در یادداشتی مطرح کرد؛
حسین علایی: احتمال وقوع جنگ تا شهریورماه چندان زیاد نیست/ مسئله ترامپ گرفتن یک امضا از ایران است/ آینده ایران را نه جنگ، بلکه نحوه خروج از جنگ تعیین خواهد کرد/ نتانیاهو معتقد است که تغییر جمهوری اسلامی تنها از مسیر جنگ امکانپذیر خواهد بود
حسین علایی در یادداشتی نوشت: درباره آینده تحولات و سناریوهای پیش رو، به نظر من احتمال وقوع جنگ تا شهریورماه چندان زیاد نیست. این ارزیابی بر سه دلیل اصلی استوار است. نخست آنکه رقابتهای جام جهانی در پیش است و آمریکا تمایلی ندارد شرایط منطقه به گونهای دچار تنش شود که احتمال بروز ناامنی یا بیثباتی بر این رویداد بینالمللی تأثیر بگذارد. دومین دلیل، ملاحظات عملیاتی و نظامی است. نیروهای آمریکایی در حال حاضر در گرمترین دوره سال در منطقه حضور دارند و از منظر عملیاتی ترجیح میدهند شرایط آبوهوایی مساعدتر شود. گرمای شدید و رطوبت بالا بر عملکرد نیروها، تجهیزات و سامانههای نظامی تأثیر منفی میگذارد و این مسئله در جریان جنگ اخیر نیز قابل مشاهده بود. سومین عامل به وضعیت ذخایر استراتژیک کشورها، بهویژه ذخایر نفتی، مربوط میشود.
به گزارش جماران، «حسین علایی» در یادداشتی برای ایرنا با اشاره به اینکه آنچه در این جنگ اهمیت دارد، این است که ایران چگونه از آن خارج شود؛ زیرا آینده ایران را همین موضوع رقم خواهد زد، نوشت: «اگر بتوانیم این جنگ را بهطور کامل خاتمه دهیم؛ خاتمهای به این معنا که در آینده دوباره تکرار نشود و بتوانیم حاصل این جنگ را به فرصتی تبدیل کنیم که تحریمها برداشته شده و ایران بتواند مزاحمت آمریکا را از مسیر توسعه خود کنار بزند و تبادلات تجاری و بانکی با دنیا را انجام دهد، شاهد توسعهای سریع و جهشوار خواهیم بود.»
در ایام سالگرد رحلت امام خمینی(ره) به نظر می رسد که ایشان در ایجاد تغییر و تحول در جامعه ایران، جزء موفقترین شخصیتهای تاریخ کشور هستند. هنری که امام به خرج داد این بود که متکی بر دین و اندیشه قرآنی، تغییر و تحولی را که فکر میکرد برای جامعه ایران لازم است طی یک دوره ۱۵ ساله در اذهان اکثر مردم ایران بوجود آورد. ایشان متناسب با خواستههای مردم در دهههای ۴۰ و ۵۰ توانست یک نهضت عظیم اسلامی را در ایران راه انداخته و تغییرات مناسب را با بهرهگیری از اندیشه اسلامی جهت مبارزه با طاغوت ایجاد کرده و به تدریج این تحول بهوجود آمده در جامعه را هدایت و رهبری کند.
ایشان توانست با قدرتآفرینی در بین مردم، نظامی را که غیر مردمی و طاغوتی میدانست، به دست اکثریت و با خواست مردم تغییر دهد. او امکان برپایی یک نظام آرمانی متکی بر شیوه حکومت عدالت محور امام علی (ع) و مطلوب جامعه مدرن را در اذهان بخش زیادی از مردم ایجاد کرد و سرانجام توانست با رای اکثریت مردم این نظام آرمانی را به خواست و آرای مردم ایران تبدیل کند و نظام پادشاهی موروثی را کنار زند. امام خمینی (ره) بعد از پیروزی انقلاب، این قدرتسازی در بین مردم را ادامه داد. جنگی که صدام و حامیانش علیه ایران به راه انداختند برای این بود که کار ایران را تمام کنند، ولی امام با تکیه بر قدرت ملی و ظرفیتها و استعدادهای مردم، اجازه نداد آنها به اهداف خود برسند.
تضاد در ابزار، وحدت در هدف: واکاوی تفاوت راهبردی آمریکا و اسرائیل برای تغییر نظام ایران
پس از جنگ ۴۰ روزه آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، جملهای که این روزها دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، بارها تکرار میکند این است که: «ما باید ۴۷ سال پیش، در همان روزی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، ایران را بمباران میکردیم.» به نظر من، این جمله از اهمیت ویژهای برخوردار است و حامل پیامی قابل تأمل است. ترامپ معتقد است: «درست است که ما به دنبال توافق با ایران هستیم، اما این به معنای کنار گذاشتن هدف اصلیمان، یعنی سرنگونی نظام جمهوری اسلامی، نیست.» بنیامین نتانیاهو نیز موضعی مشابه اتخاذ کرده است؛ به این معنا که در نهایت، هدف راهبردی آنها تغییری نکرده است.
اما پرسش اینجاست که آیا دستیابی به هدف ادعایی «کنار زدن جمهوری اسلامی» از طریق تداوم جنگ امکانپذیر است و به نتیجه خواهد رسید یا خیر؟ به نظر میرسد ترامپ و نتانیاهو تلاش دارند پس از پایان جنگ، از طریق تشدید فشارهای اقتصادی بر مردم، روند تحولات اجتماعی مورد نظر خود را ادامه دهند تا شاید زمینه بروز تحولاتی از درون جامعه ایران فراهم شود و به اهدافشان دست یابند.
بنیامین نتانیاهو بر این باور است که «باید با ادامه جنگ، کار ایران را یکسره کرد.» از نگاه او، انتظار برای وقوع تحولات اجتماعی در ایران راهبردی موفق نخواهد بود؛ زیرا ظرفیت چنین تحولاتی در راستای اهداف اسرائیل را بسیار محدود ارزیابی میکند.
واقعیت این است که اسرائیلیها طی سالیان گذشته برنامهریزی و سازماندهی گستردهای برای براندازی از درون جامعه ایران انجام دادهاند. یکی از مهمترین و آشکارترین نمودهای این رویکرد، حوادث دیماه ۱۴۰۴ بود. آنها از یک سو با بهرهگیری از تحریمها و فشارهای اقتصادی، زمینههای اجتماعی لازم را فراهم کردند و از سوی دیگر، با سازماندهی نیروها و برنامهریزی برای جهتدهی به افکار عمومی، این پروژه را پیش بردند.
راهاندازی شبکههایی مانند ایران اینترنشنال نیز به دلیل افزایش قدرت و اقتدار ایران نبود؛ بلکه در چارچوب یک برنامه هدفمند و سازمانیافته برای تضعیف انسجام داخلی ایران صورت گرفت. آمریکاییها نیز، حتی در دوره دولتهای دموکرات، با این رویکرد همراه بودند. به عبارت دیگر، هیچ دولتی در آمریکا خارج از چارچوب سیاستهای کلان مورد نظر اسرائیل با ایران رفتار نکرده است.
با این حال، هیچیک از دولتهای آمریکا، با وجود ارزیابیهایی که از قدرت ایران داشتند، حاضر به اتخاذ تصمیم برای ورود به یک جنگ گسترده با ایران نبودند. ترامپ تنها کسی است که مدعی است توانسته چنین تصمیمی را اتخاذ کند. در واقع، بسیاری از تمرینها و آمادگیهای نظامی مرتبط با حملاتی که بعدها در جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه علیه ایران مورد استفاده قرار گرفت، در دوره ریاستجمهوری بایدن انجام شده بود و در دوره ترامپ نیز ادامه یافت.
در هر صورت، تأکید مستمر آمریکا و اسرائیل بر تغییر نظام جمهوری اسلامی در ایران، مسئلهای جدی و راهبردی است. آمریکاییها معتقدند که از طریق تداوم فشارهای اقتصادی و تحریمها میتوان به این هدف دست یافت؛ اما اسرائیلیها بر این باورند که آمریکا شناخت دقیقی از جامعه ایران ندارد.
با وجود سرمایهگذاری گسترده و برنامهریزی وسیع اسرائیل برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی در ایران، این پروژه تاکنون به موفقیت مورد نظر آنها نرسیده است. از همین رو، نتانیاهو معتقد است که تغییر جمهوری اسلامی تنها از مسیر جنگ امکانپذیر خواهد بود. به همین دلیل نیز در شرایط کنونی به شدت در پی آغاز دوباره جنگ است و باور دارد که باید مسئله ایران را از طریق اقدام نظامی نهایی کرد.
در مقابل، آمریکاییها معتقدند که جنگ به تنهایی تعیینکننده نخواهد بود و باید ظرفیتهای موجود در درون جامعه ایران را فعال کرد. از نگاه آنها، تحولات اجتماعی را میتوان از این مسیر سازماندهی و هدایت کرد. این همان نقطه اختلافی است که میان این دو جنایتکار در نحوه مواجهه با ایران وجود دارد.
فراتر از براندازی؛ هدف پنهان اسرائیل برای بازگرداندن ایران به «وابستگی نظامی دوران پهلوی»
اسرائیلیها علاوه بر مسئله تغییر نظام در ایران، یک هدف کلان دیگر نیز برای تضمین آینده و امنیت خود دنبال میکنند و آن، تضعیف قدرت ایران است. از همین رو، هم با تجزیه ایران موافقاند و هم تمایل دارند ایران از توان نظامی مستقلی که بتواند بر آن تکیه کند، برخوردار نباشد؛ وضعیتی مشابه آنچه در دوران جمهوری اسلامی شکل گرفته است. به همین دلیل نیز با به قدرت رسیدن پسر شاه مخالفتی ندارند، زیرا خواهان بازگشت به الگویی هستند که در آن توان نظامی ایران، همانند دوران پهلوی، وابسته و تحت کنترل قدرتهای خارجی باشد.
در دوره پهلوی، ایران به تجهیزات و امکانات نظامی پیشرفتهای مانند جنگندههای اف-۱۴، فانتوم و سایر تسلیحات مدرن دسترسی داشت، اما اختیار تصمیمگیری و نحوه بهکارگیری این تجهیزات در دست ایران نبود. خلبانان جنگندهها ایرانی بودند، اما طراحی، برنامهریزی و هدایت عملیاتهای نظامی در اختیار ایرانیان قرار نداشت. ساختار فرماندهی و اتاق فکر اصلی نیروهای مسلح، تحت نفوذ و مدیریت مستشاران آمریکایی مستقر در ایران بود.
در آن زمان حدود ۴۰ هزار مستشار آمریکایی به همراه خانوادههای خود در ایران زندگی میکردند و از دولت ایران حقوق دلاری دریافت میکردند. بنابراین، ارتش ایران به معنای واقعی کلمه یک نیروی مستقل با مأموریتها و تصمیمات مستقل محسوب نمیشد. حتی در خاطرات مادر محمدرضا شاه نیز نقل شده است که در جریان جنگ ویتنام، زمانی که آمریکاییها از امکانات و هواپیماهای مستقر در ایران برای پشتیبانی از عملیات خود استفاده کردند، شاه به مادرش گفته بود که اساساً از مشارکت این هواپیماها در جنگ ویتنام اطلاعی نداشته است.
هدف اسرائیل صرفاً تغییر نظام سیاسی در ایران نیست، بلکه تضعیف جایگاه و قدرت خود ایران نیز بخشی از این راهبرد به شمار میرود. این موضوع را مقامات و تحلیلگران اسرائیلی نیز گاه بهصراحت بیان میکنند. برای مثال، هنگامی که برخی از آنها اظهار میکنند ایران از نظر جغرافیایی کشوری بسیار بزرگ و اسرائیل کشوری بسیار کوچک است، در واقع بخشی از نگرش راهبردی خود را آشکار میسازند؛ نگرشی که در آن کاهش قدرت و نفوذ ایران جایگاهی محوری دارد.
چرا احتمالا تا شهریور جنگ گستردهای رخ نمیدهد؟
درباره آینده تحولات و سناریوهای پیش رو، به نظر من احتمال وقوع جنگ تا شهریورماه چندان زیاد نیست. این ارزیابی بر سه دلیل اصلی استوار است.
نخست آنکه رقابتهای جام جهانی در پیش است و آمریکا تمایلی ندارد شرایط منطقه به گونهای دچار تنش شود که احتمال بروز ناامنی یا بیثباتی بر این رویداد بینالمللی تأثیر بگذارد.
دومین دلیل، ملاحظات عملیاتی و نظامی است. نیروهای آمریکایی در حال حاضر در گرمترین دوره سال در منطقه حضور دارند و از منظر عملیاتی ترجیح میدهند شرایط آبوهوایی مساعدتر شود. گرمای شدید و رطوبت بالا بر عملکرد نیروها، تجهیزات و سامانههای نظامی تأثیر منفی میگذارد و این مسئله در جریان جنگ اخیر نیز قابل مشاهده بود.
سومین عامل به وضعیت ذخایر استراتژیک کشورها، بهویژه ذخایر نفتی، مربوط میشود. این ذخایر تا حدودی امکان کنترل بازار انرژی و قیمت نفت را تا مردادماه فراهم میکنند، اما در صورت تداوم شرایط فعلی، پس از آن توان مدیریت و کنترل قیمتهای جهانی انرژی بهطور قابل توجهی کاهش خواهد یافت. از این رو، تا مردادماه امکان حفظ وضعیت موجود، یعنی شرایطی میان جنگ و صلح، وجود دارد، اما پس از آن ضرورت تعیین تکلیف شرایط بیش از پیش احساس خواهد شد. بر همین اساس، به نظر میرسد دستکم در کوتاهمدت، چشمانداز یک جنگ گسترده چندان محتمل نباشد.
البته این ارزیابی به معنای منتفی بودن هرگونه درگیری میان ایران، آمریکا و اسرائیل نیست. از نگاه آمریکا و اسرائیل، ایران باید بهطور کامل به آتشبس پایبند باشد، اما تعریف و دامنه این آتشبس را خود آنها تعیین میکنند. به همین دلیل نیز از همان ابتدا اعلام کردند که لبنان مشمول آتشبس نخواهد بود. نتانیاهو این موضوع را به صراحت مطرح میکرد و در نخستین روزهای آتشبس نیز حوادثی خونین در لبنان رخ داد.
در سالهای اخیر شاهد چنین سطحی از حملات نبودهایم که تنها در یک روز بیش از ۳۰۰ نفر کشته و حدود ۱۲۰۰ نفر زخمی شوند. از نگاه تحلیل حاضر، اسرائیل با انجام این حملات در همان روزهای نخست آتشبس تلاش کرد این پیام را منتقل کند که پرونده لبنان را از موضوع آتشبس جدا میداند.
در ادامه، ایران در جریان مذاکرات بر مواضع خود پافشاری کرد و همین امر موجب شد طرف مقابل تا حدودی از برخی برنامههای خود عقبنشینی کند. با این حال، در روزهای اخیر بار دیگر بحث حمله به ضاحیه مطرح شده است. بر اساس این تحلیل، راهبرد اسرائیل بر آن استوار است که با افزایش فشارها، جمعیت شیعه لبنان را به مهاجرت و ترک مناطق سکونت خود وادار کند. گفته میشود تاکنون حدود یکونیم میلیون نفر آواره شدهاند و هدف آن است که حزبالله در افکار عمومی لبنان، بهویژه در میان جامعه شیعه، بهعنوان عامل اختلال در زندگی روزمره معرفی شود.
در همین چارچوب، طرح حمله به ضاحیه نیز با هدف گسترش موج آوارگی و افزایش فشارهای اجتماعی مطرح شده بود و حتی هشدارهایی برای تخلیه مناطق مورد نظر صادر شده بود. در این مقطع، ایران اعلام کرد که در صورت گسترش دامنه تخلیه و حملات در جنوب لبنان، مناطق شمالی اسرائیل نیز در معرض تهدید مستقیم قرار خواهند گرفت. این موضع، بنا بر این تحلیل، در تغییر محاسبات طرف مقابل مؤثر بود و در نهایت با مداخله ترامپ، برنامه بمباران بهطور موقت متوقف شد. با این حال، این توقف لزوماً به معنای پایان یافتن تنشها و اختلافات موجود نیست و همچنان امکان بازگشت بحران به مراحل جدید وجود دارد.
مسئله ترامپ گرفتن یک امضا از ایران است
در شرایط کنونی، دونالد ترامپ با دو گزینه اصلی روبهرو است: نخست اینکه با ایران به توافق برسد و پرونده جنگ را ببندد، و دوم اینکه مطابق دیدگاه نتانیاهو، مسیر تقابل و جنگ را ادامه دهد.
ترامپ تمایل دارد در صورت دستیابی به توافق با ایران، آن را بهعنوان یک پیروزی کامل و تحقق صددرصدی اهداف خود معرفی و اعلام کند که پس از پیروزی در جنگ، تصمیم به پایان دادن آن گرفته است. به همین دلیل، او بهطور مداوم تأکید میکند که تمامی توان نظامی ایران، از جمله توان هوایی، دریایی و پدافندی، از بین رفته است. با این حال، این ادعاها همواره با پرسشها و گزارشهایی از سوی رسانهها و خبرنگاران مواجه میشود که برخی از این روایتها را زیر سؤال میبرند. به همین دلیل نیز ترامپ بارها با رسانهها وارد مجادله شده و آنها را متهم میکند که حاضر به پذیرش پیروزی آمریکا نیستند و روایت متفاوتی از نتایج جنگ ارائه میدهند.
در این چارچوب، هدف اصلی ترامپ آن است که از ایران امضایی دریافت کند که بتواند آن را نشانه پیروزی مطلق آمریکا و پذیرش شروط واشنگتن از سوی تهران معرفی کند؛ موضوعی که از آغاز نیز بر آن تأکید داشته و آن را در قالب «تسلیم بدون قید و شرط» مطرح میکرد.
یکی از مهمترین محورهای مورد نظر ترامپ در این توافق، تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی ایران است. او مایل است اعلام کند که این مواد دیگر در ایران وجود ندارند و تهران پذیرفته است مطابق خواست آمریکا درباره آنها عمل کند. همچنین واشنگتن تمایل دارد مدیریت جمعآوری و انتقال این ذخایر را خود بر عهده داشته باشد و این مسئله را بهعنوان یکی از مهمترین دستاوردهای توافق معرفی کند.
موضوع دیگری که برای ترامپ اهمیت دارد، ارائه توافقی است که از نگاه او بدون پرداخت هیچگونه امتیاز مالی به ایران حاصل شده باشد. او بارها از توافق هستهای دوران اوباما انتقاد کرده و مدعی شده است که در جریان آن توافق، میلیاردها دلار منابع مالی در اختیار ایران قرار گرفته است.
ترامپ تلاش دارد نشان دهد که رویکرد او کاملاً متفاوت بوده و بدون ارائه مشوقهای مالی یا کاهش گسترده تحریمها توانسته به توافق دست یابد.
بر همین اساس، دونالد ترامپ تمایلی ندارد در قالب یک توافق موقت، تحریمهای اصلی علیه ایران را لغو کند. در عین حال، او علاقهمند است دستاوردهای احتمالی در حوزه امنیت دریانوردی و تجارت انرژی را نیز به نام خود ثبت و اعلام کند که توانسته شرایط عبور و مرور در تنگه هرمز را تثبیت کرده و از بروز بحران در این گذرگاه راهبردی جلوگیری کند.
تنگه هرمز، جنگ نامتقارن و درسهای یک رویارویی بزرگ
جنگ اخیر چند واقعیت مهم را آشکار کرد. نخست آنکه ساختار اداره ایران متکی به یک فرد نیست، بلکه بر پایه یک نظام و مجموعهای از سازوکارهای سازمانیافته استوار است. به همین دلیل، حتی ترور فرماندهان یا شخصیتهای ارشد نیز نتوانست موجب فروپاشی ساختار تصمیمگیری و اداره کشور شود. این موضوع یکی از مهمترین نکات آشکارشده در جریان جنگ بود.
نکته دوم آن بود که آمریکا و اسرائیل با بهرهگیری از حداکثر توان نظامی خود علیه ایران وارد عمل شدند اما با وجود خسارتهای واردشده به تجهیزات، تأسیسات و شهادت تعدادی از فرماندهان، ایران از منظر نظامی دچار فروپاشی یا شکست نشد. بر اساس این روایت، ایران نهتنها توانست توان بازدارندگی خود را حفظ کند، بلکه در برخی عرصههای نظامی نیز به موفقیتهایی دست یافت که برای طرف مقابل غیرمنتظره بود.
در گزارشی که در کنگره آمریکا قرائت شده گفته شده که ایران ۳۹ هواپیما نظامی آمریکا را در جریان درگیریها هدف قرار داده که یکی از مهمترین آنها هم اف-۱۵ بود که در داخل ایران هدف قرار گرفت و دو خلبان آن مجبور به خروج اضطراری شدند. اگر یکی از دو خلبان این هواپیما دستگیر شده بودند، از نظر روحی و روانی برای ترامپ، دردسری اساسی و برای ایران یک پیروزی بزرگ محسوب میشد اما عدم دستگیری آنها با توجه به سیستمهایی که آنها در اختیار دارند، ضعف ایران نبوده است.
در جریان این جنگ تحمیل شده به ایران، جنگنده های اف-۳۵ و اف-۱۵ و مدرنترین هواپیماهای سوخترسان آمریکا هدف قرار گرفتند؛ نه فقط در داخل آسمان ایران بلکه هواپیماهای سوخترسان در آسمان عراق و در پایگاه آمریکا در عربستان هدف قرار گرفتند و مشخص شد که قدرت ایران در این خصوص واقعی است. همچنین مشخص شد که توانمندی که آمریکا به قدرتهای عربی داده است، اگر خودش بالای سر آن نباشد، صددرصد عملیاتی نیست.
در کویت، نیروهای کویتی سه هواپیمای آمریکایی را به اشتباه هدف قرار دادند. ترامپ در این خصوص گفت که من این تجهیزات را برای دفاع از آمریکا به آنها دادهام تا از ما دفاع کنند، اما آنها هواپیمای ما را زدند. این واقعیتی است که رخ داده و نشانه آن است که آمریکاییها نمیتوانند به ظرفیتهای این کشورها اعتماد کنند. این یک موفقیت بزرگ برای ایران بود.
بزرگترین موفقیت برای ایران و بزرگترین شکست برای آمریکاییها، که به نظر من باعث آتشبس در جنگ ۴۰ روزه شد، عملیاتی بود که در منطقه جرقویه اصفهان انجام دادند. آنها بنا به گفته ترامپ، با ۱۵۵ هواپیما آمدند تا بتوانند محل نگهداری اورانیوم غنیشده را هدف قرار دهند. البته آمریکا میگوید ما دنبال خلبانها بودیم، ولی برای خلبانها که ۱۵۵ هواپیما و این همه امکانات نمیآورند. من نمیتوانم این را باور کنم. توانی که برای منطقه اصفهان آوردند، از نظر نظامی ۱۰ برابر توانی بود که برای آزادسازی گروگانها در عملیات طبس در سال ۵۹ علیه ایران استفاده کردند؛ ده برابر آن توان. در این عملیات، یک ترکیب کامل از عملیات نیروهای ویژه به کار گرفته شد. ۱۲۰ نفر نیروی ویژه را داخل ایران پیاده کردند.
اما میدانید که از زمانی که اینها نشستند تا زمانی که عملیات را انجام دادند و برگشتند، ما باور نکردیم. فقط یک چوپان اطلاع داده بود که هواپیماهای آمریکایی نشستهاند. هیچکس باور نکرد. حتی با یکی از فرماندهان تماس گرفته بودند که آقا، میگویند آمریکاییها اینجا نشستهاند. او گفته بود شما خواب و خیال میبینید. این عملیات آنقدر غیرقابل باور بود.
اما آنها آمدند، هواپیماها نشستند و ما هم کاری علیه آنها انجام ندادیم. در آنجا خداوند متعال وارد عمل شد؛ درست مانند ماجرای طبس. حدود ساعت ۱۲ شب نشستند و تا صبح همانجا بودند. حدود ساعت ۶ صبح رفتند. هواپیمای اول که نشست، به شکلی پارک کرد که هواپیمای دوم هنگام جلو آمدن دچار مشکل شد و در لندینگگیر آن اختلال به وجود آمد و بقیه نیز دچار مشکل شدند.
به این ترتیب، برنامه تهاجم آمریکا به هم ریخت. خلاصه هر کاری کردند، موفق نشدند. بعد هم تجهیزات خود را جمع کردند و رفتند و بقیه تجهیزاتشان را بمباران کردند. از همان ابتدا نیز یک شعاع پنج کیلومتری برای عملیات تعیین کرده بودند. افراد زیادی، از جمله حداقل ۱۳ نفر از مردم عادی که در آن منطقه در حال رفتوآمد بودند، در جریان عملیات از بالا و با پهپادها و انواع هواپیماها هدف قرار گرفتند و به شهادت رسیدند؛ زیرا آنها میخواستند عملیات را با موفقیت به انجام برسانند.
نکته بعدی که اتفاق افتاد، این بود که ما بدون داشتن نیروی دریایی، تنگه هرمز را کنترل کردیم و تا الان هم کنترل کردهایم؛ یعنی هیچکس نمیتواند از تنگه هرمز عبور کند، مگر اینکه ایران موافق باشد. این در حالی است که آمریکاییها دائم تأکید میکنند شما قدرت دریایی ندارید.
تمام این کاری که در تنگه هرمز انجام شده و موفقیتی که ایران کسب کرد، مدیون دوره جنگ هشتساله و دفاع مقدس است. تمام این کارهایی که الان انجام میشود، همان کارهایی است که آن زمان در دوران جنگ انجام شد و برنامهریزیهایش صورت گرفت؛ چه آنچه در آن مقطع برنامهریزی و اجرا شد و چه آنچه برنامهریزی شد اما به اجرا نرسید. همچنین هرچه ما در آن ایام با خرید برخی شناورهای کلاسیک مخالفت کردیم و گفتیم این کارها را نکنید، اما انجام شد، همه اینها جزو آسیبپذیریهای ما بود.
مرحوم هاشمی رفسنجانی پس از پایان جنگ هشت ساله قصد داشت به شوروی سفر کند. هدف او این بود که شرایطی ایجاد شود تا آمریکا و دیگران دوباره به فکر جنگ با ایران نیفتند و نوعی موازنه و تعادل برقرار شود. او در جلسهای گفت که میخواهد به شوروی برود و با آنها قراردادهای نظامی منعقد کند تا آمریکاییها احساس کنند دیگر امکان ورود به یک درگیری جدید با ایران وجود ندارد؛ زیرا آمریکا در سالهای پایانی جنگ عملاً علیه ما وارد عمل شده بود.
در آن مقطع بحث بر سر این بود که برای نیروی هوایی چه تجهیزاتی خریداری شود. برخی میگفتند میگ-۲۹ بخریم، برخی از خرید سوخو صحبت میکردند و پیشنهادهای دیگری هم مطرح بود. برای نیروی دریایی نیز موضوع خرید چهار فروند زیردریایی مطرح شده بود. من گفتم اینها به درد ما نمیخورد. فقط پول را به روسها میدهید؛ از این جهت خوب است اما از نظر نظامی و عملیاتی کارایی لازم را برای ما ندارد. نهایتاً میشود با آنها نمایش قدرت داد و گفت ما چنین تجهیزاتی داریم.
البته فرمانده نیروی دریایی معتقد بود که بسیار خوب و مؤثر هستند. من گفتم برای خرید آنها باید ۲۵۰ میلیون دلار هزینه کنید و بعد از آن نیز سالانه ۵۰ میلیون دلار خرج نگهداریشان خواهد شد. پیشنهاد من این بود که فقط هزینه نگهداری آنها را به ما بدهید؛ ما ظرفیتی ایجاد میکنیم که آمریکا و دیگران نتوانند کار چندانی علیه ما انجام دهند.
آن ظرفیت، قایقهای تندرو بود؛ ظرفیتی که خداوند مسیر آن را پیش روی ما قرار داد و ما هم آن را دنبال کردیم و تا امروز نیز موفق بوده است. آنچه امروز ایران انجام میدهد و در آن موفق است، در واقع همان تفکر جنگ نامتقارن است. به هرحال حرف آنها از یک جهت درست است؛ تعدادی از ناوهای بزرگ و کشتیهای ما را هدف قرار دادند و از بین بردند اما در نهایت این راهبرد جنگ نامتقارن بود که پاسخ داد و نتیجه بخش شد. البته مرحوم هاشمی رفسنجانی موضوع را صرفاً از زاویه مسائل عملیاتی و تاکتیکی نمیدید. نگاه او فراتر از این مسائل بود و تلاش میکرد نوعی موازنه و تعادل راهبردی ایجاد کند.
با این حال، آمریکاییها در این جنگ اخیر چهار فروند زیردریایی را هدف قرار دادند. علاوه بر آن، برخی از تجهیزاتی را که در سالهای گذشته خریداری کرده بودیم و همچنین تقریباً تمام ناوهایی را که از دوران شاه برای ایران باقی مانده بود، مورد حمله قرار دادند. حالا امیدوارم ایران بتواند تصمیمهای درستی بگیرد و ساختار نیروهای مسلح را اصلاح کند. به نظر من، اکنون بهترین زمان برای انجام این کار است.
ایران در این جنگ هم توانمندیهای خود را نشان داد و هم ضعفهایش مشخص شد. همچنین آمریکاییها به این نتیجه رسیدهاند که جنگ، سرمایه اجتماعی در ایران را افزایش داده است. برداشت من این است که تا شهریورماه، به احتمال زیاد جنگی رخ نخواهد داد البته بهجز درگیریهای محدود. آمریکا و ایران هر دو تمایل دارند به یک توافق برسند و به احتمال زیاد این توافق انجام خواهد شد و جنگ، بهطور موقت، خاتمه پیدا خواهد کرد
باید به ویژگیهای شخصیتی ترامپ توجه کنیم
آنچه در این جنگ اهمیت دارد، این است که ایران چگونه از آن خارج شود؛ زیرا آینده ایران را همین موضوع رقم خواهد زد. اگر بتوانیم این جنگ را بهطور کامل خاتمه دهیم؛ خاتمهای به این معنا که در آینده دوباره تکرار نشود و بتوانیم حاصل این جنگ را به فرصتی تبدیل کنیم که تحریمها برداشته شده، مزاحمت آمریکا را از مسیر توسعه خود کنار بزنیم و بتوانیم تبادلات تجاری و بانکی با دنیا را انجام بدهیم،شاهد توسعهای سریع و جهشوار خواهیم بود.
در این صورت، تمام خسارتهایی که در این جنگ ایجاد شده نیز قابل جبران خواهد بود. این خسارتها سنگین هستند اما مشکل لاینحلی به شمار نمیروند. اینکه اکنون آمریکاییها قطر را مأمور کردهاند تا این مسائل را حلوفصل کند، دقیقاً به همین موضوع بازمیگردد. قطر مسئول شده که زمینه ایجاد یک صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری را فراهم کند و موضوع غرامت از این طریق حل شود.
برداشت من این است که چنین مسیری منطقی به نظر میرسد، اما اینکه در نهایت چه اتفاقی رخ خواهد داد، نمیدانم. امیدوارم ترامپ بتواند بر هوای نفس خود غلبه کند و این توافق را امضا کند. اما مشکلی که از همان ابتدا وجود داشت و ما در ایران شاید آن را درک کرده بودیم، ولی به اندازه کافی به آن توجه نکردیم، مسئله هوای نفس ترامپ بود. ترامپ از دوره اول ریاستجمهوری خود مدام میگفت: «من، من، من». ما به اندازهای که لازم بود، به این ویژگی او توجه نکردیم. در مقابل، برخی کشورها به همین «منِ» ترامپ توجه کردند و مسائل خود را حل کردند. هر کسی که به «منِ» ترامپ توجه کرد، در ظاهر گفت باشد، تو؛ اما در عمل کار خودش را هم پیش برد. ترامپ دائماً میگفت دموکراتها نه، اوباما نه، همه اینها نه؛ شما با من توافق کنید. تمام حرف او همین بود.
الان هم میگوید من میگویم تسلیم بدون قید و شرط؛ من میگویم ایران نباید هستهای داشته باشد؛ من میگویم فلان و بهمان. اکنون نیز میخواهد اینگونه نشان دهد که با زور و جنگ، ایران را به این نقطه رسانده و این نتیجه را به دست آورده است. امیدوارم ایران بتواند از این مرحله بهخوبی عبور کند و همواره سربلند باشد.
مشاهده خبر در جماران