اولویتبندی گرفته تا هنر تعامل، مدیریت منابع و تصمیمگیری.
با پیشروی در این مسیر، نقشها پیچیدهتر میشوند. دانشجویی که دیروز دادهها را مرتب و تحلیل اولیه میکرد، امروز بخشی از تحلیل اصلی را بر عهده میگیرد و فردا در طراحی یک راهحل مشارکت میکند. او نه به شکل تصنعی، که در دلِ کار واقعی، رشد میکند. و مهمتر از همه، در این مسیر تنها نیست. اینجاست که گام نخست شکل میگیرد؛ بهرهگیری از تجربه مدیران و نیروهای باسابقه. آنها نه صرفاً به عنوان ناظر یا امضاکننده گواهی، که به مثابه همآموز و آموزنده در کنار جوانان قرار میگیرند. ساختارها میتوانند فرآیندهایی تعریف کنند که در آن، انتقال تجربه، نه به شکل سخنرانیهای یکسویه، که در خلال پروژههای مشترک رخ دهد. وقتی یک مدیر باتجربه، جوان دانشجو را در مواجهه با یک مسئله واقعی راهنمایی میکند، آنچه منتقل میشود فقط دانش فنی نیست؛ نوعی از نگاه، اخلاق حرفهای، و شیوه حل مسئله است که نسلها در سینه دارند و در متن کار جاری میشود.
اما این فرآیند، گام دومی هم دارد که بدون آن، تمام تلاشها ناتمام میماند؛:
بهرهگیری نظاممند از ظرفیت خود جوانان در لایههای مختلف. دانشجوی امروز، فارغ از سن، صاحب مهارتها، نگاههای تازه و تواناییهایی است که میتواند مستقیماً به کار بیاید. او با فناوریهای نوین آشناست، شیوههای ارتباطی متفاوتی میشناسد و ذهنی انعطافپذیر و خلاق برای مواجهه با تغییرات سریع دارد. وقتی سازمانی به او نه به چشم یک کارآموز منفعل، که به چشم یک همکار دارای توانمندیهای مشخص نگاه کند، اتفاق بزرگی میافتد کخ اعتماد به نفس در او شکل میگیرد، حس تعلق ایجاد میشود، و انگیزه برای ماندن و رشد کردن چند برابر میگردد.
اینجاست که میتوان از تربیت لایهلایه مدیران و کنشگران آینده سخن گفت. جوانی که از ردههای ابتدایی شروع کرده، به تدریج با سازوکارهای اجرایی، تحلیلی و تصمیمسازی آشنا شده، و در کنار نیروهای باتجربه آموخته که چگونه میتوان در عین دانش نظری، عملگرا بود، در نهایت به یک مدیر، یک سیاستگذار، یا یک کنشگر توانمند در حوزههای گوناگون بدل خواهد شد. کنشگری که لزوماً در چارچوبهای رسمی محدود نمیماند؛ ممکن است در بخش خصوصی نوآوری کند، در نهادهای مدنی اثر بگذارد، یا در دل همان ساختار دولتی به نیرویی برای بازاندیشی و بهروزرسانی تبدیل شود. مسیر روشن است، کارآموزی هدفمند و کارورزی معنامحور، مسیری میسازد که در آن، جانشینپروری نه یک پروژه مقطعی یا نمادین، که یک فرآیند زنده و مستمر میشود.
واقعیت این است که وضعیت کنونی شاید هنوز با این تصویر فاصله کلانی داشته باشد. بسیاری از کارآموزیها هنوز درگیر روزمرگی و بیاثری هستند. اما نکته دقیقاً همین است، این فاصله، یک امکان و فرصت است، نه یک بنبست. میشود آن را پر یا اصلاح کرد. میشود سازوکارهایی طراحی کرد که حلقه مفقوده میان آموزش و اشتغال، و میان نسلهای مختلف را بازسازی کنند.
در چنین چشماندازی، یکی از ساختارهایی که میتواند نقش تسهیلگر و میانجی را ایفا کند، شورای مشاوران نسل زد است؛ شورایی که در آن، نمایندگان جوانان و دانشجویان، نه در جایگاه تزئینی، که به عنوان صاحبان ایده و تجربه، حضور دارند.
این شورا به پلی میان دولت، نهادهای اجرایی و آموزشی و جوانان بدل شده است؛ جایی که نیازهای واقعی دانشجویان شناسایی شود، ظرفیتهای بالفعل و بالقوه آنان دیده شود، و مسیرهای هدفمند با همکاری سازمانهای دولتی و بخش خصوصی طراحی گردد. تصور کنید شورایی که به جای صرفاً صدور بیانیه، نقشه راه تدوین میکند؛ به جای کلیگویی، فرصتهای مشخص و یادگیری را به دانشجویان معرفی میکندو به جای حاشیهنشینی در تصمیمگیریها، در متن گفتوگو با مدیران ارشد قرار میگیرد تا بگوید نسل جوان چه میتواند، چه میخواهد، و چگونه میتوان این خواست را به نیروی پیشران تبدیل کرد.
این شورا میتواند در گام عملی، بستری برای اتصال دانشجویان به فرصتهای کارورزی واقعی ایجاد کند؛ فرصتهایی که در آن، مسیر رشد شفاف باشد، ارزیابی مستمر وجود داشته باشد، و خروجی آن فقط یک گواهی نباشد، بلکه یک کارنامه واقعی از مهارتهای کسبشده و تجربههای زیسته باشد. همچنین میتواند با دعوت از مدیران بخشهای مختلف، جلسات انتقال تجربه را نه در قالب سخنرانیهای خشک، که در قالب کارگاههای مشارکتی و پروژهمحور برگزار کند؛ جایی که دانشجو و مدیر، با هم روی یک مسئله واقعی کار کنند و هر دو از این همآموزی سود ببرند.
در نهایت، آنچه اهمیت دارد، تغییر نگاه است. جوان دانشجو نه ظرفی خالی برای پرشدن، که چراغی آماده برای تابیدن است. اگر مسیر را بگشاییم، اگر کارورزی را از حاشیه به متن آموزش بیاوریم، و اگر ساختارهایی چون شورای مشاوران را جدی بگیریم، آنگاه میتوانیم امیدوار باشیم که لایهلایه، نسلی از مدیران، سیاستگذاران و کنشگران پرورش یابند که هم ریشه در تجربه نسلهای پیشین دارند و هم بال در آسمان آینده گشودهاند. این مسیر، نه آسان است و نه کوتاه، اما در میانمدت شدنی است. کافی است باور کنیم که بزرگترین سرمایه برای ساختن فردا، همین جوانانی هستند که امروز ایستادهاند و منتظر فرصتی برای نقشآفرینی ورود هستند.
مانی جهانپور - دبیر شورای مشاوران نسل زد
مشاهده خبر در جماران