یادداشت؛
زبان ایستادگی؛ قدرت روایت در الگوی ارتباطی امام
واکاوی کنشهای ارتباطی امام خمینی در مدیریت جنگ، بحران و افکار عمومی/ چگونه «صداقت در بیان» و «معنابخشی به رنج»، جامعه را از دوران جنگ عبور داد؟
در تاریخ سیاسی معاصر ایران، جنگ ایران و عراق، صحنهای بود برای شکلگیری نوعی الگوی کمسابقه از «رهبری ارتباطی» که در آن، زبان، نماد، ایمان، روایت و اعتماد عمومی به عناصر اصلی اداره بحران تبدیل شدند. امام خمینی، معمار نوعی ارتباط اجتماعی ـ عاطفی با جامعه بود که توانست در یکی از دشوارترین دورههای تاریخ ایران، همبستگی ملی تولید کند، اضطراب جمعی را مهار سازد و جنگ را از یک مسئله صرفاً نظامی به یک «روایت اجتماعی» بدل کند. اکنون و در شرایط پُرتنش و بحرانزده امروز ایران، بازخوانی کنشهای ارتباطی امام، تلاشی برای فهم نسبت میان رهبری، افکار عمومی و مدیریت بحران در عصر رسانههای متکثر و شبکههای اجتماعی است.
تحلیل جنگها بدون مطالعه نظام ارتباطی رهبران سیاسی ناقص است. بسیاری از جنگها در میدان افکار عمومی تعیین تکلیف میشوند. در این میان، تجربه جمهوری اسلامی ایران در دهه ۱۳۶۰ واجد ویژگی خاصی بود؛ زیرا نظام سیاسی تازهتأسیس ایران، همزمان با بحران داخلی، ترور، فشار بینالمللی و جنگی تمامعیار مواجه شد. در چنین شرایطی، امام خمینی کوشید نوعی «ارتباط بحران» مبتنی بر بسیج اجتماعی، اعتماد دینی و مشارکت عمومی ایجاد کند.
کنش ارتباطی امام خمینی در دوران جنگ، نوعی فرآیند پیچیده برای «خلق معنا»، «سازماندهی امید» و «بازتعریف رنج جمعی» بود. او بهخوبی میدانست که در جنگهای فرسایشی، این «معنا»ست که توان مقاومت اجتماعی را حفظ میکند. جامعهای که نتواند برای رنج، تلفات و فشارهای خود توضیحی اخلاقی و هویتی پیدا کند، دیر یا زود دچار فرسایش روانی و فروپاشی روحیه خواهد شد.
در چنین چارچوبی، امام خمینی جنگ را در قالب مفهوم «دفاع مقدس» صورتبندی کرد؛ مفهومی که نقش بسیار مهمی در بازسازی ادراک عمومی از جنگ داشت. این تعبیر، جنگ را از سطح یک منازعه جغرافیایی و سیاسی فراتر برد و آن را به مسألهای هویتی، اعتقادی و اجتماعی تبدیل کرد. به بیان دیگر، «دفاع مقدس» تلاشی بود برای معنابخشی به رنج جمعی و پیوند دادن آن با حافظه تاریخی، باور دینی و احساس مسئولیت ملی.
در ادبیات ارتباطات سیاسی، این فرایند را میتوان نوعی «چارچوبسازی معنایی» دانست؛ یعنی رهبر سیاسی میکوشد رخدادهای تلخ و پرهزینه را در قالب روایتی قابل فهم و قابل پذیرش برای جامعه بازتعریف کند. امام خمینی با بهرهگیری از واژگان دینی و تاریخی، جنگ را به امتداد نبرد تاریخی «حق و باطل» پیوند زد و از همین طریق، به مقاومت مردم نوعی مشروعیت اخلاقی و معنوی بخشید.
اهمیت این صورتبندی در آن بود که توانست «رنج» را از یک تجربه صرفاً ویرانگر، به تجربهای واجد معنا تبدیل کند. خانوادهای که فرزندش را در جنگ از دست میداد، در چارچوب این گفتمان، تنها یک قربانی جنگ نبود، بلکه بخشی از روایت بزرگ «ایثار» و «حفظ استقلال» تلقی میشد. همین معناپردازی، نقش مهمی در تحمل فشارهای سنگین اجتماعی و اقتصادی جنگ داشت.
از سوی دیگر، مفهوم «دفاع مقدس» جنگ را به یک امر عمومی و فراگیر تبدیل کرد. وقتی جنگ در قالب دفاع از سرزمین، ایمان و عزت ملی روایت میشود، دیگر مسألهای محدود به ارتش و نیروهای نظامی باقی نمیماند، بلکه به موضوعی مربوط به همه جامعه تبدیل میشود. این مسأله، زمینه شکلگیری نوعی مشارکت گسترده مردمی را فراهم کرد؛ از حضور داوطلبانه در جبههها گرفته تا پشتیبانی اقتصادی، فرهنگی و عاطفی از جنگ.
امام خمینی همچنین کوشید از طریق این گفتمان، میان گذشته تاریخی و اکنون سیاسی پیوند برقرار کند. ارجاعات مکرر او به عاشورا، کربلا و مفهوم شهادت، تلاشی برای قرار دادن جنگ ایران و عراق در یک تداوم تاریخی و فرهنگی بود. این پیوند تاریخی، به جامعه احساس میداد که در حال ایفای نقشی بزرگتر از یک مقاومت نظامی روزمره است.
در واقع، یکی از مهمترین دستاوردهای کنش ارتباطی امام خمینی آن بود که توانست «جامعه جنگزده» را به «جامعه مقاوم» تبدیل کند. او با زبان، نماد و روایت، احساس پراکندگی و ترس را به احساس مشارکت و همبستگی بدل ساخت. در چنین فضایی، حتی سختیها و کمبودها نیز صرفاً بهعنوان نشانه بحران دیده نمیشدند و بخشی از هزینههای دفاع از یک آرمان جمعی تلقی میشدند.
این تجربه، نشان میدهد که در شرایط بحرانهای بزرگ، رهبران سیاسی نیازمند توانایی در «تولید معنا» هستند. امام خمینی دقیقاً در همین نقطه، نوعی رهبری ارتباطی را شکل داد که توانست جنگ را از یک رخداد صرفاً نظامی، به بخشی از هویت اجتماعی و حافظه تاریخی جامعه ایرانی تبدیل کند.
امام خمینی و معماری ارتباطات بحران
امام خمینی از نخستین روزهای مبارزه سیاسی، به نقش مردم در تحولات تاریخی باور داشت. برخلاف بسیاری از جنبشهای ایدئولوژیک قرن بیستم که بر حزب، سازمان یا نخبگان تکیه میکردند، او معتقد بود هیچ تحول پایداری بدون حضور مردم امکانپذیر نیست.
در یکی از روایتهای مهم درباره اندیشه سیاسی امام آمده است که او احزاب را پل مطمئنی میان مردم و نظام نمیدانست و اعتقاد داشت مردم باید مستقیماً با نظام سیاسی ارتباط داشته باشند. این نگرش، ریشه در فهم او از مفهوم «بیعت» در تاریخ اسلام و تجربه پیامبر اسلام(ص) داشت. امام بر این باور بود که مشروعیت و اقتدار سیاسی، زمانی پایدار میماند که بر پیوند عاطفی و اجتماعی با مردم استوار باشد.
این نگاه، در دوران جنگ به ستون اصلی مدیریت بحران تبدیل شد. او جنگ را از انحصار نهادهای نظامی خارج کرد و آن را به مسألهای عمومی بدل ساخت. مفهوم «مردمیسازی جنگ» دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. بسیج، کمکهای مردمی، حضور داوطلبانه نیروها و مشارکت گسترده اجتماعی، نتیجه نوعی اعتماد ارتباطی میان رهبری و جامعه بود.
امام خمینی بهخوبی میدانست که در شرایط جنگی، مهمترین سرمایه هر حکومت، «اعتماد عمومی» است؛ سرمایهای نامرئی که اگر فرسوده شود، حتی قدرتمندترین ساختارهای سیاسی نیز در مدیریت بحران ناتوان خواهند شد. تجربه تاریخی جنگها نشان داده است که دولتها بیش از آنکه در میدان نبرد شکست بخورند، در میدان افکار عمومی و فرسایش روانی جامعه آسیب میبینند. امام این واقعیت را بهدرستی درک کرده بود و به همین دلیل، حتی در سختترین شرایط جنگ، تلاش میکرد پیوند مستقیم و عاطفی خود با مردم را حفظ کند.
یکی از مهمترین ویژگیهای کنش ارتباطی او، پرهیز از زبان پیچیده، بروکراتیک و نخبگانی بود. او برخلاف بسیاری از رهبران سیاسی که در بحرانها به ادبیات رسمی و اصطلاحات سنگین سیاسی پناه میبرند، ترجیح میداد با زبانی ساده، صریح و انسانی سخن بگوید؛ زبانی که هم برای کشاورز روستایی قابل فهم بود و هم برای استاد دانشگاه. همین سادگی بیان، پیام او را از سطح یک نطق سیاسی فراتر میبرد و آن را به نوعی گفتوگوی مستقیم با مردم تبدیل میکرد.
در واقع، امام خمینی از «زبان مردمی» بهعنوان یک ابزار راهبردی در مدیریت بحران استفاده میکرد. او میدانست در شرایط اضطراب اجتماعی، مردم بیش از تحلیلهای پیچیده، نیازمند حس اطمینان، همدلی و صداقتاند. به همین دلیل، حتی در حساسترین بزنگاههای جنگ، لحن او کمتر رنگ تصنع و تکلف به خود میگرفت. در پیامها و سخنرانیهایش نوعی آرامش کلامی دیده میشد که به جامعه احساس ثبات میداد. این آرامش، بهویژه در روزهایی که شهرها زیر بمباران بودند و اخبار تلفات و خسارتها منتشر میشد، نقش مهمی در مهار ترس عمومی داشت.
از سوی دیگر، رابطه ارتباطی امام با مردم، حاوی نوعی پیوند عاطفی و اخلاقی بود. او خود را در جایگاه یک حاکم دور از جامعه تعریف نمیکرد، بلکه میکوشید رنج و اضطراب مردم را به رسمیت بشناسد. همین مسأله باعث میشد بسیاری از پیامهای او، حتی زمانی که حاوی اخبار تلخ یا دعوت به مقاومت بودند، برای بخش بزرگی از جامعه قابل پذیرش باشند.
زبان رهبری در دوران جنگ
یکی از مهمترین ویژگیهای کنش ارتباطی امام خمینی، قدرت او در «روایتسازی» بود. رهبران سیاسی در شرایط بحران، معمولاً یا به زبان نظامی سخن میگویند یا به زبان بروکراتیک؛ اما امام خمینی جنگ را در قالب یک روایت اخلاقی و هویتی بازتعریف کرد.
اصطلاح «دفاع مقدس» نمونه بارز این روایتسازی است. این تعبیر، جنگ را از سطح یک نزاع جغرافیایی به سطح دفاع از هویت، استقلال و باور دینی ارتقا داد. در ادبیات ارتباطات سیاسی، این فرایند را «چارچوبسازی معنایی» مینامند؛ یعنی رهبر سیاسی میکوشد واقعیت را در قالب مفهومی خاص برای افکار عمومی تعریف کند.
در این چارچوب، واژگانی مانند «شهادت»، «ایثار»، «مستضعفین»، «استکبار» و «تکلیف» به کلیدواژههای اصلی گفتمان جنگ تبدیل شدند. این واژگان علاوه بر بار دینی، کارکرد روانی و اجتماعی نیز داشتند. آنها رنج را معنا میکردند و به جامعه امکان میدادند فشار جنگ را تحمل کند.
امام خمینی همچنین از دوگانهسازی مفهومی بهره میبرد؛ دوگانههایی نظیر «حق و باطل»، «مستضعف و مستکبر» یا «استقلال و وابستگی». این شیوه، در شرایط جنگی دهه ۶۰ به انسجام روانی جامعه کمک میکرد و مرزهای هویتی را روشن میساخت.
مدیریت روانی جامعه در آغاز جنگ
حمله عراق به ایران در شهریور ۱۳۵۹، برای نظام سیاسی تازهتأسیس جمهوری اسلامی، تهدیدی علیه ثبات روانی و انسجام اجتماعی جامعهای محسوب میشد که هنوز از التهابهای پس از انقلاب، درگیریهای داخلی، ترورهای سیاسی و بحرانهای ساختاری عبور نکرده بود. در چنین فضایی، خطر اصلی، امکان شکلگیری نوعی «فروپاشی روانی» در افکار عمومی وجود داشت؛ وضعیتی که میتوانست ترس، بیاعتمادی، سردرگمی و احساس بیآیندگی را در جامعه گسترش دهد.
امام خمینی این خطر را بهخوبی درک میکرد. به همین دلیل، نخستین پیامها و موضعگیریهای او پس از آغاز جنگ، معطوف به آرامسازی جامعه و جلوگیری از هراس عمومی بودند. او تلاش کرد جنگ را بهمثابه آزمونی تاریخی و مرحلهای تعیینکننده در مسیر تثبیت هویت سیاسی و ملی ایران معرفی کند.
در این چارچوب، زبان امام خمینی واجد نوعی کارکرد روانی و معنابخش بود. او بهجای تمرکز بر ضعفها، کمبودها و خطرها، بر مفاهیمی چون مقاومت، ایثار، استقلال و کرامت ملی تأکید میکرد. یکی از مشهورترین جملات او در همان روزهای بحرانی این بود: «ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد.» این عبارت نوعی «مهندسی روانی جامعه» در شرایط بحران بود.
در نظریههای ارتباطات بحران، رهبران سیاسی میکوشند با بازتعریف موقعیت بحرانی، احساس کنترل و معنا را به جامعه بازگردانند. امام خمینی نیز دقیقاً چنین کاری انجام داد. او مفهوم «شهادت» را از یک امر صرفاً مذهبی، به یک منبع قدرت روانی و اجتماعی تبدیل کرد. در واقع، او تلاش داشت ترس از مرگ و شکست را به احساس مقاومت و عزت بدل سازد. این تغییر معنایی، تأثیر مهمی در کاهش اضطراب عمومی داشت؛ زیرا جامعه را از موضع «قربانی جنگ» به موضع «کنشگر مقاومت» منتقل میکرد.
از سوی دیگر، امام خمینی بهخوبی آگاه بود که در شرایط جنگی، لحن رهبر سیاسی میتواند مستقیماً بر روحیه عمومی اثر بگذارد. به همین دلیل، حتی در روزهایی که بخشهایی از خاک ایران اشغال شده بود و اخبار سقوط شهرها منتشر میشد، کمتر نشانی از آشفتگی، هراس یا انفعال در سخنان او دیده میشد. این آرامش کلامی، خود نوعی پیام سیاسی بود؛ پیامی که به جامعه القاء میکرد ساختار رهبری هنوز بر اوضاع مسلط است.
در کنار این مسأله، امام خمینی کوشید جنگ را در قالب یک روایت هویتی و تاریخی بازتعریف کند. او بارها تأکید میکرد که ملت ایران در برابر «تجاوز» ایستاده و دفاع از کشور، دفاع از استقلال، اسلام و حیثیت ملی است. این روایت، سبب شد جنگ از سطح یک منازعه نظامی صرف فراتر رود و به مسألهای اجتماعی و ملی تبدیل شود. به تعبیر دیگر، او موفق شد «احساس مشارکت در سرنوشت جمعی» را در میان بخشهای وسیعی از جامعه تقویت کند.
نکته مهم دیگر آن بود که امام خمینی از بزرگنمایی پیروزیها یا پنهانسازی دشواریها پرهیز میکرد. او در عین امیدآفرینی، تلاش داشت واقعیت جنگ را نیز انکار نکند. همین ترکیب «واقعگرایی» و «امید» باعث شد پیامهای او برای افکار عمومی باورپذیر باقی بمانند. در حقیقت، یکی از مهمترین دلایل موفقیت ارتباطی او در سالهای جنگ، توانایی در ایجاد تعادل میان حفظ روحیه عمومی و پذیرش واقعیتهای سخت میدان نبرد بود. در نظریههای ارتباطات بحران، یکی از مهمترین وظایف رهبر سیاسی، جلوگیری از «سرایت ترس» است. امام خمینی از طریق پیامهای کوتاه، لحن مطمئن و حفظ آرامش کلامی، کوشید اضطراب عمومی را مهار کند. حتی زمانی که شهرها بمباران میشدند، زبان او کمتر دچار آشفتگی و هیجان میشد. همین ثبات گفتاری، نوعی حس ثبات سیاسی به جامعه منتقل میکرد.
مردم؛ محور اصلی گفتمان جنگ
شاید مهمترین مؤلفه اندیشه ارتباطی امام خمینی، اتکای عمیق او به مردم بود. در روایتهای نزدیکانش بارها آمده که او معتقد بود «هرگاه مردم در صحنه باشند، هیچ قدرتی نمیتواند مسیر جامعه را منحرف کند». این نگاه، نوعی استراتژی ارتباطی محسوب میشد. امام میدانست دولتها در جنگهای فرسایشی بدون مشارکت اجتماعی دوام نمیآورند. بنابراین، تلاش کرد مردم را از «تماشاگر جنگ» به «کنشگر جنگ» تبدیل کند.
حضور گسترده نیروهای داوطلب، کمکهای مردمی، پشتیبانی اقتصادی و شکلگیری فرهنگ جبهه، همگی محصول همین ارتباط عاطفی میان رهبری و جامعه بودند. امام خمینی با تأکید بر مفاهیمی چون «ملت قهرمان»، «امت حزبالله» و «پابرهنگان»، نوعی احساس منزلت اجتماعی در طبقات فرودست ایجاد کرد. در واقع، او موفق شد جنگ را به بخشی از هویت جمعی جامعه تبدیل کند. این مسأله از منظر جامعهشناسی سیاسی بسیار مهم است؛ زیرا حکومتها زمانی میتوانند بحرانهای بزرگ را مدیریت کنند که میان روایت رسمی و احساس عمومی جامعه شکاف عمیق ایجاد نشود.
«جام زهر»؛ نقطه اوج ارتباطات بحران
پذیرش قطعنامه ۵۹۸ یکی از پیچیدهترین لحظات تاریخ جمهوری اسلامی بود. پس از سالها تأکید بر ادامه جنگ، پذیرش آتشبس میتوانست به بحران مشروعیت و سرخوردگی اجتماعی منجر شود. اما امام خمینی با پیامی کمسابقه، تلاش کرد این تغییر راهبرد را مدیریت کند.
استعاره مشهور «جام زهر» در این پیام، یکی از مهمترین نمونههای ارتباطات بحران در تاریخ سیاسی ایران است. او با این تعبیر، نشان داد تصمیم سیاسی را نه از موضع ضعف شخصی، بلکه با تحمل رنجی تاریخی پذیرفته است. اهمیت این پیام در «صداقت ارتباطی» آن بود. امام تلاش نکرد تصمیم را پیروزی مطلق جلوه دهد. او تلخی شرایط را پذیرفت و همین صداقت، مانع شکاف گسترده میان حکومت و جامعه شد.
در ادبیات ارتباطات سیاسی، پذیرش عقبنشینی معمولاً برای رهبران پرهزینه است. اما امام خمینی توانست با سرمایه نمادین و اعتماد عمومی که طی سالها ساخته بود، این بحران را کنترل کند. جامعه احساس کرد رهبر سیاسی حقیقت را از مردم پنهان نکرده است.
تفاوت فضای ارتباطی دهه ۶۰ با عصر شبکههای اجتماعی
الگوی ارتباطی امام خمینی در فضایی شکل گرفت که رسانهها محدود، متمرکز و عمدتاً یکسویه بودند. تلویزیون، رادیو، منبر و اعلامیه، ابزارهای اصلی انتقال پیام محسوب میشدند. در چنین فضایی، امکان شکلگیری روایت واحد بیشتر بود. اما در عصر شبکههای اجتماعی، وضعیت کاملاً متفاوت است. امروز افکار عمومی در محیطی چندصدایی، متکثر و بیثبات شکل میگیرد. روایتهای رسمی بلافاصله با روایتهای رقیب مواجه میشوند و اعتماد عمومی شکنندهتر از گذشته است.
اگر امام خمینی امروز در چنین فضایی حضور داشت، احتمالاً تنها اتکا به اقتدار کاریزماتیک کافی نبود. جامعه امروز خواهان شفافیت بیشتر، گفتوگوی دوسویه و پاسخگویی سریعتر است. الگوی ارتباطی دهه ۶۰ بر «اعتماد تاریخی» استوار بود، اما جامعه شبکهای امروز بیشتر بر «اعتبار لحظهای» تکیه دارد. با این حال، برخی عناصر الگوی ارتباطی امام همچنان قابل توجهاند؛ از جمله سادهگویی، صراحت، پرهیز از زبان تکنوکراتیک، حفظ ارتباط عاطفی با جامعه و توانایی تبدیل بحران به روایت جمعی.
کارآمدی و محدودیتهای الگوی ارتباطی امام در ایران امروز
بازخوانی کنش ارتباطی امام خمینی صرفاً اسطورهسازی نیست. این الگو در زمان خود کارکردهای مهمی داشت، اما بخشی از موفقیت آن به شرایط تاریخی خاص دهه ۶۰ مربوط بود. اقتدار کاریزماتیک، انسجام ایدئولوژیک جامعه، محدود بودن رسانهها و تجربه تازه انقلاب، عواملی بودند که به اثرگذاری پیامهای امام کمک میکردند. در جامعه امروز، تنوع سبک زندگی، گسترش رسانههای دیجیتال و افزایش شکافهای اجتماعی، شرایط متفاوتی ایجاد کرده است.
با این حال، تجربه امام خمینی همچنان یک درس مهم برای مدیریت بحران دارد: در شرایط جنگی و بحرانی، هیچ ابزار رسانهای جایگزین اعتماد عمومی نمیشود. حکومتها زمانی موفقاند که مردم احساس کنند حقیقت با آنها در میان گذاشته میشود و رنجشان دیده میشود.
امام خمینی در دوران جنگ ایران و عراق، هم رهبر سیاسی و فرمانده جنگ بود و هم کنشگری ارتباطی بود که توانست از زبان، نماد، دین و سرمایه اجتماعی برای مدیریت یکی از بزرگترین بحرانهای تاریخ معاصر ایران استفاده کند.
او جنگ را روایت کرد، به رنج معنا داد، امید تولید کرد و مردم را به بازیگران اصلی صحنه تبدیل ساخت. مهمترین ویژگی الگوی ارتباطی او، پیوند میان صداقت، اعتماد و مشارکت اجتماعی بود؛ الگویی که در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نیز خود را نشان داد.
امروز، اگرچه ساختار رسانهای، اجتماعی و سیاسی ایران بهکلی دگرگون شده و جامعه در فضایی زندگی میکند که با دهه ۱۳۶۰ تفاوتی بنیادین دارد، اما تجربه ارتباطی امام خمینی همچنان حامل درسهایی مهم برای فهم نسبت میان «قدرت»، «افکار عمومی» و «مدیریت بحران» است. در جهان امروز، حکومتها بیش از هر زمان دیگری در معرض فرسایش اعتماد عمومی قرار دارند؛ زیرا جامعه شبکهای، انحصار روایت را از میان برده و افکار عمومی در معرض سیلی از اطلاعات، روایتهای متضاد و تفسیرهای رقابتی قرار گرفته است. در چنین شرایطی، دیگر صرف اقتدار سیاسی یا کنترل رسانهای برای حفظ انسجام اجتماعی کافی نیست.
تجربه امام خمینی نشان میدهد که در دوران بحران، افکار عمومی پیش از هر چیز نیازمند سه عنصر بنیادین است: «اعتماد»، «معنا» و «احساس مشارکت». جامعه زمانی میتواند فشارهای جنگ، ناامنی یا بحرانهای فرساینده را تحمل کند که احساس کند حقیقت از او پنهان نمیشود، رنجش دیده میشود و در سرنوشت جمعی خود نقش دارد. این دقیقاً همان نقطهای بود که کنش ارتباطی امام خمینی بر آن استوار بود. او تلاش میکرد حتی تلخترین واقعیتها را در چارچوبی معنادار و قابل فهم برای جامعه توضیح دهد؛ نه صرفاً با زبان قدرت، بلکه با زبان همدلی، مسئولیت و مشارکت.
در واقع، مهمترین ویژگی الگوی ارتباطی امام آن بود که مردم را «موضوع حکومت» نمیدید، بلکه آنان را «فاعل تاریخ» تلقی میکرد. در نگاه او، بقای یک نظام سیاسی نه فقط به نهادهای رسمی، بلکه به حضور و اعتماد مردم وابسته است. همین نگاه سبب شد که در دوران جنگ، جامعه احساس کند صرفاً تماشاگر تصمیمات حاکمیت نیست، بلکه خود بخشی از مقاومت و ایستادگی ملی است. این احساس مشارکت، سرمایهای بود که توانست فشار سنگین جنگ را برای سالها قابل تحمل سازد.
با این حال، بازخوانی این تجربه تاریخی نباید به سادهسازی واقعیت امروز منجر شود. جامعه ایران اکنون جامعهای متکثرتر، پرسشگرتر و رسانهایتر از دهه ۶۰ است. نسل جدید، زبان یکسویه و روایتهای بسته را بهسادگی نمیپذیرد و خواهان شفافیت، گفتوگوی دوسویه و امکان نقد است. بنابراین، اگر بخواهیم از تجربه ارتباطی امام خمینی برای امروز درسی بگیریم، این درس بیش از آنکه در «تکرار فرمهای گذشته» باشد، در فهم جوهره آن تجربه نهفته است؛ یعنی اهمیت صداقت، اعتمادسازی، سادهگویی، پرهیز از فاصلهگیری با جامعه و توانایی معنابخشی به بحرانها.
از این منظر، میراث ارتباطی امام خمینی، بخشی از حافظه سیاسی معاصر ایران است که یادآوری میکند حکومتها در بزنگاههای تاریخی، نیازمند نوعی پیوند اخلاقی و عاطفی با جامعهاند. هرگاه این پیوند تضعیف شود، به بحران معنا، اعتماد و همبستگی اجتماعی تبدیل میشوند.
شاید بتوان گفت مهمترین پرسشی که تجربه امام خمینی برای ایران امروز پیش روی سیاست و رسانه قرار میدهد، این است: چگونه میتوان در عصر بیاعتمادی، جامعهای را که زیر فشار بحرانهای متراکم زندگی میکند، دوباره در یک روایت مشترک گرد آورد؟ پاسخ این پرسش، در بازسازی سرمایه اجتماعی، شنیدن صدای جامعه و احیای رابطهای صادقانه میان قدرت و مردم نهفته است. همینجاست که تجربه ارتباطی امام خمینی، همچنان موضوعیتی جدی، زنده و قابل تأمل پیدا میکند.
*قادر باستانی تبریزی، پژوهشگر و مدرس علوم ارتباطات و رسانه
مشاهده خبر در جماران